در پرتو ضیافت الهی


 

مقدّمه


در فرهنگ اسلامی، رمضان این ماه ضیافت الهی؛ آغاز ماه های سال بوده(1) امام صادق علیه السلام می فرماید: «اِذا سَلُمَ شَهرُ رمضانَ سَلُمتِ السّنَةُ»، قال علیه السلام : «و رأس السّنة شهرُ رمضانَ.»(2)

سلامت «سال» در گرو سلامت آن است. اگر این ماه انسان مواجه با آفت شود، تمام سال دچار آسیب خواهد شد.

 

قرآن و مجامع حدیثی، فضایل فراوانی برای «ماه رمضان» بیان کرده اند که در این نوشتار کوتاه، به نقل برخی از آن ها بسنده می شود:

 

1. ماه خدا: ماه رمضان تنها ماهی است که نامش در قرآن آمده(3) و مستقیما به خداوند سبحان استناد دارد. امام رضا علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل فرمود: «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه ای خواند و در آغاز آن فرمود: «ایُّها النّاسُ قَد اَقبَلَ اِلیکم شهرُ اللّهِ...»؛(4) مردم، آگاه باشید که ماه خدا به سوی شما روی کرده است... .

 

از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: پیامبر فرمود: «... شهرُ رمضانَ شهرُ اللّهِ عزَّ و جلّ...»؛(5) «ماه رمضان ماه خدای بزرگ است... .(6) امام سجاد علیه السلام نیز در وقت وداع با ماه رمضان چنین فرمود:« السّلام علیکَ یا شهرَ اللّهِ الأکبر، و یا عیدَ اولیائِه...»؛(7) سلام بر تو ای بزرگ ترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا.

 

2. برتر از تمام ماه ها: ماه رمضان به لحاظ ارزشی، با سایر ماه ها فرق دارد و بر آن ها برتری دارد. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «انَّ شهرَکم هذا لیسَ کالشهور»؛(8) محقّقا این ماه شما همانند دیگر ماه های سال نیست.

 

از امام زین العابدین علیه السلام نیز چنین نقل شده است: «السّلامُ علیکَ مِن شهرٍ لا تُنافسه الأیّآمُ»؛(9) سلام بر تو، ماهی که هیچ ایّام دیگر شایستگی رقابت با تو ندارند. به دیگر سخن، هیچ زمان دیگری با تو منافسه و رقابت نمی کند، تو پیشگامی و یازده ماه به دنبال تو اند.(10)

 

امام سجاد علیه السلام در سخن دیگری در جهت تبیین وجه این برتری می فرماید: «پس خداوند برتری ماه رمضان را بر دیگر ماه ها از این راه نشان داده که در این ماه، محرّمات زیاد و فضیلت های آشکار و مشهوری مقرّر شده است. و از این رو، از باب بزرگداشت این ماه، چیزهایی را که در دیگر ماه ها حلال است، در ماه رمضان حرام شمرده و به خاطر تکریم آن، خوردنی ها و نوشیدنی ها را ممنوع فرموده است... و فضیلت یک شب از شب های این ماه را بر فضیلت شب های هزار ماه دیگر ترجیح داده و نام آن را «شب قدر» نهاد...»(11)

 

3. ماه زینت بهشت: مأموران الهی برای ورود و فرا رسیدن ماه رمضان، بهشت را زینت می کنند.(12)

 

4. ماه نزول قرآن: قرآن که برترین کتاب آسمانی و بهترین سخن الهی است،(13) در ماه رمضان و شب مبارک «قدر» نازل شده است.(14) شب قدر طبق صریح آیه قرآن و گفتار نبوی، از هزار ماه برتر است.(15) امام صادق علیه السلام فرمود: «و قلبُ شهر رمضانَ لیلةُ القدرِ.»(16)

 

5. ماه ضیافت الهی: رمضان تنها ماهی است که از آن به عنوان ظرف مناسب برای مهمانی پروردگار از بندگان مؤمن یاد شده است.(17) بدین روی، می بینیم: در فرازی از خطبه ای که رسول گرامی صلی الله علیه و آله در آستانه ورود به «ماه رمضان» ایراد فرموده آمده است: «اَیُّها النّاسُ قَد اَقبلَ اِلیکم شهرُ اللّهِ... هو شهرٌ دُعیتم فیه الی ضیافةِ اللّه...»؛(18) ای مردم، ماه خداوند به سوی شما روی کرده است...؛ ماهی که شما در آن ماه به مهمانی پروردگار کریم دعوت شده اید.

 


الف. مفهوم «ضیافت الهی»


نزد ارباب فن، اولین قدم در حوزه «ضیافت الهی» کسب فهم دقیق نسبت به معنای این تعبیر بلند عرفانی است. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید: «... ما باید حساب کنیم، ببینیم که این ضیافت چی بوده است، و ما چقدر راه یافتیم به این ضیافت. در عین حالی که همه عالم تحت رحمت الهی است و هرچه هست رحمت اوست و رحمت او به همه چیز واسعه است، لکن باب ضیافت یک باب دیگر است، دعوت به «ضیافت» یک مسئله دیگری است.»(19)

 

ایشان در گفتار دیگری فرمود: «من فکر می کردم که این ضیافتی که شما مؤمنین دعوت برش شدید که "ضیافت اللّه" است این چیست؟ دعوت شدیم به "ضیافت..." "ضیافت" رفتن در حضور آن کسی است که انسانی را دعوت کرده است. خدا دعوت کرده است، ما هم در اثر این، در دنبال این دعوت وارد می شویم در این ضیافت، آیا ما در این ماه رمضان، در این ضیافت وارد شده ایم؟... آیا در محضر حق تعالی، که دعوت کرده است ما را، ما رفته ایم در این محضر تا استفاده بکنیم؟ یا وارد نشده ایم؟...»(20)

 

به هر حال، باید دانست که «ضیافت الهی» با مهمانی های معمولی بسیار متفاوت است. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در تبیین این تفاوت می فرماید: «خداوند دعوت کرده است ما را به اینکه شما باید وارد بشوید در این میهمان خانه و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودی ها، ترک منی ها. این ها همه در این میهمان خانه است. همان طوری که شهوات ظاهری را باید ترک بکنیم، از شهوات باطنی، که بالاترین سدّ راه است برای انسان، باید از این ها جلوگیری کنیم. تمام این مفاسد که در عالم حاصل می شود، برای این است که در این ضیافت وارد نشده اند، یا اگر وارد شده اند استفاده نکرده اند... کوشش کنید که این دعوت را لبّیک بگویید، راه به شما بدهند در اینجا، و اگر چنانچه راه یافتید مسائل حل است...»(21)

 

نکته مهم اینکه فهم درست از این ضیافت، موجب می شود مهمان های پروردگار نه تنها از طولانی شدن ماه رمضان خسته نشوند، بلکه آرزویشان این باشد که تمام سال ماه رمضان باشد تا همواره از حضور در این میهمان خانه بهره گیرند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «لو یعلَمُ العبادُ ما فی رمضان َ لودّوا ان یکونَ رمضانُ السّنةَ.»(22)

 

سعیدبن جبیر(23) می گوید: «از ابن عباس پرسیدم: پاداش کسی که در ماه رمضان روزه بگیرد و حقّش را بشناسد چیست؟ ابن عباس پاسخ داد: ابن جبیر، خودت را آماده کن تا پاسخی به تو بدهم که تا به حال گوش هایت آن را نشنیده و بر قلبت خطور نکرده است... از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «لو عَلمتم مالکم فی رمضانَ لزدتم للّهِ تبارک و تعالی شکرا»؛(24) اگر می دانستید در ماه رمضان چه منافعی برای شما در نظر گرفته شده است، هر آینه زیاد خدا را شکر می کردید.

 


ب. همگانی بودن ضیافت الهی


در ضیافت الهی، به دلیل نامتناهی بودن وجود پروردگار و گسترده بودن دامنه عطا و رحمت الهی، هیچ نوع محدودیت کمّی مطرح نیست؛ دعوت نامه برای همه مردم صادر شده و همگان به حضور در این مهمانی فراخوانده شده اند. بدین روی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمان ابلاغ این دعوت نامه می فرماید: «ای مردم، ماه خدا به شما رو کرده است...؛ ماهی که شما در آن ماه به مهمانی پروردگار دعوت شده اید.»(25)

 

امام خمینی قدس سره نیز در راستای این سخن بلند نبوی می فرماید: «خدا همه را دعوت کرده است به این ضیافت، و اهل معرفت و کُمّل از اولیا در آن ضیافت وارد می شوند و می توانند، البته (افراد) نادری می توانند از عهده برآیند.»(26)

 

همّتی باید، قدم در راه زن صاحب آن خواه مرد و خواه زن

غیرتی باید، به مقصد ره نورد خانه پرداز جهان چه زن چه مرد

شرط راه آمد نمودن قطع راه بر سر رهرو چه معجر چه کلاه.(27)

 

 

ج. آداب ضیافت الهی


یکی از محورهای مهم در حوزه ضیافت، توجه به آداب مربوط به آن است. اگر مهمانان، به درستی با این آداب آشنا نباشند و یا به آن عمل نکنند، نتیجه مطلوبی از ضیافت نصیبشان نخواهد شد. برخی از این آداب عبارتند از:


1. ترک هواهای نفسانی


در آموزه های وحیانی، متابعت از «هوای نفس» و پیروی از خواهش های نفسانی، ریشه همه لغزش ها و مصیبت ها به حساب آمده است.(28) بدین روی، رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «انّما سُمِّی الهوی لأَنَّه یَهوی بصاحبِه»؛(29) به خواهش های نفسانی، «هوا» گفته اند؛ چون صاحبشان را به انحطاط و سقوط می کشانند. پس باید به مقابله با هوای نفس برخاست تا از شرّ آن در امان ماند.

 

اگرچه کسب موفقیت در این عرصه و نجات یافتن از خطر هوای نفس، و چشم پوشیدن از خواهش های نفسانی در عرصه های زندگی منوط به تحمّل سختی های فراوان است، ولی حقیقتی دست یافتنی است. به هر حال، باید یوسف وار در این راستا حرکت کرد و از خداوند مدد جُست. خوشبختانه ماه رمضان مناسب ترین زمان برای آغاز این مبارزه و چیره شدن بر شیاطین است؛ چه آنکه آن ها در این ماه، در قید و بند قرار دارند و بسته شده اند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در فرازهای پایانی خطبه شریفه شعبانیه می فرماید: «... والشّیاطین مغلولةٌ فاسألوا رَبّکم اَن لا یُسلّطُها علیکم...»؛(30)... شیاطین (در این ماه) بسته شده اند. پس، از خدای خود بخواهید که آن ها را بر شما مسلّط نسازد.

 

در بخشی از سلام های امام سجاد علیه السلام به ماه رمضان نیز می خوانیم: «السّلام علیکَ مِن ناصرٍ أعانَ علی الشیطانِ و صاحبٍ سَهّلَ سُبُل الأحسان»؛(31) سلام بر تو ای رفیقی که کمک کردی تا بر شیطان مسلّط شویم و ای دوستی که راه های خوبی را بر ما آسان گرداندی.

 

به دیگر سخن، امام سجاد علیه السلام می فرماید: «انسان در این ماه بر شیطان مسلّط می شود و به خاطرات شیطانی گوش فرا نمی دهد. گویا می فرماید: تو برای ما دوست خوبی بودی که توانستیم به کمک تو بر شیطان پیروز شویم. ما نه تنها در بُعد سلبی از دست شیطان نجات پیدا کردیم و کار بدی نکردیم، بلکه در بعد اثباتی هم پیروز شدیم. راه های خیر را خوب و به آسانی طی کردیم. اگر در غیر ماه مبارک رمضان کار خیر را به سختی انجام می دادیم، در این ماه به آسانی انجام دادیم. تو باعث شدی که ما راه احسان را با سهولت طی کنیم.(32)

 

امام خمینی قدس سره در مقام توصیه به همه کسانی که خواهان ورود به عرصه ضیافت الهی می باشند، فرمود: «همه کسانی که دعوت شدند به این ضیافت، بدانند که ضیافت خدا در این نشئه، چشم پوشی از شهوات است و ترک آن چیزی که قلب انسان، یعنی روح طبیعی انسان، بهش مایل است. آن ها را باید ترک کنید. این ضیافت خداست و این ضیافت سایه ضیافت هایی است که در طول عالم وجود تحقق دارد، منتهی در عالم ماده، به این صورت است که ترک شهوات طبیعی است، شهوات جسمانی است، و در عالم مثال، ترک شهوات خیالی است، و در عالم بعد از مثال، ترک شهوات عقلانی است...؛ ضیافت اللّه به ترک این چیزهاست؛ برای اینکه این ضیافت، رفتن در حضور آن کسی است که انسان را دعوت کرده است.(33)

 

«اگر ذرّه ای هوای نفس در انسان باشد، این به مهمانی وارد نشده است. یا اگر وارد شده است، استفاده نکرده است. تمام این جار و جنجال هایی که در دنیا می بینید، برای این است که استفاده از این ضیافت نکرده اند، در این میهمانی وارد نشده اند، دعوت خدا را قبول نکرده اند... ترک اکل و شرب کردیم، لکن آنکه باید بشود نشده است... اگر می بینید در دنیا جنگ و جدال است و در بین شما هم خدای نخواسته نمونه اش هست، بدانید در این ضیافت وارد نشدید. ماه رمضان را ادراک نکردید.»(34)

 

2. توجه به ورود ماه ضیافت


بیشتر انسان ها از نعمت هایی که خداوند ارزانی آنان داشته است غافلند. در نتیجه، استفاده درست از آن ها نمی کنند. شاید بدین جهت است که خداوند از انسان با وصف «کفور» و «کفّار» یاد می کند.(35) صاحبان چنین رفتاری ناپسند پس از زوال این نعمت، متوجه عظمت آن می گردند و برای از دست رفتن آن حسرت می خورند، که سودی ندارد.

 

بی تردید، یکی از برترین نعمت هایی که خداوند به بشریت عرضه داشته دعوت به مهمانی الهی در ماه رمضان است که بیشتر مردم از عظمت آن غافلند و معرفتی نسبت به آن ندارند. تنها اولیای خاص الهی از آن آگاه و بر آن شاکرند و از درگاهش مسئلت می کنند تا به آنان توفیق شناخت آن را نیز عطا فرماید.

 

در فرازی از دعای وداع امام سجاد علیه السلام با ماه رمضان، چنین می خوانیم: «الحمدُ للّهِ الّذی جَعَلَ مِن تِلکَ السُّبُلِ شَهرهُ شهرَ رمضان، شهر الصّیام و شهرَ الأسلام و شهرَ الطّهورِ... اللّهُمَّ صَلِّ علی محمدٍ و آله وَاَلْهِمنا معرفةَ فضلِه و اِجلالَ حُرمته...»؛(36) ستایش خدایی را سزاست که یکی از راه های رضوانش را ماه خودش، یعنی ماه رمضان، قرار داد؛ ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت... خداوندا، بر محمّد صلی الله علیه و آله و آل او درود فرست و توفیق شناخت فضیلت این ماه و بزرگداشت حرمت آن را به ما الهام فرما...»

 

این سخن امام سجّاد علیه السلام در عین آنکه شکر درک ماه رمضان و تقاضای توفیق معرفت آن از درگاه خدای متعال می باشد، هشدار به آنانی است که شاهد گذشت سال و ماه هستند، ولی از طلوع و غروب این ماه عزیز غافلند.

 

به یقین، کسانی که از ورود ماه رمضان بیگانه باشند، توفیق بهره گیری از آن را نیز از دست خواهند داد. پس برای مصون ماندن از چنین آفتی بزرگ، شایسته است که از آمادگی لازم برای ورود به ماه رمضان برخوردار باشیم.(37)

 

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «کانَ رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله اِذا دَخَلَ شهرُ رمضان یقولُ "اللّهمَّ اِنَّهُ قَد دَخلَ شهرُ رمضانَ"...»؛(38) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره هنگام ورود ماه رمضان، به خداوند عرضه می داشت: پروردگارا، ماه رمضان فرا رسید.

 

در باب سیره امام صادق علیه السلام نیز می خوانیم: آن بزرگوار هم در وقت ورود ماه رمضان، به خداوند عرضه می داشت: «اللّهمَّ هذا شهرُ رمضان المبارکِ الّذی اَنزلتَ فیه القرآنَ... قَد حضَر...»؛(39) خدایا، ماه رمضان مبارکی که تو قرآن را در آن فرو فرستادی، فرا رسید.

 

مرحوم شیخ جعفر شوشتری پس از نقل این سخن امام صادق علیه السلام ، چنین آورده است: «امام صادق علیه السلام نمی خواهد خدا را خبر کند بر آنکه ماه مبارک داخل شده، بلکه می خواهد عرض کند که ای خدای من، من مطلع شده ام به دخول ماه مبارک. تو هم عرض کن: ای خدای من، من مطّلع شده ام که ماه مبارک داخل شده است.»(40)

 

3. شکر درک ماه ضیافت


صفت شاکر بودن بسیار زیبا بوده و مورد تأکید قرآن و رهبران دینی است(41) و از افراد سپاسگزار به نیکی یاد شده است.(42) بدین روی، بر دعوت شدگان و ره یافتگان به باب ضیافت الهی لازم است پس از طلوع ماه رمضان، به اسوه هایی همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام تأسّی کنند و روی به درگاه خالق متعال آرند و او را از اعطای این نعمت عظیم، سپاسگزار باشند.

 

ابن عبّاس می گوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "لَو عَلِمتم مالکم فی شهرِ رمضان لَزدتم للّهِ تعالی شکرا.»(43)

 

امام سجاد علیه السلام نیز هنگام خداحافظی با ماه رمضان، به خداوند عرضه می دارد: «اللّهمَّ اِنّا اهلُ هذا الشهر الّذی شرّفتنابِه و وفّقتنا بمنّکَ له حینَ جَهِلَ الاشقیاءُ وقتَه، و حُرموا لشقائهم فَضلَه»؛(44) خداوندا، ما اهل این ماهی هستیم که ما را بدان شرافت بخشیدی و با فضیلت، به ما توفیق درک آن را عطا نمودی، در حالی که شقاوت پیشگان نسبت به وقت گران بهای آن جاهل، و به خاطر شقاوتشان از فضل آن بی بهره اند.

 

در حالات سیّدبن طاووس(45) آمده است: وی به دلیل آنکه با الهام از برخی روایات، ماه رمضان را آغاز سال اهل سیر و سلوک می دانست، با درک ماه رمضان جدید، به سپاسگزاری خداوند روی می آورد و می گفت: «چگونه من نماز شکر نخوانم، و حال آنکه پروردگار کریم، مرا از خطرهای سال گذشته حفظ کرد و فرصتی در اختیارم قرار داد تا به استقبال سال جدید روم، و مرا از طریق بیماری و غیره، از دست یابی به سعادت در این ماه و عبادت در آن محروم نکرد.»(46)

 

4. رعایت حرمت ماه ضیافت


در برخی از روایات آمده است: «حدّ و مجازات پاره ای از گناهان در ماه رمضان، به جهت نادیده گیری حرمت آن، تشدید می شود.»(47) پس بر ضیوف الرّحمان لازم است حرمت ماه رمضان را نگه دارند و در جهت ادای حقّ او کوشا باشند.

 

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «ولزِمنالَه الذّمامَ المحفوظ و الحرمةَ المرعیةَ، و الحقُّ المقضیّ...»؛(48) و بر ما لازم است که عهد محفوظ و حرمت شایسته رعایت و حق ادا شدنی او را نگاه داریم.

 

بی تردید، رعایت حرمت ماه ضیافت، سعادت و خوش بختی به دنبال خواهد داشت؛ همان گونه که امام سجاد علیه السلام در خطاب به ماه رمضان فرمود: «وما اَسعدَ مَن رَعی حُرمتکَ بِک...»؛(49) و چه خوش بخت است کسی که به خاطر تو، احترامت را نگه دارد!

 

در فراز دیگر از این دعا،از درگاه خداوند این گونه می خواهد: خدایا، کسی که به طور شایسته رعایت حقّ این ماه را نموده و حرمت آن را به خوبی حفظ کرده و به شایستگی،حدود و احکام این ماه را بجای آورده و از گناهان در این ماه خودداری نموده و یا به گونه ای به قرب تو راه یافته که حتما از او راضی شده ای و رحمت خود را شامل حالش گردانیده ای، پس، از خزانه دانایی ات مثل آن را به ما هم عطا فرما و چندین برابر آن از فضل خویش برما ببخشای، که به راستی، فضل تو کاستی ندارد و خزینه های تو کم نمی گردند،بلکه افزون تر می شوند و معادن احسان تو هرگز فنا نمی پذیرند، و به راستی بخشش های تو عطایی است خوش گوار.(50)

 

 

د. نمودهایی از رهاورد ضیافت الهی


یکی از محورهای مهم در آیات و روایات در باب ضیافت الهی، توجه به رهاوردهای مهم این ضیافت بزرگ است.بی تردید، تبیین این رهاوردها نقش مهمی در فزونی عشق افراد به ماه ضیافت، و تلاش مضاعف آنان در جهت استفاده بهینه از این عطای الهی ایفا خواهد نمود. در اینجا، از باب نمونه، برخی از آن ها بررسی می شوند:


1. قرب الهی


برترین مقام معنوی انسان، نیل به مقام «وصل» و «قرب الهی» است.(51) کسانی که توفیق دست یافتن به چنین مقامی رفیقشان گردد، از منزلت والایی نزد پروردگار برخوردارند.(52) و در عالم آخرت نیز صاحب جایگاهی خاص و متنعّم به نعمت های ویژه می باشند(53) و آب شربشان از چشمه مخصوصی خواهد بود.(54)

 

طبق آیات و روایات، رسیدن به مقام «قرب»، امری است شدنی و ممکن،(55) ولی مشروط به تحمّل رنج های خاص خودش است؛ مانند: بیداری شب، پرهیز از گناه و دوری از لقمه های حرام.(56)

 

خوشبختانه آیات و روایات، راه کارهای مشخصی برای این منظور ارائه کرده اند.(57) جامع همه آن ها انجام «عمل صالح» و تلاش در جهت اطاعت محض از فرمان پروردگار کریم است: «فَمَن کانَ یَرجوُا لِقاءَ رَبَّهِ فَلیعمل عملاً صالحا»(کهف: 109)؛ هر کس امید لقای پروردگارش را دارد، باید عمل صالح انجام دهد.

 

«مَن کانَ یرجُوا لِقاءَ اللّهِ فاِنَّ اَجلَ اللّهِ لآتٍ.»(عنکبوت: 5) در این آیه محذوفی در تقدیر است: مَن کانَ یرجُوا لقاءَ اللّهِ فلیُبادِرْ بالطّاعةِ قبلَ اَن یلحقهُ الأجلُ؛ هرکس امید لقای پروردگار را دارد، باید هرچه می تواند از اطاعت فرمان او مضایقه نکند؛ زیرا زمانی که خداوند تعیین کرده است، سرانجام فرا می رسد.(58)

 

بدون هیچ تردیدی باید گفت: یکی از برترین مصداق های «عمل صالح» و گام برداشتن در طریق اطاعت خالق متعال، گرفتن «روزه»، بخصوص روزه ماه مبارک رمضان، است. در حدیث شریف قدسی پروردگار کریم می فرماید: «الصّومُ لی و اَنَا اَجزی به»؛(59) روزه مال من است و من شخصا جزای روزه دار را خواهم داد.

 

البته اگر کلمه «أجزی» به ضمّ همزه (أُجزی) قرائت شود، معنای این حدیث چنین است: روزه مال من است و من جزای روزه دار هستم؛ یعنی روزه دار با این عملش، به مقام قرب الهی می رسد.

 

به عبارت دیگر، «باطن روزه، انسان را به "جنّة اللقاء"، که به حساب نمی آید، می رساند.»(60)

امام خمینی قدس سره می فرماید: «ماه مبارک رمضان، که ماه مبارک است، ممکن است برای این باشد که ماهی است که ولیّ اعظم، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله ، [به مقام قرب] واصل شده و بعد از وصول، ملائکه را و قرآن را نازل کرده است.»(61)

 

2. استجابت دعا


یکی از وعده های الهی در قرآن، «اجابت دعا»ی اهل دعا و نیایش است. پروردگار کریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله خواست به مردم خبر دهد: «قال رَبُّکُم ادعونی اَستَجِب لَکُم» (غافر: 60)؛ پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره حتمی بودن این وعده الهی، می فرماید: «ما کانَ اللّهُ لِیفتحَ لعبدٍ الدّعاءَ فیغلقَ عَنهُ الأجابةَ، اللّهُ اکرمُ مِن ذلکَ»؛(62) از ساحت قدس الهی دور است که به بنده ای وعده اجابت دهد، ولی راه اجابت آن را به رویش ببندد، او کریم تر از این است.

 

البته استجابت دعا متوقف بر شرایطی خاص و رعایت آدابی ویژه و عدم موانع است.(63)

از جمله اموری که در اجابت دعا نقش مهمی ایفا می کنند، موقعیت زمانی است. ماه ضیافت الهی بهترین زمان برای استجابت دعاست.

در فرازی از خطبه «شعبانیه» نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «و دعاؤُکم فیه مستجابٌ»؛(64) دعای شما در ماه رمضان به اجابت خواهد رسید.

 

امیرمؤمنان علیه السلام نیز می فرماید: «علیکم فی شهر رمضانَ بکثرةِ الأستغفار و الدُّعاء... فیَدفعُ البلاءَ عَنکم»؛(65) بر شما لازم است در ماه رمضان، زیاد استغفار دعا کنید؛ زیرا بلا را از شما دفع می کند.

 

نکته مهم اینکه ازپیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که: خداوند عده ای از فرشتگان را موکّل فرموده است که برای روزه داران دعاکنند. سپس حضرت فرمود: «جبرئیل سلام الله علیه به من گفت: خدای سبحان فرمود: من فرشتگان را موکّل برای دعا کسی نکردم، مگر آنکه دعایشان را مستجاب می کنم. برای اینکه دعای فرشتگان را مستجاب کند، آن ها را موکّل فرمود که برای روزه داران دعا کنند.»(66)

 

3. آزادی


در اسلام، چیزی به عظمت «آزادی» ارزش ندارد، و نعمتی بالاتر از آزادی و آزادگی و حریّت نیست، تا انسان، گرفتار شهوت و غضب و برده هوا نباشد، و زمامش را به دست هوسش نسپرد. معصومان علیهم السلام در بسیاری از کلمات به ما آموختند که آزاد شوید.(67)

 

یکی از مهم ترین چیزهایی که سبب به خطر افتادن این عطیّه بزرگ الهی به بشر می شود، ارتکاب معصیت و غوطه خوردن در شهوات و آلودگی به گناه است. انسان گرفتار شهوات و تمایلات نفسانی، انسانی آزاد محسوب نمی شود.

به همین دلیل امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَن رفَض الشّهوات فصَار حُرّا»؛(68) اگر کسی شهوت را ترک کند، آزاد می شود.

 

انبیای الهی مبعوث شدند تا بشریّت را از هر نوع اسارت نجات بخشند، و تمام غُل ها و زنجیرهای اسارت آفرین را از پیش پای او بردارند(69) و او را از بندگی همه معبودهای دروغین رها سازند.(70)

یکی از رایج ترین نوع اسارت در حیات بشری، اسارت هواهای نفسانی و غوطه خوردن در گرداب گناه است. ماه ضیافت الهی فرصت مناسبی است برای رهیدن از همه اسارت ها، بخصوص رهیدن از این نوع اسارت.

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «ایُّها النّاسُ انّ اَنفسَکُم مرهونةٌ بِأعمالِکم ففکُّوها بأستغفارکم»؛(71) مردم! شما آزاد نیستید، در قفس هستید و نمی دانید که در قفس هستید؛ گناهانتان شما را در قفس زندانی کرده است. در ماه مبارک رمضان، با استغفار خود را آزاد کنید.

 

انسان گنه کار بدهکار است و بدهکار باید گرو بسپرد. در اینجا، خانه و زمین را به عنوان گرو قبول نمی کنند، اینجا جان را به گرو می گیرند. آنکه بگوید من هرچه بخواهم می کنم، هرجا بخواهم می روم، و هرچه بخواهم می گویم، او اسیر است؛ آزاد نیست. آنکه گرفتار «هوس» و «آز» است، برده است، نه آزاد. ما اگر بخواهیم بدانیم بنده ایم یا آزاد راه دارد، و آن اینکه اگر به دلخواه خود عمل می کنیم، معلوم می شود در قفس «آز» هستیم، و اگر به خواسته خدای سبحان عمل می کنیم، آزاد هستیم. آنکه «آزاد» است به غیر خدا نمی اندیشد. این ماه، ماه آزاد شدن است، هر روز که می گذرد یک بند از بندهایی که بافته ایم باید بگسلد تا پایان ماه کاملاً آزاد شویم.(72)

 

کسانی که از ماه مبارک رمضان و سفره ضیافت الهی استفاده بهینه کرده اند و با برنامه ریزی دقیق، از لحظه لحظه آن بهره جسته اند، آزاد شده اند.

 

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «السّلامُ علیک ما اکثرَ عتقاءُ اللّهِ فیک»؛(73) سلام بر تو ای ماهی که چقدر بنده ها را خدا در این ماه آزاد کرد.

انشاءالله همه ما در ماه ضیافت الهی برای رستن از هر قید و بند غیرمقعول و غیرشرعی تلاش کنیم تا در زمره آزادشدگان در این ماه عزیز قرار گیریم.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

فضیلت ماه مبارک رمضان

 

 

« رمضان » در لغت از « رمضاء » به معنای شدت حرارت گرفته شده و به معنای سوزانیدن می باشد. (1) چون در این ماه گناهان انسان بخشیده می شود، به این ماه مبارک رمضان گفته اند.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: « انما سمی الرمضان لانه یرمض الذنوب؛(2) ماه رمضان به این نام خوانده شده است، زیرا گناهان را می سوزاند. »

رمضان نام یکی از ماه های قمری و تنها ماه قمری است که نامش در قرآن آمده است و یکی از چهار ماهی است که خداوند متعال جنگ را در آن حرام کرده است. (مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

 

در این ماه کتاب های آسمانی قرآن کریم، انجیل، تورات، صحف و زبور نازل شده است. (3)

این ماه در روایات اسلامی ماه خدا و میهمانی امت پیامبر اکرم (ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در این ماه در نهایت کرامت و مهربانی پذیرایی می کند؛ پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،(4) هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگی و عطش دردناک روز قیامت امان دهد.» (5)

 

این ماه، در میان مسلمانان از احترام، اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار و ماه سلوک روحی آنان است و مؤمنان با مقدمه سازی و فراهم کردن زمینه های معنوی در ماه های رجب و شعبان هر سال خود را برای ورود به این ماه شریف و پربرکت آماده می کنند، و با حلول این ماه با شور و اشتیاق و دادن اطعام و افطاری به نیازمندان، شب زنده داری و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه داری و... روح و جان خود را از سرچشمه فیض الهی سیراب می کنند.

 

فضائل ماه مبارک رمضان

 

گرچه ذکر تمام فضائل ماه مبارک رمضان از حوصله این مقال خارج است؛ ولی پرداختن و ذکر برخی از فضائل آن از نظر قرآن و روایات اسلامی خالی از لطف نیست.

 

1. برترین ماه سال

 

ماه مبارک رمضان به جهت نزول قرآن کریم در آن و ویژگی های منحصری که دارد در میان ماه های سال قمری برترین است؛ قرآن کریم می فرماید: «ماه رمضان ماهی است که قرآن برای هدایت انسان ها در آن نازل شده است.» (6)

پیامبر گرامی (ص) درباره ماه رمضان می فرماید: « ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روی آورد ، ماهی که نزد خدا از همه ماه ها برتر و روزهایش بر همه روزها و شب هایش بر همه شب ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است ، ماهی است که شما در آن به میهمانی خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته اید ، نفس های شما در آن تسبیح و خوابتان در آن عبادت ، عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است.... بهترین ساعاتی است که خداوند به بندگانش نظر رحمت می کند... .» (7)


2. نزول کتب آسمانی در این ماه

 

تمام کتب بزرگ آسمانی مانند: قرآن کریم، تورات، انجیل ، زبور، صحف در این ماه نازل شده است. حضرت امام صادق (ع) می فرماید: « کل قرآن کریم در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شد، سپس در مدت بیست سال بر پیامبر اکرم (ص) و صحف ابراهیم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان ، انجیل در روز سیزدهم ماه رمضان و زبور در روز هیجدهم ماه رمضان نازل شد.» (8)

 

3. توفیق روزه

 

در ماه رمضان خداوند متعال توفیق روزه داری را به بندگانش داده است؛ «پس هر که ماه [رمضان] را درک کرد، باید روزه بگیرد.»(9)

انسان افزون بر جنبه مادی و جسمی، دارای بُعد معنوی و روحی هم هست و هر کدام در رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه های ویژه را نیاز دارند، یکی از برنامه ها برای تقویت و رشد بُعد معنوی، تقوا و پرهیزگاری است؛ یعنی اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوی رشد و پرورش دهد و به طهارت و کمال مطلوب برسد، باید هوای نفس خود را مهار کند و موانع رشد را یکی پس از دیگری بر دارد و خود را سرگرم لذت ها و شهوات جسمی نکند. یکی از اعمالی که در این راستا مؤثر و مفید است روزه داری است، قرآن کریم می فرماید: «... ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان از شما نوشته شده، تا پرهیزگار شوید.» (10)

 

 

برخی از فواید و فضائل روزه

 


الف. تقویت تقوا، پرهیزگاری و اخلاص (11)

 

 امام صادق (ع) می فرماید: خداوند متعال فرموده: « روزه از من است و پاداش آن را من می دهم. » (12)

حضرت فاطمه (س) می فرماید: «خداوند روزه را برای استواری اخلاص، واجب فرمود.» (13)

 

ب. مانع عذاب های دنیوی و اخروی

 

امام علی (ع) می فرماید: « روزه روده را باریک می کند گوشت را می ریزد و از گرمای سوزان دوزخ دور می گرداند. » (14)

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: « روزه سپری در برابر آتش است. » (15)

 

ج. آرامش روان و جسم

 

روزه داری روح و روان و قلب و دل و نیز جسم را آرامش داده و باعث سلامتی روح و تندرستی جسم می شود.

 

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «روزه بگیرید تا سالم بمانید.»

 

باز می فرماید: «معده خانه تمام دردها و امساک (روزه) بالاترین داروهاست.» (16)

 

حضرت امام باقر (ع) می فرماید: « روزه و حج آرام بخش دلهاست. » (17)

 

حضرت علی (ع) می فرماید: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسیله نمازها و زکات و حدیث در روزه داری روزه های واجب [رمضان[ برای آرام کردن اعضا و جوارح آنان، خشوع دیدگانش و فروتنی جان هایشان و خضوع دلهایشان حفظ می کنند.» (18)

 

امروزه در علم پزشکی و از نظر بهداشت و تندرستی نیز در جای خود ثابت شده که روزه داری تأثیرهای فراوانی بر آرامش روح و روان و سلامتی جسم و بدن دارد، دفع چربی های مزاحم، تنظیم فشار، قند خون، و... نمونه آن است. (19)

 

د. مانع نفوذ شیطان

 

امام علی(ع) به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: یا رسول الله! چه چیزی شیطان را از ما دور می کند؟  پیامبرگرامی(ص) فرمود: روزه چهره او را سیاه می کند و صدقه پشت او را می شکند.» (20)

بنابراین، روزه مانع نفوذ شیطان های جنی و انسی شده و وسوسه های آنان را خنثی می کند.

 

ه . مساوات بین غنی و فقیر

 

انسان روزه دار در هنگام گرسنگی و تشنگی، فقرا و بینوایان را یاد می کند و در نتیجه به کمک آن ها می شتابد. حضرت امام حسن عسگری(ع) درباره علت وجوب روزه می فرماید: «تا توانگر درد گرسنگی را بچشد و در نتیجه به نیازمند کمک کند.» (21)

 

و. احیاء فضائل اخلاقی

 

حضرت امام رضا (ع) درباره علت وجوب روزه می فرماید: « تا مردم رنج گرسنگی و تشنگی را بچشند و به نیازمندی خود در آخرت پی ببرند و روزه دار بر اثر گرسنگی و تشنگی خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدین سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خودداری از شهوات است، نیز تا روزه در دنیا نصیحت گر آنان باشد و ایشان را در راه انجام تکالیفشان رام و ورزیده کند و راهنمای آنان در رسیدن به اجر باشد و به اندازه سختی، تشنگی و گرسنگی که نیازمندان و مستمندان در دنیا می چشند پی ببرند و در نتیجه، حقوقی که خداوند در دارایی هایشان واجب فرموده است، به ایشان بپردازند... .» (22) و... .

 

4. وجود شب قدر در این ماه

 

شب قدر از شب هایی که برتر از هزار ماه است و فرشتگان در این شب به اذن خدا فرود می آیند و جمیع مقدرات بندگان را در طول سال تعیین می کنند(23) و وجود این شب در این ماه مبارک نعمت و موهبتی الهی بر امت پیامبر گرامی اسلام (ص) است و مقدرات یک سال انسان ها (حیات، مرگ، رزق و...) براساس لیاقت ها و زمینه هایی که خود آنها به وجود آورده اند تعیین می شود و انسان در چنین شبی با تفکر و تدبر می تواند به خود آید و اعمال یک سال خود را ارزیابی کند و با فراهم آوردن زمینه مناسب بهترین سرنوشت را برای خود رقم زند. (24)

حضرت امام صادق (ع) می فرماید: « تقدیر مقدرات در شب نوزدهم و تحکیم آن در شب بیست و یکم و امضاء آن در شب بیست و سوم است. » (25)

 

5. بهار قرآن

 

نظر به این که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده و تلاوت آیات آن در این ماه فضیلت بسیاری دارد، در روایات اسلامی، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن یاد شده است؛ چنان که حضرت امام باقر (ع) می فرماید: « هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است. » (26)

 

یک نکته!

 

بدیهی است فضائل و ثواب هایی که برای ماه مبارک رمضان و روزه داری ذکر شده و به برخی از آن ها اشاره شد، از آنِ کسانی است که حقیقت آن را درک کنند و به محتوای آن عمل و در گفتار و کردار به کار گیرند و به آن ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روایات اسلامی برای روزه داری آدابی ذکر شده و کسانی که صرفاً تلاوت قرآن می کنند، ولی به آیات و احکام آن عمل نمی کنند و یا آن که از روزه داری تنها رنج گرسنگی و تشنگی را می کشند و بوسیله گناه، تأثیر روزه را از بین می برند و ماه مبارک رمضان و فضای معنوی آن تأثیری بر اشخاصی بر جای نمی گذارد، مورد نکوهش قرار گرفته اند.

 

چنان که پیامبر اکرم (ص) به زنی که با زبان روزه کنیز خود را دشنام می داد فرمود: چگونه روزه داری و حال آن که کنیزت را دشنام می دهی؟! روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند آن را علاوه بر این دو، مانع کارها و سخنان زشت که روزه را بی اثر می کنند قرار داده است، چه اندکند روزه داران و چه بسیارند کسانی که گرسنگی می کشند. (27)

 

حضرت امام سجاد (ع) در دعای حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض می کند: به وسیله روزه این ماه یاریمان ده تا اندام های خود را از معاصی تو نگه داریم و آن ها را به کارهایی گیریم که خشنودی تو را فراهم آورد، تا با گوش هایمان سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به لهو و لعب نشتابیم و تا دستمانمان را به سوی حرام نگشاییم و با پاهایمان به سوی آن چه منع شده ره نسپاریم و تا شکمهایمان جز آن چه را تو حلال کرده ای در خود جای ندهد و زبان هایمان جز به آن چه تو خبر داده ای و بیان فرموده ای گویا نشود... (28)

 

بنابراین، در ماه مبارک باید تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توکل و توسل از اهل بیت (ع) و عمل به دستورها و احکام قرآن کریم و دوری از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعی، عبادت، شب زنده داری، درک فضیلت شب قدر و... فضیلت ماه مبارک رمضان را درک کرد و از آن در راستای رسیدن به کمال حرکت کرد و باید در این ماه به گونه ای خودسازی کرد که با اتمام ماه مبارک تأثیر و فواید آن در روح و جان افراد باقی باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

فلسفه و حكمت روزه از منظر اهل بیت علیهم السلام

 

 

روزه از ابعاد مادی و معنوی ، جسمی و روحی دارای فواید فراوانی است. روزه در سلامت معده و پاكسازی آن از انواع غذاها كه موجب انواع بیماری ها می باشد ، اثرات فوق العاده ای دارد. روزه هم جسم و هم روح را پالایش می كند . اگر در روزه داری به تمامی جهات توجه داشته باشیم در پایان ایام روزه داری ، روح و جسمی تزكیه شده خواهیم داشت.

 

پیامبر اكرم (ص) و روزه


پیامبر خدا (ص) فرمود : المعدة بیت كل داء ، والحمئة رأس كل دواء.(1)

معده مركز و خانه هر دردی است و پرهیز و اجتناب ( از غذاهای نامناسب و زیاد خوردن ) اساس و رأس هر داروی شفا بخش است.

و نیز ایشان در جایی دیگر می فرماید : صوموا تصحوا ، و سافروا تستغنوا.

روزه بگیرید تا صحتو سلامتی خویش را تضمین كنید و سفر نمایید تا مالدار شوید ، زیرا مسافرت و حمل كالای تجارتی از شهری به شهری یا از كشوری به كشور دیگر ، باعث رفع نیازمندی های جامعه و عمران كشورها می گردد.

حضرت رسول در روایت دیگری می فرماید : لكل شیء زكاة و زكاة الابدان الصیام .(2)

برای هر چیزی زكاتی است و زكات بدنها روزه است.

 

حضرت علی (ع) و روزه


امام در قسمتی از یكی از خطبه ها می فرماید : و مجاهدة الصیام فی الایام المفروضات ، تسكینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم ، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیفا لقلوبهم ، و اذهابا للخیلاء عنهم و لما فی ذلك من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحوق البطون بالمتون من الصیام تذللا.(3)

 

با روزه گرفتنهای دشوار ، در روزهایی كه واجب است ، اندامهایشان با این كار آرام می گیرد و دیده هایشان خاشع و جانهایشان خوار می گردد و دلهایشان سبك می شود و خودبینی از ایشان به وسیله این عبادتها زدوده می گردد. و با گزاردن چهره های شاداب با تواضع بر خاك و با نهادن مواضع سجده بر زمین خود را در مقابل خدا خرد می نمایند و اینكه با روزه داری شكمها به پشت می رسند.

 

1- روزه برای آزمایش اخلاص


حضرت علی (ع) در جای دیگری می فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق.(4)

روزه برای آزمایش نمودن اخلاص مردم است.

یكی از دلایل وجوب روزه برای مردم ، آزمایش اخلاص مردم است . چرا كه روزه در ایجاد اخلاص عمل بسیار مؤثر است.

 

2- روزه سپر در مقابل عذاب الهی


حضرت در قسمتی دیگر از نهج البلاغه می فرماید : صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب.( 5)

در این بحث امام یكی از دلایل وجوب روزه ماه رمضان را ، سپر و مانع در مقابل عقاب الهی دانسته اند. یعنی روزه موجب غفران و آمرزش گناهان است.

 

امام رضا (ع) و روزه


وقتی از حضرت درباره فلسفه روزه می پرسند ، می فرماید : همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواریهای گرسنگی و تشنگی را دریابند و آنگاه استدلال كنند بر سختیهای گرسنگی و تشنگی و فقر آخرت كه پیامبر اكرم (ص) در خطبه شعبانیه فرمود : واذكروا بجوعكم و عطشكم جوع یوم القیمة و عطشة . به وسیله گرسنگی و تشنگی از روزه داریتان ، گرسنگیها و تشنگیهای روز قیامت را به یاد آورید ، كه این یادآوری انسان را به فكر تدارك برای قیامت می اندازد تا جد و جهد بیشتری در كسب رضای خدا بنماید .(7)

 

امام رضا (ع) در جایی دیگر درباره فلسفه روزه این چنین می فرماید : علت روزه برای درك درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده ، ذلیل ، متضرع و صابر باشد . همچنین در روزه انكسار و شكستگی شهوات وجود دارد .

آری روزه از افضل طاعات است . شریعت و احكام الهی تعدیل شهوات و در دست گرفتن مهار آنها ، را توسط روزه میسر ساخته و برای تزكیه و طهارت نفس و تصفیه  از اخلاقیات رذیله آن را واجب نموده است . البته مقصود از روزه داری تنها امساك از خوردن و آشامیدن نیست بلكه غرض نهایی كف نفس می باشد . همانطور كه رسول گرامی اسلام( ص ) فرمودند : روزه برای هر فرد سپری است ؛ چرا كه روزه دار ، سخن زشت نگوید و كارهای بیهوده انجام ندهد.

پس روزه انسان را از انحرافات و لغزشها و از دشمنانی بزرگ چون شیطان نفس ، رهایی می دهد .

و اگر روزه دار، به چنین مراتبی نرسد ، فقط گرسنگی و تشنگی را درك نموده و این پایین ترین درجه روزه داری می باشد .

 

.

دو ماه از دو افق در دو شب تجلّي کرد
يکي شهنشه دوران، يکي امير سپاهش
دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمايان
يکي چراغ هدايت، يکي معين و گواهش
يکي حسين و يکي ناصر حسين، ابوالفضل
که جان خويش به کربلا بداد به راهش

روشنگر آفتاب،عباس آمد
تفسیر زلال آب،عباس آمد
خیزید،گل آرید و گل افشانید

*****

امشب شب میلاد علمدار حسین است
میلاد علمدار وفادار حسین است
گر بود علی محرم اسرار محمد
عباس علی محرم اسرار حسین است

******

مرید عشقم الهی که یارم داند قابل مرا
گدای اویم مبادا براند ابوفاضل مرا

******

عطری که کسی ندیده و نشنیده
امشب به حریم احمدی پیچیده
ذرات اگر به شوق و شور آمده اندخورشید شفاعت ز افق تابیده

*******

فرزند دلیر حیدر آمد
عباس امیر لشکر آمد
می خواست نشان دهد ادب را
یک روز پی از برادر آمد

*******

آلاله نو دمیده چیدن دارد
آواز فرشتگان شنیدن دارد
میلاد حسین است و ابوالفضل و علی
یک ماه و دو آفتاب دیدن دارد
زیرا که گل بوتراب،عباس آمد

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان  

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ
وَ اجْعَلْنِى فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الْقَانِتِینَ
وَ اجْعَلْنِى فِیهِ مِنْ أَوْلِیَائِکَ الْمُقَرَّبِینَ
بِرَأْفَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

خدایا در این روز مرا از آمرزش جویان درگاهت قرار ده
و قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت
و در این روز مرا از دوستان نزدیکت قرار ده
به حق مهربانى ات، اى مهربانترین مهربانان

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

صادق که اساس دین ازاو شد معمور
بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق(ع)بر شما تبریک وتهنیت باد

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدا نمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (ص) مبارک

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

هفده ربیع الاول، سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک

*

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد

*

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

ای چراغ دانشت گیتی فروز
تا قیامت پیشتاز علم روز
آفرینش را کتاب ناطقی
اهل بینش را امامِ صادقی
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد
سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد
در هفدهم ربیع از دخت وهب
نو دسته گل محمدی پیدا شد

*

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر
پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد.

*

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد
شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد
جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد

*

اس ام اس ولادت پیامبر اکرم-اس ام اس میلاد حضرت محمد (ص)
———————————————————-

دلا میلاد ختم المرسلین است
فروغ آسمانی در زمین است
محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد
شب یلدای ما را روز آمد

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )
———————————————————-

بهار بی خزان، روی محمد
بهشت جاودان، کوی محمد
معطر ساخت گلزار جهان را
شمیم تار گیسوی محمد

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )
———————————————————-

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد!

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )
———————————————————-
صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )
———————————————————-

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق علیه السلام بر شما تبریک وتهنیت باد

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )
———————————————————-
دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم مبارک

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )
———————————————————-
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک

*

( اس ام اس ) میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )


———————————————————-
حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام صادق علیه السلام گرامی باد

*

پیامک ( اس ام اس ) میلاد پیامبرم ( ص ) و امام صادق ( ع )


———————————————————-

رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی
بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی‌بدیلی
بر گزینِ دست یزدان از میان نخبگانی
پیش هر صاحب نظر در صورت و معنا جمیلی
منبع اندیشه رود خروشان حیاتی
شهر علمی، کوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی


 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

پيامک هاي تبريک به مناسبت ميلاد امام حسين عليه السلام و روز پاسدار:

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی

در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی

ای العطش، ترانه ی قبل از ولادتت

مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی

اشکها بین كه از این خنده بدامان دارد

ای سلیل اشرف اولاد آدم السلام

********

بهین جشن و سرور شیعیان است

دیگر زنخل رسالت پدید شد ثمری

سرور معنوی بر پاست هر جا

سلام ای صفای دل عاشقان

**********

سوم شعبان، ولادت فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت، حضرت حسین بن علی علیه السلام مبارک و خجسته باد.

**********

حسین سلطان عشق،عباس ساقی عشق،زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق. کاروان عشق در راه است و خود “عشق” نیمه شعبان خواهد آمد…اعیاد شعبانیه مبارک

**********

*میلاد گل رسول و زهرا و علی است/زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است/ما را دگر از روز جزا بیمی

نیست/چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

*********

مژده ای دل خدای عشق رسید
شاهدان را لقای عشق رسید
جان به پایش کنید قربانی
عاشقان خونبهای عشق رسید

***********

تا به راهت راهیم من
فارق از گمراهیم من
غم ندارم در دو عالم
چون حسین است مقتدایم

**********

امشب زمين و آسمان گرديده پر شور و شعف
امشب تمام عرشيان بهر زيارت بسته صف
امشب که عيدي ميدهد بر عاشقان شاه نجف
امشب تو هم مستي کن و دل را بري کن از اسف
زيرا به دنيا آمده مظهر عزت و شرف
*ميلاد نور مبارک*

***********

ز گلزار نبي (ص) و بوستان حيدر و زهرا
گلي بشگفت با بوي خوش و با چهره ي زيبا
شنيدستي که با يک گل نمي گردد بهار؟ اما
گلستان گشته از اين گل، همه دنيا و ما فيها


**********
شکفتن پنجمين گل باغ عصمت و طهارت تهنيت باد.

بوي گلهاي بهشتي ز فضا مي آيد
عطر فردوس هم آغوش صبا مي آيد
نوگل مصطفوي، زينت باغ علوي
مظهر پنج تن آل عبا مي آيد

**************

دو ماه از دو افق در دو شب تجلّي کرد / يکي شهنشه دوران، يکي امير سپاهش
دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمايان / يکي چراغ هدايت، يکي معين و گواهش
يکي حسين و يکي ناصر حسين، ابوالفضل / که جان خويش به کربلا بداد به راهش

************

سروشي دوش در گوشم، سرود اين نغمه ي شيوا
که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلي زيبا
بشارت اي گنه کاران حسين آمد حسين آمد
نثار مقدمش سرها، فداي جان او جان ها
**********
ولادت باسعادت شفيع المذنبين، حامي دين، امام حسين بن علي-ع مبارک.

شاهي به دوصد عزت و اجلال آيد
با شوکت و فر و جاه و اقبال آيد
امروز حسين آيد و فردا عباس
خورشيد ز پيش و مه ز دنبال آيد

************

امام روح الله:
شما پاسداران بحق اسلاميد، شما مثل جوان هاى صدر اسلام هستيد
شما اسلام را نجات داديد بايد از اين به بعد هم پاسدارى کنيد که اين انقلاب به ثمر واقعى اش برسد.
*************

روز پاسدار مبارک

الا اي پاسدار انقلاب کشور عشق
نام نيکويت هميشه ثبت، اندر دفتر عشق
تو کردي اقتدا در عزت و ايثار به آنکس
که هستي اش فدا بنمود و گرديد”مظهر عشق”

 

 
 
تمام شد ... مهمانی خدا تمام شد
 
 

رمضان هم رفت ... مظلومانه می‌اید و مظلومانه می‌رود. انگار همین دیروز بود که اولین روزش را انتظار   می‌کشیدیم .  انگار همین دیروز بود که نسیم خنک سحر شمیم خوش  بیداری   را برایمان به ارمغان می‌آورد و بانگ دلنشین ربنا لب‌های جانمان را به لقمه‌ای از عشق و افطار مهمان  می‌کرد و   چقدر عشق می‌کردیم که به خاطر  حضرت   دوست   لب را بسته‌ایم بر هر چه که غیر اوست. سفره‌های زمینی تعطیل   بود و در عوض، کبوتران دل یک ماه بر سفره‌های رنگین آسمان   مهمان بودند  باید بوسید آن دهان را که این ماه را ماه مهمانی خدا نامید.

آری به پاداش آن‌که هر‌چه غیر از اوست بر دل حرام   می‌کنی دعوتنامه‌ات می‌دهند. بر سفره‌ای می‌نشینی از جنس عشق که عطر و بوی مائده‌های آسمانیش عقل و هوشت می‌گیرد. کم حال و هوای خوش داشت، به   صفای شب‌های   قدر  هم مزین   شد.  از زمین   جدایمان   کردند     و تا نزدیکی ‌های خدا پروازمان دادند.

...و تازه دلمان گرم آن‌همه نور شده بود   که    گفتند تمام شد، تازه عادت کرده بودیم به  آسمان   که گفتند ... عید رمضان آمد و ... همه می‌خندند اما لب‌های تو  به هم   چسبیده و   خشک شده‌اند. همه   به هم   تبریک می‌گویند   اما تو     از خانواده‌ات فاصله می‌گیری و چشم‌    هایت بی‌اختیار   گرم    می‌شوند و شروع به چکیدن می‌کنند. تلویزیون هم پشت سر    هم سرود می‌گذارد و سرود،‌و بیچاره یاکریم دل تو که  گوشه‌ای کز کرده و با پرش اشکش را خشک می‌کند. آری    رفت ...    رفت   ماه عشق، ماه خدا. رفت و تو را  سوزاند.    رفت و تا ماندی و   یک دنیا درد و حالا باید یک سال دیگر انتظار بکشی آمدنش را.  یک سال کم نیست به آسمان نگاه  می‌کنی برایش     دست تکان می‌دهی ... خداحافظ ... خداحافظ ماه خدا  ...  از    خدا بخواه سال دیگر که برمی‌گردی ... من باشم.

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان

ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم

خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

زد عشق تو خیمه در دل ما
حل شد زتو جمله مشکل ما
با مهر علی و آل بسرشت
از روز ازل خدا دل ما
ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد.

دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت
جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت
هنگام نهادن قدم بر سر خاک
دیوار حرم به احترام تو شکافت

بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک میگم و صمیمانه بر دستای پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم .

این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . .

پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک .

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ، بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد .

بابا . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت دارم و به شما افتخار میکنم . امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد

اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی
روزت مبارک

روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم
(هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم!)

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و…. بسیار سخت است. پدرم روزت مبارک

می دونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟


روز مادر طلا فروشی ها شلوغ می شه


اما روز پدر جوراب فروشی ها


می دونی شباهشتون چیه ؟


پول هر دو از جیب بابا می ره

روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم

روزت مبارک

روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست

روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته

و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه

روز موجودی با محبت به نام پدر

پدر عزیزم روزت مبارک

من باعث فریادتم

حافظ اسم پاکنم

همیشه در کنارتم

مردانه در رکابتم

عشق من پدر من

همیشه در رویای من

اخ که چقدر سخته برام

بدون تو فردای من

من باعث فریادتم

حافظ اسم پاکنم

همیشه در کنارتم

مردانه در رکابتم

عشق من پدر من

همیشه در رویای من

اخ که چقدر سخته برام

بدون تو فردای من

پدرم

به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد

سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد

لبی که زمزمه درد می کند شب و روز

به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد

روزت مبارک

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

حیف


حیف که خیلی نامردی


.


.


وگرنه روز مردو بهت تبریک میگفتم

 

 
 

 

رمضان کشتی نوح است نمانید شما

ترسم آن است که  خود را نرسانید شما

 

بادبان های شب قدر چنین می گویند

این زمان جانب خورشید برانید شما

 

همه رفتند، همه جانب خورشید شدند

هان بیایید اگر سوخته جانید شما

 

سوی آن گنبد و گلدسته سبز ازلی

چون کبوتر همگی دل بپرانید شما

 

دل من مرده هلا زنده دلان شب قدر

بر دلم فاتحه ای تازه بخوانید شما

 

شب هجران است اشکی بفشانید ز دل

روز میدان است اسبی بدوانید شما

 

وقت آن است که جانی بکشانید به اوج

دم آن است که روحی بدمانید شما

 

از جوان پیری ما هیچ مگیرید سراغ

دمتان گرم که پیران جوانید شما

 

مرحباتان که در این دور هدرها و هبا

گرد خورشید ازل در دورانید شما

 

درد ما دلشدگان را بسرایید به شعر

داد ما سوختگان را بستانید شما

 

گاه افطار و سحر سفره نورید و دعا

چون سحرگاه رسد بانگ اذانید شما

 

تا نمانیم در این غمکده جز با غم هم

شب افتادن جان است بمانید شما

 

هفت پشتم همه از تیره باران بودند

همم از  طایفه اشک بدانید شما

 

پدرم بود یکی آتش  دلتنگ و غریب

چون سیاووش پدر را پسرانید شما

 

مادری دارم از خاک که بر زانوی او

دم مردن سر من را بنشانید شما

 

خواهری دارم از رود که هنگام وداع

در پی اش یک چند اشکی بفشانید شما

 

بادها با من دلتنگ برادر بودند

ای همه ابر که در باد نهانید شما

 

همسری دارم از آیینه دلش روشن تر

مثل آیینه پر از نور بمانید شما

 

دختری دارم از جنس غزل، عطر عسل

زنده باشید اگر دخترکانید شما

 

ما در این غمکده ها دست به کاری نزدیم

کاش و ای کاش که کاری بتوانید شما

***

روزهایی که گذشتند دلم غلغله بود

ای که فردای زمین را نگرانید شما

 

تن یاران وطن پر شده از شعله و زخم

باز بر زخم چرا زخم زبانید شما

 

گوسپندید؟ نه! گرگید؟ نه! ماندم که که اید

نه امیرید شمایان، نه شبانید شما

 

آه و صد آه یکی قصه نخواندید ز درد

حیف و صد حیف یکی نکته ندانید شما

 

ای فسوسا که به دنبال مقام افتادید

ای دریغا که پی نام و نشانید شما

 

حاجتی هست اگر مردن ایمان شماست

چه کسی گفته که محتاج به نانید شما

 

هان ببینید در آیینه که تصویر که اید؟

هم از آیینه بپرسید کیانید شما

 

از هیاهوی شما چشم وطن آب نخورد

ما شنیدیم که صاحب نظرانید شما!!

 

این و آن راه به فردای هدایت بردند

ای دریغا که نه اینید و نه آنید شما

 

نکند گم شده از دست شما خاتم عمر

بر چه عهدید شما  در چه زمانید شما

 

ظاهرا گرچه به دل غصه غیبت دارید

در پس پرده تزویر نهانید شما

 

گرچه گفتید به دشنام مرا ابن فلان

من نگویم که فلان ابن فلانید شما

 

همزبانید ولی محرم بیگانه شدید

مهربانید ولی تلخ دهانید شما

 

 شاعرانید ولی از غم مردم دورید

نه بدیع و نه معانی نه بیانید شما

 

نیست در شعر شما هیچ امیدی به فروغ

بی خبر از غم و درد اخوانید شما

 

بیش از این از ستم خلق خدا دم مزنید

با همه همهمه ها بی همگانید شما

 

ما اگر بار گران بود گذشتیم و گذشت

ای دریغا که همه بار گرانید شما

 

خاک ایران نسب از خون سیاوش دارد

آتش افروزانا در چه گمانید شما

 

نکند راز دل سوختگان فاش شود

نکند نامه به بیگانه رسانید شما

 

مهره نرد هوس، بازی تان خواهد داد

تا به کی مضحکه هرهیجانید شما

 

یا از این دمدمه خود را به کناری بکشید

یا از این وسوسه خود را برهانید شما

 

خاکریزی ست که یکباره فرو می ریزد

بازگردید که در خط امانید شما

***

هله یاران منا دشمن جانی نشوید

خصم را بر سر جایش بنشانید شما

 

هین بهار رمضان است به دل پردازید

گردی از جان و دل خود بتکانید شما

 

کاش صافی شود از دُرد، دل و دین شما

رمضان آمده عین رمضانید شما

 

صبح اگر کشتی این قوم به جودی بنشست

از منش نیز سلامی برسانید شما

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
 

 
 

سبدی دارم در دست
                   می روم سوی خدا
                                    یا علی می گویم
می روم تا درگه نور و امید
              تا به جایی که ملک ره نبرد
                                   می روم سوی خدا
                                               سوی حق
                                                                    سوی اُمید
چون قرارم امشب است
می روم تا که به من تازه براتی بدهند
                    می روم تا در ِ رحم
                                  می زنم در با اشک
                                         و قسم می دهم او را از دل
                         به هم او
                         به محمّد
                         به علی
                         به فاطمه
                         به هر چهارده نور خدا
                         به قائم
                                    و به نور ...
                                       تا که مرا ره بدهد
                                                                        به سوی نور
                                 به چشمه غسل ذنوب
سبدم را به ملائک دادند
می برندش تا در ِ لطف خدا
حال ...
من منتظرم در ره عشق ... 
           و دعا می کنم امشب همه را
                      زیر لب ذکر خدا می گویم
            تشنگی را ز دهان دور کنم من با اشک 
                      به خدا بوی خدا می آید
آری ...
     نور آمد

           و ملائک سبدم آوردند
                                      لبالب از رحم
                                    سرریز از نور و کرم
و چه زیبا با نرگس فردوس پوشانیده شده
                            شکری می گویم به خدا
                                 می نوشم آب حیات
                        با دل و جان آن مبارک سحر آمد
و ز گلدسته دل بانگ اذان می شنوم
                            نیست خدائی جز او ...
                          نیست خدائی جز او
آری
صبح شد
و سبکبال ز جا بر می خیزم به خدا

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
 

 

 

از ماتم تو فاطمه جان گريه مي کنم

بي صبر مي شوم و چنان گريه مي کنم

 

  يا اينکه در مصيبتت از دست مي روم

  يا اينکه با تمام توان گريه مي کنم

 

  زهرا ! به ياد غربت تو زار مي زنم

  با قلب خسته و نگران گريه مي کنم

 

  در التهاب نالة تو آب مي شوم

  مانند شمع از دل و جان گريه مي کنم

 

  در پشت در به رنگ گل لاله مي شوي

  پهلو شکسته ! ناله زنان گريه مي کنم

 

  با روضه هاي پهلو و بازو و چهره ات

  با روضة بلال و اذان گريه مي کنم

 

  اصلاً ببين که با همة روضه هاي تو

  اندازة زمين و زمان گريه مي کنم

 

  بانوي بي حرم به خدا من به ياد آن

  قبر بدون نام و نشان گريه مي کنم

***

  آه اي خديجه مادر غم ! نه فقط شما

  من هم به ياد مادرمان گريه مي کنم

 

 کي مي شود شبي بدهم جان برايتان

عالم فداي غربت بي انتهايتان

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

 

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 

 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

 

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

 

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

در آمد بار ديگر ماه يزدان
به فرّ و شوكت و فيض فراوان

صباح مكرمت گرديد طالع
منوّر شد جهان از طلعت آن

بهار توبه و آمرزش آمد
مه ايمان و عيد حق پرستان

نسيم مغفرت هر سو وزان است
سحاب مرحمت باشد خروشان

مه روزه است و هنگام عبادت
خوشا حال نكوي روزه داران

در آ در مكتب «صوموا تصحوا»
كه در آن مي‎شود امراض درمان

هلا بر خود بنازيد و بباليد
كه ايزد را در اين ماهيد مهمان

الا اي معصيت كار گرفتار!
كه از كردار خود هستي پشيمان

چرا بيگانه‎اي از درگه دوست؟
چرا حال تو زار است و پريشان؟

بنه تاريكي جهل و ضلالت
بيا در پرتو انوار قرآن

مپو زين پس ره شرّ و شقاوت
بيا اندر طريق خير و احسان

مشو نوميد از عفو خداوند
و گر هستي غريق بحر عصيان

بيا در مكتب «توبوا الي الله»
ز قرآن آيه «لاتقنطوا» خوان

جهان را نور رحمت كرده روشن
منوّر شد ز اشراقش دل و جان

مبادا كفر اين نعمت نماييد
كه نعمت، سلب مي‎گردد ز كفران

مبارك ماه و اوقات شريفي است
به لهو و بيهده ضايع مگردان

غنيمت دان دعا و عرض حاجات
نماز و روزه و نيكي به اخوان

به خود آ اي گنه كار نگون حال!
رها كن رشته بيداد و طغيان

بيا با خالق خود آشنا شو
مرو زين بيش، اندر راه شيطان

خدايا! از كرم بر من ببخشاي
به رويم باز كن ابواب عرفان

ز ما بر احمد(ص) و آلش تحيّات
فروزان تا بود مهر درخشان

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
 
صدا شدم که بخوانم...ولی سکوت شدم
به گِرد حنجره ام تار عنکبوت شدم

تو کاش هرگز از اینجا سفر نمی کردی
تو رفتی و من تشنه، کویر لوت شدم

تو عین میوه ممنوعی و شگفت اینجاست
تو را نچیده سزاوار این هبوط شدم!

دعای من به اجابت نمی رسد بی تو
خیال کن همهّ عمر در قنوت شدم

همین فراق مرا ریشه دار کرد و صبور
اگر شکستم و تنهاترین بلوط شدم

هجوم ثانیه ها  بی تو هرچه بود گذشت
ولی چه سود که فرسوده سکوت شدم

چقدر ساکت و سنگی، چقدر مصنوعی
ببین چه ساده مبدل به یک ربوت شدم!

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 
 
 
سلام ماه خد ا ماه میهمانی عشق

سلام ماه سحرهای آسمانی عشق

 

سلام ماه بهار و تلاوت قرآن

سلام ماه محک کردن پل ایمان

 

خوش آمدی تو در این روزهای دلتنگی

بیا وباز بیاور خلوص ویکرنگی

 

بیاو باز کن آن سفره ی خدایی را

دوباره زنده کن آن خلوت و رهایی را

 

بشوی چشم و دل غرقه در گناه مرا

نشان بده به من ناسپاس راه مرا

 

ببخش درک شب قدر را به ما امسال

که نفس خویش کنیم از گناهها غربال

 

بگیر دست مرا تا بگویم از یارم

که نور سهم نگاهم شود در افطارم

 

بمان کنار من ای ماه ماههای خدا

بگیر دست مرا و نکن ز خویش جدا

 

بخواه تا کس دیگر شوم در این شبها

بده تو بوسه ای از شربت همان لبها

 

چقدر منتظرت بودم ای امید جان

بیا و جلوه کن ای ماه عشق ای رمضان

...

 
 

 

زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کرده‌اند اردیبهشتی می‌رسد از راه

بهاری م‍ی‌رسد از راه و می‌گویند می‌روید
گل داوودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه

بگو چله‌نشینان زمستان را که برخیزند
به استقبال می‌آییمت ای عید از همین دی‌ ماه

به استقبال می‌آییمت آری دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از یاران ناهمراه

به استهلال می‌آییمت ای عید از محرم‌ها
به روی بام‌ها هر شام با آیینه و با آه...

سر بسمل شدن دارند این مرغان سرگردان
گلویی تر کنید ای تیغ‌های تشنه، بسم الله!

محمدمهدی سیار

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

 

 

چشم تمام آینه ها روشن، چون جلوه گاه حضرت بارانند

دارند با وضوی تماشایش، از روی خود غبار می افشانند

 

مانند عشق خانه برانداز است، عطرش که بوی نرگس شیراز است

محتاج وصف بی حد و اندازه است، این روز مژده داده ی بی مانند

 

از دیدن تو سیر نخواهد شد، چشمی که روزه بوده هزاران سال

بنشین ببینمت دل سیر آقا، مانند من چقدر فراوانند

 

کعبه سرود مقطع شعرش را، بیت دوازده به غزل پیوست

تکمیل شد تغزل حج، عشاق لبیک گوی مصرع پایانند

 

این شعر نذر چل سحر آمین است، امروز ادا شده است که آدینه است

صبح است و با ندای "انا المهدی"، مردم دعای ندبه نمی خوانند

نجمه سادات هاشمی

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

 

باران لحظه های پر از خشکـسالـیَم!
احساس آبیِ غزلِ احتمالـیَم!

در این اتاق یک_دو_سه متری م ، دلخوشم
با رنگ آسمانی ِ گلهای قالـیَم

تا کی صدای آمدنت طول می کشد؟
پیغمبر قبیله! امام اهالـیَم!

وقتی غروب می شود و گریه می کنی
آیا نمی شود به نگاهت بـمالـیَم

دنبال ارتفاع ِ خودم آمدم، اگر
اطراف گیوه های تو در این حوالـیَم

ای رمز جدول همه ی "جمعه نامه ها "
تنها جواب آئنه های سوالیم!

یک روز هم اذان ترا پخش می کنند
از پشت بام حنجره های بلالـیَم

تو لحجه ی زبان خدائی و من ولی
از پایه ریزهای زبانهای لالـیَم

حالا کنار چشم تو لُکنت گرفته ام
من دوستدالَمت، آیا دوست دالـیَم!؟

علي اكبر لطيفيان

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

ای آخرين جواب دل انگيز هر سوال

در متن قرن های پر از وحشت و ملال

 

ای باغبان ، كه سخت و صبور ايستاده يی

تا دانه دانه سرخ شود سيب های كال

 

كی می شود به من برسی ؟ سيب زندگی

كی می شود بچينمت از شاخه ی خيال ؟

 

سيمرغ آرزوی منی ، آرزوی من

كی می رسم به قاف نگاه ات شكسته بال ؟

 

جاری ست طعم نام تو روی زبان عشق

مانند حس ناب حضور خودت زلال

 

نامت ، طنين رويش شيرين يك غزل

شعرم ، مسير سبز عبور تو ای غزال

 

ای بی گمان سلاله ی ققنوس های سرخ

بيرون بيا از آتش سرد شك و سوال

 

بگذار تا خيال كنندت تو را ، بعيد

بگذار تا كه فرض كنندت تو را محال

 

هر قدر هم كه دير بيايی و راه دور

هر قدر هم كه بگذرد اين سال های سال –

 

- يك روز ذوالفقار نگاه ات به آسمان

پل می زند به سمت تبسم ، به شور و حال

 

حتی اگر نباشم و باشی ، چه ديدنی ست

آن لحظه های روشن و نوارنی وصال

 

تلخ است اگر چه بی تو همه عمر انتظار

ما را اميد تا ابد است و تو را مجال

لیلا رسولی

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
 

دوباره یک جهان غم قسمتم شد

شکستم...قامت خم قسمتم شد

 

خدا را شکر در این ماتم آباد

عذاب بی کسی هم قسمتم شد

حسن خسروی وقار

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 

 

تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن

 

این قصه مال توست بیا مهربانترین!

کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

 

این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز

عادت نکرده است به مهمان نیامدن

 

باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان

مرگ است در تصور باران ، نیامدن

 

اما تو با نیامدنت نیز حاضری

کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

 

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:

آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن

محمد سعید میرزایي

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

 

دو چشمم مثل باران اشک می‌ریخت
دلم بر حال چشمم رشک می‌ریخت

الهی، علقمه خون می‌شدی، خون
دمی که آبروی مشک می‌ریخت

امير علي مصدق

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

تــــــو که آبــــروی عـــــالــــم مَـــــه رویــــت شــــده است

چـــــه شــده مَــــشـــک تــــمـــام آبــــــرویت شده است

 

تـــــو کــــه دریـــــــایــــی و آرزوی هــــــر تــشنـــه لـــبی

چـــه شده مَــــــشک تمــــــام آرزویـــــت شـــــده است

 

از همـــــان لحــــظه که پیچـــید تــــو سقـــــــا شده ای

لب اطفـــــال چـــــه گـــــرم گـــــفتگـــــویت شده است

 

گــــــره کــــــور عـــــطش دسـت تــــــو را مـــی طـلبـید

چشم امّـــــید چــــه بسـیار بــه ســویـت شــده است

 

بـــه نظــر علــــقــــمه غـــــوغای وفـایت  شــــده کــــه

از مــــدینه مـــــادری عــــــازم کــــــویـت شده است .....

سید رضا والا

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

 

 

وقتی که نشست ماه منشق بر نی

شد سوره ی تکویر محقق بر نی

 

مصلوب ترین جلوه ی توحید سرود

شعری به بلندای اناالحق بر نی

سیدمحمد مهدی شفیعي

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

آقا به خدا هوا ز هجرت سرد است

شادابی و سرخوشی و شادی درد است

 

وقتی تو میان لحظه هایم باشی

دنیا و تمام آنچه در آن، گرد است

 

از هجر تو ای لیلی غائب به خدا

مجنون تو چون شاخه ی خشکی، زرد است

 

شیرین سخنم، ماه جبینم، برگرد

فرهاد تو حیران زده و شبگرد است

 

این شاعر سرمازده از هجرانت

تنها پی یک یاور و یک همدرد است

 

یک یار که با او بسراید غزلی

یک دوست که از دوری تو سردرد است

 

گاهی که کسی شعر مرا می خواند

با خنده بپرسد اینکه لیلا مرد است؟!(1)

 

در وادی ما هرکه تو را دارد دوست

از جمع تمام اهل دنیا طرد است

 

از قحطی قافیه دلم خوش باشد

تعداد سران لشکر تو فرد است(2)

----------------------------------------------------

1-  مثل معروف : (لیلی زن است یا مرد؟)

2-  313

محمدرضا طاهري

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

نامه ای  تلخیص  آن اینست  : " قربانت شوم"

بیش از این سردرگمی ها  کاش حیرانت شوم

 

در حریم " فَاذکُرونی "  لحظه ی " اِنّی قَریب ”

با   " اُجیبُ دَعوَ ة داعِ  "   تو   مهمانت شوم

 

 

 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 

 

چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حيراني‌ها

دست‌ها تشنه ي تقسيم فراواني‌ها


با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها


حاليا! دست كريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني‌ها


وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي!
اي سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!


فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها

...
سايه ي امن كساي تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عرياني‌ها


چشم تو لايحه ي روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها

قیصر امین پور

 

 
 
 
 
۱
اين دست اگر‌چه رو به بالا مانده‌ست
تنها كفي از غرور دريا مانده‌ست
يا حضرت مرتضي علي شرمنده!
از شيعه فقط نام تو بر جا مانده‌ست

 2
هرگاه شكوفه مي دهد پاييرم
يا اينكه چو برگ، بر زمين مي ريزم
يك دست به زانوي خودم ميگيرم
با گفتن «يا علي» بپا مي خيزم!

 3
دست از همه جز ولاي او مي‌شويم‌
تنها ره سرخ عشق را مي‌پويم‌
هر گاه گره به كار دل مي‌افتد‌
صد مرتبه "يا علي مدد" مي‌گويم

 4
در خلوت كوچه بي نشان مي آمد
چون ماه به قصد آسمان مي آمد
يك كوفه اسير گامهايش مي شد
وقتي كه امير مومنان مي آمد

 5
 آهسته و ناگهاني از راه رسيد
آن صورت آسماني از راه رسيد
همبازي کودکان بي‌کس ـ مولاـ
با کوله مهرباني از راه رسيد

 6
از نالة او ستاره و ماه گريست
يك نخل دلش گرفت و آن‌گاه گريست
مولاي غريب كوفه از راه رسيد
آهسته و دل‌شكسته در چاه گريست!

 7
از چشمة عدل تا وضو مي‌کردي
با حضرت عشق گفتگو مي‌کردي
افسوس ولي کسي نفهميد چرا
سر در نفس چاه فرو مي‌کردي

 8
دنياي ستم "قطام" را مي‌خواهد 
 پيراهن ننگ و نام را مي‌خواهد
اين کودک بي پناه يعني کوفه
فرياد‌زنان، امام را مي‌خواهد!

 9
چون کوفه که چهره‌اي پر از غم دارد
اين سينه دلي شکسته را کم دارد
در شهر علي (ع) يکي‌ست امّا انگار
هر كوچه هزار "ابن ملجم" دارد

 10
 در يك شب ناگزير از پا افتاد
يك چهرة بي‌نظير از پا افتاد
در مسجد كوفه اين صدا مي‌پيچد:
مظلوم‌ترين امير از پا افتاد

 
۱1
آنان که به اندازه من خون جگرند
با کاسة‌ شیر، منتظر، پشت درند
مولای غریب کوفه! شد وقت نماز
برخیز و اذان بگو، همه منتظرند

 

 

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

 مي رود سمت مسجد کوفه

با دلي خسته از زمانه‌ي خود

خسته از کوفيان و بي دردي

غرق اندوه بي کرانه‌ي خود

 

مي رسد با دل پر آشوبش

مرد غربت ، انيس سجاده

همدم چشمهاي بارانيش

مي شود چشم خيس سجاده

 

رنگ دلتنگي شفق دارد

سالها آفتاب چشمهانش

مصحف غربت و غم و درد است

صفحه صفحه کتاب چشمانش

 

گريه هاي شبانه‌ي او را

گونه‌ي خيس ماه مي داند

شرح سي سال بي کسي اش را

دل بي تاب چاه مي داند

 

سر خود را شب پريشاني

مي گذارد به دوش نخلستان

مي شود سوگوار چشمانش

ديده‌ي گريه پوش نخلستان

 

مي رود سمت مسجد کوفه

تا که با عشق بي حساب شود

مي رود تا محاسن خورشيد

بين محراب خون خضاب شود

 

مي رود تا که مستجاب شود

ندبه هاي شبانه اش حالا

مي رود تا خداي خوبيها

مرتضي را بگيرد از دنيا

 

بين محراب اشک و دلتنگي

موسم آخرين سجود آمد

ناگهان مثل صاعقه ، تيغي

بر سر آسمان فرود آمد

 

سجده‌ي تيغ و ابروي خورشيد

باز شق القمر شده انگار

بين محراب فرق کعبه شکافت

شب مولا سحر شده انگار

 

شوق پرواز بال و پر مي زد

در تپش هاي چشم کم سويي

آمد از آسمان به دنبالش

بيقرار شکسته پهلويي

 

در کنار غروب چشمانش

آه سعي طبيب بي معناست

سالها بي قرار رفتن بود

بعد زهرا شکيب بي معناست

 

راوي سالها پريشاني ست

گيسويي که چنين سپيد شده

در دل کوچه هاي دلتنگي

سالها پيش از اين شهيد شده

 

هر گز از ياد او نخواهد رفت

سوره‌ي کوثر و در و ديوار

آتش و تازيانه و سيلي

غنچه‌ي پرپر و در و ديوار

 

دست او بسته بود اما ديد

گل ياسش به يک اشاره شکست

در هجومي کبود و بي پروا

دست و پهلو و گوشواره شکست

 

رفت و دلخستگان اين عالم

در غم غربتش سهيم شدند

و يتيمان شهر دلتنگي

بار ديگر همه يتيم شدند

يوسف رحيمي

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
 

شباي اشک و مناجات اومده

دوباره دلم به ميقات اومده

اين شبا با اميد عنايت و

کرم مادر سادات اومده

 

اومده دلم با اشک و التماس

ميون اين دلاي خدا شناس

اگه اينجا خدايي نشه دلم

پس پناهگاه گنه کارا کجاس؟

 

اومدم با کوله باري از گناه

با دلي آلوده و رويي سياه

اومدم تا ميون خوبات يه شب

بنده ی بي پناهو بدي پناه

 

اومدم بهت بگم خيلي بدم

به تموم دنيا جز تو رو زدم

اما اين دفعه به عشق بندگيت

در خونه ی تو مولا اومدم

 

اونقده رئوفي و بنده نواز

رد نمي شه پيش تو دست نياز

اومدم تا بچشوني به دلم

لذت عبادت و ذکر و نماز

 

چشم من گواهِ احوال منه

رو سياهيم، مال اعمال منه

اما پر زدم اگه تا مهمونيت

عشق فاطمه پر و بال منه

 

بدون معطّلي يادم دادي

آره من بدم ولي يادم دادي

وقتي که سرشتي آب و گلمو

يادته علي علي يادم دادي

 

گفتي مي خوام هميشه با من باشي

به دور از درد و غم و محن باشي

به کارت گره نمي افته اگه

هميشه تو سايه ی حسن باشي

 

اگه حرف عشقت اومده وسط

من مي خوام براي تو باشم فقط

دستمو بذار تو دستاي حسين

شبيه شهيدا تا آخر خط

 

يه نگاش حلال مشکلاتمه

اشک روضه هاش آب حياتمه

دنيا و آخرتم غم ندارم

تا حسين سفينه النجاتمه

 

منم اون کبوتر امام رضا

که ميام از سفر امام رضا

ايشالا روزي اين شبام بشه

آخرش يک نظر امام رضا

 

کاش مي شد جامون تو آسمون باشه

گوشه ی محراب جمکرون باشه

کاش مي شد دلاي ما هر نيمه شب

همسفر با صاحب الزمون باشه

 

يه سحر بريم پيش امام رضا

يه سحر بريم به سمت کربلا

بشه روزيمون بازم سر بذاريم

روي شش گوشه ی ارباب باوفا

 

يه سحر بريم با اشک و شور و شين

بشينيم ميون بين الحرمين

دور صحن با صفاش طواف کنيم

تا نفس داريم بگيم حسين حسين

 

راهي شيم با اشک و آه و زمزمه

سمت مرقد امير علقمه

اونجا که شباي جمعه مي پيچه

پاي سرداب بوي ياس فاطمه

 

اونجا نوکريمونو نشون بديم

دلمونو دست روضه خون بديم

اگه افتاد نگامون به قتلگاه

روي تل زينبيه جون بديم

 

گوش کن اين همون صداي هلهله س

يا صداي ناله هاي سلسله س

يا صداي قاري از تو قتلگاه

يا صداي بي کسي قافله ست

 

خوب نيگا کن اينجا خاک کربلاست

سه روزه تني به خاک و خون رهاست

دستاي بسته ی زينبو ببين

هنوزم سر حسين رو نيزه هاست

 

نمي گم پرستويي آتيش گرفت

خيمه هاي بانويي آتيش گرفت

ديگه از تنور خولي نمي گم

نمي گم که گيسويي آتيش گرفت

 

داره مي لرزه زمين و آسمون

ديگه طاقت نداره مادرمون

نمي گم از لب غرق خون عشق

نمي گم از بوسه هاي خيزرون

محمدعلی صولی

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 


تمام غصه‌ی ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است

در این قفس متولد شدیم و می‌میریم
طبیعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
که شرط داغ ندیدن ،جگر نداشتن است

طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است
علاج دردسر عمر ،سر نداشتن است

فقط نصیب شهیدان سرسپرده‌ی توست
سعادتی که سزای سپر نداشتن است

 

 

 

 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 

 

سلام وارث تنهای بی نشانی ها!

خدای بیت غزل های آسمانی ها!

 

نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند

در آستانه ي مرگ‌اند نوجوانی‌ها

 

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند

چقدر طعنه که: ((دیوانه‌ها! روانی‌ها!

 

کسی برای نجات شما نمی‌آید

کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها))

 

مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!

تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!

 

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت

زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها

 

هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز

تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها

 

و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند

کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

پانته‌آ صفایی بروجنی

 

 
 
 
بر قلب زينب ابر غم مي‏بارد امشب//مرثيه حضرت امير(ع)///

بر قلب زينب ابر غم مي‏بارد امشب

سوز دلش بوي مدينه دارد امشب

 زينب ز ابر ديده مي‏بارد ستاره

دارد به پيشاني بابايش نظاره

 آرام بهرش سفره افطار چيند

در چشم او رخساره مادر بيند

 اين عالمه غير معلم بي قرار است

آگه شده باباي او چشم انتظار است

 آرامش او كرده زينب را پريشان

گويد پدر اينگونه قلبم را ملرزان

 اي كاش من در كوچه سيلي خورده بودم

اينجا نبودم در مدينه مرده بودم

 اي كوچه‏هاي كوفه از غربت بميريد

بوسه ز پاي رهبري مظلوم گيريد

 اي خاك نخلستان ز رويش توشه بردار

خود را به زير پاي او آرام بگذار

 مرغان عاشق راه مولا را بگيريد

او بي كس است امشب شما بهرش بميريد

 امشب علي مات جمالي لاله گون است

ذكر لبش »انا اليه راجعون« است

 خانه نشين داغ زهراي نجيب است

دلخسته از نامردي شهري غريب است

 محراب را چون پشت در گلگون نمايد

بر شهر خونين او سر غربت بسايد

 بهر علي هنگامه پرواز گرديد

تا كه ز پا افتاد دستش باز گرديد

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
ای سجود باشکوه وای نماز بی نظیر

ای رکوع سربلند وای قیام سر به زیر

در هجوم بغض ها ای صبور استوار

در میان تیرها ای شکست ناپذیر

شرع را تو رهنما عقل را تو رهگشا

عشق را تو سر پناه مرگ را تو دستگیر

فرش آستانه ات بوریایی از کرم

تخت پادشاهی ات دستباقی از حصیر

کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ

آسمان تو غافلی زان طلوع ناگزیر

بعد از او نه من نه عشق از تو خواهم ای فلک :

یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر

دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب

آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند

رشته های سرد اشک کاسه های گرم شیر ...

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
دشنام می دهند به تو روسیاه ها
کانون کینه اند و نفاق این تباه ها

دشنام می دهند، ولی حق به جانب اند
آرام و سر به زیرتر از بی گناه ها!

حق داری اینکه در دل شبها فرو بری
از دست داغهای دلت سر به چاه ها

از تیغهای سرکش دشمن هراس نیست
باید هراس داشت از این سر به راه ها!

از حرف حق اراده باطل کنند و نیست
"الا اللهی" در آن سوی این "لا اله" ها!

از لقمه های شبهه آنان خبر بگیر
تا پی بری به حکمت این اشتباه ها!

وقتی دوید آب تنعم به زیر پوست
می جوشد آب مظلمه از زیر کاه ها!

معیار حق تویی و دریغا دروغ و ظلم
همواره حکم کرده در این دادگاه ها

چون استخوان خوک به دست جذامی است
دنیا و خیره گشته بدان چشم شاه ها!

رفتی تو و... عدالت تو تا هنوز هست
چتر محبتی به سر بی پناه ها!

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

شب راه مي سپرد و علي بي قرار بود

گويي به عرش? فاطمه چشم انتظار بود


چشمان خويش را فلک از ترس بسته بود  

کوفه? به خواب نيمه شب خود دچار بود


آن شب پريده بود زچشمان کوفه خواب     

از بس که ناله هاي زمين غصه دار بود


خورشيد نيز حوصله روز را نداشت     

غمگين و دل شکسته? پس کوهسار بود


آري! غروب زخمي خورشيد کعبه بود     

آري خزان پرپر باغ بهار بود


شب بود و تيغ هاي شهاب آخته? ولي           

خورشيد کعبه سوي افق رهسپار بود


عشق و صفا و مستي و اشک و غبار? آه   

انگار روز موعد پروردگار بود


آري طلوع بود و هواي غروب داشت     

اسب ولايت علوي بي سوار بود


"والعصر" بود و صوت "لفي خسر" مي رسيد

يک مرد زان ميانه فقط رستگار بود


وقتي که سرخ گشت سر تيغ آن پليد      

پيراهني سياه? بر ذوالفقار بود


با گونه هاي سرخ فلق مي دميد صبح      

صبحي که از طلوع خودش شرمسار بود


برق شجاعتش پس تيغش نهفته بود      

شمس عدالت از افقش آشکار بود


تنها به چاه بايد از اين درد گريه کرد     

اين درد را که قاتل او روزه دار بود

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

 

شب از جامه ظلمت شده چون صحن عزا، خانه سيه‌پوش، تو گويي همه چيز و همه کس گشته فراموش، نه مانده شبحي پيش دو چشمي، نه صدايي رسد از کوچه خلوت زده بر گوش، چرا، مي‌شنوم تک تک پا و، شبحي را نگرم مي‌رسد از دور، يکي مرد که پوشيده رخ و از رخ مستور، به هر کوچه تاريک دهد نور، گمان مي‌کنم اين مرد کليم‌الله آن کوچه بُوَد آه ببينيد کجا مي‌رود و چيست ورا نيت و منظوره چه آرام وخموش است، دلش بحر خروش است، ببينيد که انبان پر از نان و پر از دانه خرماش به دوش است به گمانم که به ويرانه فقيري دل شب منتظر اوست که از گوشه ويرانه ندا مي‌دهد اي دوست کجايي که بگيري دل شب باز سراغ فقرا را؟
عجبا عرش خداوند مکان کرده به ويرانه سرايي بگرفته است به دامن سر يک پير فقيري که ندارد به جز از ديده اعما و تن خسته و دست تهي‌اش برگ و نوايي، به لبش ذکر دعايي، به دلش حال و هوايي، نه طبيبي نه دوايي نه غذايي، همگان چشم بصيرت بگشاييد و ببينيد که در دامن ويرانه اميري شده هم صحبت و دلباخته پير فقيري، اگر آن پير بپرسد تو که هستي؟ گل لبخند ز جان بخش لبش رويد و در پاسخ آن پير بگويد که فقيري شده در اين دل شب يار فقيري، عجبا باز به دوشش يکي انبان و گرفته است ره کوچه و پويد سوي ويرانه ديگر که به ايتام زند سر، ببرد بر همه از لطف و کرم باز غذا را.

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

به زخم فرق تو نازد خداي داد گرت
که گشت آب وضوي نماز خون سرت
نشست تيغ به فرق سرت چهار انگشت
درست وقت دعا جاي سجده شد سپرت
ستارگان همه تا صبح گريه مي کردند
به لحظه هاي مناجات و گريه سحرت
به فرق پاک تو يک زخم را همه ديدند
چه زخم ها که نديدند و بود بر جگرت
چه سال ها که عزا دار همسرت بودي
به ديده اشک عزا بود و بر جگر شررت
زدشمنان چه بگويم که با تو چون کردند
شکست روز و شب از جهل دوستان کمرت
خبر نداشت کسي از غم دلت ، يک عمر
سکوت کردي و مي سوخت پاي تا به سرت
تو آن هماي هميشه بلند پروازي
که با شهادت زهرا (س) شکست بال و پرت
ستاده اند ملايک به پيشواز، ولي
نشسته اند يتيمان کوفه منتظرت
ز هوش رفتي و افتادي و همه ديدند
که شسته شد سرت از اشک ديدة پسرت
تمام عمر ز وصف تو دم زند "ميثم"
به اين اميد که فردا نيفتد از نظرت

 

 

ویژگیهای خاص ماه رمضان و انجام فرایض آن حسی از شادی معنوی به ارمغان می آورد که می توان آن را در تمام سال تداوم بخشید.

حجت الاسلام سیدمحمد سادات منصوری رئیس مرکز پاسخگویی به شبهات دینی و مشاور فرهنگی- دینی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در گفتگو با خبرنگار مهر در رابطه با جایگاه شادی در اسلام و ماه رمضان با اشاره به اینکه پروژه ای در شورای انقلاب فرهنگی در رابطه با شادی در اسلام و اشکال مختلف آن در جریان است گفت: برای تعریف شادی ابتدا باید ظاهری و باطنی بودن آن را تعریف کنیم.

بدین معنا که آیا حالت خاصی در چهره و رفتار افراد بروز کرده یا حالتی در درون وی صورت گرفته تا وی را شادمان کرده است.

وی با اشاره به اینکه باید شادی را امری باطنی بدانیم افزود: باطنی تعریف کردن شادی یعنی در باطن فرد تغییری رخ داده که حالت خوشایندی ایجاد کرده و این درجه خوشایندی به نوعی است که در چهره وی این فر شادمانی مشاهده می شود. این نشاط در حدی است که گاهی در ظاهر مشخص است و گاهی در ظاهر نیز مشخص نمی شود.

حجت الاسلام سادات منصوری با اشاره به عواملی که برای انسان شادی به همراه دارد و اینکه آیا انسان ذاتا موجودی شاد است گفت: در اصل باید بررسی کنیم انسان ذاتا موجودی شاد است یا غمگین.

ظاهرا غم و اندوه حالتی عارضی بر بشر است چرا که به یک حدی که می رسد به آن افسردگی گفته می شود، باید به پزشک مراجعه و دارو مصرف کرد، پس می توان گفت شادی حالت طبیعی انسان است.

مشاور فرهنگی دینی شورای عالی انقلاب فرهنگی یادآور شد: همچنین باید به عوامل ایجاد غم در انسان پی برده و عوامل نشاط زا را در انسان تقویت کنیم.

از نگاه درونی می توان گفت توکل به خدا، راضی بودن به رضای خدا، ارتباط با عوامل ماوراء طبیعه ای چون دعا که نقش مهمی در زندگی انسان دارند می توانند غم را در انسان کاهش داده و اسباب شادی و نشاط انسان را بیشتر فراهم کنند. آیات و روایات قرآن نیز به این مسئله مرتبط است.

حجت الاسلام سید محمد سادات منصوری تصریح کرد: از آنجا که انسان در ماه رمضان در حالت تذکر و یادآوری خداوند به سر می برد ، یعنی در ماه رمضان اسباب بیشتری برای شادمانی فراهم است.

پرهیز از خوردن و آشامیدن و قرائت قرآن را برای خداوند انجام می دهد، این امر موجب افزایش توکل شده و خود به خود نشاط درونی فرد افزایش می یابد و اسباب غم و اندوه در انسان از بین می رود.

رئیس مرکز پاسخگویی به شبهات دینی افزود: خصوصیت ویژه ماه رمضان باعث می شود انسانهای مؤمن و عامل به فرایض نشاط بیشتری در درون خود حس کنند.

وجود این ارتباط معنوی در ماه رمضان موجب می شود انسانها آرامش درونی بیشتری داشته و شادی را در وجود خود بیشتر احساس کنند.

از این رو افراد باید این حالت آرامش روحی و شادی را با توجه به فرایض ماه رمضان در تمام طول سال در خود تقویت کنند تا عوامل استرس زا در آنها از بین برود.

وی همچنین اظهار داشت: از نظر ظاهری برای کاهش عوامل استرس زا در ماه رمضان در برخی کشورهای دنیا جشنهای متعددی برگزار می شود و مردم بسیاری در آن شرکت می کنند.

از این نوع مراسم می تواند برای پررنگ کردن جنبه های شادی ظاهری نیز استفاده کرد تا حس آرامش و شادی در مسلمانان تقویت شود.

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

ماه مبارک رمضان، ماهی مقدس و مهم در عراق است و عموم مردم این کشور حرمت این ماه را نگاه می‏دارند. عراقی‏های ساکن پایتخت قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به بزرگ‏ترین بازار قدیمی بغداد می‏روند و لوازم مورد نیاز در این ماه را خریداری می کنند.
بیدار شدن برای سحر

از شب اول این ماه تا آخرین شب آن، نزدیک زمان سحر، افرادی در شهر می‏گردند و با کوبیدن بر طبل، روزه‏گیران را برای خوردن سحری بیدار می‏کنند.

تغذیه

از مهم‏ترین خوراکی‏های خاص مردم عراق در ماه رمضان، "باقلوا" و "زولبیا" است که مردم دراین ماه تناول می‏کنند. سوپ در افطاری هم طرفدار زیادی دارد که اغلب قبل از صرف غذا مصرف می‏شود. خرما نیز از غذاهایی است که حتما باید در سفره وجود داشته باشد.

اطعام

با آغاز ماه مبارک رمضان خانواده‏های عراقی با در دست داشتن سینی‏های غذا به مساجد می‏روند تا غذای خود را با روزه‏داران یا نیازمندان تقسیم کنند.

مساجد

مساجد عراق در این ماه، شاهد حرکت پر جنب و جوش مردم است ؛ زیرا غیر از نماز، برنامه‏های دینی و فرهنگی دیگری چون سخنرانی بعد از افطار برگزار می شود و طی آن واعظان مسائل دینی و اخلاقی را برای مردم بازگو می کنند.

تلویزیون

در کشور عراق هم مثل سایر کشورهای اسلامی، از سال‎ها پیش برنامه‏های تلویزیون در ماه رمضان با ماه‏های دیگر متفاوت و تا حدودی با آن سازگار است. برنامه‏های قرآنی، دعا و سریال‏های متفاوت، جزئی از برنامه‏های تلویزیون در این ماه است.

امنیت

ماه مبارک رمضان در عراق معمولا ماه امنیت و آسایش است؛ گرچه بعثی‏های مزدور و تکفیری‏های سرسپرده حتی حرمت این ماه را هم نگاه نمی‏دارند و هرگاه فرصت کنند به وسیله ماشین‏های بمب‏گذاری شده و انفجار و خونریزی‏های به ناحق این حرمت را می‏شکنند؛ كه حمله روز گذشته(۲۵مرداد) به یک دستگاه اتوبوس حامل زائران ایرانی عتبات عالیات در جنوب بغداد شاهدي بر اين مدعاست.

زیارت نجف و کربلا

زیارت حضرت سیدالشهداء (ع) نیز ـ مانند بقیه خیرات و عبادات ـ در این ماه فضیلت بیشتری دارد. در اعمال مخصوصه‏ی شب‏های قدر هم تأکید فراوانی بر زیارت امام حسین(ع) شده است؛ لذا جمعیت انبوهی این شب را در کربلا می‏گذرانند طوری که در این شب‎ها جای خالی در کربلا باقی نمی‏ماند.

زیارت نجف اشرف هم حال و هوای ویژه‏ای دارد چرا که ایام شهادت و ضربت خوردن امیرالمؤمنین علی (ع) نیز در همین شب‎ها واقع می‏شود.

عید فطر

عید فطر در عراق از شکوه و اهمیت بسیار زیادی نزد مردم این کشور برخوردار است؛ به مناسبت  عید فطر در عراق چهار روز تعطیل رسمی است و مردم از چند روز قبل برای آن آماده می‏شوند. آنها لباس جدید می‏خرند و غذای مناسب آماده می‏کنند تا در روز عید به میهمانان تقدیم کنند. مردم عراق نوعی کیک که آن را "کلیچه" می‏نامند برای این عید می‏پزند و جشن و شادی همگانی به راه می‏اندازند.

مسافرت‏های زیادی در این روزها انجام می‏شود که صد البته زیارت کربلا، نجف و کاظمین در آن جای خاصی دارد به شکلی که در اطراف حرم‏های مطهر ائمه، از کثرت جمعیت زوار جای نشستن یا پهن کردن بساط باقی نمی‏ماند.
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

ماه مبارك رمضان در شهر خدا مكه مكرمه ، از ويژگيهاي زيادي برخوردار است كه عمده ترين و اساسي ترين آنها ، روزه داري در كنار حرم شريف الهي است.

   از نگاه فرهنگي بايد گفت كه آیین سنتی ماه رمضان همپای تمامی اعیاد و آداب سنتی در جهان ماهیت فرهنگی به خود گرفته است. در هر گوشه ای از جهان كه مسلمانی هست ، ماه رمضان در ظرف فرهنگ بومی آن منطقه قرار می گیرد و آن چنان با سنت های محلی خو می گیرد كه به سختی می توان ماه رمضان را تنها یك مراسم دینی دانست.

 سنت روزه داری در تلفیق با فرهنگ و سنت های اجتماعی در هر جامعه شكلی خاص به خود گرفته است، بطوریكه آداب روزه داری جزئی از نشانه های مردم شناسی یك ملت گردیده است.

 با جستجو در میان نوشته ها و نيز با دقت در مراسم استقبال از ماه مبارك رمضان و روزهاي روزه داري  شامل سحر و افطار در عربستان سعودي كه مهد اسلام مي شناسيمش ، گوشه هایی از مردم شناسی آیین رمضان در اين كشور آنهم در دوره مدرنيته براي ما ترسيم مي شود .

 یش از 18 میلیون نفر در عربستان امسال نيز از طریق پیغام متنی تلفن همراه (اس ام اس)از حلول ماه رمضان مطلع شدند.

 در این پیغام با آرزوی خوشحالی و سعادت آغاز ماه رمضان اطلاع داده شده است.ازاين شيوه برای اطلاع رسانی در مورد حلول ماه شوال وعید فطر نیز استفاده مي شود .جامعه عربستان با آن كه به سرعت به سمت استفاده از فناوري روز پیش رفته ، اما به قواعد شرعی و سنت هاي خود پایبند است.

   شهر مكه مكرمه طي سالهاي اخير بسرعت به عنوان يك شهر مدرن با ساختمانهاي بلند ، خيابانهاي عريض پر از خودرو ، مغازه هاي بي شمار و حتي رستورانهاي آمريكايي مك دونالد و يا پيتزا فروشي ها تغيير چهره داده است . دراين شهر تمامي رستورانها تا افطار بسته است و دراين ساعت همزمان با گسترانيده شدن سفره هاي افطاري در اغلب مساجد ، اين رستورانها نيز فعاليت خود را شروع مي كنند كه تا سحر ادامه مي يابد.

   به مناسبت ماه مبارك رمضان روزنامه های عربستان نیز صفحه و يا صفحات ویژه ی را برای پاسخ به سوالات شرعي شهروندان در مورد ماه رمضان تدارك دیده اند.

   امور خدماتي و اجرايي در مكه مكرمه از فروشندگي در مغازه ها گرفته تا خدمات شهري را كارگران خارجي و بيشتر بنگلادشي و اندونزيايي انجام مي دهند و يك كارگر خارجي ساده در اين شهر ماهيانه 500 ريال سعودي حقوق مي گيرد . اين كارگران عمده ميهمانان سفرهاي افطاري مساجد هستند كه وقت افطار  پهن مي گردد تا روزه داران افطار خود را بگشايند و بلافاصله نيز نماز مغرب اقامه مي شود.

   تلويزيون عربستان سعودي نيز كه قبل از ماه مبارك رمضان چند سريال خانوادگي عربي و غير عربي پخش مي كرد ،‌روزهاي ماه رمضان بيشتر به پخش اين نوع سريالها توجه نشان مي دهد. انحصار پخش برنامه هاي تلويزيوني با ورود تلويزيونهاي ماهواره اي و گسترده شدن آنها در عربستان سعودي نيز از ميان رفته است .  در دو شهر مقدس مكه مكرمه ومدينه منوره آنتن هاي دريافت برنامه هاي ماهواره اي كه روي بام هر منزلي تقريبا ديده مي شود ،‌ دسترسي به بسياري شبكه ها را فراهم آورده است .

   بر اساس تقويم عربستان سعودي ، دوشنبه 11 شهريور اول ماه رمضان المبارك سال 1429 هجري قمري خواهد بود. زائران سرزمین وحی نیز با شور و نشاط خاصی خود را آماده این مهمانی الهی می کنند.

  ماه رمضان در عربستان سعودي و بخصوص در شهرهاي مقدس مكه و مدينه با شكوه فراوان برگزار مي شود و براي اين منظور  در سطح خانواده ها و نيز فروشگاههايي كه تامين نيازهاي روزه داران را برعهده دارند ، تحركات زييايي در استقبال از اين ماه خدايي صورت مي گيرد.

   روزنامه هاي عربستان كه در مكه مكرمه نيز همزمان با ديگر شهرهاي بزرگ اين كشور توزيع مي شوند ،‌ اين روزها پر از آگهي هاي تبليغي در استقبال از ماه مبارك رمضان از سوي بنگاههاي اقتصادي ، فروشگاهها و بنيادهاي خيريه بسياري است كه در استقبال از اين ماه پر بركت حلول آنرا پيشاپيش تبريك گفته اند .

 به مناسبت ماه رمضان هدايايي ميان مردم فقير و كم بضاعت توزيع شده و خودروهايي همه روزه اين كمك ها را به زائران در اطراف حرم شريف الهي نيز ارايه مي كنند كه بسته هايي از خرما از جمله اين هداياست .

 افطار دادن و دعوت از روزه داران براي افطار كردن و حتي اصرار به آن به وقت افطار ، يكي از ويژگي هاي شهرهاي مقدس مكه و مدينه در ماه مبارك است .

 در ماه مبارك رمضان بطور معمول در مساجد بزرگ عربستان سعودي نماز تراويح خوانده مي شود و جلسات قرائت قرآن به صورت گسترده داير مي شود.

 با نزديك شدن به ماه مبارك رمضان ‌، افرادي كه روزه قضا و يا مستحبي در ماه شعبان دارند ،‌ اين روزها را روزه مي گيرند و در غروب و به هنگامي كه موذن بانگ الله اكبر از موذنه هاي مسجد نبوي (ص)‌ درمدينه منوره و بيت الله الحرام در مكه مكرمه بر مي دارد ، سفره هاي بسيار افطار را مي توان شاهد بود كه در مسجد و بيرون از آن براي افطار روزه داران گسترانيده مي شود و بانيان آن آنقدر به ثواب اين كار اعتقاد دارند كه اگر دعوت آنها را براي افطاري نپذيري ، فوق العاده دل شكسته مي شوند.

 در عربي به شيريني "حلويات "‌ گفته مي شود كه مصرف زيادي در ماه مبارك رمضان دارد و اين خاص كشور عربستان سعودي هم نيست و تقريبا در همه ي كشورهاي عربي و غير عربي ، شيريني هاي ماه رمضان طرفداران خود را دارد كه زولوبياي ايراني در اين ميان از شهرت جهاني برخوردار است .

  در قناديهاي شهر مكه از اين نوع زولوبيا تهيه مي شود كه هر كيلوي آن معادل چهار هزار تومان به فروش مي رسد و طرفداران زيادي هم دارد .

 نوعي آش عدس  كه آنرا با روغن زياد  مي خورند و شكلي از پتزاي محلي كه در آن مقدار زيادي زرده تخم مرغ و ادويه و مواد قندي بكار برده مي شود ، از ديگر غذاهايي است كه اگر چه در هر وقت سال در عربستان خورده مي شود ، ‌ولي در ماه مبارك رمضان غذاي ثابت همه ي سفره هاست .

 عمره گذاري در ماه رمضان بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است . سعوديها در اين ماه تلاش مي كنند تا چنانچه عذري جدي نداشته باشند ،‌ حتما و حداقل يك بار عمره انجام دهند.

 شيعيان هم به عمره گذاري در ماه رمضان بسيار اصرار دارند و توصيه شده اند . در منابع اهل سنت و شيعه احاديث و روايات بسياري درباره فضيلت عمره گذاري در ماه رمضان آمده است .

 از امام جعفر صادق (ع)‌نقل شده است كه فرموده اند: " عمره ماه رمضان برتر (عمره ها)‌ است."

   

 

 

فضايل كلي ماه رمضان


در بين ماه هاي سال قمري، ماه مبارك رمضان، از قداست و جايگاه ويژه اي برخوردار است چنانكه در دعاي مخصوص آن مي خوانيم: «... و هذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علي الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/24) «و رمضان، ماهي است كه او را عظمت و كرامت و شرافت، و فضيلت دادي، نسبت به ماه هاي ديگر.»

رسول خدا(ص) مي فرمايد: «اگر كسي در اين ماه، يك آيه از قرآن، تلاوت كند، ثوابش مثل كسي است كه در غير ماه رمضان، يك بار قرآن را ختم كرده باشد.»(امالي صدوق/93) از امام صادق(ع) نيز نقل شده است: «هركس در ماه رمضان، صدقه اي بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور مي كند.» (بحار/ 93/316)

حضرت علي(ع) از پيامبر خاتم(ص) نقل مي فرمايد: «هيچ مؤمني نيست كه ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگيرد، مگر آن كه خداي تبارك و تعالي، هفت خصلت را براي او لازم گرداند، هرچه حرام در پيكرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خداي عزوجل نزديك مي شود. (با روزه خويش) خطاي پدرش حضرت آدم را مي پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، براي او، آسان كند. از گرسنگي و تشنگي روز قيامت در امان است. خداي عزوجل از خوراكي هاي لذيذ بهشتي او را نصيب دهد. و بالاخره خداي عزوجل، برائت و بيزاري از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودي بود) كه عرض كرد راست گفتي اي محمد.» (من لايحضر صدوق/2/74)

ماه مبارك رمضان علاوه بر اين كه ماه عبوديت و بندگي، و ماه غفران و رحمت الهي است، از جهات ديگر نيز حائز اهميت است:

1) ماه نزول قرآن


اولين ويژگي و امتياز ماه مبارك رمضان، نزول قرآن كريم بر قلب نازنين پيامبر خدا(ص) براي نجات و هدايت انسان ها در اين ماه پربركت است چنانكه خداي سبحان مي فرمايد: «ماه رمضان، ماهي است كه قرآن به عنوان راهنمايي مردم و نشانه هاي هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن، نازل شده است.» (بقره/185) در آيه ديگر مي فرمايد: «ما قرآن را در شب مبارك فرو فرستاديم.»(دخان/2)

2) شب قدر و تعيين سرنوشت


دومين ويژگي كه باعث فضيلت ماه مبارك رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و تعيين سرنوشت، در اين ماه نوراني است. چنانكه در سوره قدر مي خوانيم: «ما آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل كرديم. و تو، چه مي داني شب قدر چيست؟ شب قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از قدر، تقدير و تعيين و اندازه گيري است، خداي تعالي در آن شب، حوادث يكسال ]از آن شب تا شب قدر سال آينده[ را تقدير مي نمايد، زنگي و مرگ، رزق ، سعادت و شقاوت و چيزهايي از اين قبيل را مقدر مي سازد. (تفسير الميزان ذيل آيه)

امام باقر (ع) در جواب سؤال از معناي آيه «انا انزلناه في ليله مباركه » مي فرمايد: «شب قدر كه همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجديد مي شود، شبي است كه قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبي است كه خداي تعالي درباره اش فرموده: «فيها يفرق كل امر حكيم» در آن شب، هر حادثه اي كه بايد در طول آن سال، واقع گردد، تقدير مي شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندي كه قرار است متولد شود، و يا اجلي كه بناست فرا رسد، و يا رزقي كه قرار است (تنگ و يا وسيع) برسد، پس آنچه در اين شب، مقدر شود، و قضايش رانده شود، قضايي حتمي است، ولي در عين حال، مشيت خداي تعالي در آنها محفوظ است.» (كافي /4/751)

منظور امام از اين كه فرمود: «ولي در عين حال مشيت خداي تعالي در آن ها محفوظ است» اين است كه قدرت خداوند هميشه مطلق است، او هر زمان، هر كاري را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمي كرده باشد، و خلاصه حتمي كردن يك امر، قدرت مطلقه خداوند را مقيد نمي كند، او مي تواند قضاي حتمي خود را نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كاري را نمي كند.

حضرت موسي (ع) در مناجات با خداي سبحان، مي فرمايد: «خداوندا! مي خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من، براي كسي است كه شب قدر، بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را مي خواهم، فرمود: رحمتم براي كسي است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومي خواهم، فرمود: جواز صراط براي كسي است كه در شب قدر، صدقه اي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه هايش مي خواهم، فرمود: آن ها براي كسي است كه در شب قدر، تسبيح كند. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را مي خواهم، فرمود: رهايي از جهنم براي كسي است كه در شب قدر،استغفاركند. گفت: خداوندا! خشنودي تو را مي خواهم، فرمود: خشنودي من براي كسي است كه درشب قدر، دو ركعت نماز بگذارد.» (مستدرك الوسائل نوري 7/754)

3) نزول ملائكه و روح


سومين ويژگي ماه مبارك رمضان، نزول ملائكه و روح درشب قدر و ماه مبارك رمضان است.
«فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان براي ]تقدير[ هركاري نازل مي شوند، شبي است پر از سلامت ] و بركت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر 4و5)
ابن عباس از رسول خدا (ص) روايات كرده است كه فرمود:«وقتي شب قدر مي شود، ملائكه اي كه ساكن درسدره المنتهي هستند و جبرئيل، يكي از ايشان است، نازل مي شوند، درحالي كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده، پرچم هايي را، به همراه دارند، يك پرچم، بالاي قبر من، و يكي بربالاي بيت المقدس، و پرچمي درمسجد الحرام و پرچمي برطورسينا، نصب مي كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه اي در اين نقاط نمي ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مي كند، مگر كسي كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد.» (تأويل الآيات الظاهره، استرآبادي، ص 790)

4-ميهماني و ضيافت الهي


نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائكه و روح، تقدير سرنوشت و... هركدام مائده هاي آسماني و غذاهاي معنوي است و سبب شده ماه مبارك رمضان، به عنوان ماه ضيافت و ميهماني الهي، نامگذاري شود، لذا پيامبر اكرم(ص) در آستانه ماه مبارك رمضان، اين گونه مي فرمايد:«اي مردم! ماه با بركت و رحمت و آمرزش، به شما روي آورده است، اين ماه، نزد خدا بهترين ماه است و روزهايش، بهترين روزها و شب هايش، بهترين شب ها، و ساعاتش بهترين ساعات. دراين ماه، شما به ميهماني خدا، دعوت شده ايد و در زمزه بهره مندان از كرامت خداوند، قرارگرفته ايد. دراين ماه نفس هاي شما، تسبيح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذيرفته، و دعايتان به اجابت مي رسد....»(المصباح كفعمي/ص 336)

امام صادق (ع) نيز به فرزندانش اين گونه سفارش مي نمايد:«جان هاي خود را به تلاش و كوشش واداريد؛ زيرا در اين ماه، روزي ها قسمت و اجل ها نوشته مي شود و در آن، نام ميهمانان خدا كه بر او، وارد مي شوند، نوشته مي گردد و درآن، شبي است كه عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/93/573)

با توجه به بيانات پيامبر (ص)، ماه مبارك رمضان ماه ضيافت و ميهماني است، در اين ضيافت پرشكوه و بي نظير، صاحب خانه و ميزبان، پروردگار جهان و ميهمانان، بندگان فقير و محتاج خداي سبحان، هستند و غذاهاي لذت بخش اين سفره رنگين و منحصر به فرد مائده هاي آسماني: روزه داري وچشم پوشي از لذائذ دنيوي، تلاوت قرآن، احياء و شب زنده داري، دعا و نيايش، طلب غفران و رحمت الهي و... است و ثمره اي كه انتظار مي رود از اين ميهماني پرشكوه و بي سابقه، عايد حال ميهمانان شود، تقواي الهي است چنانكه خدا سبحان مي فرمايد:
«اي افرادي كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان كه بر كساني كه قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد كه پرهيزگار شويد.»(بقره/381)

آداب حضور در ضيافت الهي
در زندگي دنيا اگر روزي، انسان به ميهماني، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه به مقام و موقعيت صاحب خانه و ميزبان و با درنظر داشتن ميهمانان ديگر، خود را براي شركت در ميهماني، آماده مي كنند، اگر صاحب خانه و ميزبان، شخصيت معتبر اجتماعي داشته باشد، ميهمانان با وقار، هيئت و هيبت خاصي، وارد مجلس شده و در طول جلسه و جريان ميهماني نيز باتوجه به شخصيت ميزبان و بزرگان ديگري كه در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت كردن، دقت به خرج مي دهند تا با حركات اضافي، صحبت هاي بي مورد و... باعث مضحكه ديگران قرار نگيرند.

حال سؤال اين است كه در ضيافت و ميهماني بي سابقه، مجلل و پر شكوه ماه مبارك رمضان، ميهمانان، با چه شرايطي وارد اين بزم الهي شوند و چه ويژگي هايي را بايد رعايت كنند تا بتوانند استفاده و لذت كافي برده، نتيجه مورد انتظار را به دست آوردند؟

در جملات و كلماتي كه از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ويژگي ميهمانان الهي، بيان شده است كه به چند مورد آن، اشاره مي شود:

پيامبر(ص) خطاب به جابر مي فرمايد: «اي جابر! در ماه رمضان، هر كسي، روز آن را روزه بدارد و جزئي از شبش را به عبادت بپردازد، و شكم و شرمگاه خويش را، پاك نگه دارد، و زبانش را حفظ كند، همان طوري كه از اين ماه، خارج مي شود از گناهان خويش خارج مي شود. جابر عرض كرد: اي رسول خدا! اين حديث، چه زيباست! رسول خدا فرمود: و رعايت شروط آن، چه سخت است!» (كافي/4/78)

در حديث ديگري مي خوانيم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زني با زبان روزه، به خدمتكار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت كرد و غذائي پيش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستي كه كنيزت را دشنام مي دهي؟ روزه فقط خودداري از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بي اثر مي كند، قرار داده است، وه كه چه اندك هستند روزه داران و چه بسيارند كساني كه گرسنگي مي كشند.» (همان/78) در جاي ديگر مي فرمايد: «خداي عزوجل مي فرمايد: «كسي كه جوارح و اندام خود را از حرام هاي من، روزه ندارد؛ چه حاجت كه به خاطر من از خوردن و آشاميدن خودداري ورزد.» (الفردوس/5/242) حضرت زهرا(س) مي فرمايد: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه كار او مي آيد.» (مستدرك الوسائل7/663)

از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتي، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتي و پرگويي و اذيت كردن خدمتكارت باز دار. بايد وقار روزه در تو باشد، تا مي تواني، خاموش باش، مگر از ذكر خدا، و روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد، از خنديدن با صداي بلند، دوري كن؛ زيرا خداوند اين كارها را دشمن داند.» (بحار/93/292) در جاي ديگر مي فرمايد: «هرگاه روزه گرفتي، بايد گوش و چشم و مو و پوستت نيز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضاي ديگري را نيز برشمرد و فرمود: روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد.» (كافي/4/78)

امام سجاد(ع) در دعاي خود، هنگام حلول ماه مبارك رمضان، اين گونه مناجات مي كند: «به وسيله روزه اين ماه، ياريمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصي تو، نگه داريم و آن ها را به اعمالي واداريم كه خشنودي تو را فراهم مي آورد، تا با گوش هايمان، سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به ديدن چيزهاي لهو نشتابيم و دستانمان را به سوي حرام، نگشاييم و با پاهايمان به سوي آنچه منع شده، ره نسپاريم و با شكم هايمان، جز آنچه را، تو حلال كرده اي، در خود جاي ندهيم و زبان هايمان، جز به آنچه، تو خبر داده اي و بيان فرموده اي، گويا نشود، و رنج نكشيم، جز براي آنچه به پاداش تو، نزديك مي كند و به جا نياوريم، مگر چيزي را كه از كيفر تو، نگه مي دارد.» (صحيفه سجاديه/دعاي 44)
آنچه از مجموع احاديث و روايات به دست مي آيد، اين است كه انسان روزه دار براي بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضيافت الهي، علاوه بر خودداري و امساك از خوردن و آشاميدن و دوري از اموري كه روزه را باطل مي كند، امور ديگري را نيز بايد رعايت نمايد، تا بتواند در زمره روزه داران واقعي قرار گيرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و ساير اعضاي خود را از ارتكاب به گناه حفظ كند و در چارچوب موازين شرعي، از نعمت هاي بزرگ خدا استفاده كند.

جاي تأسف خواهد بود كه انسان در روزهاي گرم و نسبتا بلند تابستان، از خوردن، آشاميدن و اموري كه روزه را باطل مي نمايد خودداري كند ولي با چشم چراني، نگاه كردن به مناظر شهوت انگيز، رعايت نكردن حجاب و پوشش اسلامي، دروغ، تهمت، غيبت، گوش دادن به موسيقي، آزار و اذيت ديگران، عدم صداقت در معاملات، برخورد ناشايست با ارباب رجوع، بي انضباطي و اخلال در نظم عمومي و... آثار ارزشمند عبادت و روزه داري را به كلي، نابود سازد، و يا به حد اقل رساند و مشمول كلام پيامبر(ص) شود كه مي فرمايد: «بسا روزه داري كه بهره اش از روزه، گرسنگي و تشنگي است و بسا شب زنده داري كه بهره او از عبادت شبانه اي فقط بي خوابي است.»(امالي طوسي/661)

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

خودنگهداری از حلال طی ماه رمضان زمينه دوری از گناه را ايجاد می‌كند

 

گروه اجتماعی: يك مدرس دانشگاه با بيان اين كه روزه تمرين خودنگهداری است، اظهار كرد كه خودنگهداری از حلال طی ماه مبارك رمضان زمينه را برای دوری از حرام در باقی سال فراهم می‌كند.

حجت‌الاسلام والمسلمين كاظم قاضی‌زاده، عضو هيئت علمی گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه تربيت مدرس، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) در ارتباط با تأثير روزه بر رفتارهای اجتماعی اظهار كرد: روزه خودنگهداری در برخی از مسائلی است كه غير از ماه مبارك رمضان برای همه مسلمانان حلال بوده و اين خودنگهداری از حلال زمينه‌ای می‌شود كه خود نگهداری از حرام در وجود انسان تقويت بيشتری پيدا كند.

وی در ادامه افزود: مسلما وقتی مردم در ماه مبارك رمضان از خوردن و آشاميدن امتناع می‌كنند، راحت‌تر می‌توانند از چيزهايی كه به عنوان جرم و يا به عنوان گناه در ماه‌های ديگر شناخته می‌شوند، اجتناب كنند و شايد يكی از جهاتی كه در قرآن كريم برای روزه به عنوان هدف نهايی آن در نظر گرفته شده، دوری از گناه است.

اين مدرس دانشگاه در ادامه با اشاره به تصريحات قرآنی در اين باره اظهار كرد: در سوره مباركه بقره روزه عامل تقوی و دوری از گناه دانسته شده است، چنانچه اين موضوع در طول ماه مبارك رمضان جلوه بيشتری پيدا می‌كند و كسانی كه با اين ماه همراه هستند و كسانی كه در فضای معنوی و روحانی روزه قرار می‌گيرند و ماه مبارك رمضان را درك می‌كنند به تقوی كه در واقع همان دوری از گناهان و دوری از جرايم است، نزديك‌تر می‌شوند.

وی در خصوص تأثير رمضان بر رفتارهای اجتماعی اظهار كرد: انسان چه در ارتباط به خدا و چه در ارتباط با ديگران بايد يك مقدار خود نگهداری را از خود نشان دهد، در اين زمينه روزه در بخشی از زندگی انسان به عنوان يك امر الزامی مسائلی را ايجاب می كند، اما اين موضوع تنها به اين بخش اختصاص پيدا نمی‌كند.

حجت‌الاسلام قاضی‌زاده با بيان اين كه ارتباط با خدا به ارتباط صحيح با خلق منجر می‌شود، اظهار كرد: معمولا اگر ارتباط انسان با خدا و ذات اقدس الهی تصحيح شود، بدون ترديد بايد ارتباطش با مردم نيز تصحيح شود و ما نمی‌توانيم كسی را در جامعه انسانی بزهكار بدانيم و اين فرد در ارتباط خود با خدا فرد عابد و با تقوايی باشد.

وی در ادامه با اشاره به اين‌كه عرصه فردی و عرصه اجتماعی روابط دينی به هم گره خورده است، افزود: همانطوری كه يك انسان كامل كسی است كه رابطه خود با خدا، رابطه خود با خود و رابطه خود با ديگران را بر اساس تقوا تنظيم كند، روزه‌داری هم كه ماه رمضان را به صيانت نفس سپری می‌كند، آن تقوا بايد در رابطه با خدا و در رابطه با ديگران هم اثرگذار باشد.

وی ادامه داد: به همن دليل شاهد آن هستيم كه به لحاظ اجتماعی در جوامع اسلامی وقتی به آمار جرم و بزه دقت می‌كنيم، در طول ماه مبارك رمضان همه اين جرايم و نابهنجاری‌های اجتماعی به طور محسوسی كاهش پيدا می كند؛ چراكه مردم خود را دراين ماه به خدا نزديك‌تر می‌كنند و روحيات خدايی در آنها بيشتر ديده می‌شود.

اين مدرس دانشگاه دوری از گناه را نتيجه اعمال اين ماه دانست و افزود: در طول ماه مبارك رمضان در عرصه فردی و عرصه اجتماعی يك نوع خدا‌خواهی و ديگر خواهی و دور شدن از اميال و خواسته‌های نفسانی ديده می‌شود و همين‌ موارد زمينه‌هايی است كه باعث كاهش جرم در جامعه می‌شود.

وی در خصوص راهكارهايی كه باعث تقويت اين روحيه و جو معنوی در طول سال می‌شود، اظهار كرد: اين يك مشكل اساسی است كه مردم به جای اين كه رمضان به عنوان يك كلاس درس در نظر بگيرند كه از آموزه‌های آن در يازده ماه سال بهره گيرند، آن را به عنوان يك هدف در نظر گرفته‌اند و با اتمام ماه مبارك رمضان از خصوصيات اين ماه غافل می‌شوند.

وی در ادامه اظهار كرد: توصيه شده كه روزهای بعد از ماه مبارك رمضان اين دعا را زياد بخوانيم: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا بعد اذ اين دعا كه يكی از دعاهای قرآنی است كه در اين دعا به اين صورت به ما تعليم داده شده كه بعد از آنكه در اين ماه زنگار قلب را زدوديم، از خدا بخواهيم كه پس از اين ماه به همان زنگارهای قبل از ماه رمضان دچار نشويم و همين نكته می‌تواند راهكاری باشد كه انسان با توجه به ذكر خدا بتواند توشه ماه مبارك رمضان را در بعد از ماه مبارك رمضان با خود همراه داشته باشد.

قاضی‌زاده افزود: اگر به اوج ماه مبارك رمضان پی برده شود و انسان متذكر تقوای ماه مبارك رمضان شود، به سختی اين دُری را كه در اين ماه بدست آورده از دست می‌دهد؛ بعضی از بزرگان هر سال ماه مبارك رمضان توشه‌ای برمی‌داشتند و تا سال ديگر نيز آن حفظ می‌كردند و به تعبير بعضی از بزرگان در مورد مرحوم امام خمينی(ره) ايشان هر ساله ماه مبارك رمضان يك اوج و يك نورانيت بيشتری پيدا می‌كردند و به طور محسوسی در ساليان درازی در زندگی ايشان اثر می‌گذاشت و نورانيت بيشتر در ايشان نمود پيدا می‌كرد لذا اگر كسی بتواند واقعا دستاوردهای ماه مبارك رمضان را حفظ كند، می‌توانيم بگوييم شاگرد خوبی برای ماه رمضان بوده است.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

ویژگی های ماه مبارک رمضان

 

همواره ذهن انسان مشغول به این معنی است که چرا بعضی از امور بر امور دیگر برتری می یابند و آنگاه که این برتری را خداوند به امری اختصاص داده باشد شدت کنکاش ذهن نیز بیشتر می گردد،

چه ویژگی و خاصیتی در ماه مبارک رمضان است که خداوند شبهای آن را بر شبهای دگر و روزهای آن را بر همه روزها فضیلت بخشیده است؟

بعضى از روايات، ماه رمضان را ابتداى سال قمرى بر شمرده ‏اند، چنانچه حضرت امام صادق ‏عليه السلام فرموده: اگر ماه رمضان]از آفات[ سالم و درامان باشد، تمام سال سالم خواهد بود.
همچنين فرموده ‏اند: اول سال و ابتداى آن ماه رمضان است. در روايت ديگرى حضرت چنين فرموده ‏اند: در كتاب الهى عدد ماه‏ها هنگام آفرينش آسمانها و زمين نزد خداوند دوازده ماه آمده است كه سرآمد و درخشان‏ترين آن‏ها، ماه خدا يعنى ماه رمضان است و قلب ماه رمضان شب قدر است و قرآن در شب اول ماه رمضان نازل گرديده است، بنابراين، با قرآن از اين ماه استقبال نما.(
اصول كافى، ج 4، ص 67.
)
در سوره بقره آيه 185:
شهر رمضان الّذى انزل فيه القرآن هدى للنّاس و بينات من الهدى والفرقان.

»ماه رمضان ماهى است كه قرآن در آن براى هدايت و راهنمايى بشر وامتياز حق از باطل نازل شده است.«
اين گونه بزرگداشت ماه رمضان بيانگر مقدم بودن اين ماه بر ماههاى ديگر است. زيرا نام هيچ ماهى از ماههاى سال غير از ماه رمضان در قرآن ذكر نشده و چه بسا همين ويژگى براى توجه دادن به تقدم اين ماه باشد)خدا عالم تراست(.
علاوه بر اين، اگر ماه رمضان و مجموعه عباداتى كه اختصاص به آن دارد، در اول سال قرار گيرد و انسان با چنين معنويت و آمادگى روحى سال خود را آغاز نمايد. اميد است كه بقيه‏ى سال را نيز بر همين روال پيش رود، چنانچه بسيارى از شواهد نقلى و عقلى بر اين مطلب دلالت دارد كه زمان آغاز و شروع اعمال، نقش مستقيمى در آمادگى و موفقيت در حين عمل و به پايان رساندن آن دارد.
از ديگر بشارت‏هاى بزرگ ماه رمضان، فرمايش پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله است كه فرمود:
»مَنْ انسلخَ عنه شهر رمضان و لم يغفرله فلا غفراللَّه له«
خداوند نيامرزد كسى را كه ماه رمضان بر او بگذرد و مورد بخشش وآمرزش خداوند قرار نگيرد.«
نفرين پيامبر بر كسانى كه در اين ماه بخشوده نشوند، از آن جهت است كه پيامبر، رحمت نبايد مسلمانى را هر چند كه گنه‏كار باشد نفرين كند. از بزرگترين شواهدى كه اين مطلب را تأييد مى‏ كند روايات فراوانى است كه در اين خصوص وارد شده است كه راههاى نفوذ شياطين در اين ماه بسته مى‏ شود و درهاى بهشت و رحمت الهى باز مى ‏گردد و درهاى آتش مسدود مى ‏شود و خداوند در برابر دشمنان جنّى از انسان حفاظت مى ‏كند.(
بحارالانوار، ج 96، ص373 366 360 350.)
و ملك الهى از ابتدا تا آخر ماه ندا سر مى ‏دهد، چنانچه در ايام ديگر با اين گستردگى بيان نشده است(مستدرك الوسايل، ج 7، ص 426، روايت 9.)، و فقط براى ثلث آخر شب‏هاى سال و تمام شب‏هاى سال و تمام شب‏هاى جمعه و تمام شب‏هاى ماه رجب چنين ندايى از جانب خداوند وارد گرديده است. از ديگر امتيازات اين ماه، استجابت دعا

»ادعونى أستجب لكم(سوره غافر آيه 60.)
»بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را«
مى‏ باشد. و راستى كه هر يك از امور ذكر شده نزد اهلش منزلت بسيار والايى دارد و آنها را به عنوان سنّت الهى بر خويش تلقى مى ‏نمايند. و با شادى و شعف و تشكر از پروردگار به استقبال آن رفته و بهره‏ مند مى ‏گرداند. اما افراد بى ‏توجه يا منكر، به واسطه‏ ى كوتاهى و ناسپاسى، از اين رحمت چندان بهره‏ اى نخواهند داشت، بلكه محروم خواهند گرديد. چنانچه نقل شده(53) كه بعضى از آنان نتوانسته‏اند از بسته بودن شياطين در اين ماه استفاده فراوانى ببرند و گويا فهم و هضم اين مطلب و منظور از آن بر آنها گران آمده است: در حالى كه اين مطلب در ماه رمضان بسيار واضح و محسوس است و آثار بسته بودن شياطين همچون فراوانى عبادت‏ها و خيرات در عالم، روشن و غيرقابل انكار است و هركس كه حقيقت شيطان و چگونگى نفوذ و سيطره‏ى او بر انسان را بشناسد، شكى در آن نخواهد داشت و مى ‏داند كه خود دارى از خوردن و آشاميدن - مخصوصاً اگر همراه حفظ زبان از پرگويى باشد - خود مانع نفوذ و تصرّف شياطين در قلب روزه دار مى ‏شود، چنانچه حضرات ائمه‏ عليه السلام در رواياتى به اين مطلب اشاره فرموده ‏اند:
»انّ الشّيطان لَيَجْرى منْ ابن آدم مَجرى الدّم فضَّيقوا مُجاريه بالجوع و العطش«( تنبيه الخواطر، ج 1، ص 101.)
»راههاى نفوذ شيطان را با گرسنگى و تشنگى ببنديد، زيرا او همانند خون در بدن‏آدمى جريان دارد.«
سيد بن طاووس در كتاب اقبال روايت مى ‏كند از خلف بن ايّوب عامرى: كه چون ماه مبارك رمضان فرا مى ‏رسيد رنگ رخسار مبارك رسول خداصلى الله عليه وآله تغيير مى ‏كرد ونماز خواندنش زياد مى ‏شد و در دعا و درخواست از حق تعالى بسيار تضرع و زارى مى ‏نموده و از خداترسان بود. مرحوم صدوق از مرحوم سيدبن طاووس نقل نموده كه حضرت ادريس‏عليه السلام فرموده است: »وقتى وارد ماه رمضان شديد، پس وجودتان را از هر ناپاكى و پليدى پاك نماييد و روزه بگيريد فقط براى خدا، با دلى خالص و قلبى نورانى و منزه از افكار بدو زشت.«(55)
خداوند ماه رمضان را براى ضيافت برگزيد و بر ديگر ماهها برترى داد تا لنگرگاه ايمان در طول سال باشد. ماه رمضان ماه نجات از مهلكه‏ ها، ماه دگرگونى و تكامل، ماه عبادت، توبه، استغفار، ذكر و جهاد است. ماه رمضان اولش رحمت، وسطش مغفرت و پايانش خلاصى از آتش جهنم است.
»فانّ الشقّى من حرم غفران اللَّه ‏فى هذا الشهر العظيم«
پس شقى و دور از سعادت كسى است كه در اين ماه بزرگ از آمرزش‏ الهى محروم ماند«.
در خطبه‏ ى(56) شعبانيه كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در آخرين جمعه ماه شعبان و در آستانه مبارك رمضان ايراد فرمودند نيز پيرامون ماه رمضان مطالبى بسيار ارزشمند وجود دارد. كه به طور مختصر به چند مورد اشاره مى‏ شود:
الف( امتيازات ماه رمضان
1- ماه خدا 2- برترين ماه‏ها 3- روزهاى آن بهترين روزها
4-شب‏هاى آن بهترين شب‏ها 5-ساعتهاى آن بهترينن ساعتها
ب( ارتباط با خدا و تقويت اين نوع ارتباط.
1- مسئلت نمودن از خدا با صدق نيت و قلبى پاك.
2- يادآورى قيامت 3- توبه نمودن از گناهان 4- دعا 5- استغفار
ج( وظايف ما در ماه رمضان
1- دلجويى مالى از فقرا و مساكين 2-احترام بزرگترها
3- ترحم نسبت به كوچكترها 4-صله رحم 5-حفظ زبان
فضيلت شبهاى قدر
از امور مهم ماه رمضان شب قدر است و آن شبى است كه بهتر از هزار ماه است و در اخبار آمده است كه آن شب بهتر از جهاد هزار ماه است و بهتر از سلطنت هزار ماه است، و عبادات آن بهتر از عبادات هزارماه است. شب قدر، شب شريفى است كه ارزاق بندگان خدا و مرگ‏هاى آنان و ساير امور خير و شرّشان در آن شب، معين و مقدّر مى‏ گردد و در آن شب قرآن نازل شده و به تصريح قرآن شب با بركت و مباركى است كه در سوره‏ ى دخان آيه 3 چنين آمده است:
»انا انزلناه فى ليلة مباركة« در اخبار اهل بيت آمده است كه ملائكه در شب قدر فرود مى ‏آيند و بر روى زمين پراكنده مى‏ شوند و بر مجالس مؤمنان گذر مى‏ كنند و به آنها سلام مى ‏دهند و بر دعاى آنها تا طلوع فجرآمين مى‏ گويند. و در روايت است كه خداى متعال در اين شب دعاى هيچ كس را رد نمى‏ كند مگر دعاى عاق والدين و قطع رحم كننده و شراب خوار و كسى كه در دلش دشمنى مؤمنى باشد.
در روايت ديگرى آمده است كه حضرت موسى عليه السلام گفت:

 الهى! من قرب تو را خواهانم، خداوند فرمود: قرب من براى كسى است كه در شب قدر بيدار بماند. عرض كرد الهى من رحمت تو را خواهانم، فرمود: رحمت من براى كسى است كه در شب قدر به افراد مسكين رحم كند، عرض كرد الهى من گذشتن از صراط را مى‏خواهم، فرمود: اين براى كسى است كه در شب قدر صدقه دهد، عرض كرد: من درختان بهشت را تمنا دارم، فرمود: اين براى كسى است كه دو ركعت نماز در شب قدر بگذارد.
در اخبار و روايات، شب‏هاى نيمه‏ ى شعبان، نوزدهم، بيست و يكم و بيست ‏وسوم ماه رمضان به عنوان شب قدر معرفى شده است و با فضيلت‏ ترين آنها شب بيست‏ وسوم است كه شب جُهنّى مى ‏باشد و امضاى در اين شب غير قابل تغيير و تبديل است و به احتمال قوى، شب بيست ‏وهفتم نيز از شب‏هاى قدر است ولى از مجموع روايات و گفتارها چنين استفاده مى‏ شود كه شب قدرى كه بهتر از هزار ماه است، شب جهنّى است، و هر كس كه مى ‏خواهد رعايت احتياط كند، بايد بين اين پنج شب جمع نمايد.(57)
شب قدر و رمضان

شب قدر، يكى از ليالى ماه مبارك رمضان است و اين مطلب از آيات قرآن به خوبى استفاده مى ‏شود، چرا كه در سوره‏ى قدر نزول قرآن را در شب قدر مى ‏داند: »انّا انزلناهُ فى ليلةالقدر« و از طرفى در سوره‏ ى بقره نزول قرآن را در ماه مبارك رمضان اعلام مى‏ دارد: »شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن« سوره بقره آيه 185. لذا معلوم مى ‏شود كه ليلةالقدر يكى از ليالى ماه مبارك رمضان مى‏ باشد كما اين كه در آيه‏ى ديگرى اين مطلب به طور سربسته بيان شده است.
»انا انزلناهُ فى ليلة مباركه انّا كَنا منذرين فيها يُفرقُ كلُ أمرٍ حكيم. أمراً من عندنا انّا كنّا مرسلين«( سوره دخان، آيه 2-5).
»همانا ما قرآن را در شب مباركى نازل كرديم همانا ما بيم دهندگان هستيم. در آن شب هر امر محكمى كه نزد ماست تفكيك و جدا مى ‏شود و ما فرستنده هستيم«.
در روايات شيعه، از شبهاى نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان به عنوان مصداق آن نام برده شده و تأكيد بيشترروايات بر روى دو شب اخير به خصوص شب »بيست و سوم« مى ‏باشد.(
بحارالانوار، ج 97 باب ليلةالقدر.)

در روايات ديگرى اين سه شب را مراتب يك واقعيت دانسته‏ اند به گونه‏ اى كه شب نوزدهم »تقدير«، شب بيست و يكم »ابرام« و شب بيست و سوم، شب »امضاء« است.(المیزان ج20)

سرّ مخفى ماندن شب قدر

اين كه چرا شب قدر به صورت معين و مشخص در روايات نيامده بلكه به صورت مبهم باقى مانده، شايد سرّ اصلى آن همين است كه اگر مردم، شب قدر را به طور مشخص مى ‏شناختند از فيوضات ساير ليالى محروم مى ‏شدند و آنها را جدّى نمى ‏گرفتند كما اينكه اميرالمؤمنين‏عليه السلام به همين دليل استفاده مى فرمايند:
»...و لَست اشُكُّ انَّ اللَّه انّما يسترها عنكم نظراً لكم لانّكم لوْ علمكموها عملتم فيها و تركتم غيرها...«
»من شك ندارم ك خداوند شب قدر را به خاطر توجه به شما، مخفى كرده چرا كه اگر آن را به شما ياد مى ‏داد در آن شب به اعمال نيك مى‏ پرداختيد و شبهاى ديگر را رها مى ‏كرديد.«(
بحارالانوار، ج 97، باب ليلةالقدر.)
 

 

كيست زينب
 كيست زينب مطلع ديوان عشق
 سنبل آزاده ى بستان عشق
 كيست زينب امّ اب را جانشين
 تربيت گرديده در دامان عشق
 كيست زينب دختر شير خدا
 شير غم نوشيده از بستان عشق
 كيست زينب اسوه ى شرم و حيا
 قهرمان صبر در ميدان عشق
 كيست زينب در كمان دين حق
 تير چشم منگر قرآن عشق
 كيست زينب آن كه در نطق و بيان
 هست استاد دبيرستان عشق
 كيست زينب عقل را اوج كمال
 عقل او را در خطر فرمان عشق
 كيست زينب در شهامت بى نظير
 آن كه او را داده حق عنوان عشق
 كيست زينب آن كه با مهد حسين
 كرده برپا در جهان طوفان عشق
 كيست زينب خون حق را خون بها
 جان به كف در خدمت جانان عشق
 كيست زينب سينه چاك كوى دوست
 پاسدار سنگر ايمان عشق
 كيست زينب كلّ ارض كربلا
 مست از پيمانه ى پيمان عشق
 كيست زينب زينب دامان اب
 جسم عشّاق جهان را جان عشق
 
 شمع سوزان
 السلام اى ديده ى بيدار عشق
 السلام اى دل غمين دلدار عشق
 السلام اى از ازل يار حسين
 اى شريك قافله سالار عشق
 السلام اى دلبر محمل نشين
 پر شكسته بر سر بازار عشق
 السلام اى ساكن وادى درد
 اى طبيب عاشق و بيمار عشق
 در كنار قتلگاه يار خود
 هر دو چشمت چشمه ى خونبار عشق
 شمع سوزان همه پروانه ها
 اى دل سوزان تو تب دار عشق
 شاپركها را فدايى گشته اى
 سوختى تا آخر اى غمخوار عشق
 اى پرستار شكسته بال و پر
 شعله ‏ور در شعله‏ هاى نار عشق
 در ميان خيمه‏ اى آتش زده
 پيكرت شد جان فداى يار عشق
 اى نشسته در نماز شام غم
 همنشين با آفريدگار عشق
 در شب شام غريبان حسين
 شد نمازت مخزن الاسرار عشق
 خطبه ‏هاى حيدرى سرداده اى
 گشته‏اى يادآور سردار عشق
 سربه ‏دار محمل پرخون خود
 چون كه ديدى دلبرت بردار عشق
 دل شكسته مادر اندوه و غم
 اى خداى صبر و اى دادار عشق
 
 كوكب برج حيا
 بلبل طبعم غزل خوان در ثناى زينب است
 مرغ روحم پر زنان اندر هواى زينب است
 كوكب برج حيا و مظهر عصمت بود
 مادر گيتى به حيرت از حياى زينب است
 صد هزاران حاتم طائى گداى درگهش
 چشم عالم بر در جود و سخاى زينب است
 خوش وفا بنمود بر آن عهد و پيمانى كه بست
 اهل عالم مات و حيران از وفاى زينب است
 كى مصيبت‏ها ى آن بانو شود محو از نظر
 آسمان گوهر فشان هر شب براى زينب است
 ز آفتاب روز محشر نبوديش بيم و هراس
 هر كه او امروز گريان در عزاى زينب است
 بود صابر در مصائب بر قضاى حق رضا
 روز محشر هم رضاى حق رضاى زينب است
 دين احمد سرفراز از همت والاى اوست
 چون حسين يار و معين و پيشواى زينب است
 ديد ماهى بر سنان در ابر خاكستر نهان
 گفت اين مهر فروزان رهنماى زينب است
 خطبه او را ملك هر سال خواند با فغان
 در تزلزل شهر كوفه زان فداى زينب است
 كربلا و كوفه و شام و خرابه روز و شب
 در نواى زينب از آن ماجراى زينب است
 بس نما ديگر مزن آتش به جان دوستان
 مزد اشعارت »هنرور« با خداى زينب است
 
 رنچ فراوان
 كسيكه رنج فراوان كشيد زينب بود
 كسيكه مهر ز دنيا نديد زينب بود
 كسيكه روز و شبش آه و ناله و غم بود
 كسيكه رنج اسيرى كشيد زينب بود
 كسيكه وقت اسيرى به همراه اسرا
 بروى خار مغيلان دويد زينب بود
 كسيكه كعب نى و تازيانه بر تن خويش
 براى حفظ يتيمان خريد زينب بود
 كسيكه كنج خرابه ز ظلم و جور يزيد
 قدش كمان شد و از غم خميد زينب بود
 كسيكه كه نعش پر خون عزيزانش را
 در خاك و خون آغشته بديد زينب بود
 كسيكه طشت طلا و تلاوت قرآن
 به چشم ديد و، به گوش شنيد زينب بود
 
 

 

"""""""""""""""""""""""""" یا حسین  / ع / """""""""""""""""""""""""""""""""""

 

حضرت زینب علیهاالسلام در یک نگاه


پر رفت و آمدترین خانه «محله بنی‌هاشم» را آوای شادی و سرور در آغوش گرفته بود، موج شعف و لبخند همراه با انتظار، فضای خانه و محله را پر کرده بود. همه برای ولادت سومین نوه عزیز پیامبر لحظه‌شماری می‌کردند، و دل خوش می‌داشتند که «مولود فاطمه» را در آغوش بفشارند و گل بوسه‌های محبت را بر گونه‌های عطر آگینش نثار گردانند.

پس از یک سکوت تقریباً کوتاه، موج شادی در فضا اوج گرفت، و همه با خبر شدند که از دامن زهرا علیهاالسلام، دختر بزرگواری چهره به‌جهان گشوده است.

جد اعلای پدر و مادری زینب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امین کعبه، سقّای حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فیل سوار ابرهه که از حبشه برای خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد. او هرگز به بت‌پرستی نزدیک نشد.

آری، در پنجم جمادی‌الاولی سال پنجم هجرت، مطابق با 627 میلادی، دختر فاطمه علیهاالسلام متولد شد. (1) مادر، سومین فرزند خود را به دنیا آورد، و پدر نیز خود را به زینت «زینب» آراست.

رسم خانواده‌ علی(ع) و زهرا(ع) این بود که نام‌گذاری نوزاد خود را به‌بزرگِ خانواده واگذار می‌کردند، امّا وقتی این نوزاد زهرا چشم به‌جهان گشود، بزرگ خانواده یعنی پیغمبر(ص) در مسافرت بود، و آنان چند روزی صبر کردند تا پیامبر از مسافرت آمد، و همین که مژده ولادت دختر فاطمه(ع) را شنید، در اولین فرصت به خانه فاطمه(ع) رفت، و نوزاد را طلب نمود و او را در آغوش خود فشرد و بوسه‌ها به گونه‌اش افکند. و نام کودک را زینب نهاد.

کلمه‌ «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا.


مادر زینب علیهاالسلام

مادر زینب، فاطمه زهراست- محبوب‌ترین دختران پیامبر نزد آن بزرگوار- کسی که از نقطه نظر خلقت و خصلت شبیه‌ترین افراد به پیغمبر است و خداوند به او امتیازاتی بخشیده، کسی که حلقه‌ پیوند رسالت و امامت است و از دامن پاک او، درخت سلاله‌ پیامبر شاخه و برگ می رویاند، و میوه‌های شیرین اهل بیت(ع) را به بوستان تاریخ تقدیم می‌دارد.

کلمه‌ «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا.

آری، مادر زینب(ع) فاطمه است، پاره تن پیامبر، آن که خشنودی او به خشنودی پیغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پیغمبر(ص) هم غضبناک می‌گردد، آن بانوی دانشمند و با بصیرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجی‌ها و در یک سخن همانطور که حبیب خدا و رسول‌الله(ص) فرموده: « سیّدة نساء العالمین.»(2)

فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانیان است.


پدر زینب علیهاالسلام

پدر زینب، علی بن ابیطالب(ع) - پسرعمو و وصّی رسول خدا - اولین کسی است که در کودکی به پیامبر ایمان آورد و اسلام را پذیرفت. او در میان «قبیله‌ قریش» شجاع‌ترین، دانشمندترین و جوانمردترین افراد بود.

آری، علی بن ابیطالب پدر زینب در قضاوت و زهد، در سخاوت و پرهیزکاری، در اصالت و بزرگواری، و در مقام بلند ایمان و شرافت، بلند‌مقام‌ترین یاران پیامبر و امت اسلام است.

و چرا سخن خود پیامبر(ص) را در باره علی(ع) زمزمه نکنیم و کلام آن بزرگوار پس از پیوند ازدواج او با فاطمه(ع) را که برای دفع وسوسه‌های کارشکنان، خطاب به فاطمه بیان فرمود، مد‌ نظر نداشته باشیم؟

پیغمبر(ص) به فاطمه فرمود:

«زوجتک خیر امّتی، اعلمهم علما، و افضلهم حلماً، و اولهم سلماً.»(3)

دخترم! مطمئن باش که تو را به ازدواج کسی درآورده‌ام که، بهترین افراد امت من است، زیرا از لحاظ دانش از همه عالم‌تر، و در قلمرو حلم و پایداری از دیگران مقاوم‌تر است، و به هر حال علی(ع) اولین مردی است که ایمان آورد، و در برابر خدا و اسلام تسلیم شد.


جدّ و جده مادری

جدّ مادری زینب(ع) محمد رسول‌الله، و خانم‌الانبیاء است، و جدّه مادری او «خدیجه بنت خویلد» می‌باشد. خدیجه ام‌المؤمنین، یعنی همسر پیامبر و مادر همه اهل ایمان است. تاریخ درباره او گواهی می دهد:

«هی اوّل امراة تزّوجها، و اوّل خلق الله اسلم باجماع‌ المسلمین، لم یتقدّمها رجل ولا امراة، کانت یذعی فی الجاهلیّة الطّاهرة.»(4)؛ خدیجه اولین زنی است که پیغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولین انسانی است از زنان، که در برابر پیغمبر تسلیم شد و ایمان آورد، و در روزگار جاهلیت هم، طاهره، یعنی زن پاک و مقدس، نامیده می‌شد.

مادر زینب(ع) فاطمه است، پاره تن پیامبر، آن که خشنودی او به خشنودی پیغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پیغمبر(ص) هم غضبناک می‌گردد، آن بانوی دانشمند و با بصیرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجی‌ها و در یک سخن همانطور که حبیب خدا و رسول‌الله(ص) فرموده: « سیّدة نساء العالمین»؛ فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانیان است.

پیامبر عالیقدر اسلام هم فرموده است:

«بهترین زنان جهانیان: مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، و فاطمه(ع) دختر محمّد است.»(5)

تاریخ هم درباره «خدیجه کبری» گواهی می‌دهد:

«کانت خدیجة وزیرة صدق علی‌الاسلام، کان یسکن الیها.»(6)؛ خدیجه پیوسته وزیر و پشتیبان و کمک‌‌کار صادق و درستکاری برای اسلام و پیامبر بود، و به‌هنگام مشکلات و کارشکنی‌های دشمنان برای رسول خدا، مایه‌ سکون و آرامش قلب او محسوب می‌شد.


جدّه پدری زینب

جدّه پدری زینب کبری، فاطمه، دختر «اسد ‌بن هاشم بن بعد مناف» که همسر «ابوطالب» عموی رسول خدا(ص) و مادر علی(ع)، طالب، عقیل و جعفر، است. فاطمه نخستین زن از «بنی هاشم» است که به همسری مردی از بنی هاشم درآمد، و نیز اولین زن هاشمی است که برای مرد هاشمی فرزند زایید، و هم اولین زن هاشمی است که فرزند وی خلیفه اسلام گردید.

فاطمه در مکّه به‌حضور پیامبر رسید، و اسلام آورد، و سپس به «مدینه» هجرت کرد، و به‌خاطر محبّت‌ها و فداکاری‌هایی که در حق رسول خدا روا داشته، آنقدر مورد احترام و تکریم پیغمبر(ص) واقع شد که، وقتی در مدینه از دنیا می‌رفت، پیامبر را وصیّ خود قرار داد، و آن حضرت هم وصیّت فاطمه را پذیرفت و آنگاه بر جنازه او نماز خواند، و در قبر گذارد، و پیوسته از فاطمه با خیر و نیکی یاد می‌کرد. (7)


جدّ پدری زینب(ع)

ابوطالب بن عبدالمطلب که نام او «عمران» گفته شده، عموی بزرگوار پیغمبر اسلام، و جدّ پدری زینب کبری است، بلکه باید ابوطالب را پدر پیامبر دانست، زیرا وقتی مادر پیغمبر، ایشان را باردار بود، عبدالله پدر بزرگوار او از دنیا رفت، عبدالمطلب جد پیامبر هم در حالی که نوه‌اش هفت‌ساله بود، چشم از جهان فرو بست، و در نتیجه نگهداری و پرستاری پیغمبر به عهده ابوطالب قرار گرفت، و او در این راه نهایت مراقبت و فداکاری را به خرج داد.


جد اعلای زینب(ع)

جد اعلای پدر و مادری زینب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امین کعبه، سقّای حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فیل سوار ابرهه که از حبشه برای خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد.(8) او هرگز به بت‌پرستی نزدیک نشد.

جدّ مادری زینب(ع) محمد رسول‌الله، و خانم‌الانبیاء است، و جدّه مادری او «خدیجه بنت خویلد» می‌باشد. خدیجه ام‌المؤمنین، یعنی همسر پیامبر و مادر همه اهل ایمان است. تاریخ درباره او گواهی می دهد: خدیجه اولین زنی است که پیغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولین انسانی است از زنان، که در برابر پیغمبر تسلیم شد و ایمان آورد، و در روزگار جاهلیت هم، طاهره، یعنی زن پاک و مقدس، نامیده می‌شد.

«یعقوبی» می‌نویسد: عبدالمطلب جدّ رسول‌الله بود، و او را نگهداری و پرستاری می‌کرد، سالار قریش بود و رقیبی نداشت، و خداوند بزرگواری را به‌غیر از او به احدی نداده بود، از چاه زمزم در مکه، و ذوالهرم در طائف سیرابش کرده بود، قریش در امور مالی خود او را داور قرار می‌دادند، و او در قحطی و گرسنگی، مردم را خوراک و تغذیه می‌داد، تا آنجایی که پرندگان و حیوانات صحرا هم از خوان کرم او بهره‌مند می‌شدند.(9)


وفات و مرقد حضرت

در تاریخ وفات و مدفن حضرت زینب علیهاالسلام اختلاف است. همانطور که در تاریخ ولادت و وفات برخی از ائمه هم اختلاف است. در هر حال به احتمال قوی آن حضرت در پانزدهم رجب سال 62 هجری رحلت نمود و به نقل از کتاب "اخبارالزینبیات" در مصر خانه مسلمة بن مخلد الانصاری دفن گردید. و عده کثیری از مورخین این خبر را قبول دارند.

و گروهی می‌گویند: زینب مدفون در شام، زینب صغری است؛ چنانچه روی سنگ قبرش ترسیم شده است و زینب کبری در مصر از دنیا رفت. (10)

 

 


کیست زینب

کیست زینب آن‏که گردون همسرش پیدا نکرد

بهتر از این نام، دیگر داورش پیدا نکرد

مادر گیتی، ز شرم و عصمت و مهر و وفا

هم‏چو زینب بعد زهرا مادرش پیدا نکرد

صبر و تقوا قبله‏گاهی جز حریم او نیافت

شرم و عفّت سجده گاهی جز درش پیدا نکرد

شب جلوه سیمای تو

یاد آن شب که شب جلوه سیمای تو بود

خانه فاطمه روشن ز تجلاّی تو بود

یاد آن شب که زدی پای به سامان علی علیه‏السلام

دیده شیر خدا محو تماشای تو بود

یاد آن لحظه که در هاله‏ای از نور و حیا

دامن عفّت ناموس خدا، جای تو بود

 

خوش آمدی

آری خوش آمدی، ای بانوی شجاعت و ای زینت پدر! ای آبروی روی علی، و ای عشق فاطمه!

دیدگان خویش را که گشودی، زهره و ناهید در اندرون آبی حیدر و زهرای پاک درخشید.

خوش آمدی، ای امید حیدر و آرزوی مادر! ای زبان یکتا گوی خدای بی‏همتا!

ای سرو پاک‏باز! عالم فدای تو که غرق عنایتی. ای «عالمه غیرمعلّمه»، استادِ بی‏استاد.

پنجمِ ماه پنجم

«پنج شنبه، پنجمین روز از پنجمین ماه». بعضی‏ها می‏پرسند: «این چه معمایی است؟» خوب اگر کمی صبر کنید، جواب آن را هم پیدا خواهید کرد. امروز، پنجمِ ماهِ پنجم از سال قمری، یعنی ماه جمادی الاول است و این روز جشن تولد یک خانم خوب و مهربان است. امروز، روز تولد دختر امام علی علیه‏السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام است، امروز روز تولد حضرت زینب است که با آمدنش، خیلی‏ها را خوشحال کرد، خیلی از آدم‏های بزرگ و انسان‏های خوب مثل بابا بزرگش، پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، پدر و مادر و نیز برادرانش امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام . روز تولد حضرت زینب علیهاالسلام ، بر همه شما دوستانِ ایشان مبارک باد

میلاد تجلی صبر

سال پنجم هجرت است. در سکوت جاری لحظه‏ها، غنچه‏ای رو به آسمان عشق می‏شکفد و خانه کوچک و گلین باغبان عشق را سرشار از عطر خویش می‏کند. بوی گل یاس، دوباره در کوچه‏های مدینه می‏پیچد و دل‏های عاشق به وجد می‏آید؛ چون طوبای رسالت دوباره به بر نشسته و ستاره‏ای دیگر بر خانه وحی فرود آمده است. لبخند برلبان علی و زهرا شکوفاست. «نام او زینب است»؛ این صدای پیامبر اسلام بود که در فضای عطرآگین خانه علی پیچید و تشنگان را سیراب کرد. پیامبر وحی چه زیبا بر او نام نهاد، زنیب، یعنی زینت پدر؛ زینتی برای علی علیه‏السلام که خود آیینه تمام نمای زیبایی‏هاست

.

نام زیبا

آیا تا به حال از بزرگترهای خود پرسیدید که چه کسی این نام را برای شما انتخاب کرده است؟ پدر، مادر، مادر بزرگ و یا افراد دیگر. وقتی دختر بزرگ امام علی علیه‏السلام ، به دنیا آمد، پدر بزرگ ایشان، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، در سفر بودند. حضرت زهرا علیهاالسلام ، دختر نازنینش را به حضرت علی علیه‏السلام دادند و از ایشان خواستند تا نام کودک را انتخاب کند؛ اما امام علی علیه‏السلام که خیلی به پیامبر احترام می‏گذاشتند، گفتند: «صبر می‏کنیم تا پیامبر از مسافرت باز گردد و نام این نوزاد را انتخاب کند.» بعد از چند روز، پیامبر به شهر بازگشتند و مثل همیشه اول وارد خانه دخترشان شدند و وقتی از تولد نوزاد آگاه شدند، خیلی خوشحال شده و به دختر و دامادشان تبریک گفتند. شادی تمام خانه را پر کرده بود. همه منتظر بودند تا پیامبر نام کودک را انتخاب کند. پیامبر فرمودند: «من هم منتظر می‏شوم تا فرشته بزرگ، جبرییل امین از طرف خداوند، نام این کودک را برای ما بیان کند. سرانجام نام کودک انتخاب شد: «زینب».

زینب یعنی چه؟

بچه‏ها مایه خوشحالی و نور چشم پدر و مادرند. بعضی از بچه‏ها هم آن‏ قدر خوبند که باعث افتخار پدر و مادر می‏شوند. من یک سؤال از شما دارم: «آیا می‏دانید زینب یعنی چه؟» بله، معنای زینب این است که آن‏قدر دختر خوب و عزیزی است که باعث افتخار و زینت پدر است. واقعا چه نام زیبایی! خوش به حال دختر خانم‏هایی که این نام زیبا برای آن‏ها انتخاب شده و خوش به حال زینب خانم‏هایی که سعی می‏کنند حضرت زینب علیهاالسلام را الگوی خودشان قرار دهند! در تمام کارهایشان، از ایشان و نحوه زندگی ایشان پیروی کنند تا هم باعث افتخار خانواده خود شوند و هم باعث افتخار کشور عزیزمان، ایران اسلامی.

 

دختری شبیه خدیجه علیهاالسلام

وقتی حضرت زینب علیهاالسلام به دنیا آمدند و خداوند توسط جبرییل امین، نام آن دختر را به پیامبر اعلام کرد، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، پدر بزرگ مهربانِ نوزاد، کودک را در آغوش گرفت و بوسید. سپس به کسانی که در خانه بودند فرمود: «به آن‏هایی که حاضرند و نیز کسانی که بعدها این سخن مرا می‏شنوند، سفارش می‏کنم که احترام این دختر را نگه دارند؛ این دختر شبیه خدیجه است.» با گفتن این جمله، همگی دانستند که نوزادی که نام او از سوی خداوند انتخاب شده و پیامبر بزرگ اسلام نیز این‏قدر سفارش او را می‏کنند، حتما آینده‏ای درخشان خواهد داشت و نام او برای همیشه بر سر زبان انسان‏های خوب، باقی خواهد ماند.

 

کودکی زینب علیهاالسلام

زینب علیهاالسلام روزهای کودکی را در خانواده‏ای شریف، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوارش سپری کرد و از محبت سرشار افراد خانواده برخوردار شد. هنگامی که کودک شیرین زبانی بیش نبود، درس زندگی را از مادر مهربان خود فرا گرفت. زینب علیهاالسلام زندگی را در خانه عصمت و خانه‏ای سرشار از حضور زندگی‏ساز پیامبر آغاز کرد. او در خانواده وحی رشد یافت و به کمالات والای انسانی رسید.

خواهر مهربان

دختر خانم‏های خوب، دوستان حضرت زینب علیهاالسلام می‏دانند که یکی از کارهایی که باید بکنند، این است که اگر برادری دارند، نسبت به او مهربان و خوش برخورد باشند، همان‏طوری که خود حضرت زینب علیهاالسلام با برادران عزیزش، امام حسن مجتبی و امام حسین علیهماالسلام برخورد می‏کردند و خیلی به آن‏ها علاقه داشتند. حضرت زینب علیهاالسلام ، یک خواهر نمونه بود و از همان دوران کودکی، وقتی مادرشان از دنیا رفتند، به پرستاری و مراقبت از اهل خانه پرداختند و به آن‏ها محبت می‏کردند.

عشق به حسین علیه‏السلام

عشق زینب علیهاالسلام به حسین علیه‏السلام به گونه‏ای بود که روز به پایان نمی‏رسید، مگر این که زینب به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه وکلام برادر شعله ورتر می‏کرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر می‏شکفت و این نگاه برادر بود که هر روز گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری می‏کرد. در ایام کودکی نیز محبت و عشق این خواهر، به گونه‏ای بود که جز در کنار برادر آرامش نمی‏یافت و دیده از دیدارش فرو نمی‏بست و از حضور مبارکش دور نمی‏شد.

.

علاقه امام حسین علیه‏السلام به زینب علیهاالسلام

امام حسین علیه‏السلام و حضرت زینب علیهاالسلام ، علاقه عجیبی به یکدیگر داشتند، تا جایی که حتی در دوران کودکی و وقتی حضرت زینب علیهاالسلام در گهواره بود، هر گاه امام حسین علیه‏السلام از کنار او دور می‏شد، به گریه می‏افتاد و با دیدن او آرام می‏شد. امام حسین علیه‏السلام هم احترام و علاقه زیادی به خواهرشان می‏گذاشتند و هر وقت حضرت زینب علیهاالسلام به دیدار برادرشان می‏رفتند، امام حسین علیه‏السلام از جا بلند می‏شدند و خواهر را در جای خودشان می‏نشاندند.

معلم مدینه

حضرت زینب علیهاالسلام ، که خود شاگرد استادان بزرگی چون پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، حضرت علی علیه‏السلام ، حضرت زهرا علیهاالسلام و برادران خویش امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام بود، وقتی بزرگ شد، یک معلم خوب و نمونه برای خانم‏های شهر مدینه بود. ایشان به سؤال‏های آنان در زمینه‏های گوناگون پاسخ می‏داد و با محبت زیاد به مسایل دینی آن‏ها، رسیدگی می‏کرد. خانم‏های شهر مدینه، از این که معلم خوب و مهربانی چون دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام داشتند، خیلی خوشحال بودند و افتخار می‏کردند.

شمه‏ای از فضایل

زینب کبری علیهاالسلام پرورش یافته خاندان طهارت و دختر علی علیه‏السلام است. زینب در فصاحت، بلاغت، پارسایی و عبادت، همانند پدرش علی و مادرش فاطمه است. تهجّد و شب‏زنده‏داری زینب علیهاالسلام در تمام مدت عمرش، حتی در شب یازدهم محرم ترک نشد.

برتری‏های زینب علیهاالسلام و ویژگی‏های پسندیده‏اش، علم و عملش، عصمت و عفتش، و نیز نورانیت و شرف و زیبایی‏اش، هم‏چون مادرش زهراست.

بر فراز قله شهامت

همواره انسان‏هایی به قله رفیع انسانیت و مردانگی می‏رسند که ایستاده باشند و با پای‏مردی در برابر هجوم وحشیانه مرگ لبخند بزنند. زینب علیهاالسلام زنی است که این‏گونه زندگی کرد. نامش همیشه بر قله‏های رفیع شهامت می‏درخشد. تابناک و روشن. زینب علیهاالسلام مردانه در میان پلیدی‏ها گام نهاد و حجم تیرگی‏ها را با فریادهای عدالت خواهانه‏اش شکافت. شهامت او را می‏توان ستود؛ زیرا پس از قرن‏ها، هنوز نامش بر تارک شجاعت و شهامت می‏درخشد.

مرد آفرین روزگار

یکتا صدف دریای امامت، یگانه کوکب چرخ ولایت، دختر گرامی حیدر کرار، گوهر دریای عصمت و طهارت، مریمْ طینت، ساره سیرت، خدیجه زینت، زهرا خصلت، مخدره دو جهان، مصیبت زده دوران، عقیلة القریش، ام‏المصائب، قُرّةُ‏العین المرتضی، چشم روزگار دیگر زنی چون زینب کبری علیهاالسلام ندیده و مادر دهر، چون او نزاییده است. زنی که وارث صفات نبوت و عصمت و طهارت و تربیت شده مهد عفت و ولایت و علم و شجاعت است.

او وارث همه صفات انبیا و اولیا و فضل و فضلیت بوده است. او زنی است که مردان بزرگ جهان انسانیت درباره او حیرت زده و مات و مبهوت گشته‏اند.

 

خدمات زینب علیهاالسلام

حضرت زینب علیه‏السلام در طول حیات پر برکت خود، از همان ابتدا، خدمات ارزنده‏ای به دین اسلام نمود. وی در مسائل سیاسی و اجتماعی شرکت فعّال داشت. نهضت حسینی، نقطه اوج هنرنمایی زینب است. پس از شهادت برادر بزرگوارش حضرت سیدالشهدا، هدایت و رهبری قافله، حفاظت و مراقبت از اسیران، حفاظت از جان امام سجاد علیه‏السلام ، دلداری دادن به شهید داده‏ها و از مهم‏تر، رساندن پیام شهیدان کربلا به گوش جهانیان، از کارهای بسیار سترگ حضرت زینب در جریان اسارت به شمار می‏آید..

درسی از مکتب زینب علیهاالسلام

تاریخ به روشنی نشان می‏دهد که زینب به دستورها و توصیه‏های امام زمانش به خوبی عمل کرد که عامل تعیین کننده و مهم پیشبرد اهداف مقدس نهضت بود. وی نشان داد که مؤمن واقعی کسی است که از کوه محکم‏تر است و در برابر مصیبت‏ها سر ذلت فرود نمی‏آورد. باری، صبر و استقامت زینب در مقابل امواج بی‏کران سختی‏ها و مشکلات، نامش را برای همیشه یادآور صبر و پایداری در راه انجام وظایف الهی گرداند.

همسران، مادران و بستگان شهیدان وجانبازان، باید با تأمل بیش‏تر، در جای جای زندگی درخشان و زیبایی حرکت حضرت زینب کبری علیهاالسلام بنگرند و به رسالت خویش و اهمیت آن، که پاسداری از خون شهیدان است، توجه کنند و با تأسی به زینب، بزرگ‏ترین و زیباترین صبر را در برابر مصایب و مشکلات به نمایش گذارند، الگو بگیرند و خود را دنباله‏رو مکتب انسان‏ساز زینب بدانند و همه مصیبت‏ها و گرفتاری‏ها را در راه خدا آسان و زیبا بشمارند؛ چنان‏چه زینب قهرمان این‏چنین بود.

غذای مرا به مهمان بده!

یک روز فقیری به مسجد آمد و از مردم تقاضای کمک کرد. او گرسنه و خسته بود. حضرت علی علیه‏السلام او را به خانه برد تا از او پذیرایی کند. مهمان در اتاقی نشست و امام علی علیه‏السلام از همسرش خانم فاطمه زهرا علیهاالسلام پرسید: «آیا غذایی داریم تا به این مهمان بدهیم؟«فقط یک مقدار  » حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: غذا مانده که آن هم برای دخترم زینب علیهاالسلام کنار گذاشته‏ام.» حضرت زینب علیهاالسلام که تنها چهار سال داشت، حرف مادر را شنید و به مادر گفت: «مادر! غذای مرا به مهمان بده!» واقعا چه کار خوبی! همه اهل خانه از این کار خوب حضرت زینب علیهاالسلام خوشحال شدند و به خاطر این روحیه زیبایش به او تبریک گفتند..

 

تولد حضرت زینب و روز پرستار

بعد از انقلاب اسلامی، مجله‏های پرستاری متعددی در زمینه اطلاع‏رسانی علمی و تخصصی آغاز به کار کردند که اغلب آنها را دانشکده‏های پرستاری در تهران و شهرستان‏ها منتشر می‏کردند. در سال 1359ش روز ولادت حضرت زینب علیهاالسلام روز پرستار نامیده شد و هر سال در این روز، به مقام پرستار ارج نهاده می‏شود و از. پرستاران، این فداکاران ایثارگر، در فداکاری و ایثار، به بانوی بزرگ عاشورا، حضرت زینب علیهاالسلام ، اقتدا کرده‏اند تا به قلّه رفیع معنویت دست یابند.و از پرستاران نمونه کشور تقدیر به عمل می‏آید.

پرستاری زینب کبری علیهاالسلام و روزپرستار

حضرت زینب علیهاالسلام در سخت‏ترین لحظات زندگی و در شرایط طاقت‏فرسای خطر و مصیبت، تسکین دهنده دردهای برادر، غم خوار جسم بیمار امام سجاد علیه‏السلام ، پرستار کودکان یتیم ووحشت زده اهل بیت و آرام بخش خاطر زنان مصیبت‏زده و مضطرب کاروان کربلا بود. اگر روز تولد حضرت زینب علیهاالسلام روز پرستار نام‏گذاری شده، عملی به حق و شایسته است. پرستاری بی‏نظیر حضرت زینب علیهاالسلام از امام سجاد علیه‏السلام که در صفحات تاریخ نقش بسته است، به تمام پرستاران دل سوز مسلمان می‏آموزد که در هر شرایطی و به رغم مشکلات، دشواری‏ها و کمبودها، به وظیفه خطیر خود بپردازند و باحفظ روحیه ایثار، گذشت، تعهّدکاری، فداکاری و حفظ ارزش‏های اسلامی، مسؤولیت خطیر و مهم خود را به انجام برسانند، پاداش را از خدا بخواهند و به بزرگ پرستار اسلام، حضرت زینب علیهاالسلام ، تأسّی جویند

 

 

السَّلأمُ عَلَيْكَ يَا أبَا عَبْدِاللهِ ، السَّلأمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلأمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أمِيرِ المُؤْمِنينَ ، وَابْنَ سَيِّدِ الوَصِيِّينَ ، السَّلأمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزّهراءِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمِينَ ، السَّلأمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ ، السَّلأمُ عَلَيْكَ وَعَلَى الارْواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، وَأنَاخَتْ بِرحْلِك عَلَيْكُمْ مِنّي جَميعاً سَلامُ اللهِ أبَداً ما بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ.

يَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ ، وجَلّتْ وعَظُمَتْ المُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلَى جَمِيعِ أهْلِ الاسْلام ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أهْلِ السَّمَوَاتِ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً أسَّسَتْ أساسَ الظُّلْمِ وَالجَوْرِ عَلَيْكُمْ أهْلَ البَيْتِ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَأزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الّتِي رَتَّبَكُمُ اللهُ فِيها ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ ، وَلَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتالِكُمْ ، بَرِئْتُ إلى اللهِ وَإلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ أشْياعِهِمْ وَأتْباعِهِمْ وَأوْلِيائِهِمْ.

يَا أبَا عَبْدِاللهِ ، إنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَوليٌ لِمَنْ والاكُم وعدوٌّ لِمَنْ عَاداكُمْ إلى يَوْمِ القِيامَةِ ، وَلَعَنَ اللهُ آل زِيَاد وَآلَ مَرْوانَ ، وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيَّةَ قاطِبَةً ، وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجانَةَ ، وَلَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْد ، وَلَعَنَ اللهُ شِمْراً ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً أسْرَجَتْ وَألْجَمَتْ وَتَهيّأتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ ، بِأبِي أنْتَ وَاُمِّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابِي بِكَ ، فَأسْالُ اللهَ الّذِي أكْرَمَ مَقامَكَ ، وَأكْرَمَنِي بِكَ ، أنْ يَرْزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إمام مَنْصُور مِنْ أهْلِ بَيْتِ مُحَمَّد صَلّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ.

اللهمّ اجْعَلْني عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالحُسَيْنِ عَلَيهِ السَّلأم فِي الدُّنْيا وَالاخِرَةِ مِنَ المقَرّبينْ. يَا أبَا عَبْداللهِ ، إنِّي أتَقَرَّبُ إلى اللهِ تعالى ، وَإلَى رَسُولِهِ ، وَإلى أمِيرِ المُؤْمِنينَ ، وَإلَى فاطِمَةَ ، وإلى الحَسَنِ وَإلَيْكَ بِمُوالاتِكَ ، ومُوالاةِ أَوليائِك وَبِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَنَصبَ لَكَ الحَربَ ، وبالْبَرَاءةِ مِمَّنْ أسَّسَ أساسَ الظُّلْمِ وَالجَوْرِ عَلَيْكُمْ ، وَعلى أشياعِكُم وَأبْرَأُ إلى اللهِ وَإلى رَسُولِهِ وَبِالبراءِةِ مِمَّنْ أسَّسَ أساسَ ذلِكَ ، وَبَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ ، وَجَرَى في ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعَلَى أشْياعِكُمْ ، بَرِئْتُ إلى اللهِ وَإلَيْكُمْ مِنْهُمْ ، وَأتَقَرَّبُّ إلى اللهِ وَإلى رَسولِهِ ثُمَّ إلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُم وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ ، وَبِالْبَرَاءَةِ مِنْ أعْدائِكُمْ ،وَالنَّاصِبِينَ لَكُم الحَرْبَ ، وَبِالبَرَاءَةِ مِنْ أشْياعِهِمْ وَأتْباعِهِمْ ، يا أبا عَبدِ الله إنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ، وَوَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ ، فَأسْألُ اللهَ الّذِي أكْرَمَني بِمَعْرِفَتِكُمْ ، وَمَعْرِفَةِ أوْلِيائِكُمْ ، وَرَزَقَني البَراءَةَ مِنْ أعْدائِكُمْ ، أنْ يَجْعَلَني مَعَكُمْ في الدُّنْيا وَالاخِرَةِ ، وَأنْ يُثَبِّتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق في الدُّنْيا وَالاخِرَةِ ، وَأسْألُهُ أنْ يُبَلِّغَنِي الْمقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ ، وَأنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي مَعَ إمَام مَهْدِيٍّ ظَاهِر نَاطِق بالحقِّ مِنْكُمْ ، وَأسْألُ اللهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّأنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أنْ يُعْطِيَنِي بِمُصابِي بِكُمْ أفْضَلَ ما يُعْطِي مصاباً بِمُصِيبَتِهِ ، يا لَها منْ مُصِيبَة مَا أعْظَمَها وَأعْظَمَ رَزِيّتهَا فِي الاسْلامِ وَفِي جَمِيعِ أهلِ السَّموَاتِ وَالارْضِ.

اللهُمَّ اجْعَلْني في مَقامِي هذا مِمَّن تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ.
اللهُمَّ اجْعَلْ مَحْيايَ مَحْيا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَمَماتي مَماتَ مُحَمَّد وَآل ِمُحَمَّد.

اللهُمَّ إنَّ هَذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ الاكْبادِ ، اللعِينُ بْنُ ال لعِينِ عَلَى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ في كُلِّ مَوْطِن وَمَوْقِف وَقَفَ فِيهِ نَبيُّكَ ـ صَلّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ ـ.

اللهُمَّ الْعَنْ أبَا سُفْيانَ وَمُعَاوِيَةَ وَيَزيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ وآلَ مَرْوَانَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللعْنَةُ أبَدَ الابِدِينَ ، وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَاد وَآلُ مَرْوانَ عَليهِمُ اللَّعْنةُ بِقَتْلِهِمُ الحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلأم. اللهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللعْنَ وَالعَذابَ الالِيم.
اللهُمَّ إنِّي أتَقَرَّبُّ إلَيْكَ في هذَا اليَوْمِ ، وَفِي مَوْقِفِي هَذا ، وَأيَّامِ حَيَاتِي بِالبَرَاءَةِ مِنْهُمْ ، وَاللعْنَةِ عَلَيْهِمْ ، وَبِالْمُوالاةِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ نَبِيِّكَ عَلَيِه وعَلَيْهِمُ السَّلأمُ.

ثمّ يقول:
اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِكَ ، اللهُمَّ الْعَنِ العِصابَةَ الَّتِي جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلأم وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ. اللهُمَّ الْعَنْهم جَميعاً ( يقول ذلك مائة مرّة).

ثمّ يقول:
السَّلأمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِاللهِ وَعلَى الارْواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، وَأنَاخَت برَحْلِك عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ، أهْلَ البَيتِ السَّلأمُ عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ الذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسين ( يقول ذلك مائة مرّة ).

ثمّ يقول:

اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّي ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِي ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع. اللهُمَّ الْعَنْ يزِيَدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَاللهِ بْنَ زِيَاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً وَآلَ أبي سُفْيانَ وَآلَ زِيَاد وآلَ مَرْوانَ إلَى يَوْمِ القِيامَةِ.

ثم تسجد وتقول:
اللهمَّ لَكَ الحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرينَ لَكَ عَلَى مُصابِهِمْ ، الحَمْدُ للهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيّتي. اللهُمَّ ارْزُقْني شَفاعَةَ الحُسَيْن عَلَيهِ السَّلأم يَوْمَ الوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لي قَدَمَ صِدْق عِنْدَكَ مَعَ الحُسَيْنِ وَأصْحابِ الحُسَيْن الّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْن عَلَيْهِ السَّلأم.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::   یا حسین   .. ع ..

 

مقدمه در خانه على بن ابى طالبعليه السلام از فاطمه اطهرعليها السلام فرزند دخترى به دنيا آمد كه او را زينب نام نهادند، فرزندى كه نه تنها زينت پدر شد، بلكه در تاريخ پرفراز و نشيب پس از پيامبرصلى الله عليه وآله توانست در بزرگترين حماسه نبرد حق عليه باطل، نقشى مهمّ و سرنوشت ساز داشته و پيام رسان انقلاب عاشورا باشد و براى هميشه تاريخ، مسلمانان را مديون فداكارى، ايثار و شهامت خويش سازد. زينب در خانه علىعليه السلام قوّت قلب پدر، انيس و مونس مادر و غمخوار برادرش حسين بن علىعليه السلام بود و در عرصه اجتماع، پيام رسانى سترگ، سخنورى كم نظير، زاهدى شب زنده دار، مجاهدى نستوه و الگوى كامل زن معرّفى شده در قرآن بود. او با شجاعتى تحسين برانگيز رو در روى يزيد و درباريانش با قوّت و قدرت پيروزى حق و شكست باطل را اعلان نمود و فرمود: «فَكِد كَيدَك واسْعَ سَعيَك، فواللَّه لا تَمحوا ذكرَنا، ولا تُميتُ وحيَنا...» يزيد! هر حيله اى كه دارى به كار گير و هر تلاشى مى توانى انجام ده، سوگند به خداوند كه هرگز نخواهىتوانست نام و ياد ما را از ذهن ها محو كنى و يا آيين و وحى ما را از ميان بردارى...» اين سخنان را زن داغديده اى بيان داشت كه يزيديان عزيزترين كسان او را با دلخراش ترين وضع ممكن به شهادت رسانده اند و خود سرپرستى زنان و كودكانى را برعهده دارد كه دلهايشان داغدار و اشك هايشان جارى است. ديرى نپاييد كه پيروزى ظاهرى و موقتى يزيد به سرعت سپرى شد و پرچم خونرگ عاشورا به اهتزاز درآمد و انشاء اللَّه تا هميشه تاريخ نيز در اهتزاز خواهد ماند. كتابى را كه در پيش رو داريد تأليف استاد فرزانه و دانشمند گرانمايه جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى رسولى محلاتى - دامت افاضاته - است كه به شكلى محقّقانه و در عين حال فشرده و گويا، بخش هايى از زندگى پر درد و غم زينب كبرىعليها السلام را ترسيم فرموده اند. اميد آن كه خوانندگان را مفيد افتد و آن بانوى مظلومه، شفيعه ما عاصيان در سراى باقى گردد.

زندگانى حضرت زينبعليها السلام در اخبار و رواياتى كه علماى شيعه و سنّى نقل كرده اند آمده است كه فاطمهعليها السلام از اميرالمؤمنينعليه السلام پنج فرزند - سه پسر و دو دختر - آورد. پسران آن حضرت حسن، حسين و محسنعليهم السلام و دختران ايشان زينب و امّ كلثوم بودند. محسن در حالى كه هنوز جنين بود در اثر ظلم و ستم به آن مخدره معصومه سقط شد. زينب و امّ كلثوم دو دختر آن حضرت نيز پس از رحلت مادر بزرگوارشان ساليانى چند زندگى كردند. امّ كلثوم پس از شهادت اميرالمؤمنينعليه السلام و حضرت زينبعليها السلام مدتى پس از واقعه جانگداز كربلا دار فانى را وداع گفت. زينبعليها السلام، هم از نظر سن و هم از نظر مقام و فضيلت، برتر از خواهرش ام كلثوم و بلكه مى توان گفت پس از مادرش فاطمه و جدّه اش خديجه شريفترين و بزرگترين زنان اسلام بوده است. زندگانى پرماجرا و سخنان پرمعنا و خطبه هاى بليغ و رساى او در طول مسافرت كربلا، كوفه و شام و زهد و عبادت و ساير خصال عالى او بهترين گواه اين مُدّعاست. اينك شرح حال آن بانوى معظمه را با استفاده از منابع معتبر و به طور اختصار به رشته تحرير در مى آوريم:

ولادت در تاريخ ولادت زينبعليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوايل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى ديگر در دهه آخر ماه ربيع الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده اند ولى هيچ يك از اين اقوال دليل محكم تاريخى ندارد. اين عدم اتفاق نظر در مورد تاريخ وفات آن مخدره نيز به چشم مى خورد به طورى كه برخى آن را در ماه رجب سال 62 و بعضى در چهاردهم رجب سال 62 دانسته اند. همچنين در مورد محل دفن و قبر ايشان نيز اختلاف است. برخى قبر آن بانوى بزرگوار را در مدينه، جمعى در شام و گروهى در قاهره پايتخت مصر مى دانند. يكى از سادات در ولادت و فضيلت زينب كبرى دختر اميرالمؤمنينعليهما السلام مولوديه اى سروده است كه بخشى از آن چنين است: دوستان! گشت عيان نور خدا پنجم ماه جمادى الاولى از جمال و رخ بانو زينب يعنى از آينه علم و ادب اختر پاك سماوات عُلى دختر شير خدا و زهرا.

مهربان خواهر و يار سبطين با حسن همدم و همكار حسين مقدمش بر همه بادا مسعود حق نگهداردش از چشم حسود لاله اى بود ز باغ ايمان كه به دل داشت بسى داغ، نهان داغش از بس به دلِ سوخته بود لاله سان، چهره اش افروخته بود حوريان محو رخ نيكويش قدسيان مات شكنج مويش عود ريزيد به مجمر بسيار مشك ريزيد ز دامن خروار شمع جمع حرم آل عبا بود شهزاده آزاده ما كه بدو بار به منزل برسيد كشتى عشق به ساحل برسيد يعنى از بَعد شهيد بى سر بُرد اين بار اسيرى، خواهر تا اسارت به شهادت يكجا زنده گرداند آيين خدا گل گلزار نبوت چه شكفت جد او نام ورا زينب گفت يعنى او زينت بابش على است كه از او نورخدا منجلى است

 

جلوه احمدى از او پيدا صولت حيدريش چهره نما سينه اش مخزن اسرار خدا چهره آيينه آثار خدا آرى اين نكته مسلّم باشد عالمه غير معلم باشد نگهى گرم و سرى افكنده يعنى از جان به حسينم بنده با برادر همه جا همراهم من كمين بنده او، اوشاهم تهيم از خود و پر از اويم عشقش از روز ازل بُدخويم اى دل ارطالب فيضى به ادب بوسه زن درگه بانو زينب سرورا! بنده نوازى كن ساز «جندقى» را به نگاهى بنواز گفتم اين شعر به عيد مولود تا شود توشه به روز موعود نام و كنيه «زينب» در لغت به معناى درخت نيكو منظر آمده و ممكن است مخفف «زين و أب» يعنى زينت پدر باشد. براساس متون تاريخى و روايات، اميرالمؤمنين دو يا سه دختر به نام «زينب» داشته كه بانوى شجاع كربلا «زينب كبرى» بوده است و چنان كه شيخ مفيد و برخى ديگر گفته اند «زينب صغرى» همان خواهر مادرى زينب يعنى «امّ كلثوم» بوده است ولى شيخ مفيد؛ در پايان كلام خود، در زمره فرزندان علىعليه السلام به زينب صغراى ديگرى اشاره مى كند كه مادرش كنيز بوده است. يكى از القاب حضرت زينب كه در روايات هم آمده است «عقيله» يا «عقيله بنى هاشم» به معناى زن ارجمند و يكتا در ميان خويشاوندان مى باشد. و در ميان كنيه هاى زينبعليها السلام نيز «امّ كلثوم» و «امّ عبداللَّه» ذكر شده كه بر اساس اين نقل، زينب «امّ كلثوم كبرا» و خواهرش «امّ كلثوم صغرى» است. با اين حال در بسيارى از كتابها مانند «مناقب» ابن شهرآشوب و «شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد»، خواهر آن بانوى معظمه را امّ كلثوم كبرا مى دانند و براى زينبعليها السلام چنين كنيه اى ذكر نكرده اند.

دوران كودكى دختر بزرگوار فاطمهعليها السلام در سن پنج يا شش سالگى مادر خود را از دست داد. ليكن با همين سنّ كم چنان تربيت شده بود كه از فاطمهعليها السلام حديث و روايت نقل كرده و برخى از تاريخ نويسان و محدثان، خطبه «فدك» را به نقل از همين بانوى بزرگوار يعنى حضرت زينب ذكر كرده اند. به عنوان نمونه ابوالفرج در مقاتل الطّالبيين در شرح حال «عون بن عبداللَّه بن جعفر» مى نويسد: «مادر عون زينب عقيله، دختر على بن ابى طالب است.» سپس ادامه مى دهد:

 

«زينب همان زنى است كه ابن عباس خطبه فدك فاطمهعليها السلام را از او روايت كرده است و در آغاز خطبه گويد: اين خطبه را عقيله ما زينب دختر علىعليه السلام براى ما روايت كرد».(1) از ميان محدثان، مرحوم شيخ صدوق در كتاب «علل» در باب «علل الشّرايع و اصول الاسلام» بخشى از اوايل خطبه فدك را كه در آن علل احكام ذكر شده نقل و سند آن را اين گونه ذكر مى كند: «حَدَّثَنا مُحَمّدُ بنُ مُوسَى بنِ المُتَوَكِّل، قالَ: حَدَّثنَا عَليُّ ابن الحُسَين السَّعْدآبادي، عَنْ اَحْمَد بنِ اَبي عَبْداللَّهِ البَرقي، عَنْ اِسْماعيلَ بن مِهْران عَنْ اَحمَد بن مُحَمَّد ابنِ جابر، عَنْ زَيْنَب بِنْتِ عَليّ قالَتْ: قالت فاطمةعليها السلام في خُطَبَتِها...»(2) بر خواننده محترم پوشيده نيست كه نقل چنين خطبه اى از طرف دخترى در سن پنج يا شش سالگى و حفظ كامل آن با آن همه بلاغت و جامعيت، نشانه كمال رشد، فهم، علم و دانايى اوست و مى توان گفت كه ايشان عطيّه الهى بوده و ويژگى هاى خاصّى داشته است. سخنان حضرت زينبعليها السلام در طول مسافرت كربلا، كوفه و شام و خطبه ها و سخنرانيهايى كه در فرصتهاى مختلف در برابر ستمكاران و طاغيان آن زمان و مردم ايراد فرموده است، نشان مى دهد كه علم، دانش و كمال آن بانوى بزرگوار اكتسابى و از راه تحصيل و تعليم نبوده است بلكه عنايت الهى و جنبه خارق العاده اى داشته است. دليل اين ادّعا كلام امام چهارمعليه السلام است كه پس از سخنرانى زينبعليها السلام در كوفه، آن حضرت خطاب به او فرمود: «يا عَمَّة! اُسْكُتي اَنْتِ بِحَمْدِاللَّهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مَعَلَّمَة، وَ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة...» [عمه جان! آرام باش و سكوت اختيار كن كه تو بحمداللَّه دانشمندى معلم نديده و فهميده اى هستى كه كسى به تو فهم نياموخته است.]

 ازدواج با عبداللَّه بن جعفر در ميان ياران و نزديكان اميرالمؤمنينعليه السلام افراد زيادى آرزوى رسيدن به افتخار همسرى عقيله بنى هاشم حضرت زينب كبرى را داشتند ولى هرگاه نزد اميرالمؤمنينعليه السلام از اين مقوله سخن به ميان مى آوردند با مخالفت آن حضرت مواجه مى شدند تا آنكه عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب - برادرزاده اميرالمؤمنينعليه السلام - براى اين منظور قدم پيش نهاد و از سوى خود كسى را براى خواستگارى به خانه آن حضرت فرستاد. علىعليه السلام تقاضاى او را پذيرفت و مهريه او را نيز - مانند مهريه مادرش فاطمهعليها السلام - چهارصد و هشتاد درهم قرار داد(3

) همسر حضرت زينب «عبداللَّه بن جعفر» - همسر زينب - يكى از شخصيتهاى مشهور اسلام و از سخاوتمندان بنام و معروف است. پدرش «جعفر بن ابى طالب» از مسلمانان شجاع و دلير صدر اسلام و از سخنوران و فصحاى عرب بود كه به جرم ايمان آوردن به خدا و رسول او و مبارزه با شرك و بت پرستى شد به همراه همسرش «اسماء بنت عميس» از وطن مألوف خود مكه، به كشور بدآب و هوا و سوزان حبشه مهاجرت كند و متجاوز از دوازده سال در غربت و دور از پدرش ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد و برادرانش عقيل و علىعليه السلام بسر برد. جعفر در آنجا نيز مورد تعقيب مشركان قريش و نمايندگانى كه براى بازگرداندن او و همراهان به حبشه فرستاده بودند قرار گرفت و در حضور «نجاشى» پادشاه حبشه با كمال شهامت و راستى از دين و آيين و پيغمبر بزرگوار خود دفاع كرد تا جايى كه پادشاه حبشه و كشيشان مسيحى را سخت تحت تأثير سخنان شيوا و گرم خويش قرار داد و سرانجام سبب اسلام آوردن نجاشى شد.(4) جعفر پس از بازگشت به مدينه در جنگ موته كه يكى از جنگهاى بسيار سخت مسلمانان با لشكر روم بود پس از مقاومتى دليرانه در برابر دشمن و نشان دادن شهامت بى سابقه از خود كه موجب شگفتى و تحيّر دشمنان شد، در راه پيشرفت اسلام به درجه شهادت رسيد و «جعفر طيار» لقب گرفت كه در فضيلت او از پيغمبر اكرم و ائمه اطهار رواياتى نقل شده است.

 

«عبداللَّه بن جعفر» در ايامى كه پدر و مادرش در حبشه به سر مى بردند به دنيا آمد و در حقيقت او نخستين مولود مسلمان در سرزمين حبشه به شمار مى آيد. در سال هفتم پدرش به مدينه آمد و تا روز شهادت وى در جنگ موته، همچنان در مدينه ماند. پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله خبر شهادت او را به مسلمانان داد، سپس رسول خداصلى الله عليه وآله به خانه آنها آمد و سراغ عبداللَّه و بچه هاى ديگر جعفر، عون و محمد را از اسماء گرفت و زمانى كه او فرزندان عبداللَّه بن جعفر را به نزد پيغمبر آورد، رسول خدا دست نوازش به سر آنان كشيد. اسماء كه چنان ديد عرض كرد: اى رسول خدا! چنان دست بر سر آنها مى كشى كه گويى پدرشان از دنيا رفته و يتيم شده اند. پيغمبر خدا از عقل و فراست آن زن تعجب كرد، اشك از ديدگان مباركش سرازير شد و فرمود: آرى جعفر در جنگ شهيد شده است. اسماء گريست و پيغمبر او را دلدارى داد و فرمود: گريه مكن كه خداوند خبر داد، به جعفر در بهشت دو بال داده مى شود كه با فرشتگان پرواز مى كند. آنگاه اسماء عرض كرد: اى رسول خدا! اگر مردم را جمع كنم و از فضيلت جعفر به آنها خبر دهم هرگز فضيلت او فراموش نخواهد شد. * * * مرحوم طبرسى از «عبداللَّه بن جعفر» روايت كرده است كه گفت: بخوبى به ياد دارم هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه وآله به نزد مادرم آمد و خبر شهادت پدرم را به او داد، در آن حال اشك از ديدگان آن حضرت مى ريخت و به سر من و برادرم دست مى كشيد و مى گفت: «اَللَّهُمَّ اِنَّ جَعْفَراً قَد قَدِمَ اِلَيْكَ اِلى اَحْسَنِ الثَّوابِ، فَاخْلُفْه في ذُرِّيَتِهِ بِأَحْسَنِ ما خَلَّفْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِكَ في ذُرِّيَّتِه»؛ [بار خدايا! براستى جعفر با بهترين پاداش نيك به پيشگاه تو آمد، تو نيز به بهترين وجهى كه سرپرستى فرزندان يكى از بندگان خود را مى كنى فرزندان او را سرپرستى كن!] آن گاه رو به مادرم كرده فرمود: اى اسماء! مى خواهى بشارتى به تو بدهم؟ عرض كرد: آرى پدر و مادرم به فدايت! فرمود: بدان كه خداوند به جعفر دوبال عنايت كرده كه در بهشت با آن دو پرواز مى كند! اسماء عرض كرد: اين خبر را به مردم هم بگوييد. عبداللَّه مى گويد: رسول خداصلى الله عليه وآله برخاست و دست مرا نيز گرفت و با دست ديگر خود بر سرم مى كشيد تا به مسجد آمد، بالاى منبر رفت و مرا پيش روى خود در پله دوم نشانيد و با چهره ى غمناك و محزون فرمود: - همانا اندوه انسان نسبت به برادر و عموزاده اش زياد است، آگاه باشيد كه جعفر به شهادت رسيد و خداوند دوبال به او عنايت مى فرمايد كه در بهشت پرواز كند. آنگاه از منبر پايين آمده به خانه رفت و مرا همراه خويش برد سپس شخصى را به دنبال برادرم فرستاد و او نيز بيامد آنگاه دستور داد غذايى براى ما تهيه كنند و ما غذاى چاشت آن روز را نزد آن حضرت خورديم و سه روز ديگر در خانه او بوديم، سپس به خانه خود بازگشتيم. بعد از آن هنگامى كه درباره فروش برّه برادرم مشغول صحبت بودم، رسول خداصلى الله عليه وآله به ديدن ما آمد. پيغمبر كه چنان ديد درباره من و معامله اى كه مى خواستم انجام دهم دعا كرد و فرمود: خدايا! در معامله اش بركت عنايت فرما. عبداللَّه اضافه مى كند: از آن پس خداوند در تك تك معاملات و خريدها و فروشهايم به من بركت مى داد.(5) «عبداللَّه بن جعفر» گذشته از شخصيت بزرگ و اصالت خانوادگى و انتسابش به خاندان نبوت و بزرگان قريش، داراى كمالاتى چون جود و كرم نيز بود كه سبب سيادت و بزرگى بيشترى براى او شد تا آنجا كه يكى از سخاوتمندان مشهور عرب گرديد و او را «بحرالجود» - درياى سخاوت - ناميدند. از «استيعاب» نقل شده است كه درباره او گفته اند: در اسلام كسى از او كريمتر نبود(6) و در اين باره داستانهاى زيادى نقل كرده اند. برخى نيز گفته اند: در هر ماه صد بنده آزاد مى كرد. ذكر همه سخنان و داستانهاى مربوط به فضايل عبداللَّه از حوصله اين كتاب بيرون است اما براى نمونه به اين چند داستان توجه كنيد: داستانهايى از سخاوت عبداللَّه بن جعفر «حموى» در كتاب «ثمرات الاوراق» حكايت كرده است كه هنگام بيرون آمدن حضرت امام حسن و امام حسينعليهما السلام و عبداللَّه بن جعفر از مدينه به قصد حج، در بين راه از بار و اثاث خود جدا ماندند و دچار گرسنگى و تشنگى شدند، در اين حال به پيرزنى رسيدند كه خيمه اى در بيابان زده و گوسفند كوچكى نيز در خيمه داشت. هر سه به نزد آن پيرزن رفتند و از او پرسيدند: آب دارى؟ پير زن گفت: آرى و با اشاره به آن گوسفند، گفت: شيرش را بدوشيد و بنوشيد. پرسيدند: غذايى هم دارى؟ پاسخ داد: نه، تنهاهمين گوسفند را دارم، اكنون يكى از شما برخيزد و آن را ذبح كند تا من از گوشت آن براى شما غذايى طبخ كنم. به دستور او عمل كردند و پس از ذبح گوسفند آن را به پيرزن دادند و او از گوشت آن غذايى طبخ كرد و نزد ميهمانان آورد. هر سه نفر از آن غذا خورده سير شدند و تا هنگام خنك شدن هوانزد آن زن ماندند و سپس به سوى مكه راه افتادند. پيش از حركت به پيرزن گفتند: ما از قبيله قريش هستيم، هرگاه عبورت به مدينه افتاد نزد ما بيا تا پذيرايى و مهمان نوازى تو را جبران كنيم. پس از رفتن آنان، شوهر آن پيرزن آمد و پيرزن ماجرا را نقل كرد. مرد خشمناك شد و او را نهيب زد و گفت: چگونه براى افرادى ناشناس گوسفندى را ذبح مى كنى؟ و به همين اندازه كه به تو مى گويند كه ما افرادى از قبيله قريش هستيم دلت را خوش مى كنى؟! اين جريان گذشت و اين زن و شوهر به فقر و تنگدستى دچار شدند و بناچار حركت كرده به مدينه آمدند و از شدت استيصال در مدينه به جمع آورى سرگين شتران و فروختن آن مشغول شدند و از اين راه لقمه نانى تهيه مى كردند. از قضا روزى پيرزن از كوچه اى كه خانه امام حسنعليه السلام در آن واقع شده بود عبور مى كرد و امام كه دمِ در ايستاده بود، پيرزن را ديد و شناخت. سپس داخل منزل شد و غلام خود را به سراغ پيرزن فرستاد و چون به نزد آن حضرت آمد به او فرمود: اى زن! مرا مى شناسى؟ گفت: نه. فرمود: من يكى از مهمانان تو هستم كه در فلان روز به خيمه تو آمديم و از ما پذيرايى كردى. پيرزن آن حضرت را شناخت و گفت: آرى پدر و مادرم به قربانت! امامعليه السلام دستور داد هزار رأس گوسفند براى او خريدارى كنند و هزار درهم نيز پول به او داد. سپس او را به نزد برادرش امام حسينعليه السلام فرستاد و آن حضرت نيز به همان مقدار گوسفند و پول به پيرزن عطا فرمود و او را به همراه غلام خود نزد عبداللَّه فرستاد و عبداللَّه پرسيد: امام حسن و امام حسين چه اندازه به تو عطا كردند؟ و چون مقدار آن را دانست به مقدار عطاى هر دوى آنها به پير زن بخشيد و پير زن با شوهر خود با چهار هزار گوسفند و چهار هزار درهم پول به باديه بازگشتند.(7) * * * روزى عبداللَّه بن جعفر براى سركشى به مزرعه اش از خانه بيرون رفت. در راه از نخلستانى عبور كرد كه غلام سياهى در آنجا به ديده بانى مشغول بود. عبداللَّه ديد كه سه قرص نان براى غلام آوردند و در همان حال سگى پيش غلام آمد، غلام يك قرص نان را به نزد آن سگ انداخت. سگ آن را خورد و دوباره و سه باره آمد و غلام هر سه قرص نانش را نزد آن سگ انداخت. عبداللَّه كه اين منظره را ديد، از غلام پرسيد: جيره غذايى روزانه تو چقدر است؟ گفت: همين كه ديدى. پرسيد: پس چرا همه را به اين سگ دادى و او را بر خود مقدّم داشتى؟ جواب داد: چون در اين منطقه سگى وجود ندارد. احتمال مى دهم اين سگ از راه دور آمده و گرسنه است و من خوش نداشتم او را رد كنم! عبداللَّه پرسيد: خوب حالا امروز چه كار مى كنى؟ پاسخ داد: امروز را تا فردا به گرسنگى بسر مى برم! عبداللَّه گفت: براستى كه اين غلام از من سخاوتمندتر و كريمتر است. آنگاه نخلستان را از صاحبش خريدارى كرد و آن غلام را نيز آزاد كرد و نخلستان را به وى بخشيد.(8) * * * در كتاب «اغانى» آمده است كه مردم مدينه عادت كرده بودند از يكديگر پول قرض كنند و براى بازپرداخت آن وعده عطاى «عبداللَّه بن جعفر» را بدهند. روزى مردى مقدار زيادى شكر به مدينه آورد تا بفروشد ولى به كسادى بازار برخورد و نمى دانست چه بايد بكند، تا اينكه شخصى به او گفت: اگر به نزد عبداللَّه بن جعفر بروى، او اين شكرها را از تو خواهد خريد. شكرفروش نزد عبداللَّه آمد و حال خود را به او گفت. عبداللَّه دستور داد شكرها را بياورند. آنگاه دستور داد چادرى بگسترانند و كيسه هاى شكر را روى آن بريزند و به مردم نيز گفت: هركه مى خواهد از اين شكرها ببرد! مردم هجوم آوردند و هركس هرچه مى توانست برد. وقتى چنان ديد به عبداللَّه گفت: خودم هم چيزى بردارم؟ گفت: آرى. او هم شروع كرد شكرها را در كيسه ها ريخت، و چون تمام شد عبداللَّه پرسيد: قيمت شكرها چقدر بود؟ گفت: چهار هزار درهم! و عبداللَّه تمام آن چهار هزار درهم را به وى داد.(9) * * * زينب دختر اميرالمؤمنينعليه السلام در خانه چنين مردى كه دنيا در نظرش ارزشى نداشت و دارايى خود را براى رفع نيازمنديهاى مردم مى خواست و بزرگترين لذت و خوشى زندگى خود را در اين مى ديد كه با ثروت زيادى كه خدا به او عنايت كرده بتواند دل مستمند و مسكينى را به دست آورد و از نيازمندى رفع نياز و حاجت كند، زندگى را آغاز كرد.

چنين مردانى اگر انبارهاى طلا و نقره و گنج هاى زيادى نيز در اختيارشان باشد بااين بخشش و كرم فوق العاده همه را خرج مى كنند و چيزى براى خود باقى نمى گذارند. لذا مى نويسند: عبداللَّه در آخر عمر تنگدست شد. روزى شخصى نزد او آمد و چيزى از او خواست و چون عبداللَّه چيزى نداشت رداى خود را از تن بيرون آورد و به او داد و سرخود را به سوى آسمان بلند كرده و گفت: پروردگارا ! ديگر مرگ مرا برسان و آن را پوشش من گردان كه پس از چند روز بيمار شد و چشم از اين جهان فروبست. تاريخ وفات او را سال 80 هجرى نوشته اند. با اين حساب عمر وى در هنگام مرگ نزديك به نود سال بود. برخى هم وفات او را در سال 90 هجرى دانسته اند. وفات او در مدينه و قبرش نيز در بقيع است. «ابن حجر» در كتاب «تهذيب التهذيب» مى نويسد: عبداللَّه از كسانى است كه از پيغمبرصلى الله عليه وآله و عمويش على بن ابى طالبعليه السلام و مادرش اسماء حديث نقل كرده است و جمع زيادى مانند حضرت ابوجعفر محمد بن على ابن الحسينعليه السلام، حسن بن حسن بن على، قاسم بن محمد ابن ابى بكر، عبداللَّه بن حسن، عروة بن زبير و ديگران نيز از او حديث نقل كرده اند. ابن ابى الحديد و ديگران داستانهايى از او نقل كرده اند به ويژه دفاعى كه عبداللَّه در حضور معاويه از على ابن ابى طالبعليه السلام و خاندان بزرگوار پيغمبر كرده و عمرو ابن عاص و ديگران را رسوا ساخته است.(10) مرحوم «مامقانى» در كتاب «رجال» خود، او را مردى جليل القدر و بزرگوار توصيف كرده است و پس از نقل داستانى از «مدائنى» مى نويسد: شبهه اى در وثاقت او از نظر روايت نيست.(11) بنابراين آنچه در پاره اى از كتابها مانند كتاب اغانى و غيره نقل شده كه عبداللَّه بن جعفر اهل سماع و غنا بوده، اصل و اعتبارى ندارد و يا مربوط به شخص ديگرى همنام اوست كه به خاطر شهرت عبداللَّه بن جعفر در تاريخ به نام وى ثبت شده است و يا چنانكه برخى احتمال داده اند از حديث هاى مجعول و اتهاماتى سرچشمه مى گيرد كه دستگاه وسيع تبليغاتى بنى اميه عليه خاندان ابى طالب و اميرالمؤمنين و نزديكان آن حضرت انجام مى دادند و مى خواستند به هر وسيله اين خانواده بزرگوار را نزد مردم بى قدر و ارزش جلوه دهند.(12) مانند روايات ديگرى كه درباره خود على بن ابى طالب و حسنينعليهم السلام و ديگران جعل كردند و با صرف صدها هزار دينار پول بيت المال مسلمانان و اجير كردن افرادى مانند «سمرة بن جندب»ها و «ابوهريره»ها دروغهايى را به خدا و پيغمبر بستند! در كوفه چنانكه مى دانيم على بن ابى طالبعليه السلام نزديك چهارسال از پايان عمر خود را در كوفه گذرانيد و اين هم به خاطر آن بود كه بيشتر هواخواهان آن حضرت در كوفه بودند و با معاويه كه در شام سكونت داشت و خوارج كه در نهروان بودند در حال جنگ بود و كوفه از اين جهت نزديكتر و آماده تر از مدينه بود كه در جاى خود توضيح داده خواهد شد. مورخان نوشته اند: زمانى كه اميرالمؤمنينعليه السلام مركز خلافت خود را از مدينه به كوفه منتقل كرد، زينب نيز با شوهرش عبداللَّه بن جعفر به كوفه آمد و در آنجا ساكن شدند. عبداللَّه بن جعفر در جنگ صفين جزو لشكريان علىعليه السلام بود و فرماندهى گروهى از سربازان آن حضرت را به عهده داشت. در اين مدت دختر بزرگوار آن حضرت يعنى زينب نيز به ارشاد و تعليم زنان كوفه اشتغال داشت. از خصائص زينبيه جزايرى(13) نقل شده است كه زينبعليها السلام در كوفه مجلس درسى براى زنها تشكيل داد و براى آنها قرآن را تفسير مى كرد. و در يكى از روزها به تفسير سوره «كهيعص» مشغول بود كه اميرمؤمنانعليه السلام از در وارد شد و از دخترش پرسيد: «كهيعص» را تفسير مى كنى؟ عرض كرد: آرى. علىعليه السلام فرمود: اى نور ديده! اين حروف، رمزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبرصلى الله عليه وآله و سپس سخنانى در اين باره به زينب فرمود... * * *

 

با توجه به مقام و احترامى كه دختر اميرمؤمنان در كوفه پيدا كرده بود مى توان دريافت كه ماجراى اسارت زينبعليها السلام و بى احتراميهاى جنايتكاران بنى اميه و گماشتگان و دارودسته آنان كه نسبت به آن بانوى بزرگوار پس از ماجراى جانگداز كربلا در اين شهر انجام شد تا چه اندازه براى دختر اميرمؤمنان ناگوار و دشوار بود و آن حضرت صبر و شكيبايى شگفت انگيزى در برابر اين مصايب سخت از خود نشان داد و به خاطر رضاى خداى سبحان اين ناملايمات و اهانتها را برخود هموار كرد، تا آنجا كه وقتى عبيداللَّه بن زياد در آن مجلس شوم و مفتضح از وى پرسد: «كَيْفَ رَأَيتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخيكِ»؟ [رفتار خدا را نسبت به برادرت حسين چگونه ديدى؟] زينبعليها السلام با كمال شهامت و قدرتى كه حكايت از نيروى فوق العاده ايمانى او مى كرد در پاسخ آن جنايتكار تاريخ اظهار داشت: «ما رَأَيْتُ مِنْهُ اِلّا جَميلاً» [من از خداى تعالى جز نيكى و زيبايى چيزى نديدم]. براستى اگر براى دختر بزرگوار علىعليه السلام و اين بانوى كم نظير اسلام، در تاريخ جز همين يك فضيلت چيز ديگرى به يادگار نمانده بود در معرفى عظمت و شخصيّت والاى او كافى بود! شمّه اى از فضايل زينبعليها السلام عبادت بى شك بزرگترين وسيله براى تقرّب به درگاه پروردگار متعال و وصول به مقام قرب و كمال، عبادت و بندگى در پيشگاه مقدس اوست و هركس به هر مرتبه و مقامى كه رسيد از راه عبادت رسيده است. قرآن كريم نيز در سوره زمر هدف خلقت را عبادت ذكر كرده و مى فرمايد: {وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلاَّ لِيَعْبُدُون} ؛(14) [نيافريدم جن و انس را جز براى آنكه مرا بپرستند!] البته عبادت خدا صرفاً به خواندن چند ركعت نماز و يا انجام برخى عبادت هاى بدنى و مالى محدود نمى شود، بلكه معناى عبادت چنانكه علماى لغت ذكر كرده اند غايت خضوع و تسليم و اظهار ذلّت(15) در پيشگاه خداى تعالى است كه نماز و روزه و ساير اعمال مصاديقى از آن مفهوم كلى و راهى براى رسيدن به آن مقام عالى است كه به دستور شرع مقدس و رهبران اسلام بايد انجام داد. همچنين بايد دانست كه عبادت دو جنبه دارد: جنبه فعل و جنبه ترك، و همان گونه كه در مداواى يك بيمار پرهيز از برخى غذاها، مهمتر از انجام كارهاى لازم و خوردن دارو است، در باب عبادت و رسيدن به كمال انسانيت و هدف خلقت نيز ترك گناه مهمتر از بجاآوردن و انجام عبادت هاى بدنى و مالى است. از همين رو در روايات آمده است: «اِنَّ اَشَدَّالعِبادَةِ اَلوَرَع»(16) يعنى سخت ترين عبادت ها ورع و خوددارى از گناه است، يا فرموده اند: «اَفْضَلُ العِبادَةِ العَفاف»(17) يعنى بهترين عبادت ها پاكدامنى و پارسايى است. «نيشابورى» يكى از مورخان نقل كرده است كه: «زينب در فصاحت، بلاغت، پارسايى و عبادت همانند پدرش علىعليه السلام و مادرش فاطمهعليها السلام بود»(18). از برخى مورخان ديگر نيز نقل شده است كه: «تهجد و شب زنده دارى زينبعليها السلام در تمام مدت عمرش ترك نشد از حضرت سجادعليه السلام روايت شده كه فرمود: در شب يازدهم محرّم عمه ام زينب را ديدم كه در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است».(19) مرحوم «بيرجندى» در «كبريت احمر» مى نويسد: از برخى مقاتل معتبره از امام سجادعليه السلام نقل شده است كه فرمود: عمه ام زينب با تمام مصيبت هايى كه بر او وارد شده بود از كربلا تا شام هيچ گاه نوافل خود را ترك نكرد. همچنين روايت كرده است كه چون امام حسينعليه السلام براى وداع زينب آمد از جمله سخنانى كه به او گفت اين بود كه فرمود: «يا اُخْتاه! لا تَنْسِني في نافلةِ اللَّيْل»؛ [خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش نكن.] درباره شب عاشوراى زينبعليها السلام در كتاب مثيرالاحزان از فاطمه دختر امام حسينعليه السلام نقل شده است: «وَ اَمّا عَمَّتي زَيْنَب فَاِنَّها لَمْ تَزَلْ قائِمَةً في تِلْكَ اللَّيلَةِ - أي عاشِرَة مِنَ المُحَرّم - في مِحْرابِها تَسْتَغيثُ اِلى رَبِّها، وَ ما هَدَأَت لَنا عَيْنٌ وَ لاسَكَنَتْ لَنا زَفْرَة». [و اما عمه ام زينب، پس وى همچنان در آن شب در جايگاه عبادت خود ايستاده بود و به درگاه خداى تعالى استغاثه مى كرد و در آن شب چشم هيچ يك از ما به خواب نرفت و صداى ناله ما قطع نشد.(20)] حضرت سجادعليه السلام فرمود: «اِنَّ عَمَّتي زَيْنَب كانَتْ تُؤَدّي صَلَواتِها مِنْ قِيام، اَلفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ، عِنْدَ مَسيرِنا مِنَ الكُوفَةِ اِلَى الشّامِ، وَ في بَعْضِ المَنازِل تُصَلّي مِنْ جُلُوسٍ لِشِدَّةِ الجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلاثِ لَيالٍ؛ لاَنَّها كانَتْ تَقْسِمُ ما يُصيبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَى الاَطْفالِ، لِاَنَّ القَوْمَ كانُوا يَدْفَعُونَ لِكُلِّ واحِدٍ مِنّارغيفاً واحِداً مِنَ الخُبْزِ فِي اليَوْمِ وَ اللَّيلَة» [همانا عمه ام زينب همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در طول مسيرما از كوفه به شام ايستاده مى خواند و در بعضى از منزل ها نشسته نماز خواند و اين هم به جهت گرسنگى و ضعف او بود، زيرا سه شب بود كه غذايى را كه به او مى دادند ميان اطفال تقسيم مى كرد، چون كه آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما يك قرص نان بيشتر نمى دادند.(21)] * * * آنچه آمد نمونه و گوشه اى از عبادت هاى بدنى و انجام نمازهاى واجب و نافله زينب بود. ضمناً بزرگترين خصلت نيك يك انسان ايثار و مقدم داشتن ديگران برخود است كه از اين حديث، مقام ايثار زينبعليها السلام نيز معلوم مى شود كه چگونه سه شبانه روز به گرسنگى صبر مى كند و سهم غذاى خود را به اطفال خردسال و امام معصومعليه السلام مى دهد! از اين جنبه كه بگذريم، خود همين مسافرت تاريخى و تحمل آن همه مرارتها و مصيبت هايى كه در طول تاريخ بشريت كم نظير و يا بى نظير است، - و قيام در برابر طاغوتها و ستمگران زمان و رسوا ساختن و محكوم كردن آنها، با آن سخنان نافذ و خطبه هاى آتشين كه اظهار هر جمله اش احتمال خطرهايى جانى براى خود او و ديگران داشت، - و درك و رشد دادن به مردم جاهل و نادان و يا بزدل و ترسويى كه يكسره خود را در برابر ياغى زمان باخته و يا با مشتى درهم و دينار، سعادت ابدى و آخرت خود را به دنياى ناپايدار و لذت زودگذر جهان فانى فروخته بودند، - و بيدار كردن مردم بى دركى كه گول تبليغات دستگاه ديكتاتورى بنى اميه را خورده و امام حسينعليه السلام را به عنوان اخلالگر، لازم القتل مى دانستند، و رساندن پيام مقدّس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت اباعبداللَّه الحسينعليه السلام كه جنايتكاران كوفه و شام خيال كردند آن نداى مقدس را در ميان شنهاى تفتيده نينوا خاموش كردند، به اقصا نقاط جهان ، حتى به گوش يهوديان و مسيحيان و بيگانگانى كه در مجلس يزيد براى تماشا يا تبريك آمده و اجتماع كرده بودند ، - و خلاصه انجام يك سلسله رسالتهاى الهى و تاريخى كه پشت مردان جهان در انجام آن خم مى شد و از عهده شان خارج بود ، هركدام از آنها عبادت بزرگى بود كه اين بانوى بزرگوار و تربيت شده مكتب على و زهراعليهما السلام انجام آن را به عهده گرفت و غايت خضوع و تسليم خود را بدين وسيله به پيشگاه مقدس پروردگار خويش اظهار داشت. «فؤاد كرمانى» شاعر معاصر درباره تسليم و رضاى زينب مى گويد: تسليم و رضا نگر كه آن دخت بتول در مقتل كشتگان چو فرمود نزول شكرانه سرود كى خداوند جليل قربانى ما به پيشگاه تو قبول و آن شاعر ديگر در مدح وى سروده است: زورق ايمان به وى شناخته ساحل كشتى عرفان ز وى فراشته لنگر فخر سماواتيان و دختر حيدر بانوى عصمت و راست فاطمه مادر دختر اگر اين بُدى نداشتى اى كاش دايه امكان به بطن الاّ دختر نخل شريعت از او گرفت شكوفه دين محمد از او رسيد به افسر جاه مؤبّد به عون اوست مهيا عزت سرمد به نصر اوست ميسّر فداكارى و جهاد در راه دين ايمان به خدا آثار و لوازمى دارد و مسؤوليّتها و تعهداتى به دنبال مى آورد كه هركس نمى تواند بدان ها جامه عمل بپوشاند و به آثار و لوازم آن عمل كند. از جمله اسن لوازم ، مبارزه و جهاد در راه پيشبرد اين هدف مقدس و پيكار با بى دينان و گذشت و فداكارى در اين راه با مال و جان است خداى جهانيان اين حقيقت را درضمن آياتى از جمله اين آيه شريفه بيان فرموده است: {وَالَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا َو نَصَرُوا اُولئِكَ هُمُ المُؤْمِنُونَ حَقّاً...}.(22) [ آنان كه ايمان آورند و مهاجرت كردند و در راه خدا پيكار و جهاد نمودند و هم آنان كه (مؤمنان را) پناه داده و يارى كردند، مؤمن واقعى و حقيقى اينهايند...] در جاى ديگر فرموده است: {اِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِم في سَبيلِ اللَّهِ اُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ}.(23) [براستى مؤمنان تنها كسانى هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند و پس از آن شك نياوردند و به وسيله مال و جان خود در راه خدا جهاد كردند، آنها راستگويانند.] به همين دليل است كه خداى تعالى با مراتبى مجاهدان را بر ديگران فضيلت و برترى داده و مى گويد: {اَلَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِم اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَاللَّهِ(24)}. [ آنانكه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد كردند، درجه آنان در پيشگاه خدا برتر و بزرگتر از ديگران است...] و در آيه ديگر فرموده است: {فَضَّلَ اللَّهُ المُجاهِدينَ عَلَى القاعِدينَ اَجْراً عَظيماً(25)}. [خداوند مجاهدان را برخانه نشينان به پاداشى بزرگ فزونى بخشيده است.] و منظور از جهاد همان جهد و كوشش و پيكار در راه خدا و فداكارى و گذشت در اين راه است، و اين كار از هركسى به نحوى ساخته است و تحت شرايط خاصى شايسته است، و به همين جهت است كه جهاد با شمشير در ميدان جنگ از زنها برداشته شده و بر آنها واجب نيست، اما اگر از راههاى ديگرى كه با ساختمان وجودى و عفت و شخصّيت آنان سازگار باشد بتوانند خدمتى در اين راه انجام دهند يكى از نشانه هاى ايمان و كمال آنهاست و از اين رو در شرح زندگانى سيده زنان جهانيان حضرت صديقه كبرى خوانديم كه آن بانوى بزرگوار در راه مبازره با بى دينان و بدعتگذاران از تمام فرصتهايى كه پيش مى آمد استفاده مى كرد و تاجايى كه مقدور بود از طريق سخنرانى و تذكر و گفتگوى با صحابه ، خطرهايى را كه به دنبال انحراف در رهبرى و نافرمانى و سرپيچى از دستور پيغمبر احساس مى كرد و مسلمانان را تهديد مى نمود گوشزد فرمود، و چون ديد از اين راه نتيجه مطلوب عايدش نمى شود حتى از طريق گريه و ناله، نارضايتى خود را از نظام حاكم و انحرافاتى كه پيش آمده بود اظهار مى داشت. يادگار اين بانوى بزرگ يعنى زينب كبرىعليها السلام نيز وقتى احساس كرد مسئوليت بزرگ جهاد در راه دين و پيكار و مبارزه با بى دينان به دوشش آمده و در اين راه بايد از مال و همسر و فرزند بگذرد و حتى اگر لازم شود از دادن جان نيز دريغ نكند با كمال شهامت و فداكارى از خانه و كاشانه و همسر و زندگى دست كشيد و فرزند يا فرزندان خود را نيز براى قربانى به همراه خود به قربانگاه نينوا آورد و در همه جا، يارى مهربان و دلسوز براى رهبر عاليقدر اين قيام و نهضت مقدس يعنى حضرت اباعبداللَّه الحسين «روحى و ارواح العالمين له الفدا» بود. عصر عاشورا هنگامى كه آن حجت الهى به درجه شهادت رسيد، و مسؤوليت عمده ديگرى از اين مبارزه مقدس بر مسؤوليت قبلى او افزوده شد و بار تازه اى از اين رسالت سنگين به دوش اين بانوى شجاع نهاده شد كه با كمال شهامت و بزرگوارى و گذشت و فداكارى همچون كوهى پولادين و سدّى آهنين در برابر دشمنان منحرف و گرگان خونخوار ضدّ دين و انسانيت قيام كرد و حتى در موارد چندى جان فرزند برومند برادر و حجت اللَّه زمان يعنى حضرت سجادعليه السلام را از مرگ رهانيد. و در سخت ترين شرايط و پرخفقان ترين محيطها در برابر جنايتكاران و ستمگران بى دين بى مهابا و بدون هيچ واهمه و از دين و آيين خود و مسلمانان دفاع كرد. هر كلمه از سخنان پرمعنا و روحبخش او و نيز هر جمله از نطق ها و سخنرانى هايش همچون تيركارى و شهاب سوزانى بود كه بر قلب دشمنان مى نشست. او با كمال سرفرازى و موفقيت وبخوبى اين مسؤوليت سنگين را انجام داد و بارى را كه مردان بزرگ نمى توانستند به صورت دسته جمعى به منزل برسانند اين بانوى با عظمت يكتنه و به تنهايى به منزل رسانيد. توضيح بيشتر اين موضوع را ان شاءاللَّه در صفحات آينده در شرح ماجراى سفر تاريخى زينبعليها السلام به كوفه و شام خواهيد خواند. در شجاعت زينب «فؤاد كرمانى» اين رباعى هم سروده است: سر حلقه آن زنان كه بودند اسير بود آن علويه اشجع از شير دلير انديشه به دل نداشت زان كوه سپاه زيرا كه به چشم او جهان بود حقير فصاحت و بلاغت فصاحت و بلاغت اين بانوى بزرگوار را مى توان به وسيله دو خطبه مشهور او در بازار كوفه و مجلس يزيد نيز گفت و گويش با پسر زيادبن ابيه شناخت براستى اين بلاغت و شهامت از يك بانوى داغديده و مصيبت رسيده با آن همه صدمات و گرسنگى ها و تشنگى ها و بى خوابى ها و ناملايمات ، جز كرامت چيز ديگرى نيست به گفته يكى از اساتيد - رحمة اللَّه تعالى عليه» - بدون نيروى الهى و مدد غيبى مقدور نيست. هنگامى كه زينب عليها السلام آن سخنرانى پرشور و بليغ و جالب را در ميان آن جمعيت دهها هزار نفرى بازار كوفه ايراد فرمود مردم حيرت زده به هم نگاه مى كردند و دستها را به دندان مى گزيدند. راوى آن خطبه نقل مى كند پيرمردى كه در كنار من ايستاده تحت تأثير سخنرانى دختر اميرالمؤمنين چنان مى گريست كه ريشش از اشك چشمش ترشده بود و دست به سوى آسمان بلند كرده و مى گفت: پدر و مادرم فداى ايشان كه سالخوردگانشان بهترين سالخوردگان و خردسالان ايشان بهترين خردسالان، و زنانشان بهترين زنان، و نسل آنها والاتر و برتر از همه نسل ها است. كُهُولُهُم خَيْرُ الكُهُولِ وَ نَسْلُهُم اِذا عُدَّ نَسْلٌ لايَبُورُو لايُخْزى و هنگامى كه زينب عليها السلام در برابر آن مرد پليد و جنايتكار يعنى پسر زياد قرار گرفت چنان پاسخ فصيح و بليغى به او داد و بدين وسيله چنان مشتى به دهانش كوبيد كه آن دشمن غدّار و رذالت پيشه، با همه عداوتى كه نسبت به آن خاندان پاك و مطهّر داشت نتوانست تعجب خود را از آن همه شيوايى و رسايى سخن آن هم در قالب الفاظى با آن زيبايى و ايجاز پنهان دارد و با تبديل عنوان فصاحت كه يكى از كمالات بزرگ به شمار مى رود به عنوان سجع گويى و شاعرى ، باتحقير گفت: «اِنَّ هذِهِ لَسَجّاعَة، وَ لَعَمْري لَقَدْ كانَ اَبُوها سَجّاعاً شاعِراً» [ براستى كه اين زن در هنر سجع گويى زبردست است، پدرش نيز سجع گو و شاعر بود.] زينبعليها السلام نيز در پاسخش فرمود: «ما لِلْمَرأَةِ وَ لِلسَجاعَة، اِنَّ لي عَنِ السَجاعَةِ لَشُغْلاً، وَ لكِنْ صَدْري نَفَثَ بِما قُلْتُ» [زن را با سجع گويى چه كار؟ مرا بدان دلبستگى نيست، و آنچه شنيدى سوز سينه ام بود كه بر زبان جارى شد!] آنچه در اين باره بيشتر جلب توجه مى كند و عظمت دختر اميرالمؤمنينعليه السلام را بهتر و بيشتر جلوه گر مى سازد اين مطلب است كه زينبعليها السلام نزد هيچ معلّمى اين علم را فرا نگرفته بود و براى يادگرفتن آن آموزگارى نديده بود، بلكه بهره اى الهى و كمالى ذاتى بود كه خداى تعالى به او عطا كرده و عنايت فرموده بود و {ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ}. * * * و اين هم بخشى از گفتار «محمد غالب شافعى» يكى از نويسندگان مصرى كه در شماره 27 سال اول مجله «الاسلام» گفته است: «يكى از بزرگترين زنان اهل بيت از نظر حسب و نسب، و از بهترين بانوان طاهره كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا، آينه سرتاپا نماى مقام رسالت و ولايت بوده حضرت سيده زينب دختر على بن ابى طالب «كرم اللَّه وجهه» است كه به نحو كامل او را تربيت كرده بودند او از پستان علم و دانش خاندان نبوت سيراب شده بود تا آنجا كه در فصاحت و بلاغت يكى از آيات بزرگ الهى به شمار مى رفت، و در حلم و كرم و بينايى و بصيرت در تدبير كارها در ميان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و ميان جمال و جلال، و سيرت و صورت، و اخلاق و فضيلت را جمع كرده بود شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهيز كارى معروف بود...». سفر تاريخى زينب به كربلا بهترين جايگاه براى شناخت شخصيت وجودى زينبعليها السلام همان سفر تاريخى كربلا و مطالعه ماجراى جانگداز واقعه «طف» و به دنبال آن خواندن داستان اسارت زينب و همراهان او در كوفه و شام و برخورد با ستمگران و ياغيان آن زمان است كه تاريخ جزئيات آن را ثبت كرده و عظمت فوق العاده دختر علىعليه السلام را جلوه گر ساخته است همان بخشهاى اندكى ثبت شده از اين مسافرت بهترين نمونه و الگو براى معرفى شخصيّت والا و روح با عظمت و كمالات وجودى آن بزرگ بانوى اسلام در طول عمر پنجاه و چند ساله اوست، و ما را از جست و جو و بحث بيشتر در اين باره بى نياز و مستغنى مى سازد.

 

نخستين مطلب جالب توجه در آغاز اين بحث اين است كه چگونه زينب بدون همسر خود عبداللَّه به همراه برادرش حضرت ابا عبداللَّهعليه السلام اقدام به اين سفر كرد و اساساً چرا عبداللَّه بن جعفر به همراه آنان نرفت. برخى گفته اند: شدّت علاقه زينب نسبت به برادرش به حدى بود كه هنگام ازدواج با عبداللَّه شرط كرد كه هرگاه امام حسينعليه السلام خواست به سفرى برود زينب بتواند به همراه برادر مسافرت كند و عبداللَّه از او جلوگيرى نكند. اينكه اين نقل تا چه اندازه اعتبار دارد معلوم نيست ، امّا مسلّم است كه زينب با رضايت عبداللَّه راهى اين سفر پرخطر و تاريخى شد و علت اينكه خود عبداللَّه به همراه امامعليه السلام نرفت ظاهراً اين بود كه براى او مسلّم نبود سرنوشت امامعليه السلام به جنگ و شهادت منجر خواهد شد، اگر چه براى خود امام حسينعليه السلام و برخى از نزديكان احياناً مطلب روشن و مسلّم بوده است، از اين رو عبداللَّه در مكّه ماند،(26) چنانكه افراد ديگرى از نزديكان امامعليه السلام نيز چون برادرش محمد حنفيه و برخى از عموزادگانش به همين علت همراه امامعليه السلام نرفتند و اساساً براى بسيارى از مسلمانان باور كردنى نبود كه بنى اميه تا اين حد پيش بروند كه عزيزترين مسلمانان را هدف تير و شمشير قرار دهند و به چنين جنايت بزرگى اقدام كنند، اگر چه از مثل جوان بى تجربه و خوشگذرانى مانند يزيد كه بويى ازحقيقت اسلام به مشامش نخورده و باحيله و تزوير و اعمال نفوذ پدرش معاويه روى كار آمده بود چنين اعمالى بعيد به نظر نمى رسيد! عبداللَّه در عين حال روى همين خطر احتمالى سعى و كوشش خود را كرد بلكه امامعليه السلام را از اين سفر خطرناك منصرف سازد و چون با مخالفت آن حضرت روبه رو شد و فهميد كه تصميم امامعليه السلام به انجام اين مسافرت قطعى است و نمى تواند آن حضرت را از اين راه منصرف سازد، لذا دو فرزند عزيز خود را به نامهاى «عون» و «محمد» به همراه حضرت زينب فرستاد و به آنها سفارش كرد كه همه جا از امامعليه السلام حمايت كنند و حداكثر احترام را نسبت به آن بزرگوار انجام دهند. تفصيل ماجرا را طبرى و ديگران اين گونه نقل كرده اند: چون امام حسينعليه السلام از مكه به سمت كوفه حركت كرد ، «عبداللَّه بن جعفر» طى نامه اى كه به وسيله دو فرزندش عون و محمد به نزد آن حضرت فرستاد نوشت: شما را به خدا سوگند مى دهم كه چون نامه مرا خواندى از اين سفر بازگرد كه من ترس آن دارم اتفاقى بيفتد كه سبب هلاكت خاندانت باشد، و اگر شما به شهادت برسى نور زمين خاموش مى شود زيرا مردم امروز به وسيله تو به راه مى آيند، و مردمان با ايمان به تو اميد دارند، پس شتاب مكن كه من به دنبال نامه ام خدمت شما خواهم رسيد. عبداللَّه بن جعفر پس از فرستادن اين نامه به نزد «عمرو ابن سعيد بن عاص» كه از طرف يزيد حاكم و فرماندار مكه بود رفت و به او گفت: نامه اى براى حسينعليه السلام بنويس و به او اطمينان بده كه اگر به مكه باز گردد در اينجا امنيت دارد و به هر وسيله اى شده او را اميدواركن تا آسوده خاطر شود و از اين راه منصرف شود. «عمرو بن سعيد» گفت: تو به هر گونه كه مايل هستى نامه اى بنويس و به نزد من آر تا من آن را مهر و امضا كنم. عبداللَّه بن جعفر نامه اى نوشت و به نزد او برد و عمرو آن را امضا كرد، عبداللَّه براى محكم كارى بيشتر به وى گفت: اين نامه را به همراه برادرت يحيى بن سعيد بفرست تا با رفتن او اطمينان بيشترى پيدا كند. عمروبن سعيد اين كار را هم كرد و عبداللَّه با يحيى هردو از مكه خارج شدند و خود را به امامعليه السلام رساندند و نامه حاكم مكه را به آن حضرت دادند و براى بازگشت به او اصرار كردند. امامعليه السلام در پاسخ آن دو فرمود: من جدم رسول خداصلى الله عليه وآله را در خواب ديده ام و او به من دستورى داده كه بايد آن را انجام دهم، چه به سود من باشد و چه به زيان! آن دو پرسيدند: آن خواب چيست؟ فرمود: آن را به كسى نگفته ام و نخواهم گفت تا آن گاه كه پروردگار خود را ديدار كنم و از اين جهان بروم. عبداللَّه بن جعفر با شنيدن اين سخنان از بازگشت امام نااميد شد و به دو فرزند خود عون و محمد دستور داد ملازم آن حضرت باشند ، آن دو نيز به همراه امامعليه السلام به كربلا آمدند و در آن روز به شهادت رسيدند.(27)

ورود زينب به كربلا و ماجراى شب و روز عاشورا بيشتر اشاره شد كه دختر بزرگوار اميرمؤمنان تا پيش از شهادت برادر ارجمندش امام حسينعليه السلام كه بار سنگين تبليغ پيام آن حضرت به گوش مردم آن زمان به دوشش نيامده بود و مسؤوليّت قافله سالارى و سرپرستى بازماندگان امامعليه السلام به عهده اش محول نشده بود، تحمل كمترى در برابر آن حوادث سهمگين و مصيبت هاى سختى كه به فاصله اندكى براى وى و ديگران پيش آمد از خود نشان مى داد، اما از زمان شهادت امامعليه السلام به بعد گويا نيروى شكيبايى و تاب و توانش در برابر حوادث ناگوار چندين برابر شد، و همچون كوه عظيمى ، آن مصيبتهاى كمرشكن را يكى پس از ديگرى برخود هموار مى ساخت. و اين يك قانون مسلّم و سنّت الهى است، كه خداى تعالى خود فرموده است: {اِنَّ الَّذينَ قالوُا رَبُّنَااللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنزَّلُ عَلَيْهِمُ المَلائِكَةُ ألّاتَّخافُوا وَ لاتَحْزَنُوا(28)}. [آنان كه گفتند پروردگار ما خداست و سپس استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنها نازل شوند كه نترسيد و بيمناك نباشيد.] و هم او فرموده: {اِنْ تَنْصُروُا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُم...(29)} [اگر خدا را يارى كنيد او هم شما را يارى و ثابت قدمتان مى كند.]

رفتار امامعليه السلام نيز با خواهرش مى تواند شاهدى بر اين مطلب باشد. در شب عاشورا شيخ مفيدرحمه الله مى نويسد: حضرت على بن الحسينعليه السلام در روايتى چنين فرمود است: در شب عاشورا در خيمه ام نشسته بودم و عمه ام زينب از من پرستارى مى كرد، در آن هنگام پدرم به خيمه خود رفت و «جوين» غلام آزاد شده ابى ذر غفارى نزد او نشسته بود و شمشير آن حضرت را اصلاح مى كرد، پدرم شروع به خواندن اشعار زير كرد كه حاكى از بى وفايى دنياست: يا دَهْرُ! اُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ كَمْ لَكَ بِالاِشْراقِ وَ الاَصيلِ مِنْ صاحِبٍ اَوْ طالِبٍ قَتيلِ وَ الدَّهْرُ لا يَقْنَعُ بِالبَديلِ وَ اِنَّما الاَمْرُ اِلَى الجَليلِ وَ كُلُّ حَيٍّ سالِكٌ سَبيلِ و اين اشعار را دو يا سه بار تكرار كرد و من از خواندن اين اشعار مقصود او را دانستم ، بغض گلويم را گرفت اما خوددارى كردم و به هر ترتيبى بود خاموش شدم و دانستم زمان بلا فرارسيده است. ولى عمّه ام زينب چون دل نازكتر از من بود با شنيدن اين اشعار ، بى تاب شد و نتوانست خوددارى كند، و لذا بى تابانه از جا برخاست و به نزد امامعليه السلام دويد و گفت: «واثَكْلاهُ لَيْتَ المَوْتُ اَعْدَمَنِي الحَياةَ، اَليَوْمَ ماتَتْ اُمّي فاطِمَة وَ اَبي عَلِيّ وَ اَخِي الحَسَن، يا خَليفَةَ الماضي وَ ثُمالَ الباقي»! [ آه از اين مصيبت! اى كاش مرگ من رسيده بود! امروز چنان است كه مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفته اند اى بازمانده گذشتگان، و اى دادرس بازماندگان!] امامعليه السلام كه چنان ديد نظرى به خواهر افكند و بدو فرمود: «يا اُخَيَّة لايُذْهِبَنَّ حِلْمَكِ الشَيْطانُ»! [ خواهر جان! مواظب باش شيطان حلم و شكيباييت را نربايد!] اين جمله را گفت و به دنبال آن، اشك ، چشمان امامعليه السلام را گرفت و سپس فرمود: «لَوْ تُرِكَ القَطاليلاً لَنام»! [ اگر مرغ «قطا» را به حال خود وا مى گذاشتند آسوده مى خوابيد!] زينب با شنيدن اين جمله تأثر و اندوهش بيشتر شد و گفت: «يا وَيْلَتاه اَفَتَغْتَصِبْ نَفْسَكَ اِغْتِصاباً فَذاكَ اَقْرَح لِقَلْبي وَ اَشَدُّ عَلى نَفْسي »! [ اى واى بر من! آيا دل به مرگ نهاده اى؟ اين بيشتر دل مرا ريش مى كند و بر من سخت تر و ناگوارتر است!] و به دنبال آن دست برد و گريبان خود را چاك زد و بى حال بر زمين افتاد! امامعليه السلام كه چنان ديد برخاست و آب به صورت خواهر پاشيد و با كلمات زير او را دلدارى و آرامش داد: «يا اُخْتاه اِتّقِي اللَّه وَ تَعَزَّي بِعَزاءِ اللَّهِ، وَ اعْلَمي اَنَّ اَهْلَ الاَرْضِ يَمُوتُونَ وَ اَهْلَ السَّماءِ لايَبْقُونَ، وَ اَنَّ كُلَّ شَى ءٍ هالِكٌ اِلاَّ وَجْهَ اللَّهِ الَذي خَلَقَ الخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ، وَ يَبْعَثُ الخَلْقَ وَ يُعيدُهُمْ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَه!. جَدّي خَيْرٌ مِنّي وَ اَبي خَيْرٌ مِنّي وَ اُمِيّ خَيْرٌ مِنّي وَ اَخي خَيْرٌ مِنّي، وَلي وَ لِكُلِّ مُسْلِمٍ بِرَسُولِ اللَّهصلى الله عليه وآله اُسْوَة». [ خواهر جان! پرهيزكارى و شكيبايى پيشه كن ، بردبارباش و بدان كه اهل زمين مى ميرند و اهل آسمان نخواهند ماند و همه چيز هلاك مى شود جز خداوندى كه آفريدگان را به قدرت خود آفريد و مردم را برانگيخت، و او يگانه بى همتاست. [خواهر جان] جدّ من [رسول خدا] از من بهتر بود و مادرم از من بهتر بود و پدرم از من بهتر بود و برادرم به از من بود [كه همه از اين جهان رفتند] و من و هر مسلمانى بايد به رسول خدا تأسّى كنيم.] حسينعليه السلام با اين سخنان زينب را آرام كرد و به دنبال آن ، زينب را سوگند داد كه خواهرم! نبايد در كشته شدن من گريبان چاك زنى و روى خود را بخراشى و در اين باره سفارشى در اين باره به زينب كرد كه شاعر پارسى زبان مرحوم «عمّان سامانى» آن را اين گونه به نظم درآورده است:

جان خواهر! در غمم زارى مكن با صدا بهرم عزادارى مكن هرچه باشد تو على را دخترى عصمت اللهى و زهرا پرورى معجر از سرپرده ، ازرخ وامكن آفتاب و ماه را رسوا مكن خانه سوزان را تو صاحبخانه باش با زنان در همرهى ، مردانه باش باتو هستم جان خواهر همسفر توبه پا اين راه پويى من به سر امامعليه السلام مانند اين كه با اين سخنان ضمن سفارش خواهر به صبر و سكون و بردبارى ونوعى تصرّف تكوينى در دل زينب ، او را براى روبه رو شدن با مصايب دشوار بعدى آماده كرد، زيرا وضع دختر فاطمهعليها السلام از آن ساعت به بعد تغيير كرد و ديگر از آن گونه بى تابى ها از او ديده نشد. در روز عاشورا شاهد گفتار بالا رفتار دختر شجاع علىعليه السلام در روز عاشوراست، زيرا همان زينب كه با شنيدن چند شعر كه حكايت از مرگ برادر مى كرد آن گونه بيتاب مى شود در فرداى همان مى كوشد برادر بزرگوارش را در برابر كشته جوان عزيزش دلدارى دهد و فكر او را به خود متوجه سازد همان بانوى محترمى كه آن شب از خبر شهادت و كشته شدن برادر بيهوش مى شود ، روزهاى بعد از آن ، در چند مورد با متانت و شكيبايى خود سبب شد تا جان برادرزاده اش حضرت على بن الحسينعليه السلام امام وقت را از مرگ حفظ كند. و در متون تاريخى مربوط به ماجراى غم انگيز روز عاشورا چند جا نام زينبعليها السلام مذكور است يكى در هنگام به زمين افتادن على اكبر حسينعليه السلام كه پدر را به بالين خود طلبيد ، نقل شده است كه زينب خود را به ميدان رسانيد و روى كشته على اكبر انداخت و صدا را به «يا اُخَيّاهُ، وَ يَا ابْنَ اُخَيَّاهُ، وَ وامُهْجَةَ قَلْباه» و امثال اين جملات بلند كرد. همان طور كه اشاره شد به گفته برخى از اهل دانش ، اين كار زينب ، به خاطر جلب توجه برادرش حسينعليه السلام به خود و كاستن از شدت اندوهى بود كه با ديدن پيكر آغشته به خون و قطعه قطعه على اكبر به آن حضرت دست داده بود. در موقعيتهاى ديگر روز عاشوراء هم نام بانوى بزرگوار ما ذكر شده است. او همه جا به عنوان كمك كارى از جان گذشته و حامى و ياورى سربركف نهاده از هدف مقدس برادرش حمايت مى كرد و چهره مجاهد فداكارى را داشت كه يكسره مصيبتهاى سهمگين بر خودرا به ديار فراموشى مى سپرد و داغ آن همه كشتگان و عزيزان و نوجوانان سرواندام و زيباى خود را از ياد مى برد و خود را براى انجام فرمان امامعليه السلام و مأموريتهاى خطرناكى كه به نام او صادر مى شد مهيا مى كرد. يك جا مى بينيم عبداللَّه فرزند كوچك امام حسنعليه السلام كه با ديدن عموى عزيزش كه روى خاك افتاده و ددمنشان كوفه و شام اطراف بدن مطهرش را گرفته اند و هركدام مى خواهند خون پاك آن حضرت را بريزند، از خيمه بيرون مى دود تا خود را به عمو برساند شايد بتواند آن پليدان را از پيرامون بدن آن حضرت پراكنده كند، در اينجا امامعليه السلام خواهر را مخاطب مى ساز دو صدا مى زند: «يا اُخْتاهُ اِحْبِسيهِ»! [ خواهر جان! اين كودك را نگهدار.] زينب فوراً مى دود و عبداللَّه را مى گيرد، اما آن كودك معصوم دست خود را از دست عمه مى كشد و بالاخره خود را به عمو مى رساند و روى بدن نازنين آن حضرت به دست آن سنگدلان شربت شهادت مى نوشد. در جاى ديگر مشاهده مى كنيم، در آخرين لحظات كه امامعليه السلام براى وداع و خداحافظى به نزد زنها مى آيد باز زينب را مخاطب مى سازد و مى گويد: «ناوِليني وَلَديَ الصَّغيرَ حَتَّى اُوَدِّعَهُ»! [ خواهرم فرزند! كوچكم را بياور تا با او وداع كنم.] چون زينب ، على اصغر را به دست آن حضرت مى دهد «حرملة بن كاهل» تيرى به گلوى نازك آن طفل مى زند و آن كودك معصوم را در بغل پدر شهيد مى كند و امامعليه السلام بدن خون آلود آن طفل را به زينب مى سپارد. هچنين در تاريخ مى نويسند: امامعليه السلام هنگامى كه به نزد بانوان حرم مى آيد محرم اسرار خود زينب را مى طلبد و از او جامه كهنه اى مى خواهد تا زير لباسهاى خود بپوشد و به خواهر عزيز خود مى گويد: «يا اُخْتاهُ اِيتيني بِثَوْبٍ عَتيقٍ لا يَرْغَبُ اَحَدٌ فيهِ مِنَ القَوْمِ اَجْعَلْهُ تَحْتَ ثِيابي لِئَلاَّ اُجَرَّدَ مِنْهُ بَعْدَ قَتلي»! [ خواهرم! جامه كهنه اى برايم بياور تا آن را زير لباسهايم بپوشم كه احدى از اين مردم در آن طمع نكند شايد پس از كشته شدن بدنم را برهنه نكنند!] زينب نيز چنين جامه اى مى آورد و به دست برادر مى دهد و روى همان نشانه صبح روز بعد به سراغ بدن مطهر برادر مى رود اما بدن را برهنه مى بيند و آن جامه كهنه را هم در تن آن حضرت مشاهده نمى كند. خلاصه ، زينبعليها السلام همه جا همچون كوهى استوار خود را آماده مى كرد تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بى دريغ در راه اطاعت او فرمانبردارى كند، خدا مى داند آن لحظه آخرى كه برادر را براى رفتن به ميدان شهادت بدرقه مى كرد با چه نيروى شگفتى خود را نگه مى داشت، و چگونه چنان استقامت و بردبارى از خود نشان داد كه امامعليه السلام اسرارى به او مى گويد و وصايايى به او مى كند و بهتر است اين ماجراى غم انگيز را از زبان شاعر خوش قريحه و دلسوخته پارسى زبان عمّان سامانى بازگو كنيم: خواهرش برسينه و برسرزنان رفت تا گيرد برادر را عنان سيل اشكش بست بر شه ، راه را دود آهش كرد حيران ، شاه را .

 

 

بارالها!

چگونه باور کنم نبودنش را، وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند ...

چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود .

 آدینه که می شود قاصدک های دلم را روانه آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد .

وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد ، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد .

هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم ، کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم کویر تف زده وجودم را سیراب نمی کند .

 

از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام را در میان آسمان ها می جویم ، با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم وقتی که نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

برگرفته از وبلاگ گل نرگس فدای رنگ و بویت

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
خدا کند که بیایی - قطعات ادبی امام زمان ,

جــــانم به فــــدای خاك پایــت مـهــــدی

اذنـــم بــده تـا كنــم صـــدایـت مهـــــدی

عـشق تو عجین گشته به جان و دل من

ای جــان و دلــــم  شود  فـدایت مهــــدی

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
مولا جان بیا ... - قطعات ادبی امام زمان ,

مهدیا !!

جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر، در شبستان شیدایی تو می كاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.

یارا !!

دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ...

ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو !!

ای تجلی آبی ترین آسمان امید !!

ای منتهای برترین خیال هستی !!

ای آرمان همه چشم انتظاران !!

دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.

ای قلب عالم امكان !!


بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده.

بیا كه نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.

مولا جان بیا ...



 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
صدایش کن تا عاشقانه جوابت رابدهد - قطعات ادبی امام زمان ,

امام زمان مهدی موعودهروقت دلت میگیره ، هروقت دلتنگش می شی، هروقت دچار مشکلی حل نشدنی می شی، هر وقت تنها می شی یا هروقت احساس میکنی داری به آخرخط می رسی که امیدوارم هچ وقت چنین فکری نکنی فقط صدایش کن. صدایش که می کنی، می شنود، لازم نیست فریاد بزنی،آرام هم بگویی ،جوابت رامی ده،کافی است دستهایت  رابه سمت آسمون بگیری،دلت راصاف کنی وباتمام وجودت نامش را زمزمه کنی،صادقانه صدایش بزن تاعاشقانه لبیک بگوید.

مطمئن باش هیچ وقت تنهانیستی خداباتواست.

اللهم عجل لولیک الفرج

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
امید گمگشته - قطعات ادبی امام زمان ,

 

 

ای ماهواره امید !!!

 

 آیا در گستره مدار زمین ، نشانی از امید گمگشته ما نیافتی؟

 

اگر او را یافتی سلامش رسان و بگو :

 

ای عزیز!!

 

 به خاك‌افتادگان منتظرند ...

 

 

 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

سلام بر مهدی زهرا - قطعات ادبی امام زمان ,

 

گفتم بنویســم به یاد تو... یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام ...

گفتم بنویســم با عشق به تو... یادم آمد هنوز عاشق نشده ام...

گفتم پس بگذار کمی باخورشــید باشم برای طلــوع ...

یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام ...

گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت ...

 
و چنین دعا کردم:  

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
آخرین امید - قطعات ادبی امام زمان ,


اینجا موریانه های فساد و تباهی پایه های اخلاق واحساس وعاطفه را جویده اند. اینجا دروغ ،نوعی زیرکی و شیرین زبانی ، برای آفریدن لحظه های پر از شوخی و خنده در محفل های دوستانه است.

اینجا زمستان هجرت پاکی ها و خوبی ها است.

اینجا زمین است جایی که قرار بود نماینده خدا در آن باشد و اکنون تنها سکوتی سرد و تلخ پاسخی است

بر اینکه در این محنت سرا چه می گذرد!!

آری اینجا محنت سراست محنت سرایی که به آخرین امید خود دلبسته است.

امید به آنکه با حضورش روزهای بی هویتی پایان می پذیرد.

کسی که اندیشه ها را از سنگواره هایی سخت به چشمه هایی زلال و جوشان مبدل می کند و

سلسله دوستی را از انقراض و جغرافیای انسان را از فرسایش نجات می دهد.

.او آموزگار دانش و دین و تفسیر بینایی است

کسی که پر بارترین ، بهترین ، زیباترین و به یاد ماندنی ترین

درس های زندگی را به ما خواهد آموخت.

***

و درخت سست و بی بنیاد ظلم هرگز نخواهد توانست خورشید حق و حقیقت را برای همیشه در پشت شاخه های خشكیده ی خود پنهان كند و مردی آسمانی خواهد آمد و با شمشیر عدالت درخت ظلم را برای همیشه بر خواهد كند...

به امید آن روز

***

به دانه دانه تسبیح مادرم، موعود

که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند

که روزها همه مثل هم‌اند- سرد و سیاه-

غروب‌ها و سحرهاش خسته‌ام کردند

کشانده‌اند مرا روزها به تنهایی

گمان کنم که مرا منتظر نمی‌خواهند

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
خدا کند تو بیایی - قطعات ادبی امام زمان ,

ای کاش از این در کلیدی  برسد

از سردی دی سبزی  عیدی برسد

این جمعه سیاه است و آن جمعه سیاه

ای کاش که جمعه سفیدی برسد

 

 

 

 

 

 

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید

که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو

هزار چشمه جوشان به دشتها جاریست
یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو

ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم

بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو

بیا،بیا گره از کار عاشقان بگشای
که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو

 

به امید تقارن بهار طبیعت

با ظهور بهار دلها

حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج - شعر امام زمان ,

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

***

زمان در تب نـوروز و نـگارم نرسیدست

جـهان محـو بهـارست و بهارم نرسیدست

سراسر همه گل روید از این خاک، ولیکن

بـه گلزار دلـم زهـره عـذارم نرسیدست

چه فرقی بکند کین شب عیدست، و یا روز

الا ای دل مـن لــیل و نـهارم نرسیدست

بپوشان رخ خود ای تو سـروش مه رنگین

کـه آن یــار مسیـحا به کنارم نرسیدست

تو ای باد بهاری مـده جولان به گلستان

روا نیست که خـوش نفحه سوارم نرسیدست

به ظاهر لب خندان و به باطن دل گریان

سُرورم همه بـاطل چو که یـارم نرسیدست

ز غم در تب و تابم ، و سوالم ز خود اینست

که سرخوش ز چه باشم چو قرارم نرسیدست

شدم شهره ی شهرم به دو چشمانِ سپیدم

بـه مرهـم ز نگـاهش، دل زارم نرسیدست

خـدایا مپسـندم دم مـرگی که قریبست

بگـویم بـه تـو حتـی به مزارم نرسیدست

بدان ««منتظرا»» مستی عشاق حرام است

درین لحظه که آن بـاده گسارم نرسیدست

شاعر : علیرضا قنادی

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
کجاست خانه دورت ؟ - شعر امام زمان ,

 

بار دگر هزار و سیصد و هشتاد و هشت


پرید پلک و کسی ضربه ای نزد بر در


و انتظار سکوتی که باز هم نشکست

 

حکایتی است که هر جمعه خوانده ایم از سر


دوباره هفته ی من هفت خوان تنهائی است


دوباره قصه ی تلخی که گشته ایم از بر


چقدر بین من و تو .... چقدر فاصله است


تو شرق نابی و ما مغربیم و مغرب تر


تو مثل ابر بهاری ، بهار تشنه ی توست


حریق تشنگی اش را شبی ببار و ببر


نیامدی و بهار از کنار خانه گذشت


و قلب باغچه لرزید و غنچه شد پرپر


چه سال نوری دوری ست سال آمدنت


کجای این شب مسدود می رسم به سحر


اگر تو باز نیایی منم که می آیم


کران کران همه آفاق را به پای خطر


دوباره از که بپرسم؟ مرا شناخته اند


قناری قفس و فالگیر پشت گذر


چه قدر فال گرفتم برای آمدنت


خلاصه ی همه یک شعر بود: شعر سفر


سفر حکایت تلخی ست بی تو تلخ تر است


کجاست خانه ی دورت؟ مرا به خانه ببر



 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
آقا بیا .... - شعر امام زمان ,

  

مجنون حریف غصه لیلا نمیشود

زخم فراق بی تومداوانمیشود

فالی زدم به حضرت حافظ بازگفت

بخت همیشه بسته ما وانمیشود

آب از سرم گذشت دراین موج بیکسی

ساحل حریف طعنه دریا نمیشود

دلخوش به هیئتم که شنیدم حضور تو

جز در هوای روضه سقا نمیشود

جان دو دست حضرت عباس جان مشک

آقا بیا که بخت دلم پا نمیشود

 

 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

جمعه هم آمد ولی آن جمعه دل‌خواه نیست! - شعر امام زمان ,
 

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست

جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست

ما کجا و نورباران شب دریا کجا!

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست

ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!

هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست

عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است

پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست

بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که

در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست

ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم

بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست

تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی

جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

و العافیه و النصر

 و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره

 و المستشهدین بین یدیه

 

منبع: وبلاگ مهدیار

 

 

 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

برای آمدنش روضه نذر کردم من! - شعر امام زمان ,


 عریضـه های دلم را غبار خواهد برد

خـزان فاصلـه هـا را بهــار خواهد برد

مرا به خیمه خود،حضرت امام زمان(عج)

درست چون پسـر مهزیـار خواهد برد

نسیم، نفحه پیراهنـی ز یوسف را

برای مردم چشم انتظار خواهد برد

خدا یکی ز همین جمعه های سرگردان

نمونه خط خودش را به کار خواهد برد

همان که آید و تا کوچه بنی هاشم

به روی شانه خود ذوالفقـار خواهد برد

بدون بودن او مثل آه سردم من

برای آمدنش روضه نذر کردم من


اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج

محضر مقدس و منور حضرت ولی عصر (عج) صلواتی هدیه کنیم


منبع: وبلاگ مهدیار

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
الهی منجی انسان كی آید ؟ - شعر امام زمان ,

الهی منجی انسان كی آید

شراب هستی انسان كی آید

كه تنها من نیم آدم سراید

قرار و صبر و آرامم كی آید

صمیمانه حقیقت را بگویم

امید غربت شامم كی آید ؟

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
غم هجران - شعر امام زمان ,
 

جان را مپرس با غم هجران چه می‌کند

با تیغ تیز پیکر عریان چه می‌کند

 

مستانة غمت مِی جنت نمی‌خورد

 سرگشتة تو با سر و سامان چه می‌کند

 

بودیم خاک و با نگهت کیمیا شدیم

بنگر به ذره، مهر درخشان چه می‌کند

 

از ابر لطف توست که سرسبز مانده‌ایم

در این کویر تَف‌زده، باران چه می‌کند

 

ما را که دید بر سر کویش به خنده گفت

بیمار ره نبرده به درمان چه می‌کند

 

ای صد بهار از تو شکوفا بیا بیا

باد خزان ببین به گلستان چه می‌کند

 

پرسیده‌ای که دوست ز دشمن چه می‌کشد

هیچ آگهی فراق تو با جان چه می‌کند

 

ای منتظر بیا و نظر کن که داغ هجر

با لاله‌های سوخته دامان چه می‌کند

 

در حسرت تو دربدری شد نصیب خضر

ورنه به سیر کوه و بیابان چه می‌کند

 

دست نیاز به‌سوی تو دارد وگرنه نوح

با زورق شکسته به طوفان چه می‌کند

 

***

 

 سلامتی وجود نازنین مهربان‌ترین مولای عالم، حضرت حجت ابن

 الحسن المهدی (روحی له الفداء) و تعجیل در امر فرجشان ، صلوات

 

اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج

 

 

 

 

 

چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حيراني‌ها

دست‌ها تشنه ي تقسيم فراواني‌ها


با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها


حاليا! دست كريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني‌ها


وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي!
اي سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!


فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها

...
سايه ي امن كساي تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عرياني‌ها


چشم تو لايحه ي روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها

قیصر امین پور

 

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

رمضان کشتی نوح است نمانید شما

ترسم آن است که  خود را نرسانید شما

بادبان های شب قدر چنین می گویند

این زمان جانب خورشید برانید شما

همه رفتند، همه جانب خورشید شدند

هان بیایید اگر سوخته جانید شما

سوی آن گنبد و گلدسته سبز ازلی

چون کبوتر همگی دل بپرانید شما

دل من مرده هلا زنده دلان شب قدر

بر دلم فاتحه ای تازه بخوانید شما

شب هجران است اشکی بفشانید ز دل

روز میدان است اسبی بدوانید شما

وقت آن است که جانی بکشانید به اوج

دم آن است که روحی بدمانید شما

از جوان پیری ما هیچ مگیرید سراغ

دمتان گرم که پیران جوانید شما

مرحباتان که در این دور هدرها و هبا

گرد خورشید ازل در دورانید شما

درد ما دلشدگان را بسرایید به شعر

داد ما سوختگان را بستانید شما

گاه افطار و سحر سفره نورید و دعا

چون سحرگاه رسد بانگ اذانید شما

تا نمانیم در این غمکده جز با غم هم

شب افتادن جان است بمانید شما

هفت پشتم همه از تیره باران بودند

همم از  طایفه اشک بدانید شما

پدرم بود یکی آتش  دلتنگ و غریب

چون سیاووش پدر را پسرانید شما

مادری دارم از خاک که بر زانوی او

دم مردن سر من را بنشانید شما

خواهری دارم از رود که هنگام وداع

در پی اش یک چند اشکی بفشانید شما

بادها با من دلتنگ برادر بودند

ای همه ابر که در باد نهانید شما

همسری دارم از آیینه دلش روشن تر

مثل آیینه پر از نور بمانید شما

دختری دارم از جنس غزل، عطر عسل

زنده باشید اگر دخترکانید شما

ما در این غمکده ها دست به کاری نزدیم

کاش و ای کاش که کاری بتوانید شما

***

روزهایی که گذشتند دلم غلغله بود

ای که فردای زمین را نگرانید شما

تن یاران وطن پر شده از شعله و زخم

باز بر زخم چرا زخم زبانید شما

گوسپندید؟ نه! گرگید؟ نه! ماندم که که اید

نه امیرید شمایان، نه شبانید شما

آه و صد آه یکی قصه نخواندید ز درد

حیف و صد حیف یکی نکته ندانید شما

ای فسوسا که به دنبال مقام افتادید

ای دریغا که پی نام و نشانید شما

حاجتی هست اگر مردن ایمان شماست

چه کسی گفته که محتاج به نانید شما

هان ببینید در آیینه که تصویر که اید؟

هم از آیینه بپرسید کیانید شما

از هیاهوی شما چشم وطن آب نخورد

ما شنیدیم که صاحب نظرانید شما!!

این و آن راه به فردای هدایت بردند

ای دریغا که نه اینید و نه آنید شما

نکند گم شده از دست شما خاتم عمر

بر چه عهدید شما  در چه زمانید شما

ظاهرا گرچه به دل غصه غیبت دارید

در پس پرده تزویر نهانید شما

گرچه گفتید به دشنام مرا ابن فلان

من نگویم که فلان ابن فلانید شما

همزبانید ولی محرم بیگانه شدید

مهربانید ولی تلخ دهانید شما

 شاعرانید ولی از غم مردم دورید

نه بدیع و نه معانی نه بیانید شما

نیست در شعر شما هیچ امیدی به فروغ

بی خبر از غم و درد اخوانید شما

بیش از این از ستم خلق خدا دم مزنید

با همه همهمه ها بی همگانید شما

ما اگر بار گران بود گذشتیم و گذشت

ای دریغا که همه بار گرانید شما

خاک ایران نسب از خون سیاوش دارد

آتش افروزانا در چه گمانید شما

نکند راز دل سوختگان فاش شود

نکند نامه به بیگانه رسانید شما

مهره نرد هوس، بازی تان خواهد داد

تا به کی مضحکه هرهیجانید شما

یا از این دمدمه خود را به کناری بکشید

یا از این وسوسه خود را برهانید شما

خاکریزی ست که یکباره فرو می ریزد

بازگردید که در خط امانید شما

***

هله یاران منا دشمن جانی نشوید

خصم را بر سر جایش بنشانید شما

هین بهار رمضان است به دل پردازید

گردی از جان و دل خود بتکانید شما

کاش صافی شود از دُرد، دل و دین شما

رمضان آمده عین رمضانید شما

صبح اگر کشتی این قوم به جودی بنشست

از منش نیز سلامی برسانید شما

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

سبدی دارم در دست
                   می روم سوی خدا
                                    یا علی می گویم
می روم تا درگه نور و امید
              تا به جایی که ملک ره نبرد
                                   می روم سوی خدا
                                               سوی حق
                                                                    سوی اُمید
چون قرارم امشب است
می روم تا که به من تازه براتی بدهند
                    می روم تا در ِ رحم
                                  می زنم در با اشک
                                         و قسم می دهم او را از دل
                         به هم او
                         به محمّد
                         به علی
                         به فاطمه
                         به هر چهارده نور خدا
                         به قائم
                                    و به نور ...
                                       تا که مرا ره بدهد
                                                                        به سوی نور
                                 به چشمه غسل ذنوب
سبدم را به ملائک دادند
می برندش تا در ِ لطف خدا
حال ...
من منتظرم در ره عشق ... 
           و دعا می کنم امشب همه را
                      زیر لب ذکر خدا می گویم
            تشنگی را ز دهان دور کنم من با اشک 
                      به خدا بوی خدا می آید
آری ...
     نور آمد

           و ملائک سبدم آوردند
                                      لبالب از رحم
                                    سرریز از نور و کرم
و چه زیبا با نرگس فردوس پوشانیده شده
                            شکری می گویم به خدا
                                 می نوشم آب حیات
                        با دل و جان آن مبارک سحر آمد
و ز گلدسته دل بانگ اذان می شنوم
                            نیست خدائی جز او ...
                          نیست خدائی جز او
آری
صبح شد
و سبکبال ز جا بر می خیزم به خدا

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

 

از ماتم تو فاطمه جان گريه مي کنم

بي صبر مي شوم و چنان گريه مي کنم

 

  يا اينکه در مصيبتت از دست مي روم

  يا اينکه با تمام توان گريه مي کنم

 

  زهرا ! به ياد غربت تو زار مي زنم

  با قلب خسته و نگران گريه مي کنم

 

  در التهاب نالة تو آب مي شوم

  مانند شمع از دل و جان گريه مي کنم

 

  در پشت در به رنگ گل لاله مي شوي

  پهلو شکسته ! ناله زنان گريه مي کنم

 

  با روضه هاي پهلو و بازو و چهره ات

  با روضة بلال و اذان گريه مي کنم

 

  اصلاً ببين که با همة روضه هاي تو

  اندازة زمين و زمان گريه مي کنم

 

  بانوي بي حرم به خدا من به ياد آن

  قبر بدون نام و نشان گريه مي کنم

***

  آه اي خديجه مادر غم ! نه فقط شما

  من هم به ياد مادرمان گريه مي کنم

 

 کي مي شود شبي بدهم جان برايتان

عالم فداي غربت بي انتهايتان
 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

 

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 

 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

 

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

 

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

در آمد بار ديگر ماه يزدان
به فرّ و شوكت و فيض فراوان

صباح مكرمت گرديد طالع
منوّر شد جهان از طلعت آن

بهار توبه و آمرزش آمد
مه ايمان و عيد حق پرستان

نسيم مغفرت هر سو وزان است
سحاب مرحمت باشد خروشان

مه روزه است و هنگام عبادت
خوشا حال نكوي روزه داران

در آ در مكتب «صوموا تصحوا»
كه در آن مي‎شود امراض درمان

هلا بر خود بنازيد و بباليد
كه ايزد را در اين ماهيد مهمان

الا اي معصيت كار گرفتار!
كه از كردار خود هستي پشيمان

چرا بيگانه‎اي از درگه دوست؟
چرا حال تو زار است و پريشان؟

بنه تاريكي جهل و ضلالت
بيا در پرتو انوار قرآن

مپو زين پس ره شرّ و شقاوت
بيا اندر طريق خير و احسان

مشو نوميد از عفو خداوند
و گر هستي غريق بحر عصيان

بيا در مكتب «توبوا الي الله»
ز قرآن آيه «لاتقنطوا» خوان

جهان را نور رحمت كرده روشن
منوّر شد ز اشراقش دل و جان

مبادا كفر اين نعمت نماييد
كه نعمت، سلب مي‎گردد ز كفران

مبارك ماه و اوقات شريفي است
به لهو و بيهده ضايع مگردان

غنيمت دان دعا و عرض حاجات
نماز و روزه و نيكي به اخوان

به خود آ اي گنه كار نگون حال!
رها كن رشته بيداد و طغيان

بيا با خالق خود آشنا شو
مرو زين بيش، اندر راه شيطان

خدايا! از كرم بر من ببخشاي
به رويم باز كن ابواب عرفان

ز ما بر احمد(ص) و آلش تحيّات
فروزان تا بود مهر درخشان

 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
صدا شدم که بخوانم...ولی سکوت شدم
به گِرد حنجره ام تار عنکبوت شدم

تو کاش هرگز از اینجا سفر نمی کردی
تو رفتی و من تشنه، کویر لوت شدم

تو عین میوه ممنوعی و شگفت اینجاست
تو را نچیده سزاوار این هبوط شدم!

دعای من به اجابت نمی رسد بی تو
خیال کن همهّ عمر در قنوت شدم

همین فراق مرا ریشه دار کرد و صبور
اگر شکستم و تنهاترین بلوط شدم

هجوم ثانیه ها  بی تو هرچه بود گذشت
ولی چه سود که فرسوده سکوت شدم

چقدر ساکت و سنگی، چقدر مصنوعی
ببین چه ساده مبدل به یک ربوت شدم!

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
سلام ماه خد ا ماه میهمانی عشق

سلام ماه سحرهای آسمانی عشق

 

سلام ماه بهار و تلاوت قرآن

سلام ماه محک کردن پل ایمان

 

خوش آمدی تو در این روزهای دلتنگی

بیا وباز بیاور خلوص ویکرنگی

 

بیاو باز کن آن سفره ی خدایی را

دوباره زنده کن آن خلوت و رهایی را

 

بشوی چشم و دل غرقه در گناه مرا

نشان بده به من ناسپاس راه مرا

 

ببخش درک شب قدر را به ما امسال

که نفس خویش کنیم از گناهها غربال

 

بگیر دست مرا تا بگویم از یارم

که نور سهم نگاهم شود در افطارم

 

بمان کنار من ای ماه ماههای خدا

بگیر دست مرا و نکن ز خویش جدا

 

بخواه تا کس دیگر شوم در این شبها

بده تو بوسه ای از شربت همان لبها

 

چقدر منتظرت بودم ای امید جان

بیا و جلوه کن ای ماه عشق ای رمضان

...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

چند وقت است چراغ شب من کم سوست

رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

 یا چراغ رمضان! در من روشن باش

من کی ام غیر چراغی که شرارش اوست

 دیگران در طلب دیدن ابرویش

بر سر بام شدند و روی من این سوست

دیگران در طلب ابروی ماه او

حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست

هر کجا می گذرم حلقه ی آن زلف است

هر کجا می نگرم گوشه ی آن ابروست

ماه من  زمزمه در زمزمه پیش چشم

ماه من آینه در آینه رو در روست

ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر

 ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟

گفت من نیز به تنگ آمده ام از خویش

گفت من نیز برون آمده ام از پوست

تشنگانیم ولی تشنه ی دریاییم

در پی تشنگی ما همه جا این جوست

رمضان فلسفه ی گم شده ی بودا

رمضان زمزمه گم شده ی هندوست

رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق

رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست

گفت و آیینه ای از صبح و سلام آورد

گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست

غنچه ی روزه ما در شب عید فطر

باز خواهد شد اگر این همه تو در توست

رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق

رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده

توفيق بندگى بدون ريا بده

از بحر بى كرانه الطاف خويشتن

بر آنچه لايقيم به ما اى خدا بده

از ما بگير كينه و كبر و حسد ولى

بر ما صفاى باطن و صدق و صفا بده

ما مجرم و تو مجرى ديوان كيفرى

حكم برائت گنه ما به ما بده

ما بنده ايم ذات تو بخشنده و رحيم

از خوان نعمتت نعمتى بر گدا بده

خون شد زهجر كربُ و بلا قلب شيعيان

بر دست ما تو تذكره كربلا بده

گويد به طعنه خصم كه مهديتان كجاست

 لطفى نما و مهدى ما را به ما بده

«ژوليده» عاشق است ولى عاشق حسين

يا رب مريض عشق و صفا را شفا بده

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


 

 اگر درد داری دوامی کنـم    

بیا حا جتت راروامی کنم

توازمن گریزانی وبازمن    

تورابندۀ خود صدا میکنم

اگر چه زکار تو ناراضیم

تورا بازازخود رضا میکنم

توبامن کنی قهر ومن آشتی

توکردی خطا من عطا میکنم

توراخواندم اکنون که بازآمدی

کجا دست خالی رها می کنم

به کارت زدی بس گره های کور

مخورغم که از لطف وا می کنم

تو ازمن جدا گشته ای ورنه من

 کجا از تو خود را جدا میکنم

تو مستوجب آتش دوزخی

من از اشک چشمت حیا می کنم

مرنج از بلاهای من گاه گاه

نوازش تورا با بلا می کنم

زآلودگی تا که پاکت کنم

تورا عاشق کربلا می کنم

به یک یا حسین وبه یک قطره اشک

تو را پاک از هر خطا می کنم

جواب توراگرنگویم جفاست

کجا من به عبدم جفا می کنم

طبیب و دوای تو میثم منم

مداوا ت با یک دعا میکنم

...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

باز امشب لحظه تنهائیم
فکر کردم بر دل دنیائیم
بسکه زنجیر بدی محکم شده
روزگارم دائما درهم شده
مردگی کردم به جای زندگی
سرکشی کردم به جای بندگی
بار و بندیلم پر از سنگینی است
بال پروازم فقط تزئینی است
در جوانی یاد پیری نیستم
یاد ایام اسیری نیستم
سبزی عمر مرا زردی زده
سر درختی مرا سردی زده
ساعتم روی عبادت کوک نیست
جای طاعت در دل متروک نیست
ظاهرا در چشم مردم عاقلم
باطنا از حال و روزم غافلم
روبرو با احترام و با ادب
پشت سر دادم به هرکس صد لقب
خار را در چشم مردم دیده ام
شاخه را در چشم خود گم دیده ام

...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد 
از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد 
ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم 
آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد 
پر باز می کنم بپرم،می خورم زمین 
بال و پر شکسته به جایی نمی رسد 
باید تنم پی سپر دیگری رود
با روزه های ما به نوایی نمی رسد 
با دست خالی از چه پل دیگران شوم
دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد 
ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت 
آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟
من سالهاست منتظر یک ضمانتم
آخر چرا امام رضایی نمی رسد 
از من مخواه پیش از این زندگی کنم
وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

شباي اشک و مناجات اومده

دوباره دلم به ميقات اومده

 

اين شبا با اميد عنايت و

کرم مادر سادات اومده

*

اومده دلم با اشک و التماس

ميون اين دلاي خدا شناس

 

اگه اينجا خدايي نشه دلم

پس پناهگاه گنه کارا کجاس؟

*

اومدم با کوله باري از گناه

با دلي آلوده و رويي سياه

 

اومدم تا ميون خوبات يه شب

بنده ی بي پناهو بدي پناه

*

اومدم بهت بگم خيلي بدم

به تموم دنيا جز تو رو زدم

 

اما اين دفعه به عشق بندگيت

در خونه ی تو مولا اومدم

*

اونقده رئوفي و بنده نواز

رد نمي شه پيش تو دست نياز

 

اومدم تا بچشوني به دلم

لذت عبادت و ذکر و نماز

*

چشم من گواهِ احوال منه

رو سياهيم، مال اعمال منه

 

اما پر زدم اگه تا مهمونيت

عشق فاطمه پر و بال منه

*

بدون معطّلي يادم دادي

آره من بدم ولي يادم دادي

 

وقتي که سرشتي آب و گلمو

يادته علي علي يادم دادي

*

گفتي مي خوام هميشه با من باشي

به دور از درد و غم و محن باشي

 

به کارت گره نمي افته اگه

هميشه تو سايه ی حسن باشي

*

اگه حرف عشقت اومده وسط

من مي خوام براي تو باشم فقط

 

دستمو بذار تو دستاي حسين

شبيه شهيدا تا آخر خط

*

يه نگاش حلال مشکلاتمه

اشک روضه هاش آب حياتمه

 

دنيا و آخرتم غم ندارم

تا حسين سفينه النجاتمه

*

منم اون کبوتر امام رضا

که ميام از سفر امام رضا

 

ايشالا روزي اين شبام بشه

آخرش يک نظر امام رضا

*

کاش مي شد جامون تو آسمون باشه

گوشه ی محراب جمکرون باشه

 

کاش مي شد دلاي ما هر نيمه شب

همسفر با صاحب الزمون باشه

*

يه سحر بريم پيش امام رضا

يه سحر بريم به سمت کربلا

 

بشه روزيمون بازم سر بذاريم

روي شش گوشه ی ارباب باوفا

*

يه سحر بريم با اشک و شور و شين

بشينيم ميون بين الحرمين

 

دور صحن با صفاش طواف کنيم

تا نفس داريم بگيم حسين حسين

*

راهي شيم با اشک و آه و زمزمه

سمت مرقد امير علقمه

 

اونجا که شباي جمعه مي پيچه

پاي سرداب بوي ياس فاطمه

*

اونجا نوکريمونو نشون بديم

دلمونو دست روضه خون بديم

 

اگه افتاد نگامون به قتلگاه

روي تل زينبيه جون بديم

*

گوش کن اين همون صداي هلهله س

يا صداي ناله هاي سلسله س

 

يا صداي قاري از تو قتلگاه

يا صداي بي کسي قافله ست

*

خوب نيگا کن اينجا خاک کربلاست

سه روزه تني به خاک و خون رهاست

 

دستاي بسته ی زينبو ببين

هنوزم سر حسين رو نيزه هاست

*

نمي گم پرستويي آتيش گرفت

خيمه هاي بانويي آتيش گرفت

 

ديگه از تنور خولي نمي گم

نمي گم که گيسويي آتيش گرفت

*

داره مي لرزه زمين و آسمون

ديگه طاقت نداره مادرمون

 

نمي گم از لب غرق خون عشق

نمي گم از بوسه هاي خيزرون

 

 
 
 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه دوستدارانش تسلیت می گویم ... 

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و در را بروی پیمبر باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید : پدرت بفدایت دخترم !.

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و در را بروی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می امد که بگوید: "شادی دلم "، "پاره تنم" .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوارودر را بروی پیامبر باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوارو در را بروی پیامبر باز کرده بود که پی "کسای یمانی " می گشت تا ارامش یابد .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و در را بروی علی باز کرده بود . بروی علی که بی تاب می گفت " بوی برادرم محمد (ص) می اید "

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار، یعنی در را بروی جبرئیل خودش باز کرده بود ؟

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را هم بخشیده بود .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبد یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش چون حتی چادرش را بخشیده بود .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و در را بروی چشمان خیس علی باز کرده بود ، بروی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوارو شنیده بود که هعمسایه ها بلند طوری که او بشنود می گویند : علی ! او را ببر جایی دور از شهر ، گریه هایش شب نمی گذارد بخوابیم .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون پشت در ایستاده بود ، گفت : دوباره اذان بگو ، " من دلتنگم ".

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار و در را بروی علی باز کرده بود تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد .

 

ایستاده بود پشت همین در ، تکیه داده بود به همین دیوار، درست در بر همین دیوار که ................

 

ای کاش من هم یکی از کبوتران بقیع بودم ،

کبوتر هایی که هر روز آزادانه زائر قبر بهترین های عالم بودند

« التماس دعا »

 

اللهم عجل لولیک الفرج به حق مظلومیت خانم فاطمه زهرا (س)

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

از فرموده های حضرت محمد مصطفی (ص):

 

خداوند متعال به موسی بن عمران وحی فرستاد و فرمود :

 

ای موسی من شش چیز را در شش محل قرار دادم ، ولی مردم آنها را در شش محل دیگر جستجو می کنند و لذا هیچگاه به انها نخواهند رسید:

 

  1. آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم آن را در دنیا جستجو می کنند .
  2. علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم آن را در سیری دنبال می کنند .
  3. عزت را در شب بیداری قرار دادم و مردم آن را در خانه قدرتمندان جستجو می کنند .
  4. بلندی مقام را در تواضع قرار دادم ومردم آن را در تکبر می جویند .
  5. اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم آن را در داد و فریاد دنبال می کنند .
  6. بی نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم آن را در زیادی متاع و کالا ها دنبال می کنند .

به نظر شما ما تا چه حد راهمون روگم کردیم؟! اصلا حدی می شه براش تایین کرد ؟! وچی شد به اینجایی رسیدیم ، که جا و مقام خودمون رو در نظام آفرینش الهی گم کردیم؟!!!

 

خدایا ! همه ما رو به راه راست هدایت کن

 

آمین

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

به نام خدایی که همیشه دوستش دارم

 

من با چرخیدن خیلی اشنا هستم . همه عمر چرخیده ام . دور ادمها ! اشیاء! دور هر کس و ناکس !دور خودم ! دور خودم ! ولی با این یکی اشنا نیستم . دور تو هیچ نگشته ام . اینطور ناگهانی و بی مقدمه ، چطور هم قدم فرشتگان عرشت دورت بگردم ؟ چطور در همین چند لحظه مهلت ، این روح دور دور را بیاورم نزدیک و بگذارمش در مدار ؟

حالا گیرم که نزدیک شدم ، نزدیک دست های مهربان تو ، با این قابلیت لعنتی چه کنم ؟ این کاسه ی کوچ و حقیر قابلیت من ، اندازه ی چند قطره ی باران بیشتر جا ندارد . چه فرقی می کند  زیر ابشار ایستاده باشم یا در مسیر جویباری باریک ؟ با این ظرف تنگ و حقیر ، هر جا بروم اسمان همین رنگ است . سهم من از بارشهای عظیم ، از ابشارهای بزرگ فقط حسرت خواهد بود ، این چه توقعی است که از من داری ؟

با این کوری چندین ساله ! چطور قرار است نه پا پیش بگذاریم و نه پس ؟ چطور در مداری منظم دور تو بچرخم ؟

کجایند دست های تو ؟ این قابلیت ، این ظرفیت حقیر انگشتانه ای را از من بگیر ، مرا به وسعت میهمان کن .

کجاست کسی که کوری را در مدار بچر خاند ؟

کجاست پسر رکن ومقام؟

کجاست پسر صفا و مروه ؟

.....

کجاست مرد بزرگ ؟ شاید دستهایش را برایمان کاسه کند و ظرفی بسازد تا زیر باران بگیریم؟؟؟...

 

* * * * *

بله ! پست قبلی مقدمه ای بود برای امروز که بگم بلاخره بعد از کلی انتظار دعوت نامه ی منم بدستم رسید و قراره هفته ی دیگه مثل امروز برم مهمونی خدا ....  انشاءالله

برام دعا کنین توفیق پیدا کنم و تو این مهمونی حاضر بشم  نه با حضور جسمی ، نه با ذهنی پر از گناه ، نه با ...

برام دعا کنین تا با دست پر برگردم با وسعتی از یافته های خوب و...

 برام دعا کنین ...

  حلالم کنین

 

(  سیــــامک  )

 

مثل همیشه دعای اخر رو یادمون نره :اللهم عجل لولیک الفرج

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
خدایا مرا در اغوش بگیر 

 

به نام الله

 

فکر کن از دیوار ها خسته شده باشی ، از این که مدام سرت می خورد به محدوده های تنگ خودت، به دیواره هایی که گاهی خشتهایش را خودت اورده ای .

 

فکر کن دلت هوای آزادی کرده باشد ، نه ان ازادی که فقط مجسمه ای است و بدرد سخنرانی و شعار و بیانیه می خورد . یک جور ازادی بی حد و حصر که بتوانی دستهایت را باز کنی ، سرت را بگیری بالای بالا ؛ پاهایت ، بی وزن روی سیالی قرار بگیرند نه زمین سخت و غیر قابل گذر . رهای رها .

 

نه اصلا به یک چیز دیگر فکر کن . فکر کن دلت از تمام رنگها گرفته ، از ریا ها ، تظاهر ها ، چهره های پشت نقابها و رنگها . دلت بی رنگی می خواهد ، فضایی شفاف یا بی رنگ ،

فکر کن یک حال غیر منطقی به تو دست داده باشد که هر استدلالی حوصله ات را سر ببرد و دلت بخواهد مثل بچه ها پایت را بزمین بزنی که من (این) را می خواهم . و منظورت از (این ) همان خدایی باشد که همین نزدیکی است و یکدفعه میانه ات با خدای دور استدلالیون بهم بخورد . فکر کن یک جورهایی حوصله ات از تمام این حرفها و استدلالها سر رفته باشد و دلت بخواهد لمسش کنی ، مثل بچه هایی که دوست دارند برق توی سیم را تجربه کنند .

 

دلت هوای خدایی را کرده باشد که می شود سر گذاشت روی شانه اش و غربت سالها هبوط را گریست. خدایی که بشود چنگ زد به لباسش و التماسش کرد ، خدایی که بغل باز می کند تا در آغوشت بگیرد .

حتی صدایت می کند ( و سارعوا الی مغفرةمن ربکم...) خدایی که می شود دورش چرخید و مثل چوپان داستان موسی و شبان به او گفت : الهی دورت بگردم ...

 

حالا فکر کن خدا روی زمین خانه دارد .

خدا روی زمین خانه دارد و خانه اش از جنس دیوار نیست . از جنس فضای باز است . بیت عتیق. سرزمین ازادی تجربه ی یک نوع رهایی که هیچ وقت نداشته ای . حتی رهایی از خودت.

خدا روی زمین خانه دارد . یک خانه ی ساده مکعبی با هندسه ای ساده و عجیب . می شود سر گذاشت روی شانه های سنگی ان خانه و گریست . حس کرد که صاحب خانه نزدیک است . می شود پرده ی خانه را گرفت ، جوری که انگار دامنش را گرفته ای . خانه بی رنگی ، خانه آزاد ، خانه نزدیک ، بیت الله ...

حتی حسرتش هم شیرین است .

 

خدایا دوستت دارم

 

 
 


به صفای قدمت دیده ي گلزار شکفت
گل لبخند به شوق آمد و بسیار شکفت


خنده‌ها بر لب صد پنجره ي باز نشست
روشنی‌ها به دل پنجره ي تار شکفت


مژده ي آمدنت پشت جفاکار شکست
آتش عشق تو در سینه ي احرار شکفت


غم دنیا ز دل خلق جهان پای گرفت
انتظار فرجت گل شد و صد بار شکفت


در غم عشق تو می‌سوخت دل خلق جهان
آمدی این دل ما چون رُخ ازهار شکفت


چه مبارک سحری بود که از فیض رُخت
با غ‌ها جمله به رقص آمد و گلزار شکفت

ياشا صميمي خلخالي

 

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 درشب هجرکه بانگ جرسی می آید

بهر داد دل ما داد رسی می آید

سویت ای غمزده غمخوار کسی می آید؟

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

 *

جزغم یاردگرهیچ نه اندرخورنوش

اینچنین بانگ جرس می دهدازعرش سروش

پی دیدارروان گردوچنان شمع خموش

ازغم هجرمکن ناله وفریادکه دوش

زده ام فالی وفریادرسی می آید

 *

بی رخت نای دلم گشته چونان کنج قفس

ای  دل  زارنه این بار بر آورد نفس

من غلام توام ای دوست بفریادبرس

زاتش وادی ایمن نه منم خرم وبس

موسی  آنجا به  امید قبسی  می آید

 *

چون ننالم که مراغیرفغان یاری نیست

چون بگویم که مراهست قرارآری نیست

کار عشاق  بکوی  تو بجز زاری  نیست

هیچکس نیست که درکوی تواش کاری نیست

هرکس آنجابه طریق هوسی می آید

 *

دل چه گویدکه بیاجلوه گه یارمراست

یاردیرینۀ دل بردل نغمه سراست

این تماشایی مابین که چنان ماه سماست

کس ندانست که منزلگه مقصودکجاست

اینقدرهست که بانگ جرسی می آید

 *

هرچه گویم که مراهجرتوافسرده کم است

دیذه ازدوری رویت همه جون بحرویم است

دل دیوانۀ ماغرق عذاب والم است

دوست راگرسرپرسیدن بیمارغم است

گوبرن خوش که هنوزش نفسی می آید

 *

بشنواین نغمه زمرغان سخندان چمن

گل این باغ نوایی زغم آموخت به من

شب هجران به سرآید؟به من آریدسخن

خبر بلبل  این  باغ  بپرسید که  من

ناله ای می شنوم کزقفسی می آید

 *

قرعه وقسمت غم بردل حافظ چه زنند؟

غم هجرانش رقم بردل حافظ چه زنند؟

سربه سرهجرونقم بردل حافظ چه زنند؟

اینهمه بارستم بردل حافظ چه زنند؟

شاهبازی به شکار مگسی می آید

مهرداد امامي

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

فروغ بخش شب انتظار، آمدنى ست
نگار آمدنى، غمگسار، آمدنى ست


به خاک کوچه ي دیدار آب مى پاشند
بخوان ترانه ي شادى که یار آمدنى ست


ببین چگونه قنارى ز شوق مى لرزد!
مترس از شب یلدا! بهار آمدنى ست


صداى شیهه ي رخش ظهور مى آید
خبر دهید به یاران: سوار آمدنى ست


بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند
یگانه فاتح این کوهسار، آمدنى ست

مرتضي اميري اسفندقه 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

خدا کند که بشکند شبی دلم به پای تو

و کاش چاه می‌شدم که بشنوم صدای تو

 

تو اوج خوب بودنی، تو حالت سرودنی

به آسمان رسیده‌ای، کجاست انتهای تو

 

حضور غیبتت بزرگ، دل نماز را شکست

زمین قیام کرده است به شوق اقتدای تو

 

بیا تمام من بیا بیا که نذر کرده‌ام

که هر چه دارم از غزل بریزمش به پای تو

 

به انتظار تو دلم نشسته سبز می‌شود

بیا ببین که شاعرم ولی فقط برای تو

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

ای حضور عشق،ای نور کمال

معنی گلواژه های بی زوال

 

ای زلال آبی دریای نور

تکسوار جاده های بی عبور

 

شاهد شب های تلخ انتظار

التهاب سینه های بی قرار

 

بی حضور عشق ،دل افسرده است

باد شور زندگی را برده است

 

غنچه ای دیگر نمی روید به باغ

خنده ای از ما نمی گیرد سراغ

 

بوی غم دارد،  فضای زندگی

گر نباشد عشق  ، وای زندگی

 

با طلوعت غنچه ها وا می شوند

دشت ها از نو شکوفا می شوند

 

پونه ها با عشق لب وا می کنند

ژاله ها با لاله نجوا می کنند

 

با تو بوی عشق دارد خانه ها

بوی گل دارد پر پروانه ها

 

با تو تا سبز رهایی می رویم

تا حریم آشنایی می رویم

 

با تو می خوانیم شعر سبز نور

با تو می آییم تا اوج حضور

 

با تو یعنی:عشق،یعنی:آفتاب

آفتاب عشق، بر عالم بتاب

نسترن قدرتي 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

 

جمال عشق پیدا می شود وقتی تو می آیی

بساط عیش برپا می شود وقتی تو می آیی

 

نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت

چه غوغایی به دنیا می شود وقتی تو می آیی

 

در اینجا معنی بودن،معمایی است،اما خوب

معمایم چه معنا می شود وقتی تو می آیی

 

منم مجنون بی لیلا،در این شهر غریب ،اما

تمام شهر لیلا می شود وقتی تو می آیی

 

وبی تو زشت می ماند،به چشمم هر چه می آید

وزشتیها چه زیبا می شود وقتی تو می آیی

 

وبی تو گر چه مردابی عفن آلود می مانم

دلم همرنگ دریا می شود وقتی تو می آیی

 

دل من تنگ تر از غنچه ی باغ دهان توست

که با مهر رخت وا می شود وقتی تو می آیی

 

اگر چه تک درخت پیر پائیز گذر گاهم

بهار من شکوفا می شود وقتی تو می آیی

 

تمام آرزوهایم به پایت خاک شد،اما

سراپایم تمنا می شود وقتی تو می آیی

 

وحتی خواستم با تو نگویم راز دل،اما

دریغا مشت من وا می شود وقتی تو می آیی

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
 

 

حسرت نگاه پنجره‌ها را گرفته است

بغضی گلوی زخمی ما را گرفته است

 

کی این سفر به آخر خود می‌رسد، ببین

دستم چگونه، دست دعا را گرفته است

 

در انتظار آمدنت، لحظه می‌کشیم

یک عمر انتظار کجا را گرفته است

 

آن قدر عاشقیم که عشق تو از نگاه

پس کی، کجا چگونه، چرا؟ را گرفته است

 

حالا غروبها همه بارانی‌اند و بس

باران عجیب حال هوا را گرفته است

 

برگرد و با وسیع خودت آسمان بساز

غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است

 

بشکن طلسم غربت ما را، دعا بخوان

دستی از این قبیله، خدا را گرفته است

 

سر در گمیم بین غزلهای نیمه جان

حال و هوای قافیه ما را گرفته است

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 


اگرچه از غم دوری شکسته ام، سردم
و مثل بغض خزان، در درون خود زردم

مباد خسته ببینم نگاه خوبت را
مباد درد تو آید به روی صد دردم

تو نور قبله پروانه های جان سوزی
که من به دور وجودت همیشه می گردم

بخوان که بشکفد احساس این غزل امشب
ببین! برای گلویت ترانه آوردم

اگرچه غم زده هستم و می روم از دست
نبود، گر غم عشقت بگو، چه می کردم

تمام گریه من، نذر اینکه بازآیی
وبشکفد غزل از قلب زار شب گردم