بانويی آسمانی

 

السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين

السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة

 

بالاترين مرتبه کمال انسانيت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبري به آن است که انسان کامل به جائي برسد که در همه امور ، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسي است که خداوند متعال به رضاي او راضي مي شود و به غضب او ، غضب مي کند و اين مقامي است که منشأ حيرت انسانهاي کامل است . . .

اوست که در مکاشفات يوحنا ، علامتي است عظيم که در آسمان ظاهر شده ؛ زني که آفتاب را در بر دارد و ماه  زير پايش ، و بر سر تاجي از 12 ستاره دارد . (1)

اوست که همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است که خداوند در سِفر تکوين تورات ، به حضرت ابراهيم خبر داد . (2)

او در سوره " دخان " ، تـأويـل " شب مبارکه " اي اسـت که در آن " هر امر استواري فيصله مي يابد ". (3)

او در زمانه ، يگانه زني است که خداوند متعال ، دعاي او را در روز مباهله ، هم طراز دعاي پيامبر اکرم و اميرالمؤمنين قرار داده است .

اوست که در شب معراج رسول خدا ديد که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خيرة الله " (4)

در شخصيت او همين بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهي ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستين کسي است که به بهشت وارد ميشود . " (5)  

او يگانه گوهري است که خداوند به بعثت پيغمبر خاتم بر مؤمنين منت نهاد ( سوره آل عمران آيه 64 ) و به وجود آن گوهر ، بر آن سرور منت نهاد و فرمود : " ما به تو کوثر داديم ، پس بر پروردگارت درود فرست و قرباني کن ، " (6)

آيا پس از رحلت رسول خدا ، چه شد که چنين کسي با دلي پر درد ، گفت : " بر من مصيبت هائي فرود آمد که هرگاه بر روزهاي روشن فرود مي آمد ، چونان شب ، تيره و تار مي شدند " (7) ، و هنگامي که به خاک سپرده شد ، از بدن رنجور او ، شبحي باقي مانده بود . " مانند شبحي گشته بود " (8) و اميرالمؤمنين در اين مصيبت ، آنچنان از پاي درآمد که به رسول خدا گفت : "اما اندوه من ( در فقدان فاطمه ) هميشگي است و از اين پس هر شب من ، تا به سحر به بيداري خواهد گذشت " (9)

                                 فرازي از بيانات آيت الله العظمي وحيد خراساني ( با اندکي تصرف )

علي بن عيسي اربلي داستان شهادت فاطمه (سلام الله عليها) را نقل کرده تاآنجا که مي گويد :

 هنگامي که زهرا (سلام الله عليها) ازدنيا رفت و به شهادت رسيد ،  پارچه اي بر روي پيکر مطهر او کشيده شده بود ،  أسماء گويد در اين وقت ، حسن وحسين (عليهما السلام ) واردشده و گفتند :

اي أسماء ! مادر ما ، درچنين وقتي نمي خوابيد !؟ ؛ أسماء عرض کرد : اي  فرزندان رسول خدا ،  مادرتان نخوابيده ، بلکه ازدنيا رفته است !

حسن ( عليه السلام ) که اين سخن را شنيـد ، خود را روي بدن مطهـر مادر انداخـته و صورتـش را مي بوسيد و مي گفت : " مادر جان ! پيش از آنکه جان از بدنم بيرون رود ، با من سخن بگو " (10)

حسين (عليه السلام) پيش آمده ، پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت : " مادرجان من فرزند تو حسين هستم ، با من سخن بگوي ، پيش از آنکه قلبم بشکافد ومرگم فرا رسد ! " (11) . . . .

 ( به نقل از کشف الغمه جلد2 – صفحه 126 )

سايت رشد ، فرا رسيدن 3 جمادي الثاني ، سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) را به محضر امام عصر ( عج ) و عموم مسلمانان جهان تسليت مي گويد و از خداوند متعال ، توفيق پيمودن راه آن بزرگوار را مسئلت مي نمايد .

 

                            

 

فاطمه اكتفا به نامش نكنيد
نشناخته توصيف مقامش نكنيد
هر كس که در او محبت زهرا نيست
علامه اگر هست سلامش نكنيد

بر حاشيه‌ي برگ شقايق بنويسيد
گل ، تاب فشار در و ديوار ندارد

پيمبري كه عمري غم خوار امتش بود
روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود ؟!

دل از غم فاطمه توان دارد ، نه
و ز تربتِ او كسي نشان دارد ، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر ، زوّاري
جز مهدي صاحب الزمان دارد ، نه

حضرت محمد (ص) می فرمایند : فاطمه پاره تن من است . هركه او را بیازارد ، مرا آزرده خاطركرده
و هر كه او را شاد كند ، مرا نیز خوشحال نموده است .

در بین آن دیوار و در ای فدایی حیدر
دادی تو شش ماهه پسر بهر یاری حیدر

یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟

من با که گویم این که بهارم خزان شده
ماهم به خاک تیره غربت نهان شده
بانوی بی نشان که به هرسو نشان ز اوست
رفت از برم به قامت همچون کمان شده

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم
محتاج عطا و كرم فاطمه ایم

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .

بر عالمیان رحمت رحمان زهراست
در هر دو جهان سرور نسوان زهراست
نوری که دهد شاخه ی طوبی از اوست
کوثر که خدا گفته ، به قرآن زهراست

سر فصل کتاب آفرینش زهراست
روح ادب وکمال و بینش زهراست
روزی که گشایند در باغ بهشت
مسئول گزینش و پذیرش زهراست

دیدم که ازپس در ، پهلوی من شکسته است
فریاد من در آنجا ، علی علی علی بود
بر روی سینه ی من ، با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون سینه ، بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا ، علی علی علی بود

امام صادق(ع) می فرمایند:
هر کس به شناخت حقیقی فاطمه (س) دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .

جز علي و پدرت، قدر تو را كس نشناخت
شب قدري و بُوَد قدر تو پنهان ، زهرا

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم ؛ زیرا خداوند ، فاطمه (س) و هر کس که
او را دوست دارد ، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
فاطمه (س) پاره تن و نور چشم و میوه دل من است.

الا اي چاه ! يارم را گرفتند
گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند
ميون كوچه‌ها با ضرب سيلي
همه دار و ندارم را گرفتند

در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند
ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند
السلام علیک یا فاطمة الزهرا

یا علی خرابم از غمت
سوختم کبابم از غمت
زخم کهنه را نمک زدند
همسر تو را کتک زدند

منم زینب که بی دلدار مانده ست
به قلبم خون به چشمم خار مانده ست
نگاهم خیره می ماند همیشه
به آن خونی که بر دیوار مانده ست.

هر سینه که دوستدار زهراست
آشفته و بی قرار زهراست
گنجینه ی هفت آسمان ها
در سینه ی خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همین بس
عالم همه وامدار زهراست


 
محبت فراوان پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)

 

اذا اشتقت الى الجنة قبلت نحر فاطمة:

 

هنگامى كه شوق بهشت در دلم پيدا مى‏شود گلوى فاطمه را مى‏بوسم!

* * *

همه مورخان و ارباب حديث نوشته‏اند كه پيامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجيبى داشت.

بديهى است علاقه پيامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر(ص) موج مى‏زد، اما تعبيرات و سخنانى كه پيامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بيان مى‏كرد، نشان مى‏داد كه در اينجا معيارهاى ديگرى مطرح است. و:

اين محبت از محبتها جدا است‏

حب محبوب خدا، حب خدا است‏

از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه رسيده است كافى است به چند روايت زير كه در كتب معروف شيعه و اهل سنت آمده اشاره كنيم:

1- ما كان احد من الرجال احب الى رسول اللّه من على و لا من النساءٍ احب اليه من فاطمة:

«احدى از مردان نزد پيامبر(ص) محبوبتر از امير مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).

جالب اين است كه اين حديث را گروه زيادى از عايشه نقل كرده‏اند.

2- هنگامى كه آيه شريفه:

لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاءٍ بعضكم بعضاً:

پيامبر را آن گونه كه يكديگر را صدا مى‏زنيد، صدا نزنيد

نازل شد مسلمانان پيامبر(ص) را با خطاب «يا محمد» صدا نكردند، بلكه «يا رسول اللّه و يا ايها النبى» مى‏گفتند.

فاطمه(س) مى‏گويد:

بعد از نزول اين آيه من ديگر جرأت نكردم پدرم را به عنوان «يا ابتاه» (پدرجان!» صدا كنم، و هنگام كه خدمتش مى‏رسيدم «يا رسول‏اللّه» مى‏گفتم.

يكى دوبار اين خطاب را تكرار كردم، ديدم پيامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانيد. دفعه سوم رو به من كرد و گفت:

يا فاطمة انها لم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا نسلك، انت منى و انا منك، انما نزلت فى اهل الجفاء و الغلظة من قريش!:

اى فاطمه اين آيه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، اين در مورد جفاكاران و تند خويان بى ادب از قريش نازل شده است!

سپس اين جمله عجيب و روح پرور را افزود:

قولى: يا ابه! فانها احيا للقلب و ارضى للرب!

«بگو پدرجان! كه اين سخن قلب مرا زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏سازد».

آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پيامبر(ص) همان مى‏كرد كه امواج نسيم بهارى با شكوفه‏هاى لطيف درختان.

3- در حديث ديگرى آمده است پيامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود كه هر گاه به سفر مى‏رفت آخرين كسى را كه با او وداع مى‏كرد زهرا(س) بود، و به هنگامى كه از سفر باز مى‏گشت نخستين كسى را كه به ديدنش مى‏شتافت فاطمه‏(س) بود.

4- اين حديث را نيز بسيارى از محدثان شيعه و اهل سنت نقل كرده‏اند كه پيامبر فرمود:

من آذاها فقد آذانى.

و من اغضبها فقد اغضبنى.

من سرها فقد سرنى.

و من سائه فقد سائنى.

هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است.

و هر كس او را خشمگين كند مرا خمشگين ساخته.

هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده.

و هر كس او را اندوهگين سازد مرا اندوهگين ساخته است!

بدون شك شخصيت والاى فاطمه(س)‏ عليها و آينده درخشان و مقام عرفان و ايمان و عبادتش اينهمه احترام را ايجاب مى‏كرد. چرا كه امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امير مؤمنان على‏(ع) بود.

اما پيامبر(ص) با اين عمل مى‏خواست حقيقت ديگرى را نيز به مردم تفهيم كند و ديدگاه اسلام را در زمينه ديگرى روشن سازد و انقلاب فكرى و فرهنگى بيافريند و بگويد:

دختر موجودى نيست كه بايد زنده به گور شود.

ببينيد من دست دخترم را مى‏بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اينهمه عظمت و احترام براى او قائلم.

دختر انسانى است همچون ساير انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.

دختر نيز مى‏تواند مانند پسر مدارج كمال را طى كند و به حريم قرب خدا راه يابد.

و به اين ترتبيب شخصيت در هم شكسته زن را در آن محيط تاريك احياء فرمود.

 

 

«بسم الله الرحمن الرحيم. انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر. ان شانئك هو الابتر»

 

معنويت قدسى فاطمه(س) در قرآن كريم، جلوه‏اى تام يافته. جمال معنوى و اوج پاكى و عصمتش، در آيه تطهير، (1) درخشش انسان كامل را متجلى ساخت، آيه مباهله (2) شاهدى بر شكوهمندى و قدر و جلالتش شد.

و سوره «هل اتى‏» (3) جلوه‏اى از مروت و ايثار فاطمه(س) را همراه با عارفانه‏ترين زمزمه هستى - «على حبه‏» - تجسمى زيبا بخشيد.

اين جويبارهاى فضيلت‏به هم پيوند خورد و در سوره «كوثر» مجموعه‏اى دل‏انگيز از زيباييها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هديه‏اى الهى، تقديم رسول خاتم(ص) كرد، زيرا فاطمه(س) يكى از مظاهر فيض مداوم و جريان پر بركت‏حركت محمدى است كه استمرار آن را با ذريه خويش تضمين كرد.

در اين راستا نگاهى به سوره كوثر داريم:

الف: جلوه‏هاى اعجاز در سوره كوثر; آنان كه اهل ذوق و ادب و آشناى با آهنگ كلمات هستند و معانى زيبا و معارف بلند را درك مى‏كنند سوره‏هاى قرآن را آنچنان پرجاذبه و دلربا احساس مى‏كنند كه خضوع و فروتنى خويش را در مقابل اين اعجاز بزرگ اعلام داشته و اسلام را به عنوان دين و برنامه زندگى خويش برمى‏گزينند.

همين آهنگ زيبا و دلنشين قرآن در نظم و نسق زيباى كلمات سوره كوثر جلوه غير قابل تقليد يافته است; بويژه كه پايان هر آيه به راء ماقبل مفتوح در كلمات - الكوثر - و انحر - ابتر - روح هنرمند را به وجد و شوق آورده و او را به دنياى زيباى تركيب كلمات رهنمون مى‏گردد. يكى از مفسرين در اين باره مى‏نويسد: مخارج صوتى حروف، حركات، تركيبات و فواصل اين سوره، آهنگ و ايقاعات خاص و وصف ناپذيرى دارد. هر آيه داراى دو ايقاع (4) است كه از حروف هم مخرج و قريب المخرج «ا، ن، ك، ل‏» متصل و منفصل و فواصل راء ماقبل فتحه، تركيب يافته كه از مجموع آنها آهنگ يكنواخت‏بر مى‏آيد، آيه اول با حركت كسره و نون مشدد و فتحه‏ها و سكونهاى متعالى آمده كه حركت اعطاء را از مبدء تا نهايت مى‏نماياند.

صداى حروف و حركات متنوع آيه دو، بيانگر دو امر متوالى است ... اوزان و كلمات خاص اين سوره: اعطيناك، الكوثر، انحر، شانئ، الابتر است. معانى عالى و پيشگويى قاطع را كه در آيه كوتاه اين سوره آمده و در آهنگ حروف و حركات و كلمات خاص و متقارب و متقابل نمودار شده است، نه آنطور كه هست مى‏توان دريافت و نه وصف نمود و خود سرچشمه كوثر و نشانه كلام برتر و به عجز آوردن بشر است. (5)

اعجاز قرآن در سوره كوثر نه تنها در موزون بودن كلمات و تركيب زيباى آن نهفته است‏بلكه با پيشگويى درست از آينده، جلوه‏اى ديگر از اعجاز را فراراه حق جويان قرار داده است. با استخدام كلمات غنى و برخوردار از معانى بلند آنچنان به سوره كوثر استحكام بخشيده، كه مجال ظهور و مقاومت هر گونه معارضه‏اى را از بين برده است و اگر كسى به اين كار دست زد نه تنها بر آن خدشه‏اى وارد نساخته بلكه بر رونق آن نيز افزوده است. نمونه آن را در كار يكى از مزدوران استكبار در كتاب «حسن الايجاز» (6) «حويش‏» مشاهده مى‏نماييم. نويسنده به گمان خود به مقابله با سوره «كوثر» برخاسته و معارضه خويش را اين چنين آورده است: «انا اعطيناك الجواهر فصل لربك و جاهر - ولا تعتمد قول ساحر; ما به تو زر و زيور داديم، پس براى پروردگار خويش نماز بگزار و آن را آشكار كن و به سخن جادوگر اعتماد نكن.»

اولين سؤالى كه براى هر فرد پيش مى‏آيد اين است كه; اين چه نوع مقابله و معارضه‏اى است كه بيشترين الفاظ را از خود سوره كوثر انتخاب كرده است و فقط به جايگزينى بعضى الفاظ بسنده كرده است؟ آيا همانندى يك اثر زيبا اين گونه است كه عبارات آن اثر با تغييرات اندك ذكر نشود؟ علاوه اينكه تاكيد آورده شده در جمله «انا اعطيناك‏» كه لفظ «انا» و «نا» و آوردن فعل ماضى گواه آن است مى‏بايست‏بيانگر امرى باشد كه از اهميت فراوانى برخوردار است. هر انسان انديشمند و متفكر اين را به خوبى مى‏فهمد كه نعمتهاى مهمترى مانند عقل، ايمان و حيات با اين تاكيد و اهتمام سازگارى و تناسب تام دارد و آوردن زر و زيور تنها به خاطر همان روحيه بندگى و پويندگى در مقابل جواهرات است كه از بين همه نعمتها به آن اهتمام ورزيده است. (7) سوره كوثر جداى از كوتاهى عبارات، از مضامين بلند و معارف زيبايى برخوردار است و اين معجزه و سند نبوت پيامبر گرامى(ص)براى هميشه‏در تاريخ‏از مردم خواسته است كه اگر مى‏توانند يك سوره هر چند به كوتاهى سوره كوثر، بياورند.

سوره كوثر با اين جمله آغاز مى‏شود «انا اعطيناك الكوثر». سؤالى كه مطرح است اين است كه چگونه عطاى خداوندى به صورت جمع، ما، آورده شده است؟ با اين كه خداوند متعال يگانه يكتاست و همه نعمتها از او سرچشمه گرفته است‏براى اين تعبير كه نظير آن در سوره‏هاى ديگر از جمله سوره قدر «ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم‏»فخر رازى، از علماى اهل سنت، در تفسير خود مى‏نويسد: سومين نظر در معناى كوثر اين است كه منظور از آن فرزندان آن حضرت است، و اين به آن جهت است كه; اين سوره در رد كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عيبجويى‏مى‏كردند.

مشاهده مى‏شود، دو جواب داده شده است: 1 - تعبير جمع به خاطر عظمت دادن به او است و اينكه مورد، كوثر، ذكر شده است، نشان دهنده اهتمام فوق‏العاده خداوند است.

2 - جهان مبتنى بر نظام علت و معلول و اسباب و مسببات است; چنانكه در حديثى از امام صادق(ع) مى‏خوانيم: «ابى الله ان يجرى الاشياء الا بالاسباب‏» اراده‏اى الهى بر اين قرار گرفته است كه امور جهان جز به اسباب خود جريان نيابد. (8) و چون علل و اسباب به اذن الهى دست اندر كار اين عطيه الهى بوده است، در اشاره به آن جمع آورده شده است. فخر رازى در اين زمينه مى‏نويسد: «فلا يمكن حمله على الجمع الا اذا اريد ان هذه العطيه مما سعى فى تحصيلها الملائكة وجبريل و ميكائيل والانبياء المتقدمون...» نمى‏توان اين آيه را «انا اعطيناك‏» جمع دانست; مگر اينكه بگوييم اين بخشش از امورى است كه در به دست آوردن آن ملائكه و جبرئيل و ميكائيل و انبياء پيشين سعى و تلاش داشته‏اند. (9)

ب: معناى كوثر: مرحوم طبرسى در معناى لغوى «كوثر» مى‏نويسد: «الكوثر، فوعل من الكثرة و هو الشئ الذى من شانه الكثرة و الكوثر، الخير الكثير» كوثر صفت مبالغه و وزن فوعل را دارد و بر گرفته از كثرت است و آن عبارت از چيزى است كه; شايستگى و زيادى را داشته باشد و منظور از آن خير فراوان است. (10)

بيضاوى، از ديگر مفسرين اهل سنت، نيز زيادى فرزندان و پيروان را در شمار معانى كوثر ذكر مى‏كند.

ج: مظاهر و جلوه‏هاى كوثرى: خير فراوان در اين آيه به امور مختلفى از جمله: قرآن، نبوت، چشمه‏اى در بهشت، علماء، زيادى فرزندان، حوضى در بهشت، حكمت و شفاعت تفسير شده است. (11)

هيچ كدام از اين معانى با يكديگر منافاتى ندارند، زيرا همه بيانگر همان مضمون متعالى كوثر و خير فراوانند. نكته در خور توجه اين است كه اين زيادى فرزندان و نسل پيامبر(ص) كه از چشمه‏سار فاطمه(س) جوشيده است، در ميان ديگر معانى از درخشش و جلوه بيشترى برخوردار است. برخى از شواهد و قرائنى كه آن را تاييد مى‏كند عبارتند از:

الف. شان نزول سوره: مفسرين از شيعه و اهل سنت در شان نزول اين سوره اين گونه نگاشته‏اند كه; عاص بن‏وائل سهمى جلوى يكى از درهاى مسجد الحرام بنام باب بنى السهم با رسول گرامى اسلام ملاقات كرد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت. قريشى‏ها كه شاهد اين منظره بودند از او سؤال كردند: با چه شخصى سخن مى‏گفتى؟ او با عبارات بيشرمانه گفت‏با ابتر.

اين جواب به آن جهت‏بود كه عبدالله، آخرين فرزند پسر آن بزرگوار، زندگى را بدرود گفته بود. و عرب جاهلى كسانى را كه داراى فرزند پسر نباشد «ابتر» قلمداد مى‏كردند زيرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر مى‏دانستند. (12) در نتيجه، اين شان نزول متناسب با سرزنش آنان خواهد بود.

در اين باره فخر رازى، از علماى اهل سنت، در تفسير خود مى‏نويسد: «سومين نظر در معناى كوثر اين است كه منظور از آن فرزندان آن حضرت است و اين به آن جهت است كه; اين سوره در رد كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عيبجويى مى‏كردند كه در اين صورت معناى آن اين است كه خداوند ترا فرزندان و نسلى عطا مى‏كند كه در طول تاريخ برقرار خواهند ماند سپس مى‏گويد: ببين كه چقدر انسانها از اهل‏بيت پيامبر(ص) به شهادت رسيده‏اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاينده آنان است آنگاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان انديشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا «عليهم الصلوة و السلام‏» و محمد نفس زكيه در ميان آنها جلوه‏گر شده است‏» (13) .

علامه آلوسى بغدادى در تفسير روح المعانى مى‏نويسد: مى‏توان يكى از معانى كوثر را زيادى فرزندان رسول گرامى اسلام(ص) دانست زيرا كه; عيبجويى دشمنان در ارتباط با فقدان فرزند آن حضرت بوده است. سپس مى‏گويد: اين‏چنين است كه فرزندان رسول گرامى اسلام سراسر گيتى را فرا گرفته‏اند. (14)

بيضاوى، از ديگر مفسرين اهل سنت، نيز زيادى فرزندان و پيروان را در شمار معانى كوثر ذكر مى‏كند. (15)

در ميان مفسرين شيعه، مرحوم طبرسى در مجمع البيان و علامه طباطبايى در الميزان مخاطبان خود را به اين معنا توجه داده‏اند. در تفسير الميزان در اين باره به خوبى استدلال شده است.

ب: دومين شاهد بر اينكه در كوثر معناى فرزندان فراوان منظور شده، ذيل سوره شريفه است كه مى‏فرمايد: «ان شانئك هو الابتر.» محققا دشمن تو بى‏دنباله است; زيرا كه ظاهر كلمه ابتر، عبارت از قطع نسل و بى‏فرزندى است چنانكه شان نزول سوره آن را تاييد مى‏كند و يا دليلى بر انحصار به يكى از موارد آن مثل جدا شدن از خيرات ... است.

و يا از قوم خود نخواهد دانست و بيانگر هرگونه انقطاع و جدا شدن مى‏باشد در هر صورت بدون دنباله بودن از نظر فرزند، در معناى ابتر ملاحظه شده است كه خود دليلى بر اين است كه در كوثر معنايى مقابل آن ارائه شده است; يكى وجود فرزندان بسيار است كه به پيامبر(ص) اعلام مى‏دارد كه: اى پيامبر ما به تو خير فراوان از جمله فرزندان بسيار داديم و دشمن تو براى هميشه تاريخ از تمامى نيكيها و از نسل و فرزندان منقطع و جدا خواهد بود و از آنجا كه بستر كوثر و جريان پرفيض و مداوم، در وجود مقدس حضرت صديقه طاهره فاطمه(س) قرار دارد، به عظمت اين سرچشمه خيرات و وجود با بركت‏بيشتر مى‏توان پى برد. وجود مقدسى كه نعمت‏بزرگ الهى و استمرار فرزندان رسول گرامى اسلام(ص) به وسيله او تحقق يافت، تا شخصيت زن را در ابعاد معنوى و اجتماعى جلوه بيشترى بخشيده تا هيچ فردى به خود اجازه ندهد كه فرزندش را تنها به خاطر جنسيت مورد تحقير قرار دهد زيرا كه الگوى زن مسلمان فاطمه(س) است. همان بزرگوارى كه حلقه پيوند شكوهمند رسالت و امامت گشت و زيباترين جلوه‏هاى انسانى معنوى را در خويش متجلى ساخت.

مكتب فاطمه(س) مجموعه‏اى از فضايل انسانى و منظومه‏اى از گلواژه‏هاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومه‏اند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروزجاهلى.

سوره كوثر خود گواه اين مطلب است كه تبار و ذريه پيامبر گرامى(ص) از دختر گرانمايه‏اش فاطمه(س) استمرار مى‏يابد; چنانكه مرحوم علامه طباطبائى (16) به آن توجه داده است. البته اين معنا را در آيات ديگر به صورت آشكارترى مى‏توان ديد. همچنين به دو نمونه آن در مناظره امام موسى بن‏جعفر(ع) با هارون الرشيد تصريح شده است زمانى هارون الرشيد از امام موسى بن‏جعفر(ع)، پرسيد: چگونه شما مى‏گوييد ما از فرزندان پيامبريم، با اينكه به جاى ماندن نسل از پسر است نه دختر و شما فرزندان دختر او هستيد؟ حضرت در جواب او، آيه‏اى از سوره انعام را خواند: «و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هرون وكذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين‏» و هدايت نموديم - از فرزندان او، نوح يا ابراهيم، داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و اينگونه نيكوكاران را جزا مى‏دهيم و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند. (17) آنگاه حضرت از هارون‏الرشيد پرسيد: پدر عيسى كيست، كه به وسيله آن از فرزندان نوح «يا ابراهيم‏» بشمار آمده است؟ هارون گفت: عيسى پدرى نداشت. امام بى‏درنگ فرمود: همانگونه كه خداوند عيسى را بوسيله مريم از فرزندان انبياء محسوب داشته است، ما نيز به پيامبر اسلام از طريق مادرمان فاطمه(س) انتساب پيدا كرده‏ايم و از فرزندان آن حضرت هستيم. آنگاه حضرت آيه شريفه مباهله را تلاوت كرد: «فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم ...» و فرمود: هيچ كس ادعا نكرده است كه: در موقع مباهله و نفرين بر مسيحيان پيامبر غير از على بن ابيطالب و فاطمه و حسن و حسين،: در زير كساء (عبا) داخل كرده باشد. به اين ترتيب مشخص مى‏شود منظور از ابنائنا، پسران ما، حسن و حسين‏اند كه خداوند آنها را پسران رسول خود خوانده است. (18)

بهره‏اى كه از اين سوره نورانى بايد براى امروزمان برداريم اين است كه: راه نجات جامعه انسانى در بازگشت‏به چشمه‏سار جوشان و استفاده از بركات فراوان آن است، كه در مجموعه‏اى از الگوهاى متعالى تجلى يافته است.

اگر فاطمه(س) براى زن معاصر امروزين بهترين الگو است‏بدان جهت است كه مكتب فاطمه(س) مجموعه‏اى از فضايل انسانى و منظومه‏اى از گلواژه‏هاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومه‏اند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروز جاهلى. زيرا كه اصول حاكم بر نظام جاهلى قديم، در شكلهاى جديدتر ارائه شده است و جاهليت جديدى را در قالب نظام‏هاى غربى و الحادى ترسيم كرده است. نظام خانواده استحكام و اصالت‏خويش را از دست داده و زن به صورت يك شى‏ء و بازيچه بازارهاى تبليغاتى درآمده و آزادى زن در برهنگى و جلوه‏گرى او تجسم يافته است.

اينجاست كه زن امروز نيازمند اسوه‏هايى است كه با تكيه بر ارزشهاى راستين الهى او را به كوثر آگاهى و ايمان و آزادى راستين رهنمون شود.

نى تو اعطيناك كوثر خوانده‏اى پس چرا خشكى و تشنه مانده‏اى يا مگر فرعونى و كوثر چو نيل بر تو خون گشته است و ناخوش اى عليل توبه كن بيزار شو از هر عدو كو ندارد آب كوثر در گلو هر كه را ديدى ز كوثر سرخ رو او محمد(ص) خوست‏با او گير خو هر كه را ديدى ز كوثر خشك لب دشمنش ميدار همچون مرگ و تب

«فصل لربك وانحر; پس براى پروردگارت نماز گزار و نحر كن.» سپاسگزارى و كرنش به آستان الهى از وظايف مهمى است كه عقل هر انسان برايش مقرر مى‏دارد. سرشت انسانها مبتنى بر قدردانى از فردى است كه به او نيكى كرده است و از آنجا كه تمامى نعمتها از جانب خداوند به انسان ارزانى شده است، سپاسگزارى از او جلوه ديگرى به خود مى‏گيرد كه در اين سوره مباركه در نماز و «نحر» تجسم يافته است.

هر معنايى كه در «نحر» منظور باشد چه قربانى كردن شتر و چه بالا بردن دو دست تا روبروى گلوگاه و يا جلو آوردن روى سينه - به هنگام تكبيرهاى نماز، همه نشانه سپاسگزارى از نعمتهاى خداوند است و نماز و نحر در صورتى مى‏تواند اعلام سپاس باشد كه فقط براى خدا و در جهت پروردگار جهان باشد.

«ان شانئك هو الابتر.» به يقين دشمن تو بى‏دنبال و بى‏خير است. يكى از جلوه‏هاى اعجاز قرآن، خبرهاى غيبى و پيشگوييهاى قاطع و انطباق آن با واقعيتها است و به روشنى موارد زيادى را در آيات قرآنى مى‏توان يافت. از جمله; داستان پيشگويى پيروزى رو ميان بر ايرانيان، پس از آنكه آنها مغلوب ايرانيان گشتند و آن را نه سال قبل پيش‏بينى كرد و به همانگونه نيز تحقق يافت‏خداوند متعال در قرآن كريم فرمود: «غلبت الروم فى ادنى الارض وهم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين‏» روميان مغلوب شدند در جنگى كه به نزديكتر زمين واقع شد و آنها پس از مغلوب شدن به زودى بر فارسها با ر ديگر غلبه خواهند كرد. (19) و در آيه‏اى ديگر پيروزى مسلمين در جنگ بدر را پيش‏بينى كرد و فرمود: «سيهزم الجمع و يولون الدبر» به زودى آن جماعت «در بدر» شكست‏خورده و به جنگ پشت كنند. (20)

جهت تحقيق بيشتر مى‏توان به تفسير البيان اثر آية‏الله خوئى (21) و الميزان نوشته علامه طباطبائى (22) مراجعه كرد.

سومين پيش‏بينى مربوط به آيه شريفه «ان شانئك هو الابتر» است. دشمن كه از سر غرور و نخوت به زيادى تعداد و فرزندان خويش مى‏باليد و مسلمين را ناچيز مى‏انگاشت و به خصوص بعد از فوت فرزند رسول گرامى اسلام، كار را تمام شده تلقى كرد و گمان برد پيام و رسالت پيامبر در ميان انبوه حوادث تاريخ به فراموشى سپرده خواهد شد. در اين هنگام قرآن كريم پيشگويى كرد كه دين تو جهانگير خواهد شد و كار دشمنان به نافرجامى و تباهى خواهد كشيد و امروزه كه پس از چهارده قرن حضور سرافراز اسلام را در جهان مشاهده مى‏كنيم درخشش اعجاز اين سوره را هر چه بيشتر حس كرده و آن را به عنوان نشانه صدق ديگرى بر رسالت نبى گرامى اسلام اعلام مى‏داريم.

مصطفى را وعده كرد الطاف حق گر بميرى تو نميرد اين سبق من كتاب و معجزت را رافعم بيش و كم كن را ز قرآن مانعم من مناره پر كنم آفاق را كور گردانم دو چشم عاق را چاكرانت‏شهرها گيرند و جاه دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه تا قيامت‏باقيش داريم ما تو مترس از نسخ دين اى مصطفا (23)

در پرتو همين اعجاز فرزندان فاطمه(س) همچنان رونقى فزاينده يافته، سرچشمه‏اى پربركت‏شده‏اند كه هر روز بيش از گذشته در جهان مى‏درخشند و شاخسارهاى معنويت و پاكى را فرا راه حق‏جويان قرار مى‏دهند، تا آن زمان كه چهره پر فروغ حسن يار و جلوه زيباى عدل الهى حضرت بقية الله «عجل الله تعالى فرجه الشريف‏» رخ كند و با ظهور خود كوثر فاطمى را تفسيرى تام و تمام بخشد - به اميد آن روز. والسلام.

 

 

 

و فاطمه (س)اين بخش را با رعايت اختصار و در دو فصل مطرح مى‏كنيم: فصلى درباره محبوبيت فاطمه (س) و فصلى ديگر در مورد درس‏ها از فاطمه (س).
از فصل اول پس از ذكر مقدمه‏اى از نوع شناخت‏هايى كه به صورت ناصواب درباره فاطمه (س) مطرح است ياد كرده و نياز زنان ما را با توجه به بمباران تبليغاتى روز خصم عليه جامعه و نظام ما بيان كرده و گناه جوامع اسلامى را در عدم معرفى درست از فاطمه (س) و نويسندگان و گويندگان و سرانجام اقدامات و كوشش لازم را در اين قسمت عرضه خواهيم كرد .
فصل دوم ما در مورد درس‏هائى است كه درباره فاطمه (س) مطرح بوده و بهترين درس عملى رادر اين قسمت عرضه خواهيم كرد و هم متذكر مى‏شويم كه حيات فاطمه (س) درس‏آموز است و از آن بايد درسى تاريخى و عبرت‏آموز داشت. ونيز بيان خواهيم كرد كه وجود فاطمه (س) محور درس‏ها در همه زمينه‏هاست و مرزهاى درس آموزى ازفاطمه (س) را در جنبه‏هاى مختلف حيات فردى و جمعيش بيان خواهيم كرد .

فصل 27: محجوبيت فاطمه (س)


مقدمه

باور ما اين است كه در عرصه جهان چهره فاطمه (س) محجوب است، نه تنها در جوامع منهاى اسلام، بلكه در جامعه اسلامى، واى واى كه چه مى‏گويد حتى در جامعه شيعى ما، بيش از چهارده قرن از تاريخ حيات و ممات فاطمه (س) مى‏گذرد، با اين همه آثار و نوشته‏ها در شأن و موقعيت او به اين همه بحث و سخنرانى و مرثيه سرائى درباره او، هنوز تصويرى درست از چهره حيات فاطمه (س) در اذهان وجود ندارد. آنچه كه دوستدارانش در اذهان دارند شبح‏هائى نامفهوم و مبهم از فاطمه (س) است و نه چيزى بيشتر .
او حتى در ميان طرفدارانش نيز غريب و ناشناخته است بگفته محقق، چهره‏اى است كه در پشت مدح و ثنا و گريه دوستان محجوب مانده و فرصتى نيافته‏اند كه از حركات وسكنات رفتار و مواضع او سر درآورند. بحثها اغلب در مورد مصيبت‏هاى وارده بر فاطمه (س) دور مى‏زند، و كمتر از حقايق و جهات زندگى او .

نوع شناخت‏ها از فاطمه (س)

- دوستدارانش او را زنى مظلومه و معصومه مى‏شناسند، كه البته فاطمه (س) چنين بود .
- از گريه‏هاى ممتد و طولانى او پس از مرگ پدرش خبر دارند كه البته او را گريه‏اى بسيار بود .
- و از ناشناخته بودن قبر او سخن دارند كه البته قبرش هنوز شناخته شده و معلوم نيست .
ولى از اين نكته غافلند آن چه را كه بيشتر سازنده شناخت رمزو راز مظلومه و مغضوبه بودن است، شناخت علل گريه‏هاى ممتد و طولانى اوست و دريافت راز مخفى بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه (س)، از حق‏طلبى‏هاى او از مشى سياسى و اقتصادى او، از حيات احساسى و تعقلى او، از مقام معاونت او در رابطه با على (ع)، از شيوه كيفيت تربيت فرزندش، از خانه‏دارى او، از همت و پشتكار او، از بى‏ترسى و بى واهمگى او، از فرياد اعتراضش عليه ستمگرى‏ها، تجاوزها و ناحقى‏ها، از تلاش او در هدايت زنان و... كمتر سخن بميان مى‏آيد. در حاليكه زمان ما به آگاهى از اين مسائل بيشتر نياز دارند تابه مسائل ديگر .

نياز زنان ما

زنان ما نياز دارند دريابند چگونه بايد پيوندى بين عبادت و لذت ايجاد كرد، و چگونه در عين حضور اجتماعى بايد به پوشش و عفاف خود عنايت داشت و چگونه ميتوان در جو زمانى نامناسب هدف و هويت خود را فراموش نكرد. بحثها بايد در اين حدود دور زند.
جامعه زنان ما بايد دريابند كه ارزش تلاش مبارزاتى فاطمه (س) كمتر از ارزش صلح حسن (ع) و كم بهاتر از قيام حسين (ع) نيست و اگر تصويرى در اذهان خلاف چنين باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسى ضعيفيم و هنوز ما را توان ارزيابى و تحليل و مقايسه و بررسى ريشه‏هاى و عوامل پديد آوردنده يك نهضت و حركت نيست .

ما و بمباران تبليغاتى

در عين وود نارسائى‏هائى اين چنين، و با مواجهه با مشكلات و دشوارى‏هائى كه ما را در رساندن پيام فاطمه (س) و مكتب او در عرصه ملى و بين‏المللى است، ما با سد راهها و حايل سازى‏هاى متعددى مواجهيم كه از جمله آنها بمباران تبليغاتى دشمنان اسلام است، تبليغاتى كه خصم درباره آن از سالهاى سال قبل، بويژه پس از جنگهاى صليبى درباره آن حساب شده برنامه ريزى كرده است .
برنامه‏ريزى‏ها به گونه‏اى بوده است كه در آن حذف نام فاطمه (س) از صحنه‏هاى علم و عمل مطرح و مورد نظر بوده است. در دانشكده‏هاى معارف و الهيات جهان و در محافلى كه از خدمت ناچيز زن در عرصه جهان ياد مى‏شود ازفاطمه (س) دختر پيامبر اسم و خبرى نيست و اگر هم باشد بگونه‏اى مبهم و مسخ شده است .
ما امروز با دنيائى مواجهيم كه از جرقه زنان غربى نور افكن‏هايى ساخته‏اند و از زنى بنام ژاندارك، بتى پديد آورده‏اند وكوشيدند با حماسه سازى‏ها و شور آفرينى‏ها، نام وياد آن رازنده داشته و محبت آنها را در دل‏ها بيفكنند - در قبال چنين وضعى در دنياى اسلام چه خبر است؟ ازفاطمه (س) چه سخنى در ميان است؟ از زينب و كلثوم و سكينه چه حرف و بحث و مطلبى؟

گناه جوامع اسلامى

در اين گناه نارسائى جوامع اسلامى تا چه حد شركت دارند؟ سهم آنها در اين كوتاهى و نارسائى به چه ميزان است؟ آيا دستگاه تبليغاتى و وسايل ارتباط جمعى آنها را در اين جنبه گناهى نيست؟ آيا آنها بوظيفه اسلامى خود در اين زمينه عمل كرده‏اند؟
كوتاهى‏هاى آنان در اين زمينه بگونه‏اى است كه گوئى آنان دستگاه ارتباط جمعى و وسايل راديو تلويزيو خود با شرط همگامى با شيوه غرب از آنان خريدارى كرده‏اند. و شايد به همين نظر است كه در آنان جرأتى و همتى براى معرفى زنان نمونه بچشم نمى‏خورد و يا بايد گفت افكار مسئولان و گروندگان آنها در حدى نيست كه براى چنين اقداماتى ارزش قائل باشند و يا در سطحى نيستند كه از حيات فاطمه (س) و ابعاد زندگى او سردرآورده باشند.
سيده زنان بودن فاطمه (س) و جنبه الگوئى او مورد قبول همه فرق مسلمين است، تنها مورد بحث شيعيان نيست، حال بايد پرسيد با چنين زمينه و اعتقادى درباره معرفى فاطمه (س) چه كرده‏اند؟ چه بررسى و تحليلى؟ چه ارائه تصويرى از او؟ و كدام شيوه براى جا انداختن او بعنوان يك الگو و مدل؟ در دنيائى كه غرب مى‏كوشد هنر پيشه‏اى معروف الحال را مدل و الگو معرفى كند و با سخن گفتن از وقار و حياء و زيبائى و راه و مشيش دلها را واله و حيران او بسازد از فاطمه (س) چه خبر؟ براى استقرار محبتش در دلها چه برنامه‏ريزى‏هائى شد؟

تلاش نويسندگان

نويسندگان در شأن ومدح فاطمه (س) سخن‏هاگفتند، آثار و نوشته‏هايى از خود بر جاى گذاردند كه الحق بايد گفت شكرالله ساعيهم. ولى جنبه تحليل و نتيجه‏گيرى‏ها و درس آموزى‏ها ازبحث را بر عهده خوانندگان گذارده‏اند و اين مسأله‏اى است كه براى افراد نوپائى چون ما دشوارى مى‏آفريند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفكر نيستيم كه بتوانيم در سايه بررسيها از حقايق سر درآوريم، عادت كرده‏ايم كه ديگران به ما درس بدهند و يا تصويرهائى درس‏آموز به ما ارائه دهند .
و البته كوتاهى عمر فاطمه (س)، عدم ثبت همه وقايع حياتش توسط تاريخ نگاران ،و بدست نرسيدن همه آنچه را كه تازه در مورد زندگيش ثبت شده سبب شدند كه شناخت او كامل نباشد و نويسندگان تا حدودى از اين بابت معذور باشند .
البته اين نكته هم قابل ذكر است كه دوستى‏هاى نينديشيده و سعى افراطى در جا انداختن مسأله‏اى كه متكى به سند و استدلالى نيست، ذكر حقايق و مسلمات با تكيه به تعصب ورزى‏ها، و بد و ناسزاگوئى به خصم و نه تنها اثرى مثبت بر جاى نمى‏گذارد بلكه در مواردى نوعى سرخوردگى و وازدگى نسبت به گوينده و نويسنده پديد مى‏آورد كه حاصل آن مهجور ماندن ازآشنائى با فاطمه (س) است .

كوشش‏هاى لازم

اعتقاد ما بر اين است كه تلاشى كامل و همه جانبه براى شناخت فاطمه (س) و ابعاد حيات او لازم است، كارى كه ديگران آن را عرضه و ارائه كرده و بيش و كم از عهده آن برآمده‏اند. اما آنچه مهم است بيرون آوردن جنبه‏هاى حيات‏فاطمه (س) ازصورت تاريخى و قرار دادن آن در مقابل يك مكتب است، كارى كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولى عرضه و توان كافى براى آن نبود .
بايد خطوط فكرى فاطمه (س) را از لابلاى تاريخ، از احاديث و سخنان حضرات معصومين، از گفته‏ها و سروده‏ها و مواضع او استخراج كرد و به صورت يك طرح و يك دستور العمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه بايد عمل كرده در شرايط گوناگون چگونه بايد موضع بگيرند.
گام به گام زندگى را بايد مورد بررسى و تحليل قرارداد ويافته‏ها را به صورت درس عرضه كرد اين واقعاً جاى تأسف است كه با وجود اين همه مجالس و فاطميه‏ها و عزادارى‏ها تلاش گويندگان و سرايندگان متوجه برانگيختن عواطف و گريستن و گرياندن باشد. اين خواسته‏اى معقول براى همه دوستداران فاطمه (س) است كه بدانند براى چگونه فردى گريه مى‏كنند وچرا فاطمه (س) براى بشريت چه ره آورد ارزنده‏اى داشت كه اينك براى فقدانش آن همه اشك بريزيم. از خداوند براى وصول به چنين هدف تمناى توفقى و براى تلاشگران در اين راه دعا مى‏كنيم .

فصل 28: درس‏ها از فاطمه (س)


مقدمه

فاطمه (س) آن بانوى بزرگ ما شهيد شد و نه تنها شيعيان جهان بلكه همه حق دوستان و زاد منشان را عزادار ساخت. او زنى در خور احترام و بانويى و نمونه‏اى بيمانند در جهان بشريت بود. عمرى كوتاه داشت، ولى از همه ساعات و ايام آن در راه بندگى خدا، نجات انسانها از قيود و انحرافات استفاده كرد .
اينك مائيم و خاطرات فاطمه (س)، مائيم و روح جهان و تلاش قرآنى فاطمه (س) كه براى زنده داشتن آن خاطرات سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانى برپا مى‏سازيم و بياد عظمت و بزرگوارى‏هاى او احساس غرور مى‏كنيم و جهت رنجها و مصيبت‏هاى وارده بر او اشك‏ها مى‏ريزيم و يا او را وسيله گرانقدرى در پيشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت مى‏نشينيم .
اين تلاش‏ها و برنامه‏ها خوب و ارزنده‏اند ولى جهت دهنده به سوى مقصود نيستند و نقش سازندگى و تحول انگيزى آنها اندك است. فاطمه (س) براى اين كار و تلاش نداشت كه با او احسنت و مرحبا مى‏گوئيم و بدان خاطر به شهادت نرسيد كه اشك ما را بدرقه راه كند و يا مجالس عزاى او صرفاً براى عزادارى و توبه نيست كه مقصدى فوق آن مطرح است .

بهترين توسل

بهترين توسط براى نجات از مشكلات و هم و غمى كه در سر راه ماست توسل به راه و رسم حيات فاطمه (س) است فاطمه (س) قافله سالار زنان جهان و مايه افتخار دنياى اسلام است. زندگى او براساس ايمان و اعتقاد و باور راستين است. واجد و عرضه كننده بهترين ايده‏ها و سنت‏هاست و راه او راه نجات است. و از رمز پيروزى‏ها و انحطاطها در پيروى يا عدم تبعيت از راه و رسم اوست .
راه فاطمه (س) تنها راه ديروز نبوده و نيست كه راه امروز است و هر روز. و تنها را. شريعت خاص و آئينى ويژه نيست كه راه فطرت است و بدين سان در همه جاى جهان قابل اجرا و عملى است. اگر ما راه فاطمه (س) را راه اسلام مى‏خوانيم بدان خاطر است كه در باور ما اسلام، آئين فطرت است. تعاليم آن بازمينه‏هاى فطرى سازگارى است و فاطمه (س) آنچه را كه دارد از عطاياى الهى است كه در سايه تطابق خود با انديشه‏هاى اسلامى آن را بدست آورده است .
و ذكر اين هشدار در اين مورد بجاست كه گمان نرود نجات بخشى انسان تنها در سايه گريه بر فاطمه (س) حاصل است و يا با گريه تنها مى‏توان آلودگى‏ها را از خود زدود. گريه عاطفى و ناشى از دلسوزى‏ها و بخاطر تصوير مصائب جانكاه و دردهاى انسانى ستمديده نمى‏تواند گرهى از مشكل بگشايد و عامل نجات گردد كه اگر چنين بود عمر سعد نجات يافته است. زيرا در عصر عاشورا از ديدن مصائب بازماندگان حسين دلش برقت آمد و سوخت و قطرات اشك هم نثار كرد .
گريه بر فاطمه (س) بايد گريه معرفت باشد وگريه ندامت از اينكه من گنهكارم كه مى‏توانستم پاك و سالم باشم چرا گنه كرده‏ام و گريه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه (س) عقب افتاده‏ام. و در پس اين گريه تصميم‏گيرى بر اين امر كه ديگر به راه خطا نرود، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم. و سختگيرى بر خود از طريق عبادتى چون عبادت فاطمه (س) لذت گناه را فراموش كنم و حتى گوشت روئيده از گناه را ذوب نمايم و حال و عملم خلاف آن باشد كه بوده است .

ياد فاطمه (س)

فاطمه (س) را بايد هميشه به ياد داشت و ياد او بايد ياد عشق در ايمان باشد و ياد عاطفه و احساس توام با تعقل او در خور ياد كردن و ذكر است بدان خاطر كه تصوير آزادگى او به ما درس آزادى مى‏دهد، خاطره حق طلبيش به ما درس وظيفه و جرأت و شهامت مى‏دهد و يا مبارزه‏اش در ما روح مبارزات حق‏طلبانه را احياء مى‏كند.
ما با ياد فاطمه (س) و موضعگيريهايش بايد اين درس را داشته باشيم كه به موضع‏گيرى انديشه در شرايط گوناگون و متفاوت زندگى دست يابيم و در هر مساله و مشكل از خود سوال كنيم اگر فاطمه (س) با اين مشكل مواجه مى‏شد چه مى‏كرد؟ و هم با مطالعه تاريخ زندگيش از او و از راه و روش او الهام مى‏گيريم و طريق خود را روشن و هموار كرده و به پيش رويم .
او ولى خدا بود داراى ايمان و عصمت، على (ع) او را از دو ركن جهان اسلام معرفى كرد كه ركن اول آن شخص پيامبر بود. و آن روز كه فاطمه (س) از دنيا رفت على (ع) با تأثر و اندوه فرموده بود اين همان ركن دومى بود كه از دست رفت (هذا ركن الاخر) و چنانچه در فاطمه (س) پيامبر فرموده بود هذا احدالركنين
[1] و آدمى براى استوارى نيايش ناگزير به ستون و ركنى دارد. هر قدر آن ركن مهمتر و سنگين‏تر، استحكام بنا و اعتماد ما بدان بيشتر و زيادتر است و اين خود نيز اسوه آموزى و الگو پذيرى است كه آيات قرآن و روايات ما را بدان توصيه مى‏كنند.

درس آموزى از فاطمه (س)

براى فاطمه (س) رمز و رازى الهى و مقصدى لاهوتى - معرفى كرده‏اند و در خور اسوه بودن براى بشريت. اسناد و روايات ما نشان مى‏دهند او ولى خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قيود بشر ساخته، داراى تقوائى بى‏نظير و ادبى كم نظيرتر در دنياى زنان. داراى رقت قلب، ايمان آميخته با اركان وجودى، صبر و مقاومت در امور، حلم و متانت در كارها، علو روح، داراى سرعت در ادراك و تعقل جهت‏دار كه به سوى بينهايت است، داراى شجاعت گرفته از ايمان، تنها و تنها در جهان بشريت و نمونه‏عالى حب خدا واسوه در پرستش و نيايش، شرافت و جدال و برگزيده خدا و...
و بدين سان همه عملكرها، مواضع، حالات و حركاتش درس است. زندگى او خود يك راه است و راه اسلام، مسلمانى و راه فطرت با درس آموزى از فاطمه (س) است كه مى‏توانيم دريابيم راه خدا چيست؟ راه ايمان و تقوا كدام است؟ راه حق‏طلبى و مبارزه و تلاش در راه هدف الهى كدام است ؟.
فاطمه (س) به زنان ما درس مى‏دهد درس زندگى، درس جهاد و مبارزه، درس مرزدارى ايدئولوژى و درس حضور اجتماعى در عين رعايت موازين شرعى و او آموزگار مسلم راهى است كه بشريت از ابتداى پيدايش خود تا امروز خواستار و متوقع شناخت آن راه و طى طريق در آن مسيره بوده است .

فاطمه (س) تاريخ و عبرت آموزى

ما در مطالعه حيات فاطمه (س) درسهائى مى‏آموزيم كه از يك سو درس عبرتند و از سوى ديگر در خور ثبت در تاريخ براى راه آموزى ما و در ضمن اين مطالعه با كسانى آشنا شديم كه براى دستيابى به رتبت و مقامى ظاهر همه بزرگى و جلال و شكوه فاطمه (س) را ناديده گرفته و خواستند از اين راه به نوائى برسند ولى خداى آن را براى هميشه‏شان پذيرا نشد.
شكوه فاطمه (س) را فراموش كردند، بخاطر نانى به دريوزگى درآمدن و بخاطر مقامى با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگى خود، و حتى شرافت خويش را فروختند و مجرى فرمان خائنا شدند كه در سايه آن فاطمه (س) مجروح و زخمين به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنيا رفت .
ولى امروز نه آن دونان حضور دارند و نه فاطمه (س) هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتى از اين بالاتر كه مى‏بينيم ظالمان با خريد آن همه ننگ‏ها طرفى نيستند و ظلم و تجاوز و غصب شان براى آنها آبروئى نساخت و راه و روش شرم انگيزشان راهى و وسيله‏اى براى سعادت شان فراهم نكرد.
آنان كه در آن روز جز بخود و پست خود نمى‏انديشيدند اينك در كجايند و فاطمه (س) در كجاست؟
آنها كه در زير پوشش‏هاى تبليغاتى خود خواستند نور خدا را خاموش كنند آيا به هدف خود رسيدند؟ آيا آنها عزت دارند يا فاطمه (س)؟ ديديد كه اشك مظلوم چه‏ها كرد؟ و قطرات سرشك صاف و روان چگونه ريشه آن‏ها را بريد؟
فاطمه (س) جان داد ولى آبرومندانه، زندگى كرد ولى مدبرانه، مبارزه كرد ولى انديشمندانه - تسليم نشد حتى در بستر مرگ، راى خود را عوض نكرد حتى به بهاى جان، دست از دفاع از مقام ولايت على (ع) برنداشت حتى به بهاى سقط فرزند، و از دامن على (ع) دست نكشيد مگر به ضربه تازيانه، و تازه آنگاه كه بيهوش شد. و اينها همه درس است براى آنكس كه حسرت جلال و شكوه فاطمه (س) را در دل دارد .

فاطمه (س) محور درس‏ها

او محور درس‏هاست و در حيات شخصى، در عبادت و نيايش در كار و تلاش و كدح، در احساس تعهدو در انجام مسؤليت، در تكليف نسبت به خود و خدا و جامعه در هدفدارى و در برنامه‏ريزى، در اعمال روش معين در امور، در نظارت اجتماعى، در امر معروف نهى از منكر و در مبارزه و حق‏طلبى.
او با عمل درس داد، درس تولا و تبرا، درس همرزمى با همسر در تعقيب هدف مشترك درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظيفه هدايت براى زنان، درس كمك كارى براى مردم، درس زير بازوگيرى، درس بيان حق، درس از خود گذشتگى و ايثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم افرازى و گاهى پرچم ساختن مظلوميت حتى جنازه و قبر خود براى هشيار كردن .
- او دخترى براى پدر است در احترام‏پدر، رعايت حال او، دفاع از او مهرورزى به پدر، رعايت شئون‏او .
- او همسرى است براى شوهر همشأن او، كفو او، دوستى با شوهر، همرزمى با او، همگامى با او.
- او مادرى است براى فرزندان، مادرى متعهد، درس‏آموز، مهربان، صميم و همراه، القاء كننده ايمان و اخلاق.
- او عضوى است براى جامعه، خود اهل احسان وخير، اهل هدايت و ارشاد تمام كننده حجت.
- و او الگوى مكتب محمد (ص) است .

مرزهاى درس آموزى


براى آنكه طالب راه فاطمه (س) و در مسير سعادت آموزى است مرزهاى مطالعه و تحقيق در حياتش از اين ديدها و جنبه‏ها مى‏توانند مفيد باشند.
1- فاطمه (س) در رابطه با خود: تلاش او در خداشناسى، خودسازى، پرورش ابعاد وجودى، حيات شخصى، رشد خود و....
2- فاطمه (س) در رابطه با خداى خود در شناخت او از خدا در عبادت، اطاعت، تسليم، استمداد، توكل، هدف و خشيت ازخدا، اميدواريها...
3- فاطمه (س) در رابطه با انسانها: پدر، مادر، اعضاى خانواده، همسر، فرزندان، خادمان، دوست، دشمن، مؤمن ،كافر، مشرك، منافق و...
4- فاطمه (س) در رابطه با انسانها: دنيا، ارزش آن، تلقى از آن، وظيفه‏اش در جهان، موضعگيرى‏ها، نگرش‏ها...
5- فاطمه (س) در رابطه با پديده‏هاى اين جهان: از نعمت‏ها، آب و خاك، حيوان، حق، باطل و عوامل و موانع رشد، پديده‏هاى مرئى و نامرئى...
6- فاطمه (س) در رابطه با واقعيت‏هاى سياسى، اجتماعى ،اقتصادى، فرهنگى، فقر و غنا و ديگر جنبه‏هائى كه از آن مى‏زايند .
و در سايه اين مطالعه و تحقيق راه‏ها روشن مى‏شوند. و آنگاه عزم و اراده‏اى نيرومند لازم است تا حيات خود را بر پايه اين شناخت‏ها استوار سازد. قدم در جاى قدم او بگذارد خوشبختى و بدبختى را براساس اين چارچوب‏ها تنظيم نمايد.

سنديت فاطمه (س)

فاطمه (س) سند حق است در برابر باطل، سند زن اسلامى در برابر غير آن است. او سندى است براى معرفى زن و ارزش او ورشد او، و كمال او، و نمونه‏اى از يك همسر ايده‏آل، مادر ارزنده و عضوى براى جامعه، هادى زنان، الگوى نيايش، اسوه پوشش...
و هم او سند مظلوميت است، سند حق‏طلبى است. كبودى بدنش خط روشنى بر سيه روزى خصم است وورم بازويش نشانه بد ستيزى دشمن براى كوتاه كردن دست او از دامن حق و اين خود يك سند است. اثر ضربه‏هاى تازيانه بر بدن، خطوط كبودى در آن پديد آوردند كه هر كدام خطوط روشنى است بر بى منطقى دشمن .
فاطمه (س) امروز در ميان ما نيست ولى خاطره ناله‏هاى دردمندانه‏اش كه بخاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر مى‏آمد هنوز در گوش‏ها طنين انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكى از مقاومت و خطاب جانانه‏اش پرچمى افروخته بر قلب تاريخ براى اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعى ناامنى پديد آمده از غاصبان حق، سلام بر فاطمه (س) و پدرش سلام بر فاطمه (س) و همسرش، سلام بر فاطمه (س) و فرزندان و ذريه‏اش.

 



شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در سال یازدهم هجری قمری
همان طوری كه در سیزدهم جمادی الاولی بیان كردیم، درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) میان علما و تاریخ نگاران شیعه و اهل سنت اختلاف است. معروف و مشهور میان مورخان و سیره نگاران شیعه این است كه آن حضرت در سوم جمادی الآخر، یعنی نود و پنج روز پس از رحلت پدر ارجمندش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر ضرب و شتم مأموران دستگاه غاصب خلافت، به مدت چهل روز بیمار و پس از آن، مظلومانه به شهادت رسید.
بدین منظور، این روز، روز سوگواری و حزن و اندوه شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) است و آنان، این واقعه جان سوز را به یادگار دلبندش حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) و به سادات بنی الزّهرا(سلام الله علیها) تسلیت می گویند.
سید بن طاووس در الاقبال، زیارت ویژه ای برای حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نقل كرد و سپس گفت: روایت گردیده است كه هر كسی آن حضرت را با این زیارت نامه، زیارت كند و در پیشگاه پروردگار متعال استغفار نماید، خداوند سبحان گناهانش را آمرزیده و او را وارد بهشت برین خواهد كرد.
در آغاز زیارتش آمده است: اَلسّلام علیك یا سیدة نساءِ العالمین، السّلام علیك یا والدة الحجج علی النّاس اجمعین …
علاوه بر تاریخ وفات، درباره محل تدفین حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز اتفاقی بین مورخان و سیره نگاران نیست. زیرا برخی معتقدند كه بدن شریفش در قبرستان بقیع، برخی می گویند در خانه خود آن حضرت و عده ای نیز گفته اند كه میان قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و منبر آن حضرت، واقع در مسجد النّبی(صلی الله علیه و آله و سلم) دفن گردیده است و به همین منظور، پیش از این واقعه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی فرمود: بین قبر و منبر من باغی است از باغ های بهشت.
به هر روی، بنا به وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، حضرت علی(علیه السلام) شبانه بدن مطهرش را غسل و كفن نمود و شخصاً به همراه معدودی از نزدیكان و صحابه كبار بر او نماز گزارد و به دور از چشم سایرین، بدنش را در مكانی مقدس دفن كرد.
در پایان مناسب است كه علت شهادت و نحوه تدفین آن حضرت را از زبان حفید ارجمندش، حضرت جعفر بن محمد(علیهما السلام) بیان كنیم:
طبری در "دلایل الاِمامة" از ابوبصیر روایت كرد، كه امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در سوم جمادی الآخر، سال 11 هجری قمری بدرود حیات گفت و سبب وفاتش این بود كه قنفذ، غلام عمر بن خطاب به دستور وی، با نیام شمشیرش ضرباتی به آن حضرت وارد ساخت و بر اثر آن، محسن او سِقط و وی به بیماری شدیدی مبتلا شد و ایامی كه در بستر بیماری بود، اجازده نمی داد آنانی كه وی را مورد اذیت و آزار قرار دادند، از او عیادت كنند.
ولی آن دو مرد از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) (یعنی ابوبكر و عمر بن خطاب) از امیرمؤمنان(علیه السلام) درخواست كردند كه از آنان در نزد فاطمه(سلام الله علیها) شفاعت كند، تا آنان بتوانند از وی عیادتی به عمل آورند. حضرت علی(علیه السلام) درخواست آنان را پذیرفت و از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) تقاضا كرد كه آنان را به نزد خویش بپذیرد. چون كه وارد بر آن حضرت شدند از او پرسیدند: ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چطور هستی؟ فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: با ستایش پروردگار، به خیر هستم. سپس آن حضرت به آن دو فرمود: آیا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نشنیده بودید كه فرمود: فاطمة بضعة منّی، فمن آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله؟
آن دو گفتند: چرا، شنیدیم كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرمود.
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: سوگند به خدا، شما دو تا، مرا اذیت و آزار كردید.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن دو از نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیرون رفتند، در حالی كه آن حضرت، از آنان در ناراحتی و ناخرسندی بود.
ابوعلی، محمد بن همام بغدادی روایت كرد: هنگامی كه حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسید، امیرمؤمنان(علیه السلام) وی را غسل داد و كسی در نزد وی حاضر نبود مگر فرزندانش حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم و هم چنین اسماء بنت عمیس و كنیزشان فضه.
آن گاه بدن مطهرش را در تاریكی شب، به همراه حسن و حسین به سوی بقیع حمل كرد و بر وی نماز گزارد و كسی به آن آگاه نبود و كسی بر وی نماز نگذارد. آن گاه وی را در روضه شریفه (میان منبر و قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ) دفن نمود و محل آن را صاف و نامشخص كرد و بامداد همان شب به قبرستان بقیع رفت و چهل مكان را به صورت قبر جدید درآورد. مردم چون از دفنش باخبر شدند، به قبرستان بقیع رفته و در آن جا با چهل قبر جدید رو به رو شدند و ندانستند كدام یك قبر شریف فاطمه(سلام الله علیها) است. بدین جهت ناله و شیون كرده و یك دیگر را (در قصور و تقصیرشان در نگهداری حرمت دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ) ملامت و سرزنش كردند و می گفتند: وای بر ما! پیامبرمان فرزندی پس از خود به جای نگذاشت، جز یك دخترش. كه آن هم غریبانه وفات كرد و شبانه دفن شد و كسی از ما نه در وفاتش، نه در نمازش و نه در دفنش حاضر نبودیم و هم اینك قبر وی نیز بر ما نامعلوم است.
دست اندركاران أمر (ابوبكر و عمر) از این ماجرا با خبر شده و به زنان سوگوار گفتند: آیا كسی در میان شما هست كه این قبرها را نبش كرده تا بدن فاطمه(سلام الله علیها) را بیابد و ما بر او نماز گزاریم و سپس او را دفن و محل دفنش را مشخص كنیم؟
این خبر به اطلاع امیرمؤمنان(علیه السلام) رسید. آن حضرت در حالی كه خشمگین شده بود، به طوری كه دو چشمش را سرخی فراگرفته و رگ های گردنش برآمده بود و قبای زردی را كه معمولا در ایام درگیری و ناراحتی به تن می پوشید، در بر كرد و شمشیر ذوالفقار خود را به دست گرفت و به سوی بقیع ره سپار گردید. همین كه به مردم حاضر در بقیع رسید فرمود: به خدا سوگند، اگر كسی یك سنگ از این قبرها را بردارد، با این شمشیر بر سرش و كسی كه به وی دستور داده است می كوبم. در همین هنگام عمر بن خطاب و همراهان او با امیرمؤمنان(علیه السلام) رو به رو شدند. عمر به وی گفت: چه شد تو را ای ابوالحسن! به خدا سوگند ما قبر فاطمه را نبش كرده و بدنش را بیرون می آوریم و بر وی نماز می گزاریم.
امیرمؤمنان(علیه السلام) با دستان خویش پیراهنش را گرفت و وی را چرخاند و بر زمین كوبید و به وی فرمود: ای سیه چرده زاده! از حق خودم (یعنی خلافت اسلامی) به خاطر این كه با اختلاف ما مردم از دین مرتد نشوند، درگذشتم. اما هیچگاه نسبت به قبر فاطمه(سلام الله علیها) در نخواهم گذشت، سوگند به كسی كه جانم در دست او است، اگر تو و ملازمانت چیزی از این قبرها را جا به جا كنید، زمین را از خونتان سیراب خواهم كرد! اگر می خواهی، آزمایش كن، ای عمر!
در این هنگام ابوبكر (خلیفه وقت) از راه رسید و عاجزانه به امیرمؤمنان(علیه السلام) عرض كرد: ای ابوالحسن! تو را به حق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و به حق آن كسی كه در بالای عرش است سوگند می دهم كه او را رها كنی و مطمئن باش هیچ یك از ما، كاری كه تو را برنجاند انجام نخواهیم داد.
آن گاه امیرمؤمنان(علیه السلام) دست از عمر برداشت و او را رها كرد و مردم نیز پراكنده شدند و از آن زمان به بعد، هیچ كس جرئت نكرد قبرهایی را كه علی(علیه السلام) درست كرده بود، نبش كند و به جستجوی بدن شریف فاطمه(سلام الله علیها) بپردازد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) بدین سان قبر شریف همسر مظلومش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را از نبش قبر رهانید و به وصیت خود فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه فرموده بود، كسی در غسل، كفن و نماز و دفنش حاضر نشود، عمل نمود. تا اعتراضی باشد برای همیشه بر آنانی كه حقشان را غصب و حرمتشان را شكسته و آنان را مظلومانه به شهادت رسانیدند.

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در سال یازدهم هجری قمری
همان طوری كه در سیزدهم جمادی الاولی بیان كردیم، درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) میان علما و تاریخ نگاران شیعه و اهل سنت اختلاف است. معروف و مشهور میان مورخان و سیره نگاران شیعه این است كه آن حضرت در سوم جمادی الآخر، یعنی نود و پنج روز پس از رحلت پدر ارجمندش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر ضرب و شتم مأموران دستگاه غاصب خلافت، به مدت چهل روز بیمار و پس از آن، مظلومانه به شهادت رسید.
بدین منظور، این روز، روز سوگواری و حزن و اندوه شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) است و آنان، این واقعه جان سوز را به یادگار دلبندش حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) و به سادات بنی الزّهرا(سلام الله علیها) تسلیت می گویند.
سید بن طاووس در الاقبال، زیارت ویژه ای برای حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نقل كرد و سپس گفت: روایت گردیده است كه هر كسی آن حضرت را با این زیارت نامه، زیارت كند و در پیشگاه پروردگار متعال استغفار نماید، خداوند سبحان گناهانش را آمرزیده و او را وارد بهشت برین خواهد كرد.
در آغاز زیارتش آمده است: اَلسّلام علیك یا سیدة نساءِ العالمین، السّلام علیك یا والدة الحجج علی النّاس اجمعین …
علاوه بر تاریخ وفات، درباره محل تدفین حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز اتفاقی بین مورخان و سیره نگاران نیست. زیرا برخی معتقدند كه بدن شریفش در قبرستان بقیع، برخی می گویند در خانه خود آن حضرت و عده ای نیز گفته اند كه میان قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و منبر آن حضرت، واقع در مسجد النّبی(صلی الله علیه و آله و سلم) دفن گردیده است و به همین منظور، پیش از این واقعه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی فرمود: بین قبر و منبر من باغی است از باغ های بهشت.
به هر روی، بنا به وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، حضرت علی(علیه السلام) شبانه بدن مطهرش را غسل و كفن نمود و شخصاً به همراه معدودی از نزدیكان و صحابه كبار بر او نماز گزارد و به دور از چشم سایرین، بدنش را در مكانی مقدس دفن كرد.
در پایان مناسب است كه علت شهادت و نحوه تدفین آن حضرت را از زبان حفید ارجمندش، حضرت جعفر بن محمد(علیهما السلام) بیان كنیم:
طبری در "دلایل الاِمامة" از ابوبصیر روایت كرد، كه امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در سوم جمادی الآخر، سال 11 هجری قمری بدرود حیات گفت و سبب وفاتش این بود كه قنفذ، غلام عمر بن خطاب به دستور وی، با نیام شمشیرش ضرباتی به آن حضرت وارد ساخت و بر اثر آن، محسن او سِقط و وی به بیماری شدیدی مبتلا شد و ایامی كه در بستر بیماری بود، اجازده نمی داد آنانی كه وی را مورد اذیت و آزار قرار دادند، از او عیادت كنند.
ولی آن دو مرد از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) (یعنی ابوبكر و عمر بن خطاب) از امیرمؤمنان(علیه السلام) درخواست كردند كه از آنان در نزد فاطمه(سلام الله علیها) شفاعت كند، تا آنان بتوانند از وی عیادتی به عمل آورند. حضرت علی(علیه السلام) درخواست آنان را پذیرفت و از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) تقاضا كرد كه آنان را به نزد خویش بپذیرد. چون كه وارد بر آن حضرت شدند از او پرسیدند: ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چطور هستی؟ فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: با ستایش پروردگار، به خیر هستم. سپس آن حضرت به آن دو فرمود: آیا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نشنیده بودید كه فرمود: فاطمة بضعة منّی، فمن آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله؟
آن دو گفتند: چرا، شنیدیم كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرمود.
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: سوگند به خدا، شما دو تا، مرا اذیت و آزار كردید.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن دو از نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیرون رفتند، در حالی كه آن حضرت، از آنان در ناراحتی و ناخرسندی بود.
ابوعلی، محمد بن همام بغدادی روایت كرد: هنگامی كه حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسید، امیرمؤمنان(علیه السلام) وی را غسل داد و كسی در نزد وی حاضر نبود مگر فرزندانش حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم و هم چنین اسماء بنت عمیس و كنیزشان فضه.
آن گاه بدن مطهرش را در تاریكی شب، به همراه حسن و حسین به سوی بقیع حمل كرد و بر وی نماز گزارد و كسی به آن آگاه نبود و كسی بر وی نماز نگذارد. آن گاه وی را در روضه شریفه (میان منبر و قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ) دفن نمود و محل آن را صاف و نامشخص كرد و بامداد همان شب به قبرستان بقیع رفت و چهل مكان را به صورت قبر جدید درآورد. مردم چون از دفنش باخبر شدند، به قبرستان بقیع رفته و در آن جا با چهل قبر جدید رو به رو شدند و ندانستند كدام یك قبر شریف فاطمه(سلام الله علیها) است. بدین جهت ناله و شیون كرده و یك دیگر را (در قصور و تقصیرشان در نگهداری حرمت دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ) ملامت و سرزنش كردند و می گفتند: وای بر ما! پیامبرمان فرزندی پس از خود به جای نگذاشت، جز یك دخترش. كه آن هم غریبانه وفات كرد و شبانه دفن شد و كسی از ما نه در وفاتش، نه در نمازش و نه در دفنش حاضر نبودیم و هم اینك قبر وی نیز بر ما نامعلوم است.
دست اندركاران أمر (ابوبكر و عمر) از این ماجرا با خبر شده و به زنان سوگوار گفتند: آیا كسی در میان شما هست كه این قبرها را نبش كرده تا بدن فاطمه(سلام الله علیها) را بیابد و ما بر او نماز گزاریم و سپس او را دفن و محل دفنش را مشخص كنیم؟
این خبر به اطلاع امیرمؤمنان(علیه السلام) رسید. آن حضرت در حالی كه خشمگین شده بود، به طوری كه دو چشمش را سرخی فراگرفته و رگ های گردنش برآمده بود و قبای زردی را كه معمولا در ایام درگیری و ناراحتی به تن می پوشید، در بر كرد و شمشیر ذوالفقار خود را به دست گرفت و به سوی بقیع ره سپار گردید. همین كه به مردم حاضر در بقیع رسید فرمود: به خدا سوگند، اگر كسی یك سنگ از این قبرها را بردارد، با این شمشیر بر سرش و كسی كه به وی دستور داده است می كوبم. در همین هنگام عمر بن خطاب و همراهان او با امیرمؤمنان(علیه السلام) رو به رو شدند. عمر به وی گفت: چه شد تو را ای ابوالحسن! به خدا سوگند ما قبر فاطمه را نبش كرده و بدنش را بیرون می آوریم و بر وی نماز می گزاریم.
امیرمؤمنان(علیه السلام) با دستان خویش پیراهنش را گرفت و وی را چرخاند و بر زمین كوبید و به وی فرمود: ای سیه چرده زاده! از حق خودم (یعنی خلافت اسلامی) به خاطر این كه با اختلاف ما مردم از دین مرتد نشوند، درگذشتم. اما هیچگاه نسبت به قبر فاطمه(سلام الله علیها) در نخواهم گذشت، سوگند به كسی كه جانم در دست او است، اگر تو و ملازمانت چیزی از این قبرها را جا به جا كنید، زمین را از خونتان سیراب خواهم كرد! اگر می خواهی، آزمایش كن، ای عمر!
در این هنگام ابوبكر (خلیفه وقت) از راه رسید و عاجزانه به امیرمؤمنان(علیه السلام) عرض كرد: ای ابوالحسن! تو را به حق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و به حق آن كسی كه در بالای عرش است سوگند می دهم كه او را رها كنی و مطمئن باش هیچ یك از ما، كاری كه تو را برنجاند انجام نخواهیم داد.
آن گاه امیرمؤمنان(علیه السلام) دست از عمر برداشت و او را رها كرد و مردم نیز پراكنده شدند و از آن زمان به بعد، هیچ كس جرئت نكرد قبرهایی را كه علی(علیه السلام) درست كرده بود، نبش كند و به جستجوی بدن شریف فاطمه(سلام الله علیها) بپردازد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) بدین سان قبر شریف همسر مظلومش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را از نبش قبر رهانید و به وصیت خود فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه فرموده بود، كسی در غسل، كفن و نماز و دفنش حاضر نشود، عمل نمود. تا اعتراضی باشد برای همیشه بر آنانی كه حقشان را غصب و حرمتشان را شكسته و آنان را مظلومانه به شهادت رسانیدند.

 

 

فاطمه(س) خود سرى از اسرار الهى است و دسترسى و شناخت مقام بلندش براى ما انسانهاى خاكى به سادگى ممكن نيست، بالاتر از آن، گوشه‏هاى بسيارى از زندگانى‏اش چون در در صدف مخفى و پنهان باقى مانده است.

مصحف فاطمه(س)، سرچشمه جوشان معنويت و دانشها كه از طريق وحى بر او نازل گشته مانند قبر مطهرش رازى است كه در پرده مانده و در اختيار ما خاكيان نيست. به راستى مصحف فاطمه(س) چيست؟ چه زمانى به وجود آمد؟ چه مطالبى را در بر دارد؟ و اكنون كجاست و در اختيار كيست؟ و ... پرسشهايى است كه تا حدودى پاسخ آنها در اين نوشتار مختصر روشن مى‏گردد.

محدثه

از نامهاى معروف فاطمه زهرا(س) محدثه است كه امام صادق(ع) در سبب نامگذارى مادرش فاطمه به محدثه چنين مى‏فرمايد:

انما سميت فاطمة محدثة لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها كما تنادى مريم بنت عمران (1) اينكه فاطمه(س) به محدثه نامگذارى شد چون فرشتگان پيوسته از آسمان فرود مى‏آمدند و به فاطمه(س) خبر مى‏دادند همانطور كه به مريم دختر عمران خبر مى‏دادند.

فرشتگان خطاب به فاطمه(س) اين آيات را تلاوت مى‏كردند: - يا فاطمة - ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين - يا فاطمة - اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين. (2)

فاطمه(س) به فرشتگان خبر مى‏داد و آنان به او خبر مى‏دادند و سخنانى با يكديگر داشتند كه در يكى از شبها فاطمه به آنها گفت: آيا مريم دختر عمران بر زنان عالم برترى ندارد؟

گفتند: مريم در روزگار خويش بانوى بزرگ زنان بود ولى خداوند عز و جل تو را در عصر خويش و در عصر او بزرگ بانوى زنان قرار داده است و تو «سيدة نساء الاولين و الآخرين‏» هستى. (3)

گر چه فرشتگان با كسى جز انبياء الهى گفتگو نداشتند ولى چهار بانوى بزرگ در تاريخ انبياء بودند كه پيامبر نبودند و در عين حال فرشتگان با آنان سخن مى‏گفتند:

الف) مريم، مادر حضرت عيسى(ع)

ب) همسر عمران مادر حضرت موسى و مريم(عليهماالسلام)

ج) ساره، مادر حضرت اسحاق و يعقوب(ع)

د) فاطمه زهرا(س). (4)

پيامبر اسلام(ص) در بستر بيمارى از هوش رفته بود كه در خانه كوبيده شد. فاطمه(س) فرمود: كوبنده در كيست؟ عرض كرد: مرد غريبى هستم و پرسشى از رسول خدا دارم اجازه ورود مى‏دهيد؟ فاطمه پاسخ داد: برگرد خدا تو را رحمت كند! حال رسول الله مساعد نيست.

رفت و سپس برگشت و در را زد و گفت: غريبى است كه از رسول خدا اجازه مى‏گيرد آيا به غريبان اجازه ورود مى‏دهند؟ ناگاه رسول خدا(ص) به هوش آمد و فرمود: اى فاطمه! آيا مى‏دانى چه كسى است؟ عرض كرد: خير يا رسول الله! فرمود: اين همان است كه جماعت‏ها را بهم مى‏زند و لذتهاى دنيوى را از بين مى‏برد او فرشته مرگ است! به خدا قسم پيش از من از احدى اجازه نگرفت و پس از من از كسى اجازه نخواهد گرفت و به سبب بزرگوارى و كرامتى كه در پيشگاه خداوند دارم تنها از من اجازه مى‏گيرد به او اجازه ورود بده!

فاطمه فرمود: داخل شو خداوند تو را رحمت كند!

فرشته مرگ چون نسيم ملايمى وارد شد و فرمود: السلام على اهل بيت رسول الله (5)

اين جريان ناگوار از نوع سخنانى است كه فاطمه زهرا(س) با فرشته داشته است و به راستى كه فاطمه محدثه است.

پيدايش مصحف فاطمه(س)

زهرا(س) پس از رحلت پيامبر(ص) 75 يا 95 روز، در جهان زندگى كرد. در اين مدت بسيار كوتاه كه دوره صبر و استقامت، حمايت از حريم ولايت و در عين حال حزن و اندوه زهراى مرضيه بود; جبرئبل امين - فرشته وحى - بر او فرود آمد و با گزارشهايى كه از منزلت پدر بزرگوارش در نزد خدا و نيز آينده تاريخ اسلام و تشيع الهام مى‏كرد كتاب ارزشمندى به نام «مصحف فاطمه(س)» براى امامان معصوم(ع) به يادگار ماند.

امام صادق(ع) در پاسخ به محدثانى كه در باره مصحف فاطمه(س) سؤال كردند مدت طولانى سكوت كرد. ... ثم قال: انكم لتبحثون عما تريدون و عما لا تريدون ان فاطمة مكثت‏بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان جبرئيل(ع) ياتيها فيحسن عزاءها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على(ع) يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة(س) (6)

سپس فرمود: شما در باره چيزهايى كه چه لازم داريد و يا لازم نداريد جستجو و تحقيق مى‏كنيد. فاطمه(س) پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز حيات داشت و بر اثر رحلت پدرش اندوه فراوان بر او وارد گشت. جبرئيل - فرشته وحى - پيوسته بر او فرود مى‏آمد و ناگواريها و اندوه جدايى پدر را به خوبيها جلوه مى‏داد و به جانش آرامش مى‏بخشيد. به او از پدر و جايگاه بلندش در نزد پروردگار خبر مى‏داد و نيز از حوادث آينده كه بعد از فاطمه(س) نسبت‏به فرزندانش واقع خواهد شد گزارش مى‏داد. على(ع) تمام آن گزارشها و اخبار را مى‏نوشت كه همين مصحف فاطمه(س) را شكل داد.

در حديث ديگرى امام صادق(ع) در پاسخ محدثى كه سؤال كرد: مصحف فاطمه چيست؟ چنين فرمود: خداوند متعال زمانى كه پيامبر را قبض روح كرد،بر فاطمه(س) از اثر رحلت پيامبر(ص) اندوهى وارد شد كه جز خداى عز و جل كسى نمى‏داند چه حزنى بود. لذا خداوند فرشته‏اى را به سوى او فرستاد تا غم و اندوهش را برطرف نمايد و با او سخن گويد. فاطمه(س) جريان را به اميرالمؤمنين گزارش داد و على(ع) فرمود: هر وقت ورود فرشته را احساس كردى و صدايش را شنيدى به من بگو و مرا از سخنانش آگاه كن. بنابراين اميرالمؤمنين(ع) آنچه را كه مى‏شنيد مى‏نوشت تا آنكه از سخنان و گزارشهاى نوشته شده مصحفى به وجود آمد. (7)

با دقت در اين دو حديث‏شريف مى‏توان گفت:

الف: مصحف فاطمه(س) در فاصله زمانى پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) تا شهادت صديقه طاهره(س) به وجود آمده است.

ب: مصحف فاطمه(س) سخن وحى است كه توسط جبرئيل امين(ع) به فاطمه زهرا(س) الهام شده است.

ج: مصحف فاطمه(س) به دست مبارك مولا على(ع) نوشته شده است.

زمينه‏هاى مصحف در زمان پيامبر

گرچه پيدايش و اتمام مصحف فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا انجام گرفت و از جانب خداوند به او الهام گشت كه احاديث زيادى بر اين دلالت دارد; ولى در برخى از روايات زمينه‏هاى پيدايش آن را از زمان حيات رسول الله مى‏داند.

از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: مصحف فاطمه(س) به املاء رسول الله و خط على(ع) شكل گرفت. (8)

چنين مصحفى در چندين حديث‏با اسناد مختلف از امام صادق(ع) نقل شده است و اينكه رسول خدا املا كرد و على(ع) با دست مباركش نوشت اين نظريه را اثبات مى‏كند كه مصحف فاطمه(س) در زمان پدرش بوجود آمد.

البته برخى قائل‏اند كه جمله «رسول الله‏» در اين احاديث منظور پيامبر اسلام نيست، بلكه همان فرستاده خدا فرشته وحى است كه اخبار و گزارشها را املا كرد و على(ع) آنها را نوشت. (9)

شاهدى كه سخن اين گوينده را تاييد مى‏كند حديثى است كه ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده و در آن كلمه رسول نيست. «انما هو شى‏ء املاه الله عليها و اوحى اليها» (10) همانا - مصحف فاطمه(س) - چيزى است كه خداوند آن را بر فاطمه(س) املاء و به سوى او وحى كرد. و روشن است كه املاء خدا به واسطه فرشته وحى است.

بنابراين مفهوم اين احاديث نيز شبيه آن رواياتى مى‏شود كه پيش از آن نقل كرديم كه در آنها پيدايش مصحف فاطمه را پس از رحلت پيامبر(ص) مى‏داند.

البته صحيفه‏هايى از مصحف فاطمه(س) كه برگها و قسمتهاى جزئى از آن مجموعه ارزشمند خدادادى است پيامبر در زمان حيات به فاطمه(س) ارزانى داد كه بعدها كامل گشت و به نام مصحف فاطمه(س) در اختيار امامان معصوم(عليهم‏السلام) قرار گرفت. چرا كه بخشى از آن مصحف در زمان پيامبر(ص) در اختيار جابر بن‏عبدالله انصارى (11) قرار گرفت كه هم‏اكنون همين صحيفه در جوامع حديثى شيعى در دسترس علاقه‏مندان است.

امام صادق(ع) فرمود: پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر بن‏عبدالله انصارى گفت: پرسشى داشتم كه هر وقت مناسب شد آن را مطرح كنم. جابر عرض كرد: هر زمان كه دوست داشتى در محضرتان خواهم بود. تا آنكه فرصت مناسبى پيش آمد و پدرم خطاب به جابر گفت: اى جابر! به من خبر ده از لوحى كه در دست مادرم فاطمه دختر رسول الله (عليهما السلام) ديدى و مادرم از نوشته‏هاى آن لوح به تو چه خبر داد؟

جابر عرض كرد: خداى را گواه مى‏گيرم كه در حيات رسول خدا براى عرض تبريك ولادت حسين(ع) بر مادرت فاطمه(س) وارد شدم كه در دستش لوح سبزرنگى چون زمرد درخشش داشت و در آن نوشته سفيدى كه چون خورشيد نورانيت داشت مشاهده كردم. عرض كردم: پدر و مادرم فدايت اى دختر رسول الله! اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوحى است كه خداوند به پيامبرش هديه داده است و در آن نام پدرم، نام همسرم، نام فرزندانم و نام اوصياء از فرزندان نوشته شده است كه پدرم آن را به من بخشيد تا به سبب آن مرا خشنود كند. جابر گفت: مادرت فاطمه(س) آن را به من عطا كرد و خواندم و از آن رونوشت كردم. پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر گفت: آيا ممكن است آن نوشته را بر من عرضه كنى؟ گفت: آرى! پدرم همراهش به منزل جابر رفت و پيش از آنكه آن لوح را بياورد ناگاه صحيفه‏اى از ورق نازكى كه در آن نوشته شده بود درآورد و گفت: اى جابر! نگاه كن در نوشته خودت تا من برايت‏بخوانم. جابر هم در نوشته خودش نگاه كرد و پدرم از روى نوشته‏اى كه داشت‏خواند; تا جايى كه اين دو نوشته حتى در يك حرف هم با يكديگر تفاوت نداشتند.

آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى‏گيرم نوشته‏اى كه در آن لوح ديدم چنين بود... (12)

نشانه امامت

مصحف فاطمه(س) به عنوان اسرار رسالت و امامت، تنها در دست ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به يادگار ماند و در بين حجتهاى خدا در روى زمين يكى پس از ديگرى دست‏به دست گشت كه در اختيار داشتن آن را يكى از نشانه‏هاى امامت دانسته‏اند.

امام رضا(ع) وقتى علامت و نشانه‏هاى امام معصوم را شمارش كرد فرمود:

«و يكون عنده مصحف فاطمة(س)» (13)

مصحف فاطمه(س) در نزد او از نشانه‏هاى امامت مى‏باشد.

روايات بسيارى دلالت دارد بر اينكه «جامعه‏»، «جفر» و «مصحف فاطمه(س)» در نزد ائمه است كه در فرصت مناسب به آنها مراجعه و مشكلات و نيازهاى فكرى و علمى انسانها را حل مى‏كردند. تمام اين آثار گنجينه‏هاى گرانبهايى از معارف و دانشها بود كه تصور آنها در افكار مادى ذهن بشر نمى‏گنجد.

ابوبصير مى‏گويد: به حضور امام صادق(ع) رسيدم و عرض كردم: قربانت گردم! از شما سؤالى داردم، راستى در اينجا كسى - نامحرمى - هست كه سخن مرا بشنود؟، امام صادق(ع) پرده‏اى را كه ميان آنجا و حجره ديگر بود بالا زد و در آنجا سر كشيد سپس فرمود: اى ابا محمد! هر چه مى‏خواهى بپرس.

... آنگاه فرمود: اى ابا محمد! همانا «جامعه‏» نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جامعه‏» چيست؟ عرض كردم: قربانت‏شوم! جامعه چيست؟ فرمود: طومارى است‏به طول هفتاد ذراع با املاء رسول خدا و دستخط على(ع) كه تمام حلال و حرام و همه نيازهاى مردم در آن موجود است‏حتى جريمه خراش.

... آنگاه فرمود: همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جفر» چيست؟

عرض كردم: جفر چيست؟ فرمود: مخزنى از چرم است كه علم پيامبران و اوصياء و دانشمندان گذشته بنى‏اسرائيل در آن وجود دارد.

... آنگاه فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه(س) و ما يدريهم ما مصحف فاطمه(س)؟ (14)

همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند كه مصحف فاطمه(س) چيست؟

ابوعبيده حذاء مى‏گويد: ابوجعفر - امام محمدباقر(ع) - خطاب به من فرمود: اى ابا عبيده! كسى كه نزد او شمشير رسول الله، زره، پرچم برافراشته‏اش و مصحف فاطمه(س) باشد، چشم روشنى دارد.

راوى نقل مى‏كند در محضر امام صادق(ع) بودم كه جمعى از محدثان نيز در مجلس حضور داشتند يكى از محدثان (15)
خطاب به امام عرض كرد: قربانت گردم! عبدالله بن‏حسن (16) در باره امامت و خلافت مى‏گويد: اين منصب از آن ماست و
به ديگران نخواهد رسيد! امام صادق(ع) پس از سخنانى فرمود: چه شگفت‏انگيز است از عبدالله! مى‏پندارد كه پدرش
على(ع) امام نبوده؟ ولكن به خدا قسم (در حالى كه با دست‏به سينه‏اش اشاره مى‏كرد) اسرار نبوت و نيز شمشير و زره
رسول الله در نزد ما است. «و عندنا و الله مصحف فاطمة‏» به خدا قسم مصحف فاطمه(س) در نزد ما است. (17)

مصحف فاطمه(س) قرآن نيست

برخى از نااهلان و يا مغرضان بر شيعه خرده گرفته‏اند كه شيعيان قرآن ديگرى تراشيده‏اند! و ممكن است در عصر حاضر نيز چنين اتهاماتى را وارد كنند و ناآگاهانه به باد انتقاد بگيرند. اين انتقادهاى نابخردانه و اهانت‏هاى ناروا ممكن است از چند چيز نشات گيرد:

الف: عدم رجوع به متون و منابع حديثى و جوامع روايى شيعى و ناآگاهى و عدم اطلاع از اينكه تشيع كه قائل است زهراى مرضيه(س) داراى كتاب و مصحف بوده است مقصود چيست؟

ب: عناد و لجاجت‏با انديشه‏هاى اسلام ناب و باورهاى اعتقادى و معارف كه از طريق امامان معصوم(ع) اين حجت‏هاى خدا در روى زمين در اختيار انسانها گذارده شد.

ج: ذهنيت و تصورى كه پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) در اذهان مسلمانان حتى اصحاب و ياران پيامبر از كلمه «مصحف‏» بود. چرا كه «مصحف‏» بيشتر به نوشته‏هايى از آيات قرآن اطلاق مى‏شد و در آن زمان مصحفهاى متعددى وجود داشت و شخصيتى كه داراى مصحف بود به همو نسبت مى‏دادند مثل اينكه مى‏گفتند مصحف على(ع) به اعتبار اينكه مولا على(ع) داراى مصحف بود. البته هم‏اكنون نيز تعبير «مصحف شريف‏» به قرآن مجيد شهرت بسيار دارد.

گرچه چنين استعمالى در آن زمان شهرت فراوان داشت ولى اين‏طور نبوده كه مصحف تنها به نوشته‏هاى آيات قرآن گفته شود بلكه نظرشان به معناى لغوى مصحف بوده چرا كه به مجموعه صحيفه‏هاى نوشته شده بين دو جلد كه به صورت كتاب درآمده باشد مصحف يا مصحف مى‏گويند. (18)

بنابراين به مجموعه صحيفه‏ها و نوشته‏هايى كه در موضوعات و مطالبى غير از آيات قرآن نوشته شده باشد مصحف اطلاق مى‏گردد و مصحف فاطمه(س) به همين اعتبار است.

ابوبصير مى‏گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم و پرسيدم:

و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فيه مثل قرآنكم ثلاث مرات، و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. (19)

مصحف فاطمه چيست؟ فرمود: مصحفى است‏سه برابر قرآن كه در دست‏شما است، ولى به خدا قسم حتى يك حرف از قرآن شما هم در آن نيست.

اين حديث آشكار مى‏سازد كه مصحف فاطمه(س) از نظر كميت و حجم سه برابر قرآن است ولى از نظر محتوا و مطالب حتى يك حرف از ظاهر قرآن هم در آن وجود ندارد.

علامه مجلسى در توضيح اين حديث مى‏نويسد: ممكن است كسى اين شبهه را كند كه در احاديث‏بسيارى وارد شده قرآن همه احكام را در بردارد و نيز مشتمل بر حوادث و گزارشهاى حال و آينده تاريخ است. پس مصحف فاطمه در پى چه چيزى است و اين حديث چگونه معنا مى‏شود؟

در پاسخ شبهه مى‏گويد: آرى قرآن چنين است ولى ممكن است منظور از مصحف معانى و تاويلاتى باشد كه ما از قرآن نمى‏فهميم نه معناى ظاهرى كه از الفاظ درك مى‏كنيم و مى‏فهميم. لذا مقصود از قرآن شما همان الفاظ ظاهرى قرآن است كه در مصحف فاطمه(س) وجود ندارد. (20)

البته احاديثى كه در آينده ذكر خواهد شد مطالب و موضوعات موجود در مصحف فاطمه را تا حدودى روشن مى‏سازد.

محمد بن‏مسلم از امام باقر و يا از امام صادق(ع) چنين نقل كرده است:

«و خلفت فاطمة مصحفا ما هو قرآن ولكنه كلام من كلام الله انزل عليها.» (21)

فاطمه(س) مصحفى را به يادگار گذاشت كه آن مصحف قرآن نيست ولى سخنى از سخن خداست كه بر فاطمه(س) نازل كرده است.

حسين بن‏ابى‏العلاء مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:

«ان عندى ... مصحف فاطمة ما ازعم ان فيه قرآنا» (22)

نزد من، مصحف فاطمه(س) است. البته تصور نكن كه در آن آيات قرآن باشد.

ابى‏حمزه مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: «مصحف فاطمة(س) ما فيه شي‏ء من كتاب الله و انما هو شي‏ء القى عليها بعد موت ابيها» (23)

در مصحف فاطمه(س) چيزى از كتاب خدا - قرآن مجيد - نيست و تنها مصحف چيزى است كه بر فاطمه(س) پس از رحلت پدرش الهام گشته است.

روايات ديگرى نيز وجود دارد كه دلالت مى‏كنند مصحف فاطمه(س) قرآن نيست و موضوعات و مطالب آن غير از آيات قرآن است. (24)

مصحف فاطمه(س) و علم الهى

دانشهايى كه بشر آنها را كسب مى‏كند بسيار جزئى و محدود است و پس از مدتى فراموشش مى‏شود و نسبت‏به علوم و دانشهايى هم كه در آينده وجود مى‏آيد بى‏اطلاع است. لذا تنها به علومى واقف است كه در حال حاضر به آنها دسترسى پيدا كرده است. اصطلاحات و دانش گذشته را كم كم از ياد مى‏برد و از آينده هم آگاهى ندارد.

ولى خداوند متعال كه عالم مطلق است علم او محدود به زمان نيست و گذشته و حال و آينده در نزد او يكسان است. اين دانش و حكمت‏خدايى كه زمان را در مى‏نوردد و تنها در اختيار اوست‏شمه‏اى از آن را به هر كس كه اراده كند عطا مى‏كند. يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا. (25)

حكمت را به هر كه مشيتش تعلق گيرد مى‏دهد و آن كس كه حكمت داده شده است همانا خيرى بسيار داده شده است.

البته اين دانش و اسرار الهى در حد اعلاى آن به پيشوايان دين ارزانى گشته است و مصحف فاطمه(س) مصداق بارزى از معارف و دانشهاى خدايى است كه به زهراى مرضيه(س) الهام شد و به عنوان اسرار نبوت و امامت در اختيار ائمه معصومين (عليهم‏السلام) قرار گرفت. بنابراين دانش و حكمت‏هاى موجود در مصحف فاطمه(س) از سوى خدا است كه محدود به زمان و مكان نيست و قابل قياس با دانشهاى بشرى نيست.

مطالب مصحف فاطمه(س)

ابوبصير مى‏گويد: از امام محمدباقر(ع) از مصحف فاطمه(س) پرسيدم. فرمود: پس از رحلت پدرش بر فاطمه(س) نازل گشته است.

عرض كردم: آيا در آن چيزى از آيات قرآن است؟

فرمود: چيزى از آيات قرآن در آن نيست.

عرض كردم: برايم آن را توضيح دهيد.

فرمود: جلدها و اطراف آن از ياقوت زينت داده شده است و برگهاى آن از در سفيد است.

عرض كردم: قربانت گردم! در آن چه سخنانى است؟

فرمود: خبرهاى عصر حاضر و نيز خبرهايى كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد در آن موجود است. خبر آسمانها و شماره فرشتگان آسمانى، تعداد و نامهاى تمام كسانى كه خداوند آنها را آفريده است. نامهاى رسولان، نامهاى تكذيب‏كنندگان و اسامى همه مؤمنان و كافران از آغاز آفرينش تا فرجام در آن موجود است.

اسامى و معرفى هر يك شهرهايى كه در شرق و غرب زمين است، تعداد مؤمنان و كافران هر شهر، اوصاف تكذيب‏كنندگان و نيز اوصاف ملت‏هاى گذشته و تاريخ آنها، طغيانگرانى كه حاكم‏اند تعداد آنها و زمان حكومتشان، نامهاى پيشوايان و اوصاف آنها و آنچه در زمين يكى پس از ديگرى مالك مى‏شوند، شرح حال بزرگان آنها و هر كس كه در ادوار آينده بيايد در مصحف موجود است.

اوصاف بهشتيان و تعداد كسانى كه وارد بهشت‏خواهند شد، اوصاف جهنميان و نامهاى آنها در مصحف موجود است.

دانش قرآن آن‏طور كه نازل شده، دانش تورات و انجيل آن‏طور كه نازل گشته‏اند و دانش زبور و شماره درختهايى كه در تمام بلاد است در مصحف موجود است. (×26)

اخبارى كه جبرئيل بر فاطمه(س) وحى مى‏كرد

جبرئيل - فرشته وحى - كه پس از رحلت پيامبر(ص) بر فاطمه نازل مى‏شد دو قسم گزارش و اخبار به او وحى مى‏كرد. «و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها» (27)

الف: از پدرش و جايگاه و منزلتى كه در نزد پروردگار داشت‏خبر مى‏داد.

ب: از حوادث تلخ آينده تاريخ كه پس از شهادت صديقه طاهره(س) نسبت‏به فرزندانش از ناحيه دشمنان اهل بيت واقع خواهد شد گزارش مى‏داد.

بنابراين مصحف فاطمه(س) اين دو نوع گزارش و اخبار را هم در بردارد.

دانش آينده

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: اما انه ليس فيه شى‏ء من الحلال و الحرام و لكن فيه علم ما يكون. (28)

آگاه باشيد! مصحف فاطمه(س) چيزى از حلال و حرام خدا را در برندارد بلكه در آن دانش آينده تاريخ است.

پاسخگويى به نيازهاى جامعه

امام صادق(ع) فرمود: در مصحف فاطمه(س) آنچه را كه مردم به ما نيازمندند ولى ما به احدى نياز نخواهيم داشت، حتى ارش خراش در آن موجود است. (29)

عبدالله بن‏حسن، تصورش اين بود دانشى كه امام صادق(ع) دارد مثل دانش بقيه مردم است. ولى امام صادق(ع) فرمود: آرى! راست گفته است عبدالله بن‏حسن چون علمى كه او دارد مثل علم مردم است ولى به خدا قسم در نزد ما «جامعه‏» است كه در آن حلال و حرام خداست و در نزد ما جفر است و عبدالله بن‏حسن چه مى‏داند كه جفر آيا پوست‏شتر است‏يا پوست گوسفند و نزد ما مصحف فاطمه(س) است كه به خدا قسم حرفى از قرآن در آن نيست ... خوب عبدالله بن‏حسن آنگاه كه مردم از اطراف عالم بيايند و از او سؤال كنند چه جواب خواهد داد و چكار خواهد كرد؟! (30)

وصيت فاطمه(س)

امام صادق(ع) در برابر كسانى كه حرفهايى مى‏زدند و اعتراضاتى داشتند مى‏فرمود:

اگر راست مى‏گويند مصحف فاطمه(س) را در بياورند و نشان دهند; مصحفى كه در آن وصيت فاطمه موجود است. (31)

پيشگويى

ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به مصحف فاطمه(س) مراجعه و حوادث آينده را پيش از وقوع آن يادآورى مى‏كردند. حماد بن‏عثمان مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: زنادقه (32) در سال 128 قمرى، قيام مى‏كنند و اين سخن را كه مى‏گويم به خاطر آن است كه در مصحف فاطمه(س) نگاه كردم. (33)

وليد بن‏صبيح مى‏گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: اى وليد! من در مصحف فاطمه(س) دقت كردم و از آن مساله كه پرسيدى، چيزى در باره فرزندان فلانى، در آن نديدم جز گرد و غبارى كه بر اثر سم اسبان بلند مى‏شود. (34)

نامهاى انبياء و حاكمان

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: اما مصحف فاطمه(س) هر نوآورى كه به وجود بيايد و نيز نامهاى كسانى كه تا روز قيامت مى‏آيند و حكومت دارند، در آن موجود است. (35)

فضيل سكره مى‏گويد: به محضر امام صادق(ع) مشرف شدم كه خطاب به من فرمود: اى فضيل! آيا مى‏دانى در چه چيزى پيش از اين نگاه مى‏كردم؟! عرض كردم: خير! فرمود: من در كتاب فاطمه(س) نگاه مى‏كردم، البته حاكمى نيست كه حكومت كند مگر آنكه نام او و نام پدرش در كتاب فاطمه نوشته شده است و براى فرزند حسن اثرى در آن نديدم. (36)

عبدالملك بن‏اعين مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم كه زيديه و معتزله اطراف محمد بن‏عبدالله (37) را گرفته‏اند، آيا او حاكم خواهد شد؟ در پاسخ فرمود: به خدا قسم نزد من دو كتاب است كه در آن كتابها نام هر پيامبر و نام هر حاكمى كه در زمين حكومت كند موجود است. خير! به خدا قسم كه محمد بن‏عبدالله هيچ كدام از اينها نيست. (38)

معلى بن‏خنيس مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: هيچ پيامبر و جانشين پيام‏آور و حاكمى نيست مگر آنكه در كتابى كه نزد من موجود است، اسم آنها ذكر شده است. خير! به خدا قسم كه از محمد بن‏عبدالله بن‏حسن در آن نامى نيست. (39)

نامهاى امامان معصوم(ع)

در صحيفه‏اى كه قسمتى از مصحف فاطمه زهرا(س) است و توسط جابربن عبدالله انصارى در اختيار همگان قرار گرفته است نامهاى مبارك ائمه معصومين(عليهم السلام) يكى پس از ديگرى ذكر شده است و اين خود يكى از مطالب مصحف فاطمه(س) را تشكيل مى‏دهد. (40)

نزد فرزندش امام زمان(عج)

صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است از ما است. (امام خمينى(ره) (41)

مصحف فاطمه(س) اين خير كثير الهام شده از سوى خداوند متعال، به عنوان ميراث بس ارزشمندى در نزد امامان معصوم(ع) دست‏به دست گشته است و هم اكنون در اختيار مهدى فاطمه حجت‏خدا بر روى زمين است.

روايات بسيارى از ائمه نقل شد كه در آنها لفظ «عندنا» يا «عندى‏» است و اين تعبير مى‏فهماند كه مصحف فاطمه(س) به مثابه علامت و نشانه‏اى از امامت، تنها در اختيار آنان بوده است و در مواردى نيز عليه كج‏انديشان و منحرفان از مسير امامت‏بدان احتجاج مى‏كردند و به اين وسيله حقانيت‏خويش و ادعاى دروغين آنها را آشكار مى‏ساختند.

ابوبصير مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى‏فرمود: «ما مات ابوجعفر(ع) حتى قبض مصحف فاطمه(س)» (42)

ابوجعفر - امام محمد باقر(ع) - از دنيا نرفت تا آنكه مصحف فاطمه(س) را تحويل داد.

على بن‏ابى‏حمزه مى‏گويد: عبد صالح - منظور امام موسى كاظم(ع) - فرمود: عندى مصحف فاطمه(س) ليس فيه شئ من القرآن. (43)

نزد من، مصحف فاطمه(س) است كه البته چيزى از قرآن در آن نيست.

ابوبصير مى‏گويد: به امام محمد باقر(ع) عرض كردم: جانم فدايت! پس از رحلت جانسوز فاطمه(س) آن مصحف به چه كسى انتقال گرديد؟

فرمود: فاطمه(س) شخصا آن را به اميرالمؤمنين(ع) تحويل داد و پس از شهادت على(ع) به امام حسن(ع) منتقل گشت و پس از او به امام حسين(ع) و آنگاه در خاندان حسين(ع) دست‏به دست گشت تا اينكه به صاحب الامر(عج) تحويل داده شد. (44)

اللهم صل على فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك.


پى‏نوشتها

1- عوالم العلوم و المعارف والاحوال، علامه بحرانى، ص‏36.

2- آل عمران،3 / 42 ،43 آيات خطاب به مريم است و اذا قالت الملائكة يا مريم ... و چون فرشتگان همين آيات را خطاب به فاطمه زهرا(س) تلاوت كرده‏اند به جاى يا مريم يا فاطمه گفته‏اند.

3- عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ص‏36.

4- مناقب ابن‏شهر آشوب، انتشارات علامه، ح‏3، ص‏336.

5- همان مدرك.

6- اصول كافى، ج 1، ص 241 و 458; بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن حسن صفار، ص‏153; مسند فاطمة الزهراء، عزيزالله عطاردى، چاپ اول، ص 281; بحارالانوار، ج 22، ص 545 و ج‏43، ص‏79.

7- اصول كافى، ج 1، ص 240; بصائر الدرجات، ص‏157; مسند فاطمة الزهراء، ص 282; بحارالانوار، ج‏43، ص 80 و ج‏26، ص 44 و ج‏47، ص 65.

8- بصائر الدرجات، ص‏156،157، 161; بحارالانوار، ج‏26، ص 40 و46 و 48; ج‏47، ص 271.

9- بحارالانوار، ج‏26، ص 42.

10- بحارالانوار، ج‏26، ص‏39.

11- جابر بن عبدالله پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنيا آمد، از طايفه خزرجيان بود. او و پدرش عبدالله بن‏حرام از پيشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا(ص) بود كه در19 غزوه، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر(ص) حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على(ع) جنگيد. اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شد و با همان حال، همراه عطيه عوفى در اولين اربعين به زيارت كربلا آمد. وى آخرين فردى بود كه از حاضران پيمان عقبه بود. بدن او را به جرم دوستى اهل بيت، در زمان حجاج داغ نهادند و سرانجام در سال 78 هجرى قمرى، در سن نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شده. (فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص‏127).

12- رك: اصول كافى، ج 1، ص‏527; الاختصاص، شيخ مفيد، ص 210; مسند فاطمة الزهراء، ص‏286.

13- بحارالانوار، ج 25، ص‏117.

14- حديث‏با تلخيص نقل شده. اصول كافى، ج 1، ص‏239; بصائر الدرجات، ص 151; بحارالانوار، ج‏26، ص 38.

15- بحارالانوار، ج‏26، ص 211.

16- امام حسن مجتبى(ع) پسرى داشت كه نام او هم حسن بود و به همين سبب به او «حسن مثنى‏» مى‏گفتند. حسن مثنى در كربلا در خدمت امام حسين(ع) بود. مجروح شد و در ميان مجروحين افتاده بود. بعد كه به سراغ مجروحين آمدند، يك كسى كه با او خويشاوندى مادرى داشت واسطه شد و متعرضش نشدند، خودش را معالجه كرد و خوب شد. بعدها با فاطمه دختر امام حسين(ع) ازدواج كرد و از اين ازدواج فرزندانى به وجود آمد كه يكى از آنها همين عبدالله است. عبدالله از طرف مادر نوه امام حسين(ع) از طرف پدر نوه امام حسن(ع) است. به همين جهت افتخار مى‏كرد و مى‏گفت من از دو طريق فرزند پيغمبرم و از دو راه فرزند فاطمه(س) هستم. لذا به او «عبدالله محض‏» مى‏گفتند يعنى خالص از اولاد پيغمبر. عبدالله در زمان امام صادق(ع) رئيس اولاد امام حسن(ع) بود چنانكه امام صادق(ع) رئيس و بزرگتر بنى‏الحسين بود. در جريانات سياسى كه در عصر امام صادق(ع) پيش آمد و عباسيان روى كار آمدند. در آغاز عبدالله بن حسن راه ديگرى رفت و گوش به سخن امام صادق(ع) نداد و پندها و سخنان امام را به حسادت حمل مى‏كرد! تا آنكه از بنى‏عباس و ديگران براى فرزندش بيعت گرفت و بنى‏عباس هم چون در ابتدا زمينه را براى خودشان فراهم نمى‏ديدند از وجاهت و موقعيت آل على استفاده كردند و با محمد پسر عبدالله به عنوان مهدى امت‏بيعت كردند. خواستند از امام صادق(ع) بيعت‏بگيرند ولى امام(ع) مخالفت كرد كه مساله مهدى فعلا وقتش نيست، دروغ است. مهدى امت اين نيست ولى تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با ظلم حاضرم همكارى و بيعت كنم. (براى آگاهى بيشتر مراجعه كنيد به سيرى در سيره ائمه اطهار، شهيد مطهرى، از ص 124 به بعد).

17- بصائر الدرجات، ص‏153; بحارالانوار، ج‏26، ص 40.

18- رك، لسان العرب، ج 10، كلمه صحف و مفردات راغب.

19- حديث قسمتى از حديثى است كه در پاورقى 14 منابع آن ذكر گرديده است.

20- بحارالانوار، ج‏26، ص 40.

21- بصائر الدرجات، ص‏156.

22- اصول كافى، ج 1، ص 240; بصائر الدرجات، ص 150 و 154; بحارالانوار، ج‏26، ص‏37.

23- بصائر الدرجات، ص‏159; مسند فاطمة الزهراء(س)، ص 292; بحار، ج‏26، ص‏47.

24- بصائر الدرجات، ص 154 و 160; بحار، ج‏26، ص‏46.

25- بقره، 2،269.

26- مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 290 و 291. البته با كمى تلخيص نقل شده است.

× امكان ذخيره‏سازى و بازيابى حجم بالاى اطلاعات در ديسك‏هاى CD ليزرى با سرعت مافوق تصور، شاهد خوبى بر اين است كه مى‏توان در جايگاه محدودى اين حجم بالاى اطلاعات را ذخيره نمود.

27- قسمتى از حديثى است كه منابع آن در پاراگراف‏6 نقل شده است.

28- قسمتى از حديثى است كه منابع آن در پاورقى‏7 ذكر شده است.

29- بصائر الدرجات، ص 150; اصول كافى، ج 1، ص 240، بحار، ج‏26، ص‏37.

30- بصائر الدرجات، ص‏157 و 161، بحار، ج‏26، ص‏46.

31- اصول كافى، ج 1، ص 241; بصائر الدرجات، ص‏157 و158.

32- زنادقه جمع زنديق است و زنديق در اصطلاح به مسلمان ملحدى گويند كه تفسيرهاى او از نصوص شرعيه قرآن و سنت، موجب گمراهى مسلمانان گردد. كلمه زنديق، از ريشه پهلوى زنديك مى‏آيد كه به معنى مفسر «اوستا» كتاب زرتشت است و چون مانويان و مزدكيان جرات اظهار عقايد دينى خود را نداشتند به تفسير اوستا پرداخته و مى‏گفتند: منظور ما از اين سخنان شرح و تفسير اوستا مى‏باشد، از آن جهت ايشان را زنديك ناميدند. زنادقه غالبا قائل به اباحه و شك در دين و نوعى آزادانديشى و اغلب «ثنوى‏» بودند مانند صالح بن عبدالقدوس كه قائل به دو اصل قديم «نور» و «ظلمت‏» بود. زنادقه از اساس منكر خدا و اديان بودند و طبقه‏اى بودند كه تعهدى نداشتند و حتى در حرمين مكه و مدينه و در مسجد الحرام و مسجد النبى مى‏نشستند و حرفهايشان را مى‏زدند. البته به عنوان اينكه بالاخره فكرى است، شبهه‏اى است كه براى ما پيدا شده و بايد بگوييم زنادقه طبقه متجدد و تحصيل كرده آن عصر بودند كه با زبانهاى زنده آن روز دنيا آشنا بودند، زبان سريانى را كه در آن زمان بيشتر زبان علمى بود مى‏دانستند، بسيارى از آنها زبان يونانى و بسيارى ايرانى بودند و زبان فارسى مى‏دانستند و بعضى هم زبان هندى. بيشتر معتقدند كه ريشه زندقه از مانويها است. (رك، فرهنگ فرق اسلامى، محمد جواد مشكور، ص 210; سيرى در سيره ائمه اطهار، شهيد مطهرى، ص‏146).

33- آغاز حديثى است كه منابع آن در پاورقى‏7 ذكر شده است.

34- بصائر الدرجات، ص 161; مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 292; بحار، ج‏26، ص 48 و156.

35- بحارالانوار، ج‏26، ص 18.

36- اصول كافى، ج 1، ص 242، بحار، ج‏26، ص 155.

37- محمد بن‏عبدالله بن‏حسن معروف به «نفس زكيه‏» كه به عنوان مهدى است‏با او بيعت‏شد و خودش هم باورش شده بود كه مهدى است. ولى امام صادق(ع) مخالفت كرد كه دروغ است، مهدى امت ايشان نيست و امام(ع) پيش‏بينى كرد كه فرزندان عبدالله بن‏حسن به دست منصور دوانقى كشته مى‏شوند و آنهايى كه حكومت مى‏كنند نه عبدالله و فرزندان او. طولى نكشيد كه پيش‏بينى امام محقق شد و حكومت‏به دست ابوالعباس سفاح و برادرانش افتاد و محمد بن‏عبدالله (نفس زكيه) توسط منصور كشته شد. (براى توضيح بيشتر از جريانات سياسى اين عصر رجوع كنيد به سيرى در سيره ائمه اطهار، شهيد مطهرى، ص‏133 به بعد).

38- اصول كافى، ج 1، ص 242.

39- بحارالانوار، ج‏26، ص‏156 و ج‏47، ص 32.

40- اصول كافى، ج 1، ص‏527; الاختصاص، شيخ مفيد، ص 210. اين صحيفه به نقل‏هاى ديگرى نيز رسيده است كه در يكى از نقل‏ها علاوه بر اسامى ائمه معصومين(ع) نام مادر هر يك از امامان نيز ذكر شده است. (مسند فاطمة الزهراء، ص 248)

41- وصيت‏نامه سياسى الهى امام خمينى(ره)، ص‏3. منظور حضرت امام از كلمه صحيفه همان مصحف فاطمه است كه به معناى كتاب است. گرچه صحيفه چيزى است كه در آن مى‏نويسند و از مجموعه صحيفه نوشته شده، كتاب حاصل مى‏شود ولى خود صحيفه نيز به معناى كتاب آمده است (ر.ك، لسان‏العرب، ج‏7، ص 291) چنانچه به مجموعه دعاهاى امام سجاد(ع)، صحيفه سجاديه، و به مجموعه سخنرانيها، بيانيه‏ها و اعلاميه‏هاى حضرت امام راحل(ره)، صحيفه نور، گفته مى‏شود.

 

 

 

 

زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، �اهتمام و جديت نسبت به دين� بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن �
ياس نبى� وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن �ريحانه رسول� گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن �سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل� است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز �دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)�
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: �اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.� و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: �.
.. كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق �اهتمام به دين� قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: �
مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: �
فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند� و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نكنيم.

 

 

شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير

 

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.

پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر (ص) كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گويد:

«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه، آورده است. سيوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گويد: « ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »

 «انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مى‏گويد:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده‏اى سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمى‏كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

 تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

 از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:

«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

 «..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص‏34، 35 طبع بيروت. ‏

هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.

«كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد، و نيازى به دليل ديگرى ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل‏بيت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهيد مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نويسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشيد مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟

شايد بخارى به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومى گويد:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها...

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت على (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيمارى رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مى‏گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.

شايد كسى تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلى، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد. زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (س) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

«فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد:

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است، ونيز شواهد حديثى وتاريخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.

مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

على (ع) مى‏ديد؟ مى‏ديد فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند على (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (ع) را ديده بودند.

اى كاش على (ع) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

يافته بودند كه على (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.

او حيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت.

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچيزى نمى‏گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مى‏فرمايد:

آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مى‏گردد، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.

صحيح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حديث 1220. ‏

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)

 همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند، عمر به پيامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند.

1 - داستان فوق‏

2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.

مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (ص) و آزردن او است، مى‏گويد:

عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72.

و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ينزل الحجاب» بوده.

صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مى‏دادند.

آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟

يا رسول‏اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل‏بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود.

امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و على‏ عليه السلام نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند.

حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.

على (ع) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

آتش‏زدن در خانه چطور؟

در به پهلوزدن چطور؟

سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».

صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.

« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

 ‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها. »

همان.

چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

همان. ‏

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟

قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

 صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت على (ع) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مى‏شد. امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمى‏باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

« فراه النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار»

صحيح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.

تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند.

 چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابره‏اى روى گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مى‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار »

همان

عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند.

 و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان على (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

سورة القصص، آية 41.

قرارداد.

 

 

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه بضعه منى و هى نور عينى و ثمره فوادى و روحى التى بين جنبى و هى الحورإ الانسيه(1)
فاطمه پاره وجود و نور دو چشم و ميوه قلب من است, او روح و جان من است كه در ميان دو پهلويم قرار گرفته. او حوريه اى است در سيماى انسان.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان الله تبارك و تعالى يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها(2)
خداوند غضب مى كند به غضب فاطمه و خشنود مى شود به خشنودى فاطمه.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان ابنتى فاطمه ملا الله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا(3)
خداوند تمام وجود دخترم فاطمه را لبريز از ايمان و يقين نموده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه بضعه منى من سرها فقد سرنى و من سإها فقد سإنى, فاطمه اعز الناس على(4)
فاطمه پاره وجود من است, هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمه در نزد من عزيزترين مردم است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه حورإ انسيه فكلما اشتقت الى رائحه الجنه شممت رائحه ابنتى فاطمه(5)
فاطمه فرشته اى در سيماى انسان است, هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم دخترم فاطمه را مى بويم.

O رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
و اما ابنتى فاطمه... متى قامت فى محرابها بين يدى ربها جل جلاله زهر نورها لملائكه السمإ كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض, ويقول الله عزوجل لملائكته: يا ملائكتى انظروها الى إمتى فاطمه سيده امائى قائمه بين يدى, ترتعد فرائضها من خيفتى و قد إقبلت بقلبها على عبادتى(6)
وقتى دخترم فاطمه در محراب عبادت مى ايستاد همچون ستاره اى براى ملائكه آسمان مى درخشيد. خدا به ملائكه مى گويد: اى ملائكه بنگريد به بهترين بنده من فاطمه, او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
انى سميت ابنتى فاطمه لان الله عزوجل فطمها و فطم من احبها من النار(7)
فاطمه را, فاطمه ناميدم, زيرا خداوند او را و آن كس كه او را دوست داشته باشد, از آتش حفظ مى كند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
يا سلمان من احب فاطمه ابنتى فهو فى الجنه معى و من ابغضها فهو فى النار. يا سلمان حب فاطمه ينفع فى مإه من المواطن, ايسر ذلك المواطن الموت و القبر و الميزان والحساب و...(8)
اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمه را دوست داشته باشد در بهشت با من است و كسى كه دشمن او باشد در آتش است. سلمان! محبت فاطمه در صد مورد نافع است[ و مايه نجات] كه آسان ترينش مرگ, قبر, هنگام سنجش اعمال, و... مى باشد.

امام مجتبى عليه السلام:
رإيت امى فاطمه[ عليها السلام] قامت فى محرابها ليله جمعتها فلم تزل راكعه ساجده حتى اتضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمومنين والمومنات و تسميهم و تكثر الدعا لهم و لا تدعو لنفسها بشىء, فقلت لها: يا اماه لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ فقالت يا بنى الجار ثم الدار(9)
مادرم فاطمه عليها السلام را شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود اشتغال داشت و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مومن دعاى فراوان برايشان مى نمود ولى براى خود دعايى نكرد. گفتم: مادر! چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: پسرم! نخست همسايه و سپس خويشتن.

امام صادق عليه السلام:
من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر و انما سميت[ فاطمه] فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها(10)
هر آن كس كه فاطمه را آن گونه كه بايد بشناسد, ليله القدر را درك كرده, و فاطمه را از آن رو فاطمه گفته اند كه مردم از شناخت او عاجزند.

عن مولانا المهدى عليه السلام:
و فى ابنه رسول الله لى اسوه حسنه(11)
دختر رسول الله(ص) براى من الگويى نيكوستO O.

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

اين بخش را با رعايت اختصار و در دو فصل مطرح مى‏كنيم: فصلى درباره محبوبيت فاطمه (س) و فصلى ديگر در مورد درس‏ها از فاطمه (س).
از فصل اول پس از ذكر مقدمه‏اى از نوع شناخت‏هايى كه به صورت ناصواب درباره فاطمه (س) مطرح است ياد كرده و نياز زنان ما را با توجه به بمباران تبليغاتى روز خصم عليه جامعه و نظام ما بيان كرده و گناه جوامع اسلامى را در عدم معرفى درست از فاطمه (س) و نويسندگان و گويندگان و سرانجام اقدامات و كوشش لازم را در اين قسمت عرضه خواهيم كرد .
فصل دوم ما در مورد درس‏هائى است كه درباره فاطمه (س) مطرح بوده و بهترين درس عملى رادر اين قسمت عرضه خواهيم كرد و هم متذكر مى‏شويم كه حيات فاطمه (س) درس‏آموز است و از آن بايد درسى تاريخى و عبرت‏آموز داشت. ونيز بيان خواهيم كرد كه وجود فاطمه (س) محور درس‏ها در همه زمينه‏هاست و مرزهاى درس آموزى ازفاطمه (س) را در جنبه‏هاى مختلف حيات فردى و جمعيش بيان خواهيم كرد .

فصل 27: محجوبيت فاطمه (س)


 

مقدمه

باور ما اين است كه در عرصه جهان چهره فاطمه (س) محجوب است، نه تنها در جوامع منهاى اسلام، بلكه در جامعه اسلامى، واى واى كه چه مى‏گويد حتى در جامعه شيعى ما، بيش از چهارده قرن از تاريخ حيات و ممات فاطمه (س) مى‏گذرد، با اين همه آثار و نوشته‏ها در شأن و موقعيت او به اين همه بحث و سخنرانى و مرثيه سرائى درباره او، هنوز تصويرى درست از چهره حيات فاطمه (س) در اذهان وجود ندارد. آنچه كه دوستدارانش در اذهان دارند شبح‏هائى نامفهوم و مبهم از فاطمه (س) است و نه چيزى بيشتر .
او حتى در ميان طرفدارانش نيز غريب و ناشناخته است بگفته محقق، چهره‏اى است كه در پشت مدح و ثنا و گريه دوستان محجوب مانده و فرصتى نيافته‏اند كه از حركات وسكنات رفتار و مواضع او سر درآورند. بحثها اغلب در مورد مصيبت‏هاى وارده بر فاطمه (س) دور مى‏زند، و كمتر از حقايق و جهات زندگى او .

نوع شناخت‏ها از فاطمه (س)

- دوستدارانش او را زنى مظلومه و معصومه مى‏شناسند، كه البته فاطمه (س) چنين بود .
- از گريه‏هاى ممتد و طولانى او پس از مرگ پدرش خبر دارند كه البته او را گريه‏اى بسيار بود .
- و از ناشناخته بودن قبر او سخن دارند كه البته قبرش هنوز شناخته شده و معلوم نيست .
ولى از اين نكته غافلند آن چه را كه بيشتر سازنده شناخت رمزو راز مظلومه و مغضوبه بودن است، شناخت علل گريه‏هاى ممتد و طولانى اوست و دريافت راز مخفى بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه (س)، از حق‏طلبى‏هاى او از مشى سياسى و اقتصادى او، از حيات احساسى و تعقلى او، از مقام معاونت او در رابطه با على (ع)، از شيوه كيفيت تربيت فرزندش، از خانه‏دارى او، از همت و پشتكار او، از بى‏ترسى و بى واهمگى او، از فرياد اعتراضش عليه ستمگرى‏ها، تجاوزها و ناحقى‏ها، از تلاش او در هدايت زنان و... كمتر سخن بميان مى‏آيد. در حاليكه زمان ما به آگاهى از اين مسائل بيشتر نياز دارند تابه مسائل ديگر .

نياز زنان ما

زنان ما نياز دارند دريابند چگونه بايد پيوندى بين عبادت و لذت ايجاد كرد، و چگونه در عين حضور اجتماعى بايد به پوشش و عفاف خود عنايت داشت و چگونه ميتوان در جو زمانى نامناسب هدف و هويت خود را فراموش نكرد. بحثها بايد در اين حدود دور زند.
جامعه زنان ما بايد دريابند كه ارزش تلاش مبارزاتى فاطمه (س) كمتر از ارزش صلح حسن (ع) و كم بهاتر از قيام حسين (ع) نيست و اگر تصويرى در اذهان خلاف چنين باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسى ضعيفيم و هنوز ما را توان ارزيابى و تحليل و مقايسه و بررسى ريشه‏هاى و عوامل پديد آوردنده يك نهضت و حركت نيست .

ما و بمباران تبليغاتى

در عين وود نارسائى‏هائى اين چنين، و با مواجهه با مشكلات و دشوارى‏هائى كه ما را در رساندن پيام فاطمه (س) و مكتب او در عرصه ملى و بين‏المللى است، ما با سد راهها و حايل سازى‏هاى متعددى مواجهيم كه از جمله آنها بمباران تبليغاتى دشمنان اسلام است، تبليغاتى كه خصم درباره آن از سالهاى سال قبل، بويژه پس از جنگهاى صليبى درباره آن حساب شده برنامه ريزى كرده است .
برنامه‏ريزى‏ها به گونه‏اى بوده است كه در آن حذف نام فاطمه (س) از صحنه‏هاى علم و عمل مطرح و مورد نظر بوده است. در دانشكده‏هاى معارف و الهيات جهان و در محافلى كه از خدمت ناچيز زن در عرصه جهان ياد مى‏شود ازفاطمه (س) دختر پيامبر اسم و خبرى نيست و اگر هم باشد بگونه‏اى مبهم و مسخ شده است .
ما امروز با دنيائى مواجهيم كه از جرقه زنان غربى نور افكن‏هايى ساخته‏اند و از زنى بنام ژاندارك، بتى پديد آورده‏اند وكوشيدند با حماسه سازى‏ها و شور آفرينى‏ها، نام وياد آن رازنده داشته و محبت آنها را در دل‏ها بيفكنند - در قبال چنين وضعى در دنياى اسلام چه خبر است؟ ازفاطمه (س) چه سخنى در ميان است؟ از زينب و كلثوم و سكينه چه حرف و بحث و مطلبى؟

گناه جوامع اسلامى

در اين گناه نارسائى جوامع اسلامى تا چه حد شركت دارند؟ سهم آنها در اين كوتاهى و نارسائى به چه ميزان است؟ آيا دستگاه تبليغاتى و وسايل ارتباط جمعى آنها را در اين جنبه گناهى نيست؟ آيا آنها بوظيفه اسلامى خود در اين زمينه عمل كرده‏اند؟
كوتاهى‏هاى آنان در اين زمينه بگونه‏اى است كه گوئى آنان دستگاه ارتباط جمعى و وسايل راديو تلويزيو خود با شرط همگامى با شيوه غرب از آنان خريدارى كرده‏اند. و شايد به همين نظر است كه در آنان جرأتى و همتى براى معرفى زنان نمونه بچشم نمى‏خورد و يا بايد گفت افكار مسئولان و گروندگان آنها در حدى نيست كه براى چنين اقداماتى ارزش قائل باشند و يا در سطحى نيستند كه از حيات فاطمه (س) و ابعاد زندگى او سردرآورده باشند.
سيده زنان بودن فاطمه (س) و جنبه الگوئى او مورد قبول همه فرق مسلمين است، تنها مورد بحث شيعيان نيست، حال بايد پرسيد با چنين زمينه و اعتقادى درباره معرفى فاطمه (س) چه كرده‏اند؟ چه بررسى و تحليلى؟ چه ارائه تصويرى از او؟ و كدام شيوه براى جا انداختن او بعنوان يك الگو و مدل؟ در دنيائى كه غرب مى‏كوشد هنر پيشه‏اى معروف الحال را مدل و الگو معرفى كند و با سخن گفتن از وقار و حياء و زيبائى و راه و مشيش دلها را واله و حيران او بسازد از فاطمه (س) چه خبر؟ براى استقرار محبتش در دلها چه برنامه‏ريزى‏هائى شد؟

تلاش نويسندگان

نويسندگان در شأن ومدح فاطمه (س) سخن‏هاگفتند، آثار و نوشته‏هايى از خود بر جاى گذاردند كه الحق بايد گفت شكرالله ساعيهم. ولى جنبه تحليل و نتيجه‏گيرى‏ها و درس آموزى‏ها ازبحث را بر عهده خوانندگان گذارده‏اند و اين مسأله‏اى است كه براى افراد نوپائى چون ما دشوارى مى‏آفريند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفكر نيستيم كه بتوانيم در سايه بررسيها از حقايق سر درآوريم، عادت كرده‏ايم كه ديگران به ما درس بدهند و يا تصويرهائى درس‏آموز به ما ارائه دهند .
و البته كوتاهى عمر فاطمه (س)، عدم ثبت همه وقايع حياتش توسط تاريخ نگاران ،و بدست نرسيدن همه آنچه را كه تازه در مورد زندگيش ثبت شده سبب شدند كه شناخت او كامل نباشد و نويسندگان تا حدودى از اين بابت معذور باشند .
البته اين نكته هم قابل ذكر است كه دوستى‏هاى نينديشيده و سعى افراطى در جا انداختن مسأله‏اى كه متكى به سند و استدلالى نيست، ذكر حقايق و مسلمات با تكيه به تعصب ورزى‏ها، و بد و ناسزاگوئى به خصم و نه تنها اثرى مثبت بر جاى نمى‏گذارد بلكه در مواردى نوعى سرخوردگى و وازدگى نسبت به گوينده و نويسنده پديد مى‏آورد كه حاصل آن مهجور ماندن ازآشنائى با فاطمه (س) است .

كوشش‏هاى لازم

اعتقاد ما بر اين است كه تلاشى كامل و همه جانبه براى شناخت فاطمه (س) و ابعاد حيات او لازم است، كارى كه ديگران آن را عرضه و ارائه كرده و بيش و كم از عهده آن برآمده‏اند. اما آنچه مهم است بيرون آوردن جنبه‏هاى حيات‏فاطمه (س) ازصورت تاريخى و قرار دادن آن در مقابل يك مكتب است، كارى كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولى عرضه و توان كافى براى آن نبود .
بايد خطوط فكرى فاطمه (س) را از لابلاى تاريخ، از احاديث و سخنان حضرات معصومين، از گفته‏ها و سروده‏ها و مواضع او استخراج كرد و به صورت يك طرح و يك دستور العمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه بايد عمل كرده در شرايط گوناگون چگونه بايد موضع بگيرند.
گام به گام زندگى را بايد مورد بررسى و تحليل قرارداد ويافته‏ها را به صورت درس عرضه كرد اين واقعاً جاى تأسف است كه با وجود اين همه مجالس و فاطميه‏ها و عزادارى‏ها تلاش گويندگان و سرايندگان متوجه برانگيختن عواطف و گريستن و گرياندن باشد. اين خواسته‏اى معقول براى همه دوستداران فاطمه (س) است كه بدانند براى چگونه فردى گريه مى‏كنند وچرا فاطمه (س) براى بشريت چه ره آورد ارزنده‏اى داشت كه اينك براى فقدانش آن همه اشك بريزيم. از خداوند براى وصول به چنين هدف تمناى توفقى و براى تلاشگران در اين راه دعا مى‏كنيم .

فصل 28: درس‏ها از فاطمه (س)


 

مقدمه

فاطمه (س) آن بانوى بزرگ ما شهيد شد و نه تنها شيعيان جهان بلكه همه حق دوستان و زاد منشان را عزادار ساخت. او زنى در خور احترام و بانويى و نمونه‏اى بيمانند در جهان بشريت بود. عمرى كوتاه داشت، ولى از همه ساعات و ايام آن در راه بندگى خدا، نجات انسانها از قيود و انحرافات استفاده كرد .
اينك مائيم و خاطرات فاطمه (س)، مائيم و روح جهان و تلاش قرآنى فاطمه (س) كه براى زنده داشتن آن خاطرات سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانى برپا مى‏سازيم و بياد عظمت و بزرگوارى‏هاى او احساس غرور مى‏كنيم و جهت رنجها و مصيبت‏هاى وارده بر او اشك‏ها مى‏ريزيم و يا او را وسيله گرانقدرى در پيشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت مى‏نشينيم .
اين تلاش‏ها و برنامه‏ها خوب و ارزنده‏اند ولى جهت دهنده به سوى مقصود نيستند و نقش سازندگى و تحول انگيزى آنها اندك است. فاطمه (س) براى اين كار و تلاش نداشت كه با او احسنت و مرحبا مى‏گوئيم و بدان خاطر به شهادت نرسيد كه اشك ما را بدرقه راه كند و يا مجالس عزاى او صرفاً براى عزادارى و توبه نيست كه مقصدى فوق آن مطرح است .

بهترين توسل

بهترين توسط براى نجات از مشكلات و هم و غمى كه در سر راه ماست توسل به راه و رسم حيات فاطمه (س) است فاطمه (س) قافله سالار زنان جهان و مايه افتخار دنياى اسلام است. زندگى او براساس ايمان و اعتقاد و باور راستين است. واجد و عرضه كننده بهترين ايده‏ها و سنت‏هاست و راه او راه نجات است. و از رمز پيروزى‏ها و انحطاطها در پيروى يا عدم تبعيت از راه و رسم اوست .
راه فاطمه (س) تنها راه ديروز نبوده و نيست كه راه امروز است و هر روز. و تنها را. شريعت خاص و آئينى ويژه نيست كه راه فطرت است و بدين سان در همه جاى جهان قابل اجرا و عملى است. اگر ما راه فاطمه (س) را راه اسلام مى‏خوانيم بدان خاطر است كه در باور ما اسلام، آئين فطرت است. تعاليم آن بازمينه‏هاى فطرى سازگارى است و فاطمه (س) آنچه را كه دارد از عطاياى الهى است كه در سايه تطابق خود با انديشه‏هاى اسلامى آن را بدست آورده است .
و ذكر اين هشدار در اين مورد بجاست كه گمان نرود نجات بخشى انسان تنها در سايه گريه بر فاطمه (س) حاصل است و يا با گريه تنها مى‏توان آلودگى‏ها را از خود زدود. گريه عاطفى و ناشى از دلسوزى‏ها و بخاطر تصوير مصائب جانكاه و دردهاى انسانى ستمديده نمى‏تواند گرهى از مشكل بگشايد و عامل نجات گردد كه اگر چنين بود عمر سعد نجات يافته است. زيرا در عصر عاشورا از ديدن مصائب بازماندگان حسين دلش برقت آمد و سوخت و قطرات اشك هم نثار كرد .
گريه بر فاطمه (س) بايد گريه معرفت باشد وگريه ندامت از اينكه من گنهكارم كه مى‏توانستم پاك و سالم باشم چرا گنه كرده‏ام و گريه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه (س) عقب افتاده‏ام. و در پس اين گريه تصميم‏گيرى بر اين امر كه ديگر به راه خطا نرود، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم. و سختگيرى بر خود از طريق عبادتى چون عبادت فاطمه (س) لذت گناه را فراموش كنم و حتى گوشت روئيده از گناه را ذوب نمايم و حال و عملم خلاف آن باشد كه بوده است .

ياد فاطمه (س)

فاطمه (س) را بايد هميشه به ياد داشت و ياد او بايد ياد عشق در ايمان باشد و ياد عاطفه و احساس توام با تعقل او در خور ياد كردن و ذكر است بدان خاطر كه تصوير آزادگى او به ما درس آزادى مى‏دهد، خاطره حق طلبيش به ما درس وظيفه و جرأت و شهامت مى‏دهد و يا مبارزه‏اش در ما روح مبارزات حق‏طلبانه را احياء مى‏كند.
ما با ياد فاطمه (س) و موضعگيريهايش بايد اين درس را داشته باشيم كه به موضع‏گيرى انديشه در شرايط گوناگون و متفاوت زندگى دست يابيم و در هر مساله و مشكل از خود سوال كنيم اگر فاطمه (س) با اين مشكل مواجه مى‏شد چه مى‏كرد؟ و هم با مطالعه تاريخ زندگيش از او و از راه و روش او الهام مى‏گيريم و طريق خود را روشن و هموار كرده و به پيش رويم .
او ولى خدا بود داراى ايمان و عصمت، على (ع) او را از دو ركن جهان اسلام معرفى كرد كه ركن اول آن شخص پيامبر بود. و آن روز كه فاطمه (س) از دنيا رفت على (ع) با تأثر و اندوه فرموده بود اين همان ركن دومى بود كه از دست رفت (هذا ركن الاخر) و چنانچه در فاطمه (س) پيامبر فرموده بود هذا احدالركنين
[1] و آدمى براى استوارى نيايش ناگزير به ستون و ركنى دارد. هر قدر آن ركن مهمتر و سنگين‏تر، استحكام بنا و اعتماد ما بدان بيشتر و زيادتر است و اين خود نيز اسوه آموزى و الگو پذيرى است كه آيات قرآن و روايات ما را بدان توصيه مى‏كنند.

درس آموزى از فاطمه (س)

براى فاطمه (س) رمز و رازى الهى و مقصدى لاهوتى - معرفى كرده‏اند و در خور اسوه بودن براى بشريت. اسناد و روايات ما نشان مى‏دهند او ولى خداست، معصومه و محصوره از گناه است، آزاده است و آزاد از قيود بشر ساخته، داراى تقوائى بى‏نظير و ادبى كم نظيرتر در دنياى زنان. داراى رقت قلب، ايمان آميخته با اركان وجودى، صبر و مقاومت در امور، حلم و متانت در كارها، علو روح، داراى سرعت در ادراك و تعقل جهت‏دار كه به سوى بينهايت است، داراى شجاعت گرفته از ايمان، تنها و تنها در جهان بشريت و نمونه‏عالى حب خدا واسوه در پرستش و نيايش، شرافت و جدال و برگزيده خدا و...
و بدين سان همه عملكرها، مواضع، حالات و حركاتش درس است. زندگى او خود يك راه است و راه اسلام، مسلمانى و راه فطرت با درس آموزى از فاطمه (س) است كه مى‏توانيم دريابيم راه خدا چيست؟ راه ايمان و تقوا كدام است؟ راه حق‏طلبى و مبارزه و تلاش در راه هدف الهى كدام است ؟.
فاطمه (س) به زنان ما درس مى‏دهد درس زندگى، درس جهاد و مبارزه، درس مرزدارى ايدئولوژى و درس حضور اجتماعى در عين رعايت موازين شرعى و او آموزگار مسلم راهى است كه بشريت از ابتداى پيدايش خود تا امروز خواستار و متوقع شناخت آن راه و طى طريق در آن مسيره بوده است .

فاطمه (س) تاريخ و عبرت آموزى

ما در مطالعه حيات فاطمه (س) درسهائى مى‏آموزيم كه از يك سو درس عبرتند و از سوى ديگر در خور ثبت در تاريخ براى راه آموزى ما و در ضمن اين مطالعه با كسانى آشنا شديم كه براى دستيابى به رتبت و مقامى ظاهر همه بزرگى و جلال و شكوه فاطمه (س) را ناديده گرفته و خواستند از اين راه به نوائى برسند ولى خداى آن را براى هميشه‏شان پذيرا نشد.
شكوه فاطمه (س) را فراموش كردند، بخاطر نانى به دريوزگى درآمدن و بخاطر مقامى با دستگاه ظلم همدست شدند، آزادگى خود، و حتى شرافت خويش را فروختند و مجرى فرمان خائنا شدند كه در سايه آن فاطمه (س) مجروح و زخمين به بستر افتاد و بر اثر همان صدمات جسمش ناتوان شد و از دنيا رفت .
ولى امروز نه آن دونان حضور دارند و نه فاطمه (س) هر دو از جهان رخت بربستند و چه درس عبرتى از اين بالاتر كه مى‏بينيم ظالمان با خريد آن همه ننگ‏ها طرفى نيستند و ظلم و تجاوز و غصب شان براى آنها آبروئى نساخت و راه و روش شرم انگيزشان راهى و وسيله‏اى براى سعادت شان فراهم نكرد.
آنان كه در آن روز جز بخود و پست خود نمى‏انديشيدند اينك در كجايند و فاطمه (س) در كجاست؟
آنها كه در زير پوشش‏هاى تبليغاتى خود خواستند نور خدا را خاموش كنند آيا به هدف خود رسيدند؟ آيا آنها عزت دارند يا فاطمه (س)؟ ديديد كه اشك مظلوم چه‏ها كرد؟ و قطرات سرشك صاف و روان چگونه ريشه آن‏ها را بريد؟
فاطمه (س) جان داد ولى آبرومندانه، زندگى كرد ولى مدبرانه، مبارزه كرد ولى انديشمندانه - تسليم نشد حتى در بستر مرگ، راى خود را عوض نكرد حتى به بهاى جان، دست از دفاع از مقام ولايت على (ع) برنداشت حتى به بهاى سقط فرزند، و از دامن على (ع) دست نكشيد مگر به ضربه تازيانه، و تازه آنگاه كه بيهوش شد. و اينها همه درس است براى آنكس كه حسرت جلال و شكوه فاطمه (س) را در دل دارد .

فاطمه (س) محور درس‏ها

او محور درس‏هاست و در حيات شخصى، در عبادت و نيايش در كار و تلاش و كدح، در احساس تعهدو در انجام مسؤليت، در تكليف نسبت به خود و خدا و جامعه در هدفدارى و در برنامه‏ريزى، در اعمال روش معين در امور، در نظارت اجتماعى، در امر معروف نهى از منكر و در مبارزه و حق‏طلبى.
او با عمل درس داد، درس تولا و تبرا، درس همرزمى با همسر در تعقيب هدف مشترك درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظيفه هدايت براى زنان، درس كمك كارى براى مردم، درس زير بازوگيرى، درس بيان حق، درس از خود گذشتگى و ايثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم افرازى و گاهى پرچم ساختن مظلوميت حتى جنازه و قبر خود براى هشيار كردن .
- او دخترى براى پدر است در احترام‏پدر، رعايت حال او، دفاع از او مهرورزى به پدر، رعايت شئون‏او .
- او همسرى است براى شوهر همشأن او، كفو او، دوستى با شوهر، همرزمى با او، همگامى با او.
- او مادرى است براى فرزندان، مادرى متعهد، درس‏آموز، مهربان، صميم و همراه، القاء كننده ايمان و اخلاق.
- او عضوى است براى جامعه، خود اهل احسان وخير، اهل هدايت و ارشاد تمام كننده حجت.
- و او الگوى مكتب محمد (ص) است .

مرزهاى درس آموزى


براى آنكه طالب راه فاطمه (س) و در مسير سعادت آموزى است مرزهاى مطالعه و تحقيق در حياتش از اين ديدها و جنبه‏ها مى‏توانند مفيد باشند.
1- فاطمه (س) در رابطه با خود: تلاش او در خداشناسى، خودسازى، پرورش ابعاد وجودى، حيات شخصى، رشد خود و....
2- فاطمه (س) در رابطه با خداى خود در شناخت او از خدا در عبادت، اطاعت، تسليم، استمداد، توكل، هدف و خشيت ازخدا، اميدواريها...
3- فاطمه (س) در رابطه با انسانها: پدر، مادر، اعضاى خانواده، همسر، فرزندان، خادمان، دوست، دشمن، مؤمن ،كافر، مشرك، منافق و...
4- فاطمه (س) در رابطه با انسانها: دنيا، ارزش آن، تلقى از آن، وظيفه‏اش در جهان، موضعگيرى‏ها، نگرش‏ها...
5- فاطمه (س) در رابطه با پديده‏هاى اين جهان: از نعمت‏ها، آب و خاك، حيوان، حق، باطل و عوامل و موانع رشد، پديده‏هاى مرئى و نامرئى...
6- فاطمه (س) در رابطه با واقعيت‏هاى سياسى، اجتماعى ،اقتصادى، فرهنگى، فقر و غنا و ديگر جنبه‏هائى كه از آن مى‏زايند .
و در سايه اين مطالعه و تحقيق راه‏ها روشن مى‏شوند. و آنگاه عزم و اراده‏اى نيرومند لازم است تا حيات خود را بر پايه اين شناخت‏ها استوار سازد. قدم در جاى قدم او بگذارد خوشبختى و بدبختى را براساس اين چارچوب‏ها تنظيم نمايد.

سنديت فاطمه (س)

فاطمه (س) سند حق است در برابر باطل، سند زن اسلامى در برابر غير آن است. او سندى است براى معرفى زن و ارزش او ورشد او، و كمال او، و نمونه‏اى از يك همسر ايده‏آل، مادر ارزنده و عضوى براى جامعه، هادى زنان، الگوى نيايش، اسوه پوشش...
و هم او سند مظلوميت است، سند حق‏طلبى است. كبودى بدنش خط روشنى بر سيه روزى خصم است وورم بازويش نشانه بد ستيزى دشمن براى كوتاه كردن دست او از دامن حق و اين خود يك سند است. اثر ضربه‏هاى تازيانه بر بدن، خطوط كبودى در آن پديد آوردند كه هر كدام خطوط روشنى است بر بى منطقى دشمن .
فاطمه (س) امروز در ميان ما نيست ولى خاطره ناله‏هاى دردمندانه‏اش كه بخاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر مى‏آمد هنوز در گوش‏ها طنين انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكى از مقاومت و خطاب جانانه‏اش پرچمى افروخته بر قلب تاريخ براى اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعى ناامنى پديد آمده از غاصبان حق، سلام بر فاطمه (س) و پدرش سلام بر فاطمه (س) و همسرش، سلام بر فاطمه (س) و فرزندان و ذريه‏اش.

 

 

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافى ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخارى ج 1، 120

* * *

شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.

پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر (ص) كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گويد:

«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه، آورده است. سيوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گويد: « ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »

 «انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مى‏گويد:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده‏اى سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمى‏كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

 تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

 از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:

«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

 «..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص‏34، 35 طبع بيروت. ‏

هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.

«كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد، و نيازى به دليل ديگرى ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل‏بيت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهيد مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نويسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشيد مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟

شايد بخارى به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومى گويد:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها...

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت على (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيمارى رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مى‏گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.

شايد كسى تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلى، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد. زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (س) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

«فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد:

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است، ونيز شواهد حديثى وتاريخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.

مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

على (ع) مى‏ديد؟ مى‏ديد فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند على (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (ع) را ديده بودند.

اى كاش على (ع) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

يافته بودند كه على (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.

او حيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت.

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچيزى نمى‏گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مى‏فرمايد:

آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مى‏گردد، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.

صحيح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حديث 1220. ‏

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)

 همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند، عمر به پيامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند.

1 - داستان فوق‏

2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.

مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (ص) و آزردن او است، مى‏گويد:

عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72.

و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ينزل الحجاب» بوده.

صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مى‏دادند.

آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟

يا رسول‏اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل‏بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود.

امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و على‏ عليه السلام نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند.

حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.

على (ع) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

آتش‏زدن در خانه چطور؟

در به پهلوزدن چطور؟

سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».

صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.

« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

 ‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها. »

همان.

چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

همان. ‏

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟

قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

 صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت على (ع) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مى‏شد. امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمى‏باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

« فراه النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار»

صحيح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.

تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند.

 چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابره‏اى روى گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مى‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار »

همان

عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند.

 و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان على (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

سورة القصص، آية 41.

قرارداد.

 

 

در اوراق تاریخ


در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم