img/daneshnameh_up/b/b8/javad.jpg



ولادت

نهمین امام شیعیان نام مبارکش محمد است و القاب و کنیه‌های فراوانی دارد؛ مشهورترین لقبش جواد و هادی است و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوجعفر.

امام جواد علیه السلام در
ماه رجب سال 195 هجری قمری در مدینه چشم به دنیا گشود. پیشگویی ولادت آن امام از زبان پدر بزرگوارش چندین بار مطرح شده بود. ولادت امام جواد همچون ولادت سایر ائمه معصومین علیهم السلام با ویژگی‌های مخصوصی همراه بوده است.

مادر بزرگوار امام جواد علیه السلام خیزران نام دارد؛ زنی از خاندان ماریه قبطیّه یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله.

دوران امامت

دوران کودکی امام جواد علیه السلام از دوران شیرخوارگی تا زمانی که در سن هفت سالگی به امامت رسید، با حوادث گوناگون آمیخته است.
با شهادت
امام رضا علیه السلام و به امامت رسیدن امام جواد در سن کودکی، یکی از موضوعاتی که حتی برخی از یاران امام هشتم را دچار شک و تردید کرد، کم‌ سن‌ و‌ سالی امام جواد جهت مقام امامت بود. به همین دلیل در مواردی امام رضا علیه السلام و در موارد دیگری، خود امام جواد به تبیین آن پرداختند و به شبهه‌ها پاسخ گفتند.

img/daneshnameh_up/8/8f/javad3.jpg


اگر چه امام جواد علیه السلام نسبت به سایر امامان در سن بسیار کمی به امامت رسید، اما دوران هفده ساله‌ی امامت او، دورانی نسبتاً طولانی و پر حادثه است.

جایگاه امام نزد خدا

امام جواد علیه السلام به دلیل قابلیت و لیاقت و بهره‌مندی از موهبت الهی از جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند، پیامبر اکرم، پدر بزرگوارش و تمام کسانی که بهره‌ای از شناخت امام دارند برخوردار است.
اگر چه دشمنان دین و حاکمان معاصر امامان معصوم علیهم السلام همواره در مقام توطئه و سرکوب و تحقیر آنان بوده اند، اما حقانیت و صداقت و نورانیت امامان شیعه پیوسته
نقشه‌های دشمنان را خنثی و بی‌تأثیر می‌ساخته است و در برخی موارد، حتی دشمنان تحت تاثیر وجود پر برکت آنان قرار می‌گرفته‌اند.

ازدواج

امام جواد علیه السلام نیز با هوشمندی و درایت مخصوص‌به‌خود، در برخورد با حاکم ستمگر عباسی، مامون ، که قاتل پدرش امام رضا علیه السلام بود به گونه‌ای عمل نمود که مامون نیز افتخار خویش را در انتخاب او برای ازدواج با دخترش ((ام فضل (لبابه)|ام فضل ))می‌دید.
در دوران
زندگی مشترک امام جواد علیه السلام با ام فضل (تا هنگام شهادت) حوادث گوناگونی اتفاق افتاده است.

دوران امامت تا شهادت

همسر دیگر امام جواد علیه السلام، سمانه مغربیه نام دارد که مادر امام هادی علیه السلام است.
امام جواد علیه السلام همچون امامان دیگر با بهره‌مندی از
علوم و معارف ناب توحیدی و دریافت حقایق از عوالم بالا در صحنه‌های مختلف، گوشه‌هایی از اقیانوس نامتناهی علم و حکمت خویش را در زندگی سراسر رحمت خویش به نمایش گذاشته است.
دفتر زندگی امام همانند سایر ائمه معصوم علیهم السلام آکنده است از برگ‌هایی زرین از
مکارم اخلاق ، مناقب و معجزات ، استجابت دعاها ، ارتباط متواضعانه، صمیمانه و همدردی با اصحاب و یاران است.

img/daneshnameh_up/c/cc/javad1.jpg


زندگی پربرکت امام جواد با نقشه معتصم ،حاکم ستمگر عباسی، و دخالت مستقیم ام فضل همسر آن حضرت پایان یافت. آن حضرت در تاریخ 220 هجری قمری به شهادت رسید و در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت امام موسی کاظم در کاظمین به خاک سپرده شد.

سخنان به ‌یادگار مانده از حضرت جواد علیه السلام در موضوعات مختلف هر یک به‌ صورت مشعلی فروزان تا ابدیّت فراسوی راه انسانها می‌درخشد و در بزرگراه کمال و سعادت، حق را روشنی می بخشد. سخنان آن حضرت درباره جد گرامی‌اش ،رسول خدا صلی الله علیه و آله، و مادرش، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام، و پدرش حضرت رضا علیه السلام نشانگر محبت و علاقه عمیق آن حضرت به این بزرگان می باشد.

 

علم غیب خداوند و ائمه معصومین (ع)                                                                                    

       علوم غیبی چند دسته می باشد.دسته اول: آن دسته از علوم غیبی که مختص به ذات حق تعالی است. مثل علم ذات باری تعالی، علم الساعه (علم به زمان قیامت)، علم به زمان ظهور امام زمان(عج) و... قل لایعلم الغیب الا الله» بگو جز خدا غیب نمی داند.) «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ[1]» «كليدهاي غيب، تنها نزد اوست و جز او، كسي آن را نمي‌داند»

و رسول اعظم(ص) نیز دسترسی این نوع غیب را برای خود محال می‌داند، می فر ماید: «ولوکنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر» اگر غیب می دانستم اموال فراوانی فراهم می آوردم. این نوع غیب از نوع دسته اول است.

دسته دوم:آياتي كه علم غيب را خداوند به ائمه معصومین(ع) نسبت مي‌دهد؛ مانند اينكه حضرت عيسي (عليه‌السّلام) فرمود: «وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ[2]» «و از آنچه مي‌خوريد و در خانه‌هايتان ذخيره مي‌كنيد، به شما خبر مي‌دهم» در آيۀ ديگر: «فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى[3]» «وكسي را بر دانش‌هاي پنهان خود آگاه نمي‌كند؛ مگر آنان كه برگزيده است»

اصولا در قرآن تأکید بر این است که فضائل مختلف از جمله علم و قدرت و ... منحصرا در اختیار خداست و اگر در کسان دیگر هم باشد، از جانب خدا و با اذن اوست. پس بنا بر آیات فوق هیچ کس به طور مستقل از خداوند علم غیب ندارد اما خداوند به هر کس بخواهد این علم را می‌دهد.

در اين باره بايد گفت كه معصومین(ع)، علم غيب دارد و با اجازه پروردگار از حقايق موجود در جهان هستي باخبر مي‌شود. اين نوع دانش، رويدادهاي گذشته، حال و آينده را دربر مي‌گيرد. در علم به اسرار غيبي، خطا و تغيير راه ندارد. در حقيقت، اين علم معصوم، آگاهي به قضاي حتمي پروردگار است؛ يعني دانستن آنچه اتفاق مي‌افتد. ولي چون انسان معصوم مي‌داند كه اين قضاي الهي بر طبق مصلحت و حكمت است، تسليم محض آن مي‌شود. لذا آيات قرآن درباره آگاهي از غيب به دو دسته تقسيم مي‌شود:

از آيات دستۀ اول و نيز آيات گروه دوم به دست مي‌آيد كه علم غيب، مخصوص خداست؛ ‌ولي خداوند، اولياي خويش را از آن بهره‌مند مي‌سازد. پس علم غيبي كه اولياي الهي دارند، هديه پروردگار است.

احاديث بسياري نيز داريم كه از دانش‌ غيبي امامان معصوم (عليهم‌السّلام) حكايت مي‌‌كند؛ براي مثال علامۀ مجلسي (رحمةالله) 63 حديث درباره آگاهي پيامبران و امامان به اين اسرار، آورده است[5].

در اين باره امام صادق (عليه‌السّلام) چنين مي‌فرمايد: «اِنَّ لِلّهِ علْما لا يَعْلَمُهُ الّا هو و عِلْما اَعْلمه ملائكتَه و رُسله فما اَعْلَمه مَلائكته و انبيائه و رُسلَه فنحن نَعْلَمه[6]» «خداوند، علمي دارد كه جز خودش نمي‌داند و علمي دارد كه فرشتگان و پيامبران را از آن آگاه ساخته است. پس ما به آنچه خداوند، ملائكه و فرستادگانش را از آن باخبر كرده است، آگاهيم.»

امام حسين (عليه‌السّلام) و علم به شهادت:

گاهي اين بحث مطرح مي‌شود كه آيا امام معصوم، علم غيب دارد؟ آيا امام حسين (عليه‌السّلام) از شهادت خويش در كربلا آگاه بود؟ اگر پاسخ، مثبت است، پس چرا براي نجات خود راهي نينديشيد؟ مگر قرآن نمي‌فرمايد:

«وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ[7]» «خودتان را با دست‌هاي خود، به هلاكت نيفكنيد»

آنچه تاكنون در این­باره مطرح شد، دربارۀ سالار شهيدان (عليه‌السّلام) نيز صحيح است. احاديث بسياري وجود دارد كه پيامبران گذشته[8]،پيامبر اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و اميرمؤمنان (عليه‌السّلام)[9] از واقعۀ كربلا خبر داده‌اند؛ حتي امام حسين هم از شهادت خويش سخن گفته است، براي مثال، حذيفه مي‌گويد: امام حسين (عليه‌السّلام) مي‌فرمود: «به خدا سوگند! بني اميه بر قتل من، اجتماع خواهند كرد و عمر سعد، فرمانده سپاه شان خواهد بود[10]»

همچنين نقل مي‌كنند؛ ایشان پيامبر اكرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) را در خواب ديد كه مي‌فرمود: «وظيفۀ تو، حركت به سوي كربلا و عراق است و خداوند تبارك و تعالي، خواسته است تا تو را كشته ببيند[11]»

 

شواهد مذكور دلالت بر اين دارد كه حضرت ابا عبدالله (عليه‌السّلام) از شهادت خويش باخبر بود، امّا بنا نيست وي، خواست خدا را تغيير دهد؛ بلكه با رنج‌ها و مصيبت‌ها رو به رو شود. طبق حكمت پروردگار، او نيز همچون انسان‌هاي ديگر، بايد آزمايش شود، مصيبت ببيند و زخمي يا شهيد شود.

آري، امام داراي علم غيب است؛ ولي از سوي ديگر، رهبر و راهنماي مردم است. بنابراين بايد به گونه‌اي زندگي كند كه ديگران بتوانند، او را سرمشق خود قرار بدهند. اگر بنا بود آن حضرت و ساير امامان، براي حلّ مشكلات و موانع، از چيزي كمك بگيرند كه مردم آن را در اختيار ندارند، ديگر نمي‌توانستند الگويي براي زندگي پيروانشان باشند و آنان را به بردباري، تلاش، جهاد و ... فرا بخوانند. بنابراين، پيشوايان معصوم، همواره از ابزارهاي طبيعي بهره مي‌برند و از امور خاص، براي پيروزي خويش مدد نمي‌گيرند؛ مگر در موارد استثنايي، مثل حفظ دين و عزت آن‌، حفظ ايمان مردم و هدايت انسان‌ها[12].

اسناد و مدارك، نشان مي‌دهد آن حضرت، عالمانه و آگاهانه قيام كرد و از نتايج آن مطلع بود؛ ولي اين آگاهي، در سير طبيعي و منطقي حركت ايشان، تأثيري نداشت. شهيد مطهري، دعوت مردم كوفه و نپذيرفتن بيعت با يزيد را از علل طبيعي واقعۀ كربلا مي‌شمارد و اظهار مي‌دارد كه آن حضرت، نمي‌توانست به دعوت كوفيان بي‌اعتنايي كند؛ زيرا پاسخ مثبت به چنين دعوتي، طبيعي است و نيز حاضر نبود با يزيد بيعت كند؛ زيرا وي شخص فاسد و ظالم بود. سپس ایشان علت ديگري را مطرح مي‌كند كه مهم‌ترين دليل براي قيام سالار شهيدان (عليه‌السّلام) به حساب مي‌آيد و آن، «امر به معروف و نهي از منكر» است؛ يعني اگر كوفيان از آن حضرت دعوت نمي‌كردند، آن بزرگوار براي از بين بردن تحريف‌هاي موجود و حفظ اسلام، قيام مي‌كرد[13].

در وصيت نامۀ امام حسين (عليه‌السّلام) به برادرش محمد حنفيه آمده است كه من براي مقام، قيام نمي‌كنم؛ بلكه مي‌خواهم، امت جدم را اصلاح كنم[14]. از سوي ديگر، چون حاكمان، فاسد و ظالمند، چاره‌اي جز قيام، جهاد و شهادت وجود ندارد. ملاحظه مي‌فرماييد كه طبق مطالب پيشين، حركت امام و پيامدهاي آن منطقي و طبيعي است و بنا نيست بهره‌گيري از امور غيبي، سبب پيروزي آن جناب باشد.

اكنون به آيه‌اي مي‌پردازيم كه در ابتدا به آن اشاره شد. خداوند متعال چنين فرموده است: «وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»

طبق اين آيه، انسان نبايد خود را با دست خويش به هلاكت بيندازد، ولي تذكر اين مطلب، لازم است كه این آيه دربارۀ شهادت نيست. زيرا؛

اوّلاً: ميان شهادت و هلاكت تفاوت وجود دارد. هلاكت، از بين بردن و هدر دادن خون خود، بدون ثمره و هدف است؛ ولي شهادت در راه خدا، نتايج بسياري دارد.[15]

ثانياً: در اين جهان، اهداف مقدسي وجود دارد كه فدا كردن جان براي آن‌ها لازم است؛ مانند حضرت علي (عليه‌السّلام) که در «ليلة المبيت» براي حفظ جان پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) در بستر ايشان خوابيد. امام سوم شيعيان نيز براي حفط اساس اسلام قيام كرد و به شهادت رسيد.

آشنايى با امام رضا

دوست عزيزم!
سايت يا پايگاهى كه تو در آن قرار دارى ، پايگاه امام رضا عليه السلام است.
ما در اين جا مى خواهيم تو را با امام رضا (ع) آشنا كنيم، حرم و شهر امام رضا (ع) را به تو بشناسانيم. برايت از زيارت امام بگوييم و داستانهايى را از زندگى ايشان بازگو كنيم. پس مى توانى با رفتن به بخشهاى گوناگون اين پايگاه از اطلاعات گسترده اى كه در اختيارت قرار مى گيرد، استفاده كنى .
حتما مى دانى كه ما شيعيان دوازده امام داريم. يعنى معتقديم كه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، دوازده پيشواى معصوم براى راهنمايى مردم معرفى شده اند. براى همين است كه ما را دوازده امامى يا اثنى عشرى مى نامند. آيا نام اين دوازده امام را مى دانى ؟
براى آشنايى تو با نام و تاريخ ولادت و شهادت اين دوازده امام، جدولى تهيه كرده ايم كه مى توانى با امامان معصوم آشنا شوى.


آشنايى با امام رضا عليه السلام
همان گونه كه در جدول ديدى ، امام رضا (ع)، هشتمين امام از اين پيشوايان پاك و گرامى است. امام رضا (ع) تنها امام از اين عزيزان است كه قبر مطهرش در ايران قرار دارد كه شيعيان براى زيارت آن همواره به آن جا مى روند. آيا مى دانى زيارتگاه امام در كدام شهر است؟
در پايين نيز نقشه اى آورده ايم كه محل دفن امام در آن مشخص شده است.آيا مى دانى زيارتگاه امام در كدام شهر است؟

پيرامون آن شهر درجايى ديگر از اين سايت با تو سخن گفته ايم، در اينجا لازم است مطالبى را درباره امام رضا (ع) بدانى .
نامهاى امام
امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.
دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.
شخصيت اخلاقى امام
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد.
ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد.
ـ به نيازمندان بسيار كمك مى فرمود.
ـ با خدمتگزاران خود بر سر يك سفره مى نشست و غذا مى خورد.
ـ هميشه چهره اى خندان داشت.
ـ هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد.
ـ هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران دراز نمى كرد.
ـ در حضور ديگران هرگز به ديوار تكيه نمى زد.
ـ به عيادت بيماران مى رفت.
ـ در تشييع جنازه ها شركت مى جست.
ـ از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى كرد.
ـ وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند.
ـ به پاكيزگى بدن، موى سر و پوشاك خود بسيار توجه داشت.
ـ بسيار بردبار و صبور و شكيبا بود.
اينها گوشه اى از اخلاق امام بود. آيا با داشتن اين اخلاق و رفتار نبايد خدا از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست كه او را (رضا) بنامند؟
آيا كسى كه خدا از او خشنود است، مردم از او خرسند نيستند؟ اين گونه هست كه نام (رضا) براى آن امام بزرگوار برازنده و سزاوار است.
امام در نگاه شاعران
از همان دوران امام رضا(ع)، شاعران و نويسندگان در وصف بزرگوارى آن حضرت بسيار سروده اند و نوشته اند و هريك به گونه اى آن امام را به نيكى وصف كرده اند. شنيدنى است كه شاعرى بود به نام (ابونواس) كه در سرودن بسيار توانايى داشت. به او گفتند: تو درباره همه چيز شعر گفته اى ، كوه و دشت و شراب و موسيقى را در اشعار خود ستوده اى ، اما شگفتا كه در باره موضوع مهمى مانند شخصيت والاى امام رضا سكوت كرده اى ! در حالى كه تو ايشان را خوب مى شناسى و با اخلاق و رفتار و بزرگوارى حضرت آشنايى كامل دارى . ابونواس ابتدا در پاسخ گفت: به خدا سوگند، تنها بزرگى او مانع از انجام اين كار شده است، چگونه كسى چون من، درباره شخصيت برجسته اى همچون امام رضا(ع) شعر بسرايد؟ آن گاه شعرى گفت كه چكيده معنى آن چنين است:
از من نخواهيد كه او را بستايم، من را توان آن نيست تا انسانى را مدح كنم كه جبرئيل خدمتگزار آستان پدر اوست.
شاعران فارسى زبان نيز در باره امام رضا(ع) سروده هاى فراوانى دارند. ما گزيده اى از اين اشعار را در جاى ديگرى از اين سايت فراهم آورده ايم كه مى توانى با انتخاب
اينجا آن را ببينى .
شخصيت معنوى امام
گفتيم كه امام رضا(ع) از نظر توجه به مسائل معنوى و پرداختن به امور عبادى نيز برجسته بود. روايتها و داستانهاى بسيارى از اين جنبه زندگى امام در كتابهاى تاريخى نقل شده كه شنيدن آن براى همه ما جالب است. ما وقتى مى بينيم كه امام ما و پيشوايى كه او را به رهبرى خود پذيرفته و زندگى او را الگوى خود قرار داده ايم، اين چنين عبادت مى كند و اين گونه به مسائل عبادى توجه دارد، خود نيز ناگزيريم كه همان شيوه را پيروى كنيم و از همان روش درس بياموزيم.
در اينجا به چند نمونه از نكاتى كه تاريخ نويسان در اين زمينه مورد توجّه قرار داده اند اشاره مى كنيم...
ـ شبها كم مى خوابيد و بيشتر شب را به عبادت مى پرداخت.
ـ بسيارى از روزها را روزه مى گرفت.
ـ سجده هايش بسيار طولانى بود.
ـ قرآن بسيار تلاوت مى كرد.
ـ به نماز اول وقت پايبند بود.
ـ بجز هنگام نماز هم به مناجات به خدا انس داشت.
در كتابهاى تاريخ و حديث، از امام رضا عليه السلام دعاهاى فراوانى نقل شده كه ما بخشى از آن را در جاى ديگرى از اين سايت گرد آورده ايم.
اينجا را كليك كن تا با شيوه دعا كردن امام آشنا شوى .

دوست عزيز من!
حتما مى دانى كه پرداختن به اين مسائل به معنى گوشه گيرى نيست و نمازخواندن و روزه داشتن و تلاوت قرآن نبايد سبب رها كردن مسؤوليتهاى اجتماعى شود. زندگى امام رضا(ع)، خود بهترين نمونه براى اين امر است. اگر با ما باشى و دنباله اين متن را بخوانى و در ديگر بخشهاى اين سايت نيز گشت و گذار كنى ، خواهى ديد كه امام رضا(ع) كه در زمان خود بيشتر از هر كس ديگرى عبادت مى كرد و نماز مى خواند و روزه مى گرفت، نه تنها از مسؤوليتهاى بزرگ اجتماعى گريزان نبود، بلكه پيوسته به امور مسلمانان اهتمام داشت و توجه به آن را يكى از بزرگترين رسالتهاى خويش مى دانست. پذيرفتن ولايتعهدى در آن شرايط خاص، يكى از آشكارترين نمونه هاى اين امر است.
شخصيت علمى امام
امام رضا(ع) جايگاه علمى ويژه اى داشت. او از دانشى سرشار بهره مند بود و اين برجستگى علمى او در رويارويى با دانشمندان اديان و مذاهب ديگر، بهتر آشكار مى شد. جلسات و محافلى كه علما و دانشمندان مختلف گرد هم مى آمدند و به بيان ديدگاهها و نظرات خويش مى پرداختند، در آن زمان رونق خاصى داشت. حاكمان آن عصر، گاه براى جلوه دادن شكوه دربار خويش، گاه به منظور گرايش دانشمندان به دربار، و زمانى براى اين كه بر عقيده كسى چيره شوند، در كنار مجالس ديگر، به برگزار كردن نشستهاى علمى نيز مى پرداختند. اين محافل كه به جلسات (مناظره) معروف بود، بهترين مكان براى ابراز شايستگى هاى علمى افراد به شمار مى رفت.
در عصر امام رضا (ع)، آن گاه كه همه دانشمندان جمع مى شدند و به گفت و گو مى پرداختند و سرانجام در پاسخ ديگران فرو مى ماندند، دست به دامان امام رضا(ع) مى شدند تا بر حقانيت مطلب خويش گواهى دهند.
در بالا گفتيم كه يكى از مهم ترين و معروف ترين لقب هاى امام رضا (ع)، (عالم آل محمد) است. اين كه از ميان همه امامان شيعه، حضرت امام رضا به اين لقب شهرت يافته است، خود دليل برجستگى آن امام از جهت دانشهاى رايج در زمان خويش و يافتن فرصت براى آشكارسازى آن علوم مى باشد.
اباصلت كه يكى از ياران امام است، از برادرزاده امام رضا (ع) روايتى نقل مى كند كه خواندنى است. با توجه به اين روايت تو هم مى توانى بفهمى كه اين لقب حضرت از كجا آمده است. او مى گويد:
امام موسى بن جعفر(ع) به فرزندانش مى فرمود: برادرتان، على بن موسى (يعنى امام رضا)، عالم آل محمد است... نيازهاى دينى خود را از وى فرا بگيريد و آن چه را به شما آموزش مى دهد، به ياد داشته باشيد، زيرا پدرم امام صادق(ع) بارها به من مى فرمود: عالم آل محمد در نسل توست و اى كاش من مى توانستم او را ببينم.
شنيدن اين دو حديث هم حتما براى تو جالب است. يكى از زبان شيرين خود امام است و ديگرى را يكى از ياران حضرت نقل كرده است....... حديث نخست اين است:
در حرم پيامبر(ص) مى نشستم و دانشمندان مدينه هرگاه در مسأله اى با مشكل روبرو مى شدند و از حلّ آن ناتوان مى ماندند، به سوى من رو مى آوردند و پاسخ مى گرفتند.
... و حديث دوم را عبدالسلام هروى نقل كرده كه در بيشتر نشستهاى علمى امام حاضر بوده است.
هيچ كسى را از امام رضا (ع) داناتر نديدم و هر دانشمندى كه او را ديده به دانش برتر او گواهى داده است. در نشستهايى كه گروهى از دانشوران و فقيهان و دانايان اديان گوناگون حضور داشتند، بر تمامى آنها چيره شد، تا آن جا كه همه آنان به ناتوانى علمى خود و برترى امام اعتراف كردند و گواهى دادند.
يكى از نكاتى كه در بررسى شخصيت علمى امام مورد توجه همگان قرار گرفته و آن را بازگو كرده اند، اين است كه امام رضا (ع) با هر گروهى به زبان خودشان سخن مى گفت و به تعبير اباصلت، شيواترين و داناترين مردم به هر زبان و فرهنگى بود. اباصلت كه خود اين سخن را مى گويد، از اين تسلط امام به زبانهاى مختلف شگفت زده مى شود و اين تعجّب خود را به امام اظهار مى نمايد و امام در پاسخ مى فرمايد:
من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مى شود چنين فردى زبان آنان را درك نكند؟ مگر نشنيده اى كه اميرالمؤمنين على (ع) فرمود: به ما (فصل الخطاب) داده اند، و آن چيزى نيست، جز آشنايى با زبان ديگران.
اينها همه، نمونه اى از شخصيت علمى امام است. در كتابهاى تاريخى كه به بررسى ابعاد مختلف زندگى امام رضا(ع) پرداخته اند، اين نكات به صورت گسترده مورد بحث قرار گرفته و رخدادهاى متعددى كه گواه برترى علمى امام است، بازگو شده است.
شخصيت سياسى امام
تمام عمر امام رضا(ع)، چه آن زمان كه هنوز به مقام امامت نرسيده بود و چه آن گاه كه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام موسى كاظم(ع)، مسئوليت امامت و رهبرى شيعيان را بر عهده داشت، در زمان حكومت عباسيان بود.
عباسيان با ادعاى انتساب به پيامبر اكرم(ص)، و با بهره گيرى از احساسات مردم بر ضد امويان، توانستند آنان را از حكومت كنار بزنند و خود بر تخت فرمانروايى مسلمانان بنشينند. با سركوب امويان، آنان ديگر قدرت و توانى نداشتند كه خطر مهمى براى عباسيان به شمار روند. عباسيان تنها خطر براى حكومت خود را شيعيانى مى دانستند كه با فرمانبرى از امامان معصوم، حاكمان آن روزگار را ناحق مى شمردند و مى كوشيدند تا آنان را از حكومت ساقط كنند.
بنابراين، دشمن شماره يك حاكمان عباسى ، امامان شيعه بودند و به همين دليل است كه همه امامانى كه در روزگار اين حاكمان ستمگر مى زيستند، به دست آنان به شهادت رسيدند.... عباسيان ستم پيشه به اندازه اى بر شيعيان فشار آوردند و آنان را مورد تهديد و شكنجه و آزار و تبعيد و آوارگى قرار دادند كه حتى تاريخ نويسان نيز از بازگو كردن آن دچار شرمندگى شده اند.
در نمودار پايين نشان داده ايم كه امام رضا(ع) با چه كسانى از حاكمان عباسى هم دوره بوده است.

ده سال از دوران امامت حضرت رضا(ع)، با حكومت هارون همزمان بود. در اين ده سال، موقعيت مناسبى براى مبارزه علنى و رسمى براى امام رضا(ع) پديد نيامد و بيشتر تلاش سياسى امام به صورت پنهانى رهبرى مى شد، اما در گوشه گوشه سرزمينهاى مسلمانان جنبشها و قيامهاى پياپى شيعيان، حكومت عباسى را به تنگ آورده و هارون در برخورد با آنها دچار سردرگمى شده بود. به اين گفت و گو كه ميان هارون و يكى از درباريان قدرتمند وى رد و بدل شده است توجّه كن:
_ اى هارون! اين على بن موسى است، كه بر جاى پدر خويش تكيه زده و امامت و رهبرى شيعيان را از آن خود مى داند. چه بايد كرد؟
_ آن خطايى كه در كشتن پدرش موسى مرتكب شديم براى ما بس است! يعنى مى خواهى تمام آنان را بكشم؟! مگر مى شود؟
اما... در ميان همه حاكمان عباسى ، مأمون چهره اى ديگر داشت. او كه برادر خود، امين را كشت تا خود به حكومت برسد، در برخورد با شيعيان و به ويژه شخص امام رضا(ع) از راهى ديگر وارد شد و شيوه اى ديگر را در پيش گرفت.
در اين جا خوب است به چند نمونه از اظهار نظر تاريخ نويسان درباره شخصيت پيچيده مأمون آگاه شوى تا دريابى كه امام رضا(ع) با چه انسان مرموزى روبرو بوده است.
يكى مى گويد:
مأمون از نظر دورانديشى ، اراده قوى ، بردبارى ، دانش، زيركى ، بزرگى ، شجاعت و جوانمردى از همه عباسيان برتر بود.
ديگرى مى نويسد:
مأمون در عين حال كه در مجالس عيش و نوش شركت مى جست، به كتاب و فلسفه و بحث و جدل و مناظره علمى و مباحث فقهى و... علاقه شديد داشت!
ديگرى مى گويد:
گاهى مانند يك ديندار دلسوز، مردم را به علت كوتاهى در نماز و فرو رفتن در لذات و پيروى از شهوات و... نكوهش مى كرد و آنان را از عذاب الهى مى ترساند، و زمانى خودش در بزم خوشگذرانى و مجالس عيش و نوش شركت مى نمود.
يكى هم چنين اظهار مى دارد:
مأمون زيرك ترين حاكمان عباسى و داناترين ايشان به فقه و كلام بود.
... و از اين يك بشنو كه مى گويد:
مأمون روزى ادعاى تشيع مى كرد و وجودش را لبريز از دوستى و عشق به على (ع) نشان مى داد و در فاصله اى اندك، نقاب از چهره برمى گرفت و تا آن جا پيش مى رفت كه حاضر نبود در مجلس او حتى از عنصر تبهكار و جلادى همچون حجاج بن يوسف، خرده بگيرند.
آيا همزمانى با چنين موجود پيچيده و ابهام آلودى كه تلاشى جز پايدارى بيشتر حكومت عباسى ندارد، اما در همان حال، بزرگترين مخالف خود، يعنى شخص امام رضا(ع) را به ولى عهدى خويش برمى گزيند، آسان است؟
به هرحال، مأمون با اين خصوصياتى كه داشت، پس از رسيدن به قدرت، و به منظور پايدار ساختن اركان حكومت خود، تصميم گرفت با امام رضا(ع) به گونه اى ديگر برخورد نمايد. پس، براى امام نامه نوشت و حضرت را به ولى عهدى خود منصوب كرد. امام ابتدا از پذيرش اين امر خوددارى فرمود، اما پيگيرى و پافشارى مأمون و خوددارى امام، به آن جا انجاميد كه مأمون دو تن را به نمايندگى از سوى خود كه در خراسان بود، روانه مدينه كرد و آنان در نزد امام هدف خود را چنين بيان كردند:
مأمون ما را مأمور كرده كه شما را به خراسان ببريم.
امام هم كه شيوه هاى حاكمان را مى شناخت و مى دانست مأمون كه از كشتن برادر خود پروا ندارد، از اين تصميم خود دست بردار نيست، ناگزير از ترك مدينه شد.
هجرت امام به خراسان
امام رضا(ع) هنگامى كه خود را ناچار به سفر يافت، براى اين كه ناخرسندى خود را از اين سفر اعلام فرمايد، چندين بار در كنار حرم مطهر پيامبر اكرم(ص) حضور يافت و به گونه اى به زيارت پرداخت كه همگان فهميدند اين سفر مورد رضايت امام نيست.
يكى از شاهدان اين ماجرا نقل مى كند كه امام را در حال زيارت ديدم، نزديك رفتم و براى اين كه امام در آستانه سفر است به ايشان شادباش گفتم، اما حضرت چنين پاسخ داد:
مرا به حال خود بگذار! من از جوار جدم پيامبر(ص) خارج مى شوم و در غربت از دنيا خواهم رفت!
پس از آن هم، امام همه اقوام و نزديكان خود را فراخواند و در جمع ايشان فرمود:
بر من گريه كنيد! زيرا ديگر به مدينه بازنخواهم گشت.
اين امر نشان مى دهد كه امام با نقشه شوم مأمون آشنا بوده، ولى راهى جز پذيرفتن تصميم وى نداشته است.
بارى ، امام به همراه فرستادگان مأمون مدينه را پشت سرگذاشته، رهسپار خراسان شد، جايى كه مأمون در آن جا مى كرد.
بنا به فرمان مأمون، مسير امام از مدينه تا خراسان، به گونه اى تعيين گرديد كه مردم شهرهاى شيعه نشين از ديدار امام محروم شوند. زيرا اگر شيعيان موفق مى شدند از نزديك امام خود را زيارت كنند و با ايشان ديدار نمايند و از سخنان آن حضرت بهره مند شوند، بيش از پيش به وى ارادت مى يافتند و اين خود خطر بزرگى براى حكومت مأمون به شمار مى آمد. بنابراين، شهرهاى كوفه و قم از مسير سفر امام حذف گرديد. اما در اين كه امام از كدام مسير به خراسان و شهر مرو رسيده است، ميان تاريخ نويسان اختلاف است. خلاصه مسيرهايى كه براى اين سفر نقل شده از اين قرار است:
1 ـ مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، اصفهان، رى ، سمنان، دامغان، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
2 ـ مدينه، بصره، اهواز،اصفهان، كوه آهوان، سمنان، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
3 ـ مدينه، بصره، اهواز،اصفهان، يزد، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
4 ـ مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، كرمان، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
اگر به اين
نقشه مراجعه كنى ، مى توانى مسير سفر تاريخى امام را بهتر در ذهن بسپارى .
حديث سلسلة الذهب
امام رضا(ع) در اين سفر تاريخى ، هر جا كه توانست كوشيد تا مردم را با اسلام، قرآن، تشيع، اخلاق اسلامى ، آرمانهاى دينى و احكام مذهبى آشنا سازد. از جمله مهمترين فرازهاى اين سفر، توقف امام در نيشابور و سخن تاريخى ايشان در جمع گروه بسيارى از مردم و حديث شناسان اين شهر است.
آشنايى با اين سخن و حديث امام براى همه ما جالب است.
اين حديث به (سلسلة الذهب) شهرت دارد. دليل اين نامگذارى را خواهى دانست. اما بهتر آن است كه نخست، با چگونگى بيان حديث و اصل آن آشنايى پيدا كنى :
دو تن از حديث شناسان نيشابور خدمت امام رضا(ع) رسيده، گفتند:
اى بزرگوار!
اى بازمانده از دودمان امامان!
اى سلاله پاك پاكان!
اى فرزند پيامبر!
به حق پدران و اجداد پاك و نياكان نيكومقام سوگندت مى دهيم كه پرده را بردارى ، رخسار خود را به ما نشان دهى و حديثى از نياكان خود را براى ما بازگو فرمايى ... تا خاطره اى فراموش نشدنى از شما داشته باشيم.
امام كاروان را از حركت بازداشت، پرده هودج را كنار زد...
انبوه جمعيت مى كوشيدند تا خود را به امام نزديك كنند...
اما آنان كه حديث مى نوشتند از مردم خواستند كه آرام باشند تا آنان بتوانند سخن امام را بشنوند و آن را براى تاريخ ثبت كنند و به يادگار بنويسند.
آن گاه امام چنين فرمود:
پدرم بنده شايسته خدا، موسى بن جعفر،
از پدرش جعفر بن محمد،
و او از پدرش محمد بن على ،
و او از پدرش على بن الحسين،
و او از پدرش حسين بن على ،
و او از پدرش على بن ابى طالب،
نقل كرده كه از پيامبر(ص) شنيده است،
و پيامبر از جبرئيل دريافت كرده
كه خداوند فرموده است:
كلمه لا اله الا الله دژ استوار من است. هر كس كه وارد آن دژ شود از عذاب من ايمن خوهد بود.
گوشها شنيدند و قلمها نوشتند... در ميان مردم همهمه افتاد. دهها هزار مرد و زنى كه اين سخن را دريافتند آن را براى يكديگر باز مى گفتند... كاروان امام به راه افتاد، اما حضرت ندا در داد و آن را از رفتن بازداشت و فرمود:
با شرايط آن... و من از شرطهاى آن هستم.
امام در اين حديث بسيار كوتاه و فشرده، نكات بسيار بلندى را بيان فرموده است. به اين نكات توجه كن:
1 ـ اهميت مسأله توحيد و محور بودن آن در انديشه اسلامى .
2 ـ پيوستگى معارف خاندان امامت به شخص پيامبر اسلام(ص) و به سرچشمه وحى .
3 ـ پيوند گسست ناپذير توحيد با رهبرى .
4 ـ تثبيت امامت حضرت رضا عليه السلام و ردّ ديدگاه كسانى كه به امامت ايشان باور نداشتند.
اما چرا اين حديث را (سلسلة الذهب) ناميده اند؟
وقتى جمله اى از كسى نقل مى شود، گاه چندين نفر در بازگو كردن آن نقش دارند و آن را از قول كسان ديگر روايت مى كنند. اين افراد را در اصطلاح علم حديث، (سلسله سند حديث) مى گويند. مثلاً در همين حديث، كه امام رضا(ع) اين سخن را از قول پدران خود نقل مى فرمايد، اين افراد، سلسله سند اين حديث ناميده مى شوند. از آن جا كه همه اين افراد، امامان عزيز ما شيعيان هستند، اين حديث در تاريخ به عنوان حديثى كه همه سلسله سند آن طلايى و زرّين هستند معروف شده است و آن را (سلسلة الذهب، يعنى رشته طلايى ) نام داده اند.
اين حديث از آن زمان كه از زبان مبارك امام شنيده شد، همواره مورد توجه و عنايت حديث شناسان، تاريخ نويسان و هنرمندان بوده است. تا كنون نيز هنرمندان آن را به شيوه هاى مختلف نوشته و عرضه كرده اند. با انتخاب
اينجا مى توانى چندين تابلو را كه اين حديث را در آن نوشته اند، ببينى .
امام رضا عليه السلام در خراسان
به هرترتيب، امام رضا(ع) وارد شهر مرو، مقر حكومت مأمون شد. مأمون مجلسى آراست و در آن امام را در مراسمى رسمى ، به ولى عهدى خود منصوب كرد. حضرت در آن مجلس، حكم مأمون را گرفته، بر آن يادداشتى نوشت و با تيزبينى و درايتى كه برخاسته از مقام امامت ايشان بود، به ارزشهاى والاى اسلامى اشاره نمود و در برابر دسيسه اى كه مأمون چيده بود با ياد و نام اهل بيت عليهم السلام، حقانيت ايشان و تصريح به عمر كوتاه خود، فهماند كه اين منصب را با انگيزه شخصى نپذيرفته و تنها عامل قبول اين سمت، پافشارى مأمون بوده است.
برخوردهاى حكيمانه امام با اين مسأله، چه در طول سفر و چه در ايام اقامت در مرو، سبب شد تا بر خلاف پندار مأمون، امام بيش از گذشته در ميان مردم شناخته شود و در دل ايشان جاى گيرد.. اين امر موجب اين شد كه مأمون در فاصله اى نه چندان دراز، از ترفند شكست خورده خود احساس ناراحتى كند و در انديشه محدود ساختن فعاليت هاى امام و حتى از ميان بردن ايشان فرو رود.
يكى از نشانه هاى اين امر، جلوگيرى وى از برپايى نماز عيد فطر به امامت حضرت رضا عليه السلام است.
دو تن از شاهدان، واقعه را چنين روايت كرده اند:
عيد فطر فرا رسيد... مأمون _ شايد _ به دليل بيمارى ، به امام رضا(ع) پيام داد كه نماز عيد را به جاى وى برپا دارد. امام، بر پايه آن چه قبلاً شرط كرده بود كه در مراسم حكومتى دخالت نكند، از قبول اين امر خوددارى ورزيد. اما مأمون پيك فرستاد كه هدف از اين پيشنهاد، تثبيت امر ولايت عهدى شماست و دوست دارم مردم به اين وسيله اطمينان پيدا كنند كه ولايتعهدى را براستى پذيرفته اى !
امام پيشنهاد وى را پذيرفت به اين شرط كه نماز را همچون جدّش رسول خدا (ص) برپا دارد. مأمون هم قبول كرد و دستور داد تا نظاميان و درباريان و همه مردم صبح روز عيد نزديك خانه امام گرد هم آيند و امام را از منزل تا محل نماز همراهى نمايند.
امام از خانه خارج شد، در حالى كه خود را خوشبو ساخته، عبايى بر دوش انداخته، عمامه اى بر سر نهاده، عصايى در دست گرفته و با پاى برهنه، با گامهايى استوار رهسپار شد تا نماز عيد را بخواند. امام كه تكبير مى گفت، فرياد تكبير مردم در سراسر شهر طنين انداخت، نظاميانى كه سواره بودند از مركب پياده شدند، و همه به پيروى از امام، پاى خويش را برهنه ساختند.
فضل بن سهل، وزير زيرك مأمون، با ديدن اين صحنه، خود را به خليفه رساند و مأمون را از جوّ شهر آگاه ساخت و يادآور شد كه اگر اين گردهمايى ادامه يابد، جايگاه خليفه در ديدگاه مردم از ارجمندى مى افتد و همه دلها به امام مى گرود. پس مأمون نيز فرمان داد كه امام را از نيمه راه بازگرداندند و نماز اقامه نشد.
در بازگشت، امام با اندوه بسيار فرمود:
بارخدايا! اگر وضعيت كنونى جز با مرگ من دگرگون نمى شود، هم اينك در آن شتاب فرما!
شهادت امام رضا عليه السلام
مأمون كه روز به روز گرايش بيشتر مردم به امام رضا(ع) را مى ديد، در برابر هم مسلكان خود، يعنى خاندان عباسى هيچ بهانه اى نداشت. پس تصميم گرفت راهى بغداد شود تا از نزديك با ايشان به گفت و گو بنشيند.
اما آيا او در اين سفر چه ارمغانى براى آنان به همراه داشت؟
آيا مى توانست امام را از ولايتعهدى بركنار كند؟
آيا مى توانست بيعت گسترده اى كه از مردم گرفته بود، ناديده بگيرد؟
آيا مى توانست واكنش مردم به بركنارى امام را تحمل كند؟
آيا مى توانست در برابر ناخرسندى انبوه شيعيان و پيروان امام، دليل قانع كننده اى بياورد؟
اين جاست كه بارديگر مأمون چهره واقعى خود را نمايان مى سازد و به خشونت پنهان و سياست بازى روى مى آورد.
او نخست، وزيرش فضل بن سهل را مى كشد و بر جنازه او اشك مى ريزد و براى يافتن قاتلان او جايزه تعيين مى كند و آن گاه كه آنان را دستگير مى كنند، آنان شهادت مى دهند كه مأمون خود به اين كار فرمان داده است، اما او ناباورانه آنان را مى كشد.
سپس برنامه حذف امام رضا(ع) را دنبال مى كند، اما مى كوشد كه اين برنامه را به گونه اى عملى سازد كه دامان خود او از اين امر پاك نشان دهد. پس در راه سفر به بغداد، در توس توقف مى كند و در همان جا با خوراندن انار يا انگور زهرآلود به حضرت، امام رضا(ع) را مسموم مى سازد و مانند آن چه پس از قتل فضل بن سهل كرد، در اين جا نيز بر پيكر پاك امام اشك مى ريزد و حضرت را در كنار قبر پدر خود هارون الرشيد دفن مى كند.
امام رضا(ع) پيشتر، شهادت خود به دست مأمون را به برخى از ياران خود گوشزد كرده بود. از جمله يك بار به دو تن از اصحاب خويش فرموده بود:
اينك هنگام بازگشت من به سوى خدا فرا رسيده و زمان آن است كه به جدم رسول خدا(ص) و پدرانم بپيوندم. تومار زندگى ام به انجام رسيده است. اين حاكم خودكامه (مأمون) تصميم گرفته است كه مرا با انگور و انار مسموم به قتل برساند.
در ميان نقل قول هاى گوناگون درباره روز و ماه و سال شهادت امام رضا(ع)، مشهورتر آن است كه حضرت در روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 هجرى قمرى به شهادت رسيده، در حالى كه 55 سال از عمر مبارك امام سپرى شده است.
آيا مى دانى از آن تاريخ تا كنون چند سال مى گذرد؟
محل شهادت امام هم به گفته همه تاريخ نويسان، شهر توس و محل دفن ايشان نيز در باغ حميد بن قحطبه در سناباد بوده كه بعدها (مشهد الرضاـمحل شهادت امام رضا عليه السلام) نام گرفته و اينك به نام مشهد شهرت دارد.

آرى ... دوست عزيزم!
گويا چنين مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پيامبر اكرم (ص) و امامى از امامان شيعه، در سرزمينى دور از مدينه پيامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى اش قلب ميليونها انسان خداجوى دلباخته را به ولايت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در اين سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به آرامش رسند.
سلام بر هشتمين امام پاك!
سلام بر هشتمين جانشين پيامبر!
سلام بر او....
آن گاه كه زاده شد...
آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسيد..
و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخيز گذارد.

 

 

طبق احادیث معتبر اهل بیت، هر کدام از امامان علیهم السلام با شهادت از دنیا رفته اند. حال حضرت حجت پس از اینکه تمام دنیا پر از عدل و صلح شد چگونه به شهادت خواهد رسید؟

پاسخ:

در اینکه آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه از دنیا خواهد رفت، روایات مختلفی نقل شده است.

در برخی از روایات آمده است که آن حضرت مدتی حکومت می کند سپس وفات می نماید و مسلمانان بر او نماز می گذارند[1]و در بعضی از روایات آمده که امام حسین علیه السلام بر او نماز می­خواند. از بعضی روایات دیگر استفاده می شود که مرگ آن حضرت طبیعی نخواهد بود و به دست بعضی از جنایت کاران به شهادت می­رسند.[2]

بررسی و قضاوت در این امر مبتنی بر دو مسئله است:[3]

1- آیا تمام امامان معصوم شهید می شوند؟ یا امکان دارد بعضی از ائمه (ع) به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، در فرض اول دلیل و مستند آن چیست؟

2- اگر پذیرفتیم که ائمه دیگر همه به شهادت رسیده اند، نسبت به امام زمان(عج) چه خواهد شد؟ اجل طبیعی یا شهادت؟[4]

بدون تردید امامان معصوم تا زمان امام عصر(عج) همگی معاصر با سردمداران پلید و حاکمان قسی القلب و خون آشام بوده اند، آسایش و آرامش نداشته اند. اما اینکه تمام آن بزرگواران به شهادت رسیده اند و یا برخی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند، بین علمای شیعه نزدیک به زمان معصوم اختلاف است.

شیخ صدوق(ره) که از علمای برجسته و بزرگ شیعه است، بر این باور است که: «همه معصومین (ع) به اجل غیر طبیعی از دنیا رفته اند...کسی که چنین عقیده ای نداشته باشد از ما نیست.»[5]

شیخ مفید(ره) که او نیز از بزرگان و برجستگان علمای شیعه است، در مورد ائمه بعد از حضرت امام رضا «ع» تشکیک نموده و فرموده است: راهی برای اثبات این که آنان به شهادت رسیده اند در دست نیست.

علامه مجلسی(ره) پس از آنکه نظر شیخ مفید را مورد نقد و بررسی قرار می دهد، می­نویسد: «با توجه به اخبار فراوانی که مبنی بر شهادت ائمه (ع) در دست است و نیز نمونه های خاصی که در برخی از آنان وجود دارد، نمی توان روایات مبنی بر شهادت ائمه (ع) را نفی کرد. البته در مورد حضرت علی و حضرت فاطمه تا علی بن موسی علیهم السلام، دلیل قطعی بر شهادت آنان داریم و در دیگر ائمه (ع) چنین قطعی نداریم، اما دلیلی بر نفی آن هم نداریم.»

بزرگانی که به شهادت همه امامان معصوم علیهم السلام به دست جنایت کاران قائل هستند، مانند صدوق(ره) دلایلی دارند که از آن جمله روایت منقول از امام رضا علیه السلام است که فرمود:«ما منا الا مقتول» هر یک از ما مقتول (در راه خدا) خواهند شد.

و در روایت امام مجتبی علیه السلام آمده است: «ما منا مسموم او مقتول» هر یک از ما به زهر یا به شمشیر کشته خواهد شد.[6]

با توجه به نکات بیان شده، روشن شد که اگر نظر مرحوم شیخ صدوق را بپذیریم و به روایات نقل شده پایبند باشیم، امام زمان(عج) هم مانند ائمه قبل از آن حضرت، بدست جنایتکاران به شهادت می رسند.[7]اما اینکه فرموده اید: «در عصری که پر از عدل و داد است چه کسی ایشان را به شهادت می رساند» باید گفت که: دلیلی وجود ندارد که در آن دوره، مردم نتوانند گناه کنند و یا اصلاً گناهی توسط کسی صورت نپذیرد و پر شدن جهان از عدل در زمان حکومت امام زمان (عج)، بمعنای غالبیت عدل و گسترش آن است. همان طوری که در جایی که گفته می شود امام زمان(عج) بعد از پر شدن ظلم و فساد در زمین، می آیند، بمعنای شیوع و کثرت ظلم است نه اینکه انسان های خوب و عادل در کره زمین پیدا نشوند.

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

در سوگ شکافنده دانش ها / شهادت امام باقر علیه السلام

غروب دلگیر هجران

سوز غربت بقیع، بار دیگر تو را به سوی خود می خواند. در پهنه آسمان، غروبی دیگر رقم می خورد؛ غروبی تلخ و غم انگیز که درد و رنج دوری را با خود دارد. امشب، روح بلند بنیان گذار دانشگاه اسلامی و پاسدار امانت الهی، به سوی کهکشان ها اوج می گیرد و در بهشت برین، مهمان جدّش رسول اللّه صلی الله علیه و آله و مادرش فاطمه علیهاالسلام می شود. امام علم و مهربانی خویشتن را آماده مهمانی دوست می کند. شهادت جانْ گداز و جانْ سوز شکافنده دانش ها، امام محمد باقر علیه السلام را بر همه شیعیان و عاشقانش تسلیت می گوییم.

استاد آسمانی

دوازده سپهر امامت، در مدت 270 سال، دانشگاه اسلامی را بنیان نهاده و توسعه دادند و معارف دین را منتشر کرده و آموختند.

مردم جهان، مانند دانشجوی تشنه کام در انتظار دانشی بودند که از سوی اهل بیت علیهم السلام به آن ها می رسید؛ امام محمد باقر علیه السلام نیز استادی آسمانی بود که چون مردم زمانه خود را آماده می دید، آموزش اصول دینی ـ حقیقی اسلام را آغاز کرده و دانش های فراوان و گوناگون دین را بیان فرمود و در دوران 19 ساله امامت خود، حکومت علمی خود را با کمال آرامش ادامه داده و تاریخ صد ساله اسلام را ـ از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله تا دوره خود ـ برای مردم تشریح فرمود و حقیقت های یک قرن گذشته دین را به آن ها آموخت.

دوران زندگانی امام باقر علیه السلام

دوران زندگی امام باقر علیه السلام به دو بخش تقسیم می شود؛ بخش یکم آن، دوران پیش از امامت ایشان است که به 35 سال می رسد و آن؛ دوره آرامش پدرش ـ حضرت امام سجاد علیه السلام ـ در مدینه بود و بخش دیگر، دوران 19 ساله امامت حضرت می باشد. زندگانی امام پنجم، دگرگونی بسیاری نداشت و با کمال آرامش، گذشت. امام علیه السلام ، این فراغت و فرصت را غنیمت شمرده و به ترویج دین و شعایر اسلامی و نشروگسترش معارف پرداختند؛ آن گونه که هزارها حدیث، از قول حضرت روایت شده است. در دوران زندگانی امام علیه السلام ، وضع مناسبی برای گسترش احکام دین و اسلام، به وجود آمد که دولت اموی، در اثر قیام حسین بن علی علیه السلام ، رو به ضعف و نابودی رفته و ایرانیان، که در فشار حکومت ستم گرانه اموی ـ به جرم دوستی با اهل بیت علیهم السلام ـ بودند، در برابر آن ها قیام می کردند.

زادروز

در اول ماه رجب سال 57 هجری قمری در بوستان امامت، گلی دیگر در خانه نبوت شکفته شد و به دین سان، پنجمین نور آسمان ولایت و هدایت، پای به عرصه هستی نهاد و جهان را به نور وجودی خویش روشن کرد تا دانش های زمانه را آن چنان موشکافانه بیان کند، که شگفتی همگان را برانگیزد. هنگام تولد، هاله ای از امام باقر علیه السلام ، چون امامان دیگر، پاک و پاکیزه به دنیا آمد و در دامان رسالت الهی پرورش یافت، تا در آینده، مسوولیت رهبری و پیشوایی جامعه را بنا به دستورات الهی، عهده دار شود و افکار مردم مسلمان را از تاریکی ابرهای مسموم اموی، بیرون آورده و آماده دریافت سیره و روش حقیقی دین نماید.

بانویی بزرگ، به نام فاطمه

معصوم هفتم، امام باقر العلوم علیه السلام ، و وصی پنجم رسول خدا صلی الله علیه و آله ، نخستین کسی است که هم از سوی پدر و هم از سوی مادر، علوی و هاشمی است. آن حضرت، از دامان پاکیزه زنی با نام «فاطمه»، دختر امام حسن مجتبی علیه السلام ، پای به عرصه هستی نهاد که او را «اُمّ عبداللّه » می گفتند؛ بانوی شرافت مند و بزرگ واری که امام صادق علیه السلام درباره اش فرمود: «جدّه ام صدیقه بود و در خانواده حضرت امام حسن علیه السلام ، زنی به درجه و مرتبه او نرسید». و این جمله، عظمت مقام این تربیت شده اسلام را نشان می دهد. بانوی ارجمندی که پدرش، همسرش و فرزندش، از ستارگان درخشان آسمان ولایت و امامت بودند. او که هم نام جدّه اش «فاطمه زهرا علیهاالسلام » بود، در رفتار و کردار نیز به آن بانوی بزرگ وار اقتدا کرده بود. این بانوی بزرگ اسلامی، در حفظ حقوق و آزادی زنان اسلام و تقوی و پرهیزگاری و گسترش تبلیغات عالی دین، تلاش فراوان داشته است.

نام، لقب، کنیه

نام شریف و مبارک امام باقر علیه السلام ، «محمد» است که امام سجاد علیه السلام ، به یاد جدّ بزرگوارشان، حضرت محمد صلی الله علیه و آله برایشان نهادند. آن برگزیده خدا را، که دانش های مذهبی را آن گونه که باید و شاید، گسترش داد، «باقرالعلوم»، به معنای شکافنده دانش ها می گفتند و این لقب مبارک را حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای آن بزرگ وار تعیین کرده بودند. کنیه اش، «ابوجعفر اول» است؛ ـ امام جواد علیه السلام را «ابوجعفرثانی» می گویند ـ زیرا نام فرزند بزرگوارشان امام صادق علیه السلام ، «جعفر» بود.

فرزندان

درخت زندگی، با وجود فرزند، به بار می نشیند و آن گاه که خداوند، عنایت های ویژه اش را بر بندگان خود می فرستد، کودک را در زندگانی مشترک، به پدر و مادر اعطا می کند. «شیخ مفید رحمه الله »، تعداد فرزندان امام باقر علیه السلام را پنج پسر و دو دختر می داند که امام جعفر صادق علیه السلام و «عبداللّه »، از «امّ فروه»، دختر «قاسم بن محمد بن ابی بکر» به دنیا آمدند. برخی دیگر، تعداد فرزندان آن حضرت را نُه نفر ذکر کرده اند. به هرحال، امام جعفر صادق علیه السلام ، بزرگ ترین فرزند امام باقر علیه السلام بود که پس از آن حضرت، به مقام شامخ ولایت و امامت رسید و به اعتقاد همه دانشمندان نسل امامت، تنها از سوی امام صادق علیه السلام ادامه یافت.

یاران و اصحاب امام باقر علیه السلام

در مکتب امام باقر علیه السلام ـ که درود خدا و فرشتگان بر او باد ـ ، شاگردانی ممتاز و نمونه پرورش یافتند. در این زمان که شیعیان از آزادی نسبی برخوردار بودند، عده زیادی از آن ها بار سفر بستند و به مدینه آمدند تا از سرچشمه معارف و دانش های آن حضرت سیراب شوند. در دوران امام باقر علیه السلام ، گسترش نقل روایت ها و نشر معارف، بیش از زمان پدر و اجدادش رونق یافت و شاگردان امام، گفته های آن بزرگ وار را در سرزمین های اسلامی منتشر می کردند. «علامه مجلسی» در «بحارالانوار»، از «جابربن یزیدجُعْفی» روایت می کند که گفت: «گروه شیعه، اتفاق و اجتماع دارند بر این که فقیه ترین و دانشمندترین یاران حضرت باقر علیه السلام ، این چند تن بوده اند: زُرارَة بن أَعْیَن، ابوبصیر اسدی، فُضَیْل بن یَسار، محمد بن مسلم طائفی، بُرَیْد بن معاویه عِجلی».

مناقب حضرت باقر علیه السلام

از ویژگی های امام باقر علیه السلام این است که حالت های تمام موجودات جهان برْ ایشان عرضه شده بود. مظهر کمال آدمیت که امام است، از نام و نشانی همه آفریده های جهان آگاه است. چون مردم آن زمانه، از امامان معصوم علیهم السلام برهان و دلیل می خواستند، تصرف امام در عالم خلقت و سخن گفتن با حیوانات و سنگریزه ها و پرندگان و اقرار به ولایت امامان، توسط آن ها ـ حیوانات، سنگریزه ها و پرندگان ـ ، نشانه ای برای مردم بود. «جابر بن یزیدجُعْفی» از شاگردان امام باقر علیه السلام می گوید: «در سفر حج، با امام باقر علیه السلام ، بر شتری سوار بودم؛ مرغی آمد و بر چوب محمل نشست، خواستم او را بگیرم، امام فرمود: «ای جابر! اذیتش مکن، او به جوار ما پناه آورده و شکایت دارد.» عرض کردم: «چه می گوید؟» فرمود: «می گوید سه سال است در این کوه، بچه می گذارم و ماری آن را می خورد، دعا فرما خداوند آن ها را حفظ کند.»

عبادت و اطاعت از پروردگار

امام محمد باقر علیه السلام ، جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضیلت و بینش بود که درجه علم و دانش او، بالاتر از فهم بشری بود. تمام عمر شریفش را به عبادت پروردگار گذرانید و در مقام تقوی و پارسایی، استوار و ثابت قدم بود. پیمانش با خدا، غیرقابل تردید، و فضیلت و کمالش، غیرقابل انکار می باشد.

پس از پدرش، امام سجاد علیه السلام ، از میان برادرانش، به مقام وصایت و امامت رسیده و در دانش و زهد، مشهورترین انسان، در میان عرب و عجم گردید.

دارای شهرت و فضیلت کافی و بزرگی مقام بود. قلبش صاف بود و کردارش پاک و روحی پیراسته و اخلاق نیکو داشت. نشانه های تقرّب به خداوند و پاکی برگزیدگان، در سیمایش آشکار، و فضیلت هایش بی شمار بودند. هنگام عبادت، بسیار می گریست و خضوع و خشوعش به درگاه خداوند، در زمان خود، زبان زد عام و خاص بود.

برتری علمی امام باقر علیه السلام

یکی از برگ های زرّین صفحه تاریخ بشر آن است که زندگانی علمی پیشوایان بزرگ بشریت را در بردارد و اسرار بزرگ واری آنان را برای همگان بازگو می کند. در دانش و برتری، هیچ کس توان برابری با امام باقر علیه السلام را نداشت؛ چرا که امام علیه السلام ، در مکتب ولایت و در خاندان و مهد نبوت و کانون وحی و قرآن، پرورش یافته بود. بسیاری ادعای آن داشتند تا با حضرت، مباحثه و مجادله و مناظره کنند و چون در محضر درس آن حضرت، زانو خم می کردند، به خضوع و خشوع، سر تسلیم و اعتراف فرودآورده و با ایمان و اعتقاد به برتری و حضرت، باز می گشتند.

چشمه های جوشان دانش و فنون و حکمت، از اندیشه های این نابغه دین می جوشید و می تراوید و اوراق زندگی اش، سراسر، سرشار از احادیث و روایت ها و کلمات قصار و نصیحت ها است.

گنجینه های فکری

شرایط و عوامل ویژه ای که در شکل گیری شخصیت هریک از امامان معصوم علیهم السلام ، به فراخور دین الهی و چارچوب فکری و عملی آنان وجود داشته، موجب شد که یکایک امامان بزرگ وار، از بالاترین درجات و مراحل شخصیت اسلامی، برخوردار باشند. امام پنجم علیه السلام ، از نظر ژرف نگری در مسایل فکری و عظمت موقعیت علمی، چه در عقاید و فقه و تفسیر و حدیث و چه در دیگر زمینه های معرفت، نسبت به هم دوره های خود، در مرتبه ای قرار داشت که مایه شگفتی گذشتگان و آیندگان است. گفته اند، شخصی از «عبداللّه بن عمر خطاب» ـ دانشمند عصر امام باقر علیه السلام ـ پرسشی کرد. و «عبداللّه »، از پاسخ، درماند و آن شخص را نزد امام باقر علیه السلام راهنمایی کردو به او گفت: «مرا از پاسخ او آگاه ساز» آن مرد، پرسش خود را از امام پرسید و پاسخ را به عبداللّه گفت. عبداللّه ، خطاب به آن مرد گفت: «آنان از خانواده ای اندیشمند و دانا هستند».

گستردگی مکتب امام باقر علیه السلام

با مراجعه دقیق به آن چه که از کتاب های سیره، از آن امام حفظ کرده اند، به قلّه های بلندی در تمدن اسلامی برمی خوریم که همه آن ها، از سرچشمه زلال معارف اهل بیت علیهم السلام سیراب گشته اند. چهره های برجسته دین و باقی مانده صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و بزرگان و پیشوایان فقهی مسلمانان، از امام باقر علیه السلام روایت نقل کرده اند. کسانی که به فراگیری معارف، از آن حضرت و نشر آن اقدام کرده اند، دو گروه بودند؛ گروه اول، شاگردان صحابی حضرت بودندکه از افتخار هم زیستی و همراهی با امام را بهره مند شده و اندیشه ها و احادیث امام را مانند یک شاگرد، فراگرفته و به آن پایبند بودندو گروه دوم، دیگر روایتْ گران، اندیشمندان، محدثان و تفسیرگرانی بودند که معارف اسلامی را در زمینه های گوناگون، از آن حضرت دریافت می نمودند. محفل درس آن امام، اختصاص به گروهی ویژه نداشته و به اندازه ای گسترده بود، که اقشار مختلف مردم، از اندیشه ناب اسلامی امام باقر علیه السلام ، بهره ای فراوان داشتند.

کاروان اصلاح

راه و روش هر یک از امامان علیهم السلام ، برای اصلاحات فکری و عملی در میان مردم، به شیوه خاص خود بود، که براساس شرایط و اوضاع واحوال زمانه آن امام بود. اقدام ها و تلاش های امام باقر علیه السلام که پس از شهادت امام سجاد علیه السلام ، وظیفه ها و مسؤولیت رهبری جامعه را برعهده گرفته بود و تنها کسی بود که شایستگی لازم، جهت به دست آوردن این مقام را داشت، در زمینه های علمی و گسترش علم ودانش حقیقی و ناب اسلام، بسیار فراوان بود؛ تا آن جا که او را «شکافنده نخستین و واپسین دانش ها» دانسته اند.

امام باقر علیه السلام ، مشعل هدایت و اصلاح را در نوزده سال آخر عمر مبارک و شریف خود، بر دوش کشید و گام های اصلاحی اش را بر اساس شرایط سیاسی زمان خود برداشت. امام علیه السلام ، با به کارگیری سیاست آموزشی پربار و تأثیرگذار خود، به دگرگون ساختن ساختار فکری جامعه همت گماشت و از دوران خاموشی درگیری، به خوبی بهره برداری کرده و باجدیت تمام، به تغییر وضع اجتماعی پرداخت.

از دانش تا بینش

یکی از نکته هایی که فهم آن بامراتب فهم افرادبشر، متفاوت است، دانش است. برخی، دانش را کمال انسان، برخی مایه برتری او و گروهی نیز آن را از مظاهر دین می دانند. امامان بزرگ وار علیهم السلام ، که از زلال وحی نوشیده اند، به بالاترین درجه از کمال و دانش نیز رسیده اند و امام محمدباقر علیه السلام ، به عنوان شکافنده نخستین و واپسینِ دانش ها، در یک محیط تاریک و دور از علم و تحقیق، مطالب نفسانی را به روشنی تشریح فرمودند؛ آن گونه که علم و دانش، پس از سیزده قرن، در پیشگاه دانشگاه او، خاضع و خاشع می گردد. و هر قدمی از دانش که پیشرفت می کند و گامی به سوی بینش برمی دارد، در برابر عظمت والای علمی امام باقر علیه السلام ، سر تسلیم فرود می آورد.

اعتراف همگان

جایگاه بلند امام باقر علیه السلام از لحاظ فکری و عملی و توانایی های ایشان برای رهبری جامعه که از راه پدر بزرگ وارش، امام سجاد علیه السلام پرورش یافته و به فعلیت رسیده بود، موجب آن شد که دوست و دشمن، به مقام و منزلت والای حضرت در میان مردم عصر خود، اعتراف نمایند. «عبداللّه بن عطاء مکی»، از دانشمندان دوران امام می گوید: «دانشمندان دوره خود را در برابر هیچ کس، بیش از محمد بن علی الباقر علیه السلام ندیدم که علم و دانش ایشان، اندک نماید» و «جابر بن یزید جُعفی»، از شاگردان امام علیه السلام ، هنگامی که می خواهد از آن حضرت روایتی نقل کند، چنین می گوید: «این حدیث را وصی اوصیا و وارث علوم انبیا، محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام برایم بیان فرمود» دانش آن حضرت آشکار و علم به وسیله او سربلند است و جویبار دانش از سرچشمه وجودش سرازیر می باشد.

چشمه زاینده دانش

سیره و روش امامان بزرگ وار اسلام بر این بوده است که همواره در تلاش بوده اند تا با مناظره های خود با فقیهان و دانشمندان دیگر علوم و ادیان، حقانیت دین اسلام را اثبات کرده و تشنگان دانش را از سرچشمه زلال وحی، سیراب سازند. امام باقر علیه السلام ، چون در محضر درس می نشست، مانند دریای خروشان و چشمه زاینده علم و دانش بود و هر کس، به اندازه استعداد خود، از آن بهره مند می شد. امام باقر علیه السلام در صداقت و صراحت بیان و شیرینی کلام، چنان بود که آستانش، محل گردهم آیی همه دانشمندان اسلام بود. در دوران امام علیه السلام ، که دوران آرامش نسبی بود، حضرت، مراتب علمی را کلمه به کلمه بیان فرموده وچنان موضوع را تشریح می فرمود، که در جنین شناسی، علوم طبیعی و طب، حتی امروزه هم پس از این هم تحقیق و جستجو، پزشکان جهان همان مساله های علمی را که امام بیان فرموده بود، تأیید کرده اند.

امامت امام و حدیث جابر

هرگاه شخصی برای منصب مهم دینی برگزیده شود، در شریعت اسلام، نخست، به معرفی او اقدام می شود و این اقدام، علاوه برآن است که شخصیت علمی و عملی و روحی فرد و چگونگی برخورد آن بزرگ وار با مردم، موجب می شود که افراد گوناگون به برتری او در دانش و تقوی، اعتراف نمایند. اگرچه امام باقر علیه السلام در اندیشه و شیوه برخورد خود، از ویژگی های یک امام شایسته برخوردار بود، اما همانند امامان دیگر، رسما و با توجه به اسناد روایت های شرعی، به امامت تعیین شده اند. «جابر بن عبداللّه انصاری»، از یاران رسول اکرم صلی الله علیه و آله می گوید: «از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم: امامانی که از نسل علی بن ابی طالب خواهند بود، چه کسانی هستند؟ فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام ، آقایان جوانان بهشت و سپس، سرآمد بردباران زمان خویش، علی بن الحسین علیه السلام و پس از او، باقر، یعنی محمد بن علی علیه السلام ؛ و تو ای جابر! او را خواهی دید. هرگاه به خدمت او رسیدی، سلام مرا به او برسان. و آن گاه، دیگر امامان را برشمردند.

امام و امویان

امام علیه السلام ، چه خانه نشین باشد و چه در متن اجتماع، در مقام امامتش تفاوتی رخ نمی دهد؛ زیرا امامت، چونان رسالت، منصبی است خدایی و وظیفه مردم نیست که به دلخواه خود، امام را برگزینند. غصب کنندگان و تجاوزگران همواره به مقام والای امام، رشک می بردند و به هر وسیله ای، برای غصب و تصرف حکومت و خلافت، که ویژه امامان بود، اقدام می کردند. پخش واپسین دوران امامت امام باقر علیه السلام ، با حکومت ستم گرانه «هِشامِ بن عَبدالملک» همراه بود. هشام و دیگر امویان، به خوبی می دانستند که حکومت را به ستم و جنایت غصب کرده اند و هرگز نمی توانند در دل های مردم حکومت کنند. خلیفه های دوران امام علیه السلام ، «ولید بن عَبدالملک»، «سلیمان بن عَبدالملک»، «عمربن عبدالعزیز» و «هِشام بن عَبدالملک» بودند و آن حضرت، در روزهای حکومت و خلافت «هشام»، به شهادت رسید.

سیاست بنی امیه در عصر امام علیه السلام

امام سجاد علیه السلام ، در سال 95 هجری، جام شهادت را سرکشید و به جوار رحمت حق پیوست. پس از آن، حضرت امام باقر علیه السلام ، سرپرستی پیشوایی مسلمین را به عهده گرفت. شرایط اجتماعی دوران امامت امام باقر علیه السلام ، شاهدبهبود روابط دستگاه حکومت بنی امیه با اهل بیت علیهم السلام نبوده است؛ زیرا هنوز حادثه جان گداز کربلا و پس از آن، به شهادت رسیدن امام سجاد علیه السلام ـ با سمّ ـ از سوی دشمن، از ذهن های مردم پاک نشده بود. «عَبدالملک»، که از نابودی حکومت خود از سوی اهل بیت علیهم السلام همواره می ترسید، به جنایات های بسیاری دست زد؛ تا آن جا که امام سجاد علیه السلام را مسموم ساخت. روی کار آمدن «هِشام»، نقطه عطفی بود در جهت مبارزه با جنبش اسلامی امام باقر علیه السلام . دستگاه فاسد اموی، علاوه بر نابود کردن فریاد عدالت خواهانه «زید» و یاران او، تلاش داشت تا ارکان اساسی جنبش اسلامی، یعنی امام باقر علیه السلام و اصحاب وی را از میان بردارد؛ تا آن جا که «هشام»، دستور کشتن برجسته ترین شاگرد امام، یعنی «جابر بن یزید جُعْفی» را داد.

عمر بن عبدالعزیز و امام باقر علیه السلام

روی کار آمدن «عمر بن عبدالعزیز»، دگرگونی بزرگی در جهت منافع اسلام پدید آورد. با وجود آن که دوران زمامداری او، چندان طولانی نبود، اما موضع گیری ها و برخوردهای او با اهل بیت علیهم السلام ، بسیار منصفانه بود. پاره ای از ستم ها که در حق اهل بیت علیهم السلام روا داشته و دشنام دادن علی علیه السلام که به وسیله «معاویه» باب شده و در همه شهرها به آن عمل می شد، از بین رفت. او «فَدک» را به امام باقر علیه السلام باز گردانید؛ با این اعتقاد که تصاحب فدک از سوی زمامداران گذشته، بی دلیل بوده است. دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز، دو سال و چند ماه بیشتر طول نکشید.

گنج های نیکو

امامان بزرگ وار، با سخنان گهربار خود، همواره سعی داشتند تا مردم زمان خود و آیندگان رابه راه حق و حقیقت رهنمون باشند. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «چهار چیز است که از گنج های نیکو به شمار می روند: مخفی نگاه داشتن حاجت، صدقه مخفیانه، پوشیده داشتن درد و بیماری و پنهان داشتن مصیبت». و به راستی که کلمات قصار و سخنان پندآموز آن ها، دنیایی از اسرار و حکمت ها را در خودنهفته دارند. امام علیه السلام ، در جایی دیگر فرمودند: «پسرم! بر تو باد که از تنبلی و شکایت کردن پرهیز کنی؛ زیرا که این دو، کلید بدی ها هستند. وقتی که تنبل می شوی، حق را ادا نمی کنی و هنگامی که شکایت می کنی، در برابر حق شکیبا نیستی!».

نصیحت های امام پنجم

سخنان امامان معصوم علیهم السلام ، تمامی گهربار و ارزشمندند و به وسیله آن ها، درهای سعادت و نیک بختی، به سوی جامعه باز می گردد. از جمله نصیحت های امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام این است که فرمود: «بزرگ ترین عیب این است که آدمی، چشم خود را به عیب های مردم بدوزد و از بدی خود صرف نظر کند و مردم را به چیزی که توانایی اجرای آن را ندارند وادارد و هم نشین خود را در حالی که او مددکار و یاوری نداشته باشد اذیت کند». و در نصیحتی دیگر می فرماید: «سریع ترین اثر نیکی، احسان به جامعه است و سریع ترین بازگشت بدی، گمراهی و کینه توزی است» امام علیه السلام ، در نصیحت های خود خیر و شرّ افراد را بیان فرموده و دعا را در از بین بردن حادثه های ناگوار، بسیار مؤثر دانسته و همواره به درگاه خدا دعا کرده و طلب خیر و اصلاح می نمود.

دوری از شیطان

«ابوحَمزه»، از یاران امام باقر علیه السلام می گوید: «امام باقر علیه السلام فرمود: آیا شما را از عملی آگاه سازم که اگر آن را انجام دهید، شیطان از شما دور می شود؟ گفتیم: آری! فرمود: بر شما لازم است که صبحگاهان صدقه دهید؛ زیرا صدقه دادن، روی شیطان را سیاه وقهر سلطان را برطرف می کند. بر شما لازم است که برای رضای خدا، با مردم مومن دوستی کنیدو برای عمل صالح ونیکو، همکاری نمایید؛ زیرا این امر، باعث از بین رفتن وسوسه شیطان خواهد شد. تاآن جا که برای شما ممکن باشد، از خدای مهربان طلب بخشش و آمرزش کنید؛ زیرا این کار، موجب از بین رفتن گناهان انسان می شود».

اعتراف هشام در مسابقه تیراندازی

امام باقر علیه السلام ، در فاجعه خونین و جان گداز کربلا، سه ساله بود و به جزایام حج ـ که به مکه می رفت ـ به جای دیگری سفر ننمود. تنها سفر حضرت به شام بود که به دعوت «هِشام بن عبدالملک»، خلیفه اموی صورت گرفت. در این سفر، هشام از امام خواست تا در مسابقه تیراندازی که در دربار امویان برپا بود، شرکت کند. امام عذر پیری و کهن سالی آورد و خودداری ورزید. هشام که اصرار کرد، امام علیه السلام کمان را گرفته و تیر اول را پرتاب کرد و بی درنگ، تیر دوم را در کمان نهاده و پرتاب کرد. تیر دوم بر پیکان تیر اول فرود آمده و آن را شکافت. امام به همین ترتیب ادامه داد تا تیر نهم که بر پیکان تیر هشتم نشست و فریاد شادی و تحسین، از حاضران برخاست. هشام فریاد زد: «آفرین اباجعفر! تو در عجم و عرب سرآمد تیراندازانی!».

ضرب سکه اسلامی به دستور امام باقر علیه السلام

در سده اول هجری، صنعت کاغذ، در اختیار رومیان بود و مسیحیان مصر نیز که کاغذ می ساختند، به روش رومیان بود. مسیحیان، نشان پدر، پسر و روح الْقُدُس، را برآن می زدند. «عبدالملک» که مردی زیرک بود، فرمان داد تا کاغذهای جدید، با نشان توحید اسلامی رواج یابد. این خبر به گوش «قِیْصَر»، پادشاه روم رسید و او عبدالملک را تهدید کردکه اگر این کار ادامه یابد، دستور خواهد داد تا سکه هایی ضرب شود که بر آن ها دشنام بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حک شده است. عبدالملک، از امام باقر علیه السلام کمک خواست و امام فرمود: «سکه هایی را ضرب کنید که یک روی آن سوره توحید و بر روی دیگر، نام پیامبر صلی الله علیه و آله نقش شده باشد.» و توضیحاتی نیز درباره و زن سکه ها فرمود. بدین سان، سکه اسلامی، به دستور امام باقر علیه السلام ضرب شد.

جام وصل

نفرین ابدی خداوند و فرشتگان، بر کوردلان دیو صفت باد که چشمان دنیا پرستشان، جلال و شکوه و عظمت علمی و عملی تو را تاب نیاورد! پست سیرتانی که جام زهر را در کام جانت ریختند و طعم تلخ هجران را دیگر بار، بر جان عاشقان و دوست دارانت نشاندند. جایگاهشان دوزخ باد، شب پرستان تاریکی پسندی که عیش دنیا، شیرازه وجودشان را در خود گرفته بود و تاب تحمل عظمت دینی و دین داری تو را نداشتند ونمی توانستند دریای خروشان عشق تو را در دل های دوست دارانت ببینند، آن گاه که در هفتم ذی حجه سال 114 قمری، جام زهر را به تو نوشاندند و خود، خنده مستانه سر دادند و غافل از این بودند که سرای ابدی خود را در دوزخ برپا کرده اند. لعنت همیشگی خدا، فرشتگان، صالحان و عابدان بر آنان باد!

پنجره دل به روی بقیع

چشم هایت را می بندی و دیوار بقیع را در برابرت می یابی. آن گاه که شبکه های پنجره را لمس می کنی، مرغ جانت پر می کشد که بر مزارهای مطهرو پاکشان حضور یابی؛ صورت بر خاک معطرشان بگذاری و با سوز دل، دوری شان را گریه کنی. این جا مدینه است. این جا بقیع است و این چهار بُقعه تاریک و مظلوم... لعنت خدای یکتا و لعنت فرشتگان و صالحان بر آن ها باد که بُقعه های این چهار معصوم آسمانی را با خاک یکسان کردند و دل های عاشق وشیفته را از زیارت آنان محروم نمودند. آنان را به مادرشان فاطمه علیهاالسلام و مادرشان فاطمه علیهاالسلام را به آنان قسم می دهی... بقیع، تنهابقیع در مدینه نیست، تو نیز بقیعی در دل داری... زیارتت قبول!

سلام بر بقیع

«سلام ما به بقیع و بُقاع ویرانش به آن حریم که باشد مَلَک نگه بانش
سلام ما به بقیع، آن تجسم غربت گواه بر سخنم تربت امامانش
بقیع تربت پاک چهار معصوم است چهار نور خدا می دَمَد ز دامانش
یکی است حضرت باقر از آن چهار امام که داغ او زده آتش به قلب یارانش
غریب اوست که در موسم زیارت حج مدینه و آن هم زایرکه هست مهمانش
شب شهادت او یک نفر نمی ماند که اشک غم بفشاند به قبر ویرانش
شهید شد زجور هشام، آن مظلوم ز زهر تَعْبِیه در زین که آب شد جانش»