انتظار

قاصدك

مثل همیشه

با تمام شبنم چشمان خود

آب و جارو می‌كند

 

شهر دلم را جمعه ها

من به طول جاده‌های بی سوار انتظار

لاله می كارم بیا

 

ای تو اقیانوس بی پایان شوق

بی تو دیگر یاسها هم بی قراری می‌كنند

 

پس كدامین روز جمعه باز می‌گویی

بگو
 

لاله‌های عشق را در كوچه قربان می‌كنم

جمعه‌های عمر من در حسرت دیدار تو

رو به پایان می‌رود

 

ای تمام وسعت آدینه ها

جان دلهای غریب و منتظر
دیگر بیا...



 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

فاطمه امشب به سامرّا عزا برپا کند

دیده را یاد امام عسکری دریا کند

ای خوش آن چشمی که امشب با امام عصر خود

خون دل جاری به رخ در مرگ آن مولا کند

***

امشب كه زمین و آسمان می گرید

از مـاتم عسگری جهـان می گرید


جا دارد اگر شیعه خون گریه كند

چـون مهدی صاحب الزمان می گرید

 

شهادت، عشق است. فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بیشکیبی انتظار، بهانه سازید.

مولای غایب غریبم! سرت سلامت باد .ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛ ای غمگینترین شیعه در عصر غیبت 

ردپاهای گمشده ی ما، مسافران توفانند که پی عطر تو میگردند

فرسنگها سنگ را به شوق زیارت حرمت، با بادها میدوم و با رودها آواز میخوانم؛ شاید در پای تو کبوترانه بمیرم

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
 
تفاوت امام حسین(ع) و حضرت مهدی(عج)
 

تفاوت امام حسین(ع) و حضرت مهدی(عج)


مگر نه این است که چهارده معصوم با یکدیگر هیچ فرقی ندارند و از یک نور واحد هستند؟ امام حسن(ع) فرقی با امام حسین(ع) ندارد و امام حسین(ع) با حضرت مهدی(عج).
محرم که میشود، وقتی برای امام حسین(ع) گریه میکنی، در دلت میگویی اگر در کربلا بودی تا پای جان برای امامت میجنگیدی. یکی در فکر و خیالش خود را جای حُر میگذارد و میگوید: «چرا حُر؟ کاش من اولین شهید کربلا میشدم.» دیگری خود را جای علیاکبر(ع) میگذارد. آن یکی میگوید من با تمام وجود به جای ابوالفضل(ع) میرفتم و برای اهلبیت امام آب میآوردم. این که چیزی نیست به جای یک جان، حاضرم صد جان برای امامم فدا کنم.
دریغ، این طور نیست. این احساسات، یک شور و احساس زود گذر است که فقط در همین دهه محرم میماند.
چندی پیش کسی صادقانه میگفت: «اگر ما هم، در روز واقعه بودیم شاید از لشکریان عمر سعد نبودیم اما در سپاه امام حسین(ع) هم قرار نمیگرفتیم» پرسیدم: «یعنی چه؟! چطور؟» گفت: «میگویند ظهر عاشورا در فاصله چند فرسخی از کربلا، دقیقا زمانی که بزرگترین واقعه تاریخ در حال وقوع بود، در روستایی مردم مشغول دوشیدن شیر بزان و رسیدگی به امور جاری زندگیشان بودند. با این که از قضیه کربلا هم خبر داشتند. خب ما هم با این دلبستگیها و وابستگیهامان از همان مجموعه منفعل بودیم دیگه. مگر نه؟» دیدم بیراه هم نمیگوید.
مگر نه این است که امام حسین(ع) امام زمان عصر خودش بود؟ و مگر ما نیز امام زمان نداریم؟ اگر امام حسین(ع) را مظلوم مینامیم، خود حضرت مهدی(عج) فرموده که «من مظلومترین فرد عالمم.»
ما در خیالات خود حاضریم با دشمن امام حسین(ع) بجنگیم ولی در واقعیت حاضر نیستیم کوچکترین قدمی، حتی در حد خواندن روزانه یک دعای کوچک برای امام زمانمان برداریم. شاید هفتهها یا ماهها یادی از مولایمان نمیکنیم، چهرسد به کشته شدن در راهش. نمیگویم برای امام حسین(ع) عزاداری نکنیم و آرزوی شهادت در راهش نداشته باشیم بلکه برای 1300 سال پیش خیالپردازی نکنیم و جامعه را برای ظهور بقیهالله، امام همیشه حی و حاضرمان، آماده کنیم و آن وقت اگر مرد شهادتیم بیاییم به یاریش بشتابیم.
حال قبول داری که به یاری امام حسین(ع) نمی شتافتیم بلکه اگر خیلی لطف میکردیم و خود را به اصطلاح مسلمان مینامیدیم به جنگ امامان نمیرفتیم و چه بسا وقتی زرق و برق پول، ثروت، پست و مقام را ببینیم از پیش قراولان سپاه دشمن میشدیم.
جز این است؟ میگویند ابن زیاد پیشنهاد فرماندهی سپاه یزید را در حالی به عمر سعد داد که برای نماز به مسجد کوفه رفته بود. در مملکتمان چند نفر مانند عمر سعد به ظاهر مسلمان خالص وجود دارد که میتوان پشت سرش نماز خواند.


با این آمادگی من و تو و دیگران در صورت قیام امام، سرنوشت منتقم خون حسین(ع) نیز چیزی غیر از سرنوشت حسین(ع) نخواهد بود.
هر جمعهی بدون ظهور، عاشورای مهدی(عج) است.

 

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید - مناسبت ها ,

مهدی زهرایم و با اشک غم گل میکنم

درد تنهایی و غربت را تحمل میکنم

گر چه خود حبل المتینم لیک وقت مشکلات

من به قنداق علی اصغر توسل میکنم

 

 

***

 

 

پروردگارا

دوست دارم همچون مولایم مهدی به گریبان های چاك شده سلام كنم

به لب های از عطش شكافته سلام كنم

دوست دارم همچون آقایم مهدی به سرهای از بیخ و بن بریده سلام كنم

دوست دارم به پیكرهای عریان، به جسم های رنگ باخته

به خون های جاری شده، به اعضای قطعه قطعه شده و

به سرهای برافراشته شده سلام كنم

دوست دارم همچون مولایم مهدی به جای اشك خون گریه كنم

و از شدت اندوه و مصیبت آن بمیرم

خداوندا

به حق دست‌های بریده شده‌ی علمدار كربلا

به حق مشك تكه پاره شده‌ی سقای كربلا

به حق بدن تیرباران شده‌ی وفادار كربلا

به حق گریه‌ها و ناله‌های سردار كربلا

تنها یادگار شهید كربلا را برسان

 

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 

ای داغدار ماتم جانسوز یاران
ای سوگوار نیزه های سربداران

ای آنکه ازاندوه سرسامان نداری
برروی زانوی غمت سرمیگذاری

گاهی زداغ جد خود خون میفشانی
گاهی به دنبال اسیرانش روانی

امشب ندانم از چه راهی در عبوری
در کربلا یا کوفه یا کنج تنوری

شاید کنار پیکر از سر جدائی
یا زائر راس به روی نیزه هایی

مست زیارت در بر راس حسینی
یا بی قرار کودکان و زینبینی

 

 

آرزوی سعادتمندی و قبولی عزاداریتان در درگاه پروردگار و بانوی بزرگ دو عالم را دارم ....

اجرتان با فاطمه زهرا (س)...

التماس دعا

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
آقا بیا .... - شعر امام زمان ,

 

 

مجنون حریف غصه لیلا نمیشود

زخم فراق بی تومداوانمیشود

فالی زدم به حضرت حافظ بازگفت

بخت همیشه بسته ما وانمیشود

آب از سرم گذشت دراین موج بیکسی

ساحل حریف طعنه دریا نمیشود

دلخوش به هیئتم که شنیدم حضور تو

جز در هوای روضه سقا نمیشود

جان دو دست حضرت عباس جان مشک

آقا بیا که بخت دلم پا نمیشود

 

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
حرف دل - حرف های دلتنگی با امام زمان ,

 

تو هنوز هم در میان هنوز های بی تاب و بی قرار من نشسته ای و قصد آمدن انگار

نداری!!  کوی دلم ویران است...

خوب می دانم راهت این حوالی نمی افتد...!!!!


گفتی حرف دل ؟؟؟

به نظرتون میشنوه؟ یا می خونه ؟؟؟


کاش بخونه.... کاش ببینه... دل دارد می پوسد... کاش...


حرف دل همین است....


رخسارت آرزوست... صولت حیدری ات آرزوست... ترنم صدای ربنایت آرزوست ......


کاش آمدنت نزدیک باشد مثل خدا که در همین نزدیکی هاست...

 

طاقتی نمانده... از توهم خبری نیست... جز همان ردپای آسمانی ات در این ویرانه

 

سرا... کجای دنیا عاشق ردپا میشوند ؟؟؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
عرض تبریک - مناسبت ها ,

مژده ى میلاد تو، نفحه ى باد صباست
رایحه ى یاد تو با دل ما آشناست
آمدى و باب هر حاجت دلها شدى
باب حوائج تویى، نام تو ذکر خداست

***

ولادت با سعادت هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

 باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم (ع) بر شما ایرانیان مبارک باد .

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 

 

چند سخن از امام موسی کاظم (ع) به مناسبت ولادت ایشان


امام کاظم (علیه السلام )  فرمودند :
از خرج کردن در راه طاعتِ خدا دریغ مَکن وگر نه دو برابرش را در راه معصیتِ او خرج خواهی کرد .
بحارالانوار جلد ۷۵ صفحه ۳۲
 

اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.
مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد!
( تحف العقول ص ۴۰۸)
 

قالَ الإمام موسى بن جعفر الکاظم (علیه السلام) : اِیّاکَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ، وَ یَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَکَ.
حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون که نور ایمان را از بین مى برد و جوانمردى و آبرو را سبک و بى اهمیّت مى گرداند.
([ وسائل الشّیعة: ج ۱۲، ص ۱۱۸، ح ۱۵۸۱۲/])
 
 
ما فِى الْمیزانِ شَیْیءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد 
در میزان الهى نیست عمل و چیزى، سنگین تر از ذکر صلوات بر محمّد و اهل بیتش (صلوات الله علیهم اجمعین).
أصول کافى: ج ۲، ص ۴۹۴، ح ۱۵/

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 

یك كرامت از امام موسی كاظم علیه السلام در گهواره

شیخ مفید (ره) از یعقوب سراج روایت می كند كه می گوید: داخل شدم بر امام جعفر صادق علیه السلام، دیدم آن حضرت بر بالین پسرش امام موسی كاظم علیه السلام كه در گهواره بود ایستاده و با او نجوا می كند. مدت طولانی بر این منوال گذشت تا اینكه امام جعفر صادق علیه السلام به من فرمودند: برو نزد مولای خود (امام موسی كاظم علیه السلام) و سلام كن بر او، من نزد امام موسی كاظم علیه السلام كه آن زمان در گهواره بود رفتم و بر او سلام كردم. آن حضرت خیلی فصیح جواب سلام مرا داد و آنگاه به من فرمودند: برو و اسم دخترت را كه دیروز بر او نام نهادی را عوض كن. چون این اسم (حمیراء) را خدا دوست ندارد. سپس امام جعفر صادق علیه السلام به من فرمودند: «انته الی امره ترشده» یعنی از مولای خود اطاعت كن تا به راه راست هدایت شوی. یعقوب می گوید بعد از آن من اسم دخترم را عوض كردم.

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
به راستی انتظار یعنی چه؟!! - وظایف منتظران امام زمان ,

به راستی انتظار یعنی چه؟!!www.miadgah.ir 
 انتظار را هم از نظر فرهنگی معنا كرده اند، هم از نظر نظامی. حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: از نظر نظامی آن است که انسان خود را آماده دفاع از ولی خدا گرداند حتّی اگر شده با یک تیر! امّا از نظر فرهنگی، هم باید به احیای خود بپردازد و هم به احیای دیگران. خود را از گناهان پاک گرداند و از معاصی الهی دور نگه دارد و نیز کمک کند تا دیگران نیز با اهل بیت آشنا شوند و معارف الهی را دریابند.

بهترین انتظار آن است كه انسان قلب خود را در اختیار كسی قرار بدهد كه او به   اذن خدا آن را زیر و رو كند؛ انسان اگر متحول شد و منقلب شد، عالم را در كام خود شیوا و شیرین می بیند. چیزی برای او تلخ نیست. هیچ حادثه ای آن توان را ندارد كه قلب متحول شده را قبض كند!
 از وجود مبارك امام رضا (علیه و علی آبائه و ابنائه آلاف التحیه والثناء) رسیده است كه فرمودند: «رحم الله امرء حدث نفسه علینا و احیا امرنا؛ خداوند رحمت کند کسی را که نفسش را برای ما آماده می کند و امر ما را زنده می دارد.» یعنی در عصر غیبت منتظر ما باشد به این نحو كه خود را در محدوده امر ما منحصر كند و تنها امر ما را اطاعت کند و از قلمرو دستورات ما بیرون نرود و در یک کلام خودسازی کند.

 
 
 
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
 
 
 
تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد - مناسبت ها ,


هر که را عشق حسین نیست زخود بی خبر است

کشته عشق حسین  از  همه  کس زنده  تر  است

بـس کـه  آن  جـلوه  توحـید  مـرا  در  نـظــر   است

 هر کـجا می نـگرم،  نـور  رخـش  جـلوه  گر  است

 

***


ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را محضر امام عصر و  شما دوستداران اهل بیت تسلیت عرض می کنم و از شما در این روزهای پر خیر و برکت التماس دعای خیر دارم







امام زمان (عج) می فرمایند: "ای جدّ بزرگوار! روزگاران مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاری تو بشتابم و با دشمنانت جنگ کنم اما آن قدر صبح و شب بر تو گریه می کنم تا اشکانم به خون بدل شود"

این محرم هم با مهدی فاطمه اما بی مهدی فاطمه تمام میشود ! اما انشا الله محرم بعدی با ظهور همگانی به حاکمیت مهدی فاطمه (س) شاهد عزاداری درست باشیم

انشا الله...

اللهم عجل لولیک الفرج


 

 

 

 

به نام الله

 

فکر کن از دیوار ها خسته شده باشی ، از این که مدام سرت می خورد به محدوده های تنگ خودت، به دیواره هایی که گاهی خشتهایش را خودت اورده ای .

 

فکر کن دلت هوای آزادی کرده باشد ، نه ان ازادی که فقط مجسمه ای است و بدرد سخنرانی و شعار و بیانیه می خورد . یک جور ازادی بی حد و حصر که بتوانی دستهایت را باز کنی ، سرت را بگیری بالای بالا ؛ پاهایت ، بی وزن روی سیالی قرار بگیرند نه زمین سخت و غیر قابل گذر . رهای رها .

 

نه اصلا به یک چیز دیگر فکر کن . فکر کن دلت از تمام رنگها گرفته ، از ریا ها ، تظاهر ها ، چهره های پشت نقابها و رنگها . دلت بی رنگی می خواهد ، فضایی شفاف یا بی رنگ ،

فکر کن یک حال غیر منطقی به تو دست داده باشد که هر استدلالی حوصله ات را سر ببرد و دلت بخواهد مثل بچه ها پایت را بزمین بزنی که من (این) را می خواهم . و منظورت از (این ) همان خدایی باشد که همین نزدیکی است و یکدفعه میانه ات با خدای دور استدلالیون بهم بخورد . فکر کن یک جورهایی حوصله ات از تمام این حرفها و استدلالها سر رفته باشد و دلت بخواهد لمسش کنی ، مثل بچه هایی که دوست دارند برق توی سیم را تجربه کنند .

 

دلت هوای خدایی را کرده باشد که می شود سر گذاشت روی شانه اش و غربت سالها هبوط را گریست. خدایی که بشود چنگ زد به لباسش و التماسش کرد ، خدایی که بغل باز می کند تا در آغوشت بگیرد .

حتی صدایت می کند ( و سارعوا الی مغفرةمن ربکم...) خدایی که می شود دورش چرخید و مثل چوپان داستان موسی و شبان به او گفت : الهی دورت بگردم ...

 

حالا فکر کن خدا روی زمین خانه دارد .

خدا روی زمین خانه دارد و خانه اش از جنس دیوار نیست . از جنس فضای باز است . بیت عتیق. سرزمین ازادی تجربه ی یک نوع رهایی که هیچ وقت نداشته ای . حتی رهایی از خودت.

خدا روی زمین خانه دارد . یک خانه ی ساده مکعبی با هندسه ای ساده و عجیب . می شود سر گذاشت روی شانه های سنگی ان خانه و گریست . حس کرد که صاحب خانه نزدیک است . می شود پرده ی خانه را گرفت ، جوری که انگار دامنش را گرفته ای . خانه بی رنگی ، خانه آزاد ، خانه نزدیک ، بیت الله ...

حتی حسرتش هم شیرین است .

 

خدایا دوستت دارم

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

معنای انتظار و چگونگی آن یکی از سوالات اساسی در زمان ما یعنی دوران غیبت است و هر مسلمانی که منتظر تحقق وعده ی خداوند است که فرمود: و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض...، باید بداند که چشم به راه چه باشد و چگونه انتظار کشد!

برای دانستن این چراهای بنیادی به سراغ آثار استاد مطهری رفتیم تا از او راه جوییم در این ظلمات!

بنگرید:

          انواع انتظار فرج

امام زمان(ع)

انتطار فرج و آرزو و دل بستن به آینده دو گونه است : انتظارى كه سازنده و نگهدارنده است ، تعهدآور است ، نیروآفرین و تحرك بخش است، به گونه اى است كه مى تواند نوعى عبادت و حق پرستى شمرده شود؛ و انتظارى كه گناه است ، ویرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است و نوعى « اباحیگرى » باید محسوب گردد. 1

          مشخصات انتظار بزرگ

1- خوشبینى به آینده بشریت.

2- پیروزى نهایى صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادى و صداقت بر زور و استكبار و استعباد(2) و ظلم و اختناق و دجل (دجالگرى و فریب ).

3- حكومت جهانى واحد.

4- عمران تمام زمین در حدى كه نقطه خراب و آباد ناشده باقى نماند.

5- بلوغ بشریت به خردمندى كامل و پیروى از فكر و ایدئولوژى و آزادى از اسارت شرایط طبیعى و اجتماعى و غرائز حیوانى .

مومنِ منتظر، انسانی پاک و تلاشگری است که با نیتی الهی برای ساختن جهانی بسان مدینة النبی شب از روز نمی شناسد. او از خود شروع کرده و به زمینی آباد می اندیشد. از خود آغاز نموده چون کلید فتح جهان را در فتح خویشتن می داند.

6- حداكثر بهره گیرى از مواهب زمین .

7- برقرارى مساوات كامل میان انسانها در امر ثروت .

8- منتفى شدن كامل مفاسد اخلاقى از قبیل زنا، ربا، شرب خمر، خیانت ، دزدى ، آدمكشى و غیره و خالى شدن روانها از عقده ها و كینه ها.

حج منا دعا

9- منتفى شدن جنگ و برقرارى صلح و صفا و محبت و تعاون .

10- سازگارى انسان و طبیعت . 3

بر اساس آنچه استاد فرمود، مومنِ منتظر، انسانی پاک و تلاشگری است که با نیتی الهی برای ساختن جهانی بسان مدینة النبی شب از روز نمی شناسد. او از خود شروع کرده و به زمینی آباد می اندیشد. از خود آغاز نموده چون کلید فتح جهان را در فتح خویشتن می داند.

اکنون وقت آن است تا من و تو نیز خود را بر این سنگ، محک زنیم تا عیار ایمان و انتظارمان هویدا شود تا بدانیم در خم کدامین کوی از این هفت خوان انسانیت هستیم. شاید به خود آییم و بجنبیم در پی این آرمان


٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

یاران امام مهدی (علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:

دعا

الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی

اساسی ترین ویژگی یاران امام مهدی (علیه السلام)، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردیدها و شک ها در حریمش راه می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

«رجال مومنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان»؛ «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند.»

«رجال کانّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله اشدّ من الحجر»؛ «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.»

این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سوالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق- آن چنان که شایسته است- اعتقاد دارند. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند:

«فهم الذین وحّدوا الله حقّ توحیده»؛ «آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»

حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می توان دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.

امام علی (ع):

مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند

ب) بینش عمیق نسبت به امام (علیه السلام)

یاران امام مهدی (علیه السلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:

« ... القائلین بامامته» ؛ «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.»

این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند.

نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.

ارتباط دعا

ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی

یاران حضرت در اهداف بلندپایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تامل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خود را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.

عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد:

«انّ اصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن أصحاب الفائم بیتلون بمثل ذلک»؛ «سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند درباره اش می فرماید: (خداوند) شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی (علیه السلام) نیز مثل آنان آزمایش می شوند.»

همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:

« ... و یمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله» «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند.»

 



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 

 
 
 

امام باقر علیه السلام

 

حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) اوّل ماه رجب، یا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدینه متولّد گردید.

پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسین ، زین العابدین(علیه السلام)، و مادر مكرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى می باشد.

از این رو، آن حضرت از ناحیه پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است. شهادت امام باقر (علیه السلام) در روز دوشنبه 7 ذیحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خلیفه اموى، به وسیله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع می باشد. آن حضرت یكى از اطفال اسیر فاجعه كربلا می باشد كه در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مباركش گذشته بود.

حضرت باقر (علیه السلام) به علم و دانش و فضیلت و تقوا معروف بود و پیوسته مرجع حلّ مشكلات علمى مسلمانان به شمار می رفت. وجود امام محمّد باقر(علیه السلام) مقدّمه اى بود براى اقدام به وظایف دگرگون سازى امّت. زیرا مردم، او را نشانه هاى فرزند كسانى می شناختند كه جان خود را فدا كردند تا موج انحراف ـ كه نزدیك بود نشانه هاى اسلام را از میان ببرد ـ متوقّف گردد.

آن حضرت از ناحیه پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است. شهادت امام باقر (علیه السلام) در روز دوشنبه 7 ذیحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خلیفه اموى، به وسیله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع می باشد.

آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكّامى كه به نام اسلام حكومت می كنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه اى دوراند كه مفاهیم كتاب خدا و سنّت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در یك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف دیگر. امام باقر(علیه السلام) بر آن شد تا انحراف حاكمان و دورى آنان از حقایق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى تحقّق یافته است. هشام بن عبدالملك خلیفه نابكار اموى وقتى به امام(علیه السلام) اشارت می كند و می پرسد كه این شخص كیست؟ به او می گویند او كسى است كه مردم كوفه شیفته و مفتون اویند.

امام باقر علیه السلام

این شخص، امام عراق است. در موسم حجّ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا می خواستند و از هرباب از معارف اسلام از او می پرسیدند. این امر اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده هاى مردم نشان می داد.

از سوى فقیهان بزرگ كه وابسته به حوزه هاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح می شد و گفتگوهاى بسیار با امام به عمل می آمد، از او پاسخ می خواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخ هاى قانع كننده و مستدلّ و محكم خود آنان را به اعجاب وا می داشت.

حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث كه تربیت كرده بود پایگاهى مهّم به شمار می آمد. جابر جعفى گوید: «ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت كرد.» و محمّد بن مسلم گوید: «هر مسئله كه در نظرم دشوار می نمود از ابوجعفر(علیه السلام)می پرسیدم تا جایى كه سى هزار حدیث از او سؤال كردم.»امام باقر (علیه السلام) شیعیان خود را چنین وصف می كند: «همانا شیعه ما، شیعه على، با دست و دل گشاده و از سر گشاده دستى و بی ریایى از ما طرفدارى می كنند و براى زنده نگاه داشتن دین، متّحد و پشتیبان ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمی كنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمی گذرند. براى آن كس كه همسایه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنان مخالف باشد طریق مسالمت پیش می گیرند. و شیعه ما اطاعت خدا می كند.»

 

 

 

در روایات و بیانات پیشوایان دین وظایف فراوانی برای منتظران ظهور بیان گردیده است که در اینجا مهمترین آنها را بیان می کنیم

.

1- شناخت امام

پیمودن جاده انتظار بدون شناختن امام منتظر ممکن نیست. استقامت و پایداری در وادی انتظار وابسته به درک صحیح از پیشوای موعود است. بنابراین علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب، لازم است نسبت به جایگاه امام و رتبه و مقام او نیز آگاهی کافی بدست آورد.

ابونصر که از خدمتگذاران امام حسن عسگری (علیه السلام) است، پیش از غیبت امام مهدی (عجل الله تعلی فرجه الشریف) به حضور آن حضرت می رسد. امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از او می پرسد: آیا مرا می شناسی؟ پاسخ می دهد: آری، شما سرور من و فرزند سرور من هستید! امام (علیه السلام) می فرماید: مقصود من چنین شناختی نبود!؟ ابونصر می گوید: (مقصود شما چیست) خودتان بفرمایید.

امام (علیه السلام) می فرماید:

«من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند.»

اگر معرفت امام برای منتظر حاصل شود، او از هم اکنون خود را در جبهه امام می بیند و احساس می کند که در خیمه امام و کنار او قرار گرفته است. بنابراین لحظه ای در تلاش برای تقویت جبهه امام خویش کوتاهی نمی کند.

امام (علیه السلام) می فرماید:

«من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند.»

امام باقر(علیه السلام) فرمود:

« ... من مات و هو عارف لامامه لم یضره، تقدّم هذاالامر او تاخّر و من مات و هو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه»؛

کسی که بمیرد در حالی که امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن یا تاخیر امر (ظهور) به او زیان نمی رساند و کسی که بمیرد و حال آنکه امام خود را شناخته است مانند کسی است که در خیمه امام و همراه او بوده است.

گفتنی است که این معرفت و شناخت چنان مهم است که در کلام معصومین (علیهم السلام) آمده است که برای بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب یاری شود.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«... در زمان غیبت طولانی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باطل گرایان (در اعتقاد و دین خود) به شک و تردید گرفتار می شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملی انجام دهم؟»

امام صادق (علیه السلام) فرمود: ... این دعا را بخوان:

اللهمّ عرّفنی نفسک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک اللهم عرفنی حجتّک فانّک ان لم تعرفّنی حجّتک ظللت عن دینی

امام زمان(ع)

آنچه تاکنون مطرح شد معرفت نسبت به جایگاه امام در مجموعه نظام هستی است او حجت پروردگار و جانشین به حق پیامبر و پیشوای همه مردم است که اطاعت او بر همگان واجب است چرا که اطاعت از او همان اطاعت از خداست.

یکی دیگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سیره و صفات امام است و این بُعد از شناخت، تاثیر عملی گسترده ای در رفتار و خلق و خوی منتظر می گذارد و بدیهی است که هر اندازه معرفت انسان به زوایای گوناگون زندگی امام و حجت الهی بیشتر و عمیق تر باشد، آثار آن در بخش های گوناگون زندگی او بیشتر خواهد بود.

2- الگوپذیری

وقتی معرفت به امام و جلوه های زیبای رفتاری آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پیروی و الگو گرفتن از آن مظهر کمالات به میان می آید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خوشا به حال آنکه قائم خاندان مرا درک کند در حالی که پیش از دوران قیام، به او و امامان قبل از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزاری کرده باشد. آنان دوستان و همراهان من و گرامی ترین امت من، در نزد من هستند.»

به راستی آن کس که در تقوا، عبادت، ساده زیستی، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقی دنباله رو امام و مراد خویش است چه رتبه بلندی نزد آن رهبر الهی خواهد داشت و آنگاه که به حضور مقدسش بار یابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟

آیا جز این است که منتظری که در طلب زیباترین پدیده عالم است خود را به خوبی ها می آراید و از زشتی ها و رذائل اخلاقی دوری می کند و در مسیر انتظار همواره مراقب افکار و اعمال خویش است؟! وگرنه افتادن به دام بدیها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زیادتر خواهد کرد و این حقیقتی است که در بیان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است:

«فما یحسبنا عنهم الا ما یتصّل  بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم؛

هیچ چیز ما را از شیعیان جدا نکرده است مگر آنچه از کارهای ایشان که به ما می رسد. اعمالی که خوشایند ما نیست و از شیعیان انتظار نداریم!»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خوشا به حال آنکه قائم خاندان مرا درک کند در حالی که پیش از دوران قیام، به او و امامان قبل از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزاری کرده باشد. آنان دوستان و همراهان من و گرامی ترین امت من، در نزد من هستند.»

نهایت آرزوی منتظران آن است که در برپایی دولت مهدوی و حکومت عدل جهانی سهمی داشته باشند و افتخار یاوری و همراهی آخرین حجت حق را بدست آورند ولی مگر نیل به چنین سعادت بزرگی جز با خودسازی و آراستگی اخلاقی میسر است؟!

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«من سرّه ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛

هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم (علیه السلام) باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید.»

و روشن است که در مسیر تحقق چنین خواسته ای هیچ الگو و نمونه ای برتر از آن امام بزرگوار که آینه تمام زیبایی هاست یافت نمی شود.

 

 

 

دشتی بزن!

از شادی های هنوز جهان

براده های خنده ام را جمع می کنم

با چشم هایم رود می فرستم

با دستانم درود

گل های ساعتی

با ظهر گلوی تو پر پر می شوند

آه ای کدام دیروزها!

با دشتها ودره ها

زمان خیمه گاهی است

بررگهای زندگی

تمام نرسیدن هایم را علم می کشید

و طبل تو خالی نیست

وقتی تو را می نوازد

با این همه من هنوز

قلبم

زیر سم اسب ها

شیهه می کشد!

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

 

یوسف به کلافی سر بازار تو باشد

بیچاره دل من که خریدار تو باشد!

 

امید تویی، عید تویی، فصل شکفتن؛

بوی خوش پیراهن گلدار تو باشد

 

این راه چه راه است که پشت سرت آه است؟!

باشد که خداوند نگهدار تو باشد!

 

زیباییت ای ماه چه دیوانه کننده است

بیچاره پلنگی که گرفتار تو باشد

 

نارنج چه کاری ست که دست همه دادند؟!

ای عشق گمان می کنم این کار تو باشد

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 
 

 

نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم

که شاعرت شده مقبول خاطرت باشم

 

نه آهوام نه کبوتر که ضامنم باشی

ویا پرنده ی صحن مجاورت باشم

 

نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی

که مثل آینه حیران ظاهرت باشم

 

ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان

که با تو صاحب دنیا و آخرت باشم

 

همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است

اجازه میدهی ام گاه زائرت باشم؟

 

اجازه میدهی ام گاه از تو بنویسم؟

به عمر چند غزل -آه- شاعرت باشم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 

 

جاری ست در زلالی این دشت آسمان

با این حساب سهم زمین هشت آسمان ...

 

اینجا پرنده های زیادی رها شدند

باید خطاب کرد به این دشت آسمان

 

دشتی که در قدم قدم خاک روشنش

دنبال رد پای خدا گشت آسمان

 

در پیشواز آن همه پرواز بارها

تا این دیار آمد و برگشت آسمان

 

ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای

از خون کشتگان تو نگذشت آسمان

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 

 

در سینه ام داغی نشسته روی داغی

دارم به دل از لاله های داغ باغی

 

با رفتنت شادی هم از دلهای ما رفت

بعد از فراقت از غم دل کو فراغی؟

 

خورشید نیزه ! ماه این ویرانسرایی

در شام جز رویت نمی بینم چراغی

 

ای لاله من نیلوفرم عمه بنفشه

دنیا ندیده مثل این ویرانه باغی

 

خاکستری که بر سرو رویت نشسته

داغی نشانده بر دلم آن هم چه داغی

 

بابا شما چیزی نپرس از گوشواره

من هم از انگشتر نمی گیرم سراغی

 

 

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

نمی از چشم های توست چشمه، رود، دریا هم
کمی از رد پای توست جنگل، کوه ، صحرا هم

تو از تورات وانجیل و زبور از نور لبریزی
تو قرآنی ، زمین محو شکوهت، آسمان ها هم

جهان نیلی است طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی
تویی تو نوح موسی هم، تویی تو خضر عیسی هم

نوایت نغمه ی داوود، حسنت سوره یوسف
مرا ذوق شنیدن می کشد شوق تماشا هم

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم

اسیر روی ماه تو هواخواه نگاه تو
نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم

تمام روز ها بی تو شده روزمبادا  نه
که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم

همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
که بی توتیره و تلخ است چون دیروز فردا هم

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 

با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم
تا محضر زلالترین کوثر آمدم


قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم
اما به شوق دیدن تو با سر آمدم


گفتند زائر حرمت زائر خداست
مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم


اینک مدینه النبی ام مشهد الرضاست
با نام تو به محضر پیغمبر آمدم


از حس و حال روشن معراج پُر شدم
وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم
*

حسی کبوترانه گرفته ست جان من
«پایین پای» تو شده هفت آسمان من
*
در این حریم قدسی سر تا سر آینه
روشن شده به نور تو چشمم هر آینه


گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان
همواره بوده است بر این باور آینه


پر می کشد از این همه قلب شکسته آه
سر می زند از این همه چشم تر آینه


عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست
یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه


گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو
پیدا کنم تمام خودم را در آینه
*

لبریز روشنی است تمام رواقها
آیینگی ست جان کلام رواقها
*
شب های گریه تا به سحر حرف می زنم
با واژه واژه خون جگر حرف می زنم


شمعم که گریه میکنم و گریه می کنم
با قطره قطره آتش تر حرف می زنم


روح لطیف تو شده سنگ صبور من
گویی که با نسیم سحر حرف می زنم


گاهی کنار پنجره های ضریح تو
گاهی در آستانه ی در حرف می زنم


شبهای بارگاه تو را درک کرده ام
از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم
*

بر لب رسیده از قفس سینه آه من
حرف دل است روی زبان نگاه من
*
روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند
خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند


دست تورا که خالق لطف و کرامت است
روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند


باران مهربانی بی وقفه ی تو را
شان نزول سوره ی انفاق خوانده اند


در مذهب نگاه تو غم حرف اول است
چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند

*
هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات
ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

 

نيست از هيچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم

 

از ازل ايل وتبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم

 

من کزين فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم

 

يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است

ميله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

  

 

چرا سرشک من امشب زحد نمی گذرد؟

از ارتفاع نفسگیر سد نمی گذرد ...!؟

 

مگر مراسم تشییع سرخ یاران نیست

و از برابر چشمم جسد نمی گذرد ؟

 

سیاهپوشی من گرچه ازسیاهدلی ست

ز قاتل تو دلم تا ابد نمی گذرد !!

 

به نیزه گرجگرحمزه چاک شد دیدیم

که ذوالفقار هم از عبد ود نمی گذرد

 

شتاب کن دل من کاروانیان رفتند

از این کویر دل نا بلد نمی گذرد!

 

تورابهشت به آغوش بازخوانده شهید!

چو من مسیرتوازدست رد نمی گذرد!

 

که بی حمایت دست تو روح من حتی

ز سقف کوته سنگ لحد نمی گذرد!!

 

بساط شعر مهیاست واژه ها جمعند

بیا به خانه ام ای خوب بد نمی گذرد

حمیدرضا حامدی

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 

 

بخوان دعای فرج را ، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است ، بال و پر دارد

 

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

 

بخوان دعای فرج را ولی به قلب صبور

که صبر میوه شیرین تر از ظفر دارد

 

بخوان دعای فرج را که با شکسته دلان

نسیم لطف خدا ، انس بیشتر دارد

 

بخوان دعای فرج را و نا امید مباش

بهشت پاک اجابت ، هزار در دارد

 

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است

خدای را شب یلدای غم سحر دارد

 

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما ، نیت سفر دارد

 

بخوان دعای فرج را که آسمان ها را

شمیم غنچه نرگس ز جای بردارد

 

بخوان دعای فرج را ز پشت پرده اشک

که یار گوشه چشمی به چشم تر دارد

 

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

 

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز

که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد

 

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

  

آمدم تا که ز دل ناله ی مستانه کنم

گرد شمعِ غمِ تو صحبت پروانه کنم

 

 

خانه ات پاک تر از عرش خداوند بوَد

من آلوده کجا، جای در این خانه کنم

 

 

گر نگاه تو به ویرانه نشینان اُفتد

می روم خانه به یک گوشه ی ویرانه کنم

 

 

آهویی زار و ضعیفم، به پناه آمده ام

تاکه در سایه ی دست کرمت لانه کنم

 

 

نفس توست که تأثیر به من بخشیده

عالمی را ز غم جدّ تو دیوانه کنم

 

 

تا بگیرم سند حکم رضا از زهرا

گریه و ناله ز داغ تو غریبانه کنم

 

 

قبر من گر به قدوم تو مصفّا بشود

شافعم روز جزا، حضرت زهرا بشود

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 

شب هم به قدر دیده ی تو، پر ستاره نیست

دریای غصه های دلت را، کناره نیست

 

گفتی به خادمت که درِ حجره را ببند

یعنی برای تشنگیت، راه چاره نیست

 

آقا شبیه مار گزیده، به خود مپیچ

آهسته تر، مگر جگرت، پاره پاره نیست

 

بهتر که خواهرت دم آخر نیامده

این صحنه ها که قابل درک و نظاره نیست

 

داری به یاد جدّ ِخودت گریه می کنی

روضه بخوان که جای گریز و اشاره نیست

 

تو روی خاکِ حجره ای و خاک، بر سرم

اما تنت اسیر هجوم سواره نیست

محمد امین سبکبار

 

 

 

مهر بیکران، پدر ی مهربان

 

طفلی را در نظر بگیرید که زشت و بد ترکیب و بدقواره است. او در نظر ما، به گونه ای است که حاضر نیستیم وی را بنگریم، چه رسد به اینکه او را در آغوش بگیریم و یا ببوسیم! اما ... مادر این طفل، او را در بغل می گیرد و می بوسد و قربان صدقه اش می رود. این طفل زشت در نظر مادر به فرشته می ماند!

حال اگر این طفل، با کودکان دیگر بد رقتاری کند، سخنان ناروا بگوید، و هر روز یک گرفتاری به بار آورد، چطور؟ آیا پدر و مادر، او را از فرزندی خود حذف می کنند یا از منزل بیرون می رانند؟ آیا اگر این فرزند بیمار شود؛ غمخواری و تیمارش نمی کنند؟

امام رضا(ع) در ضمن بیان ویژگی های امام معصوم می فرماید:

« امام، همنشین پر مهر، پدر مهربان، برادر دلسوز، و مادر نیکوکار نسبت به فرزند خرد سال است.»(1)

امام زمان(عج) از پدر به ما نزدیک تر است. همانند پدر که دائما ً از فرزندان خود مراقبت می کند، مواظب ما است و ما را فراموش نمی کند. خدا او را مرجع و ملجأ و پناه ما قرار داده است؛ ( الکهف الحصین). (2)

فرزندی که بد کرده باشد، آنگاه که شب فرا می رسد، به خانه بر می گردد، کنار در می نشیند، دست مقابل صورت می گیرد و تمنای بخشش دارد ...

آغوش مادر باز است و نگاه خشم آلود پدر، مهری شیرین در پس خود دارد. فرزندشان را می بخشند و پناهش می دهند.

ما آن کودکانیم که روح و روان خود را پلید و آلوده ساخته ایم، در منجلاب گناه غوطه وریم. و راه به جایی نداریم.

« اگر زمین گناهان مرا می دانست، مرا در خود فرو می برد. اگر کوه ها می دانستند، مرا سخت در هم می شکستند. اگر آسمانها می دانستند، بر سرم ویران می شدند. اگر دریاها می دانستند، مرا غرقه می ساختند.» (3)

با این کوله بار سنگین، در خانه ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه را می زنیم. به پناه او می رویم. او را شفیع قرار می دهیم و از محضرش استمداد می کنیم.

دلسوزی امام زمان عجل الله فرجه و رسیدگی آن حضرت به حال امت خویش، و محبت و لطف حضرتش به دوستداران و پیروانش در چنان اوجی است که محبت پدر و مادر جلوه ای کوچک از آن است.

عالم عامل و زاهد، جناب سید ابن طاووس می گوید:

سحرگاهی به سرداب مقدس رفتم. دیدم امام زمان عجل الله فرجه در ان مکان نورانی] مشغول دعا هستند. با خودم گفتم آقا چه دعایی می خوانند و از خدا چه می خواهند؟ شنیدم چنین می فرمایند:

« خدایا همانا شیعیان ما، از تابش انوار و باقیمانده ی طینت ما آفریده شده اند. اینان با تکیه بر محبت و ولایت ما گناهان زیادی مرتکب می شوند. پس اگر گناهان ایشان، بین تو و ایشان است، از آنان در گذر، که ما از ایشان راضی شدیم. و اگر آن گناهان بین خودشان است، پس میان ایشان را اصلاح فرما، به خمس ما قصاص کن، ایشان را در بهشت وارد کن، از آتش دورشان فرما، و بین ایشان و دشمنان ما، در غضبت جمع نکن.» (4)

آن بزرگوار - بدون اینکه نیازی به حقیرانی رو سیاه مانند ما داشته باشد -  اینگونه با لطف و مهربانی، در خلوت، به آن مکان مقدس می آید، و اینگونه برای ما، دست به دعا بر می دارد.

مهربانی او به وسعت هستی است. رحمت او به ژرفای همه سینه هاست. عشق او جلوه ایدارد مادرانه، ساحتی دارد پدرانه و ...

اینک از تو می پرسم : آیا سزاور است ما با پدر مهربان خود رفتاری کنیم که دلش آزرده شود، آن هم در برابر این همه محبت؟

                                        

 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

 

... او خواهد آمد ( مهدی (عج) موعود ادیان)

مسلمانان

    مسیحیان

           کلیمیان

            زرتشتیان

                 برهمائیان

                      هندو ها

                            ژرمنها

                              اسلاو ها

 

                              همه و همه معتقدند که :

 

                                                                 او خواهد آمد

 

                                           

 

                                           باز شب ... آری اما سحری می آید

                                         خبری هست که صاحب خبری می آید

 

                                         باز شب .. آری اما سحری در راه است

                                        ای ستم سوختگان، دادگری در راه است 

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

ســـلام مــن بــه مـحـرم

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                            بـه لطـمه‌هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش

                                            بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي

                                            به چشم کاسه ي خون و به شال ماتم مـهـدي

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                            به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب

                                            بـه بــي نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                            بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

                                            بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوي قـاسم

                                            به شوق شهد شهادت حنـاي گـيـسـوي قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ي اصـغـر

                                           به اشک خجلت شاه و گـلـوي پـاره‌ي اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه

                                           بـه آن مـلـيـکـه، کـه رويش نديده چشم مدينه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـي زهـيـرش

                                          بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـيـبش

                                          به رو سپيدي جوُن و به بوي عطر عجيـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب

                                         بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش

                                         سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

 

**اقا چه بگی بیا چه بگی برو**

**بازم میگم دوست دارم**

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 
 

     ادامه مطلب رسم رفاقت در حق امام زمان

 

چرا دیگه کسی پنجشنبه ها دلش به خاطر آقا نمی گیره ، چرا پنجشنبه ها شده بهترین روز هفته ما ، چرا روزهای جمعه به فکر هر چیز هستیم الا ظهور آقا ، مگه نگفتن که آقا جمعه ظهور میکنن ، چرا غروب های جمعه همه ناراحتیم که از فردا باز میخواهیم بریم سره کار ولی از این که امروز هم آقامون ظهور نکردن ناراحت نمی شیم ،چرا فکر میکنیم ظهور نزدیک نیست و امام زمان چند صد سال دیگه  ظهور میکنن ، چرا همه از کلمه ظهور می ترسیم ، چرا سالی یکبار هم برای فرج آقا دعا نمی کنیم ، چرا سالی یکبار هم دعای ندبه نمیخونیم ، شاید بعضی ها بگن  صبح جمعه کی حال داره، پس چرا سالی یکبار هم که دعای توسل میخونیم اصلا حواسمون به دعا نیست ، همش توی دلمون میگیم پس کی تموم میشه ، هی کتاب  دعا رو ورق میزنیم ببینیم چند صفحه دیگه مونده تا تموم بشه ، بدبخت مداح حنجرشو پاره میکنه اما از ما جوابی نمیشنوه ، اگر یک بار هم جواب بدیم همراه با یک خمیازه بلنده که اگه کناریهامون حواسشون به دعا باشه خوابشون میگیره ،توی لحظه خواندن  تنها چیزی که بهش فکر نمیکنیم دعا برای ظهور آقاست و تنها چیزی که از خدا میخواهیم  این هست که مداح زودتر دعا رو تموم کنه وخوشحال کننده تر از تموم شدن دعا برامون  وجود نداره ، توی تمام این لحظات فکر میکنیم الان چقدر ثواب کردیم و هر چی گناه کرده بودیم پاک شدن و رفتن ......

 

بعد از تموم شدن دعا یه غرور کاذب سراسر وجودمون رو میگره ،از در که میاییم بیرون  احساس میکنیم چقدر ادم خوبی هستیم و دیگران رو در مقابل خودمون خوار و کوچک می بینیم با افرادی که کنارمون هستند دست میدیم ومی گیم التماس دعا و قیافه محزون  به خودمون میگیریم تا همه فکر کنن چقدر تحت تاثیر دعا قرار گرفتیم و.....

 

حالا دیگه ریا هم توی تک تک سلولهای بدنمون رسوخ پیدا کرده ، احساس میکنیم چقدر  نورانی شدیم ، آدم های دیگه رو در مقابل خودمون پست و ناچیز میبنیم و فکر میکنیم از ما بهتر وجود نداره وما از همه برتریم.به خونه که میرسیم با همه با اخم و تخم برخورد میکنیم و با رفتارمون میخواهیم به اهل خونه نشون بدیم که چقدرآدم خوبی هستیم و در  مقابل اونا چه آدم های بدی هستند و از خدا و امام و پیغمبر چیزی حالیشون نیست و...

 

ساعتها به همین منوال میگذرد ودر تمام این ساعات ما حتی یک لحظه هم به فکر آقامون نیستیم ، به آقامون نزدیک نشدیم هیچ بلکه سالها ازشون فاصله گرفتیم احساس غرور و ریا  توی وجودمون قوت بیشتری گرفته اینها همه هیچ باعث ناراحتی آقامون هم شدیم.

 

اگر به فکر امام زمانمون نباشیم بهتر از اینه که اینطور رفتار کنیم و دل آقامون رو بشکنیم، اگر سالی یکبار با تمام وجودمون بگیم اللهم عجل لولیک الفرج بهتر از اینه که هر هفته با ریا بریم جمکران!!؟؟

 

حالا برای یک لحظه چشمات روببندو فقط به آقا فکر کن به مظلومیتشون ، غریبیشون و به گریه های هر صبح وهرشبشون و یکبار بااخلاص وبا تمام وجودت و با تمام ارادتی که نسبت بهشون داری بگو:

                           << اللهم عچل لولیک الفرج>>

                         با این کارت مطمئن باش دل آقارو شاد کردی.

 

<<خدایا به ما توفیق بده تا عباداتمون رو نسبت به تو خالص کنیم و به ما توفیق بده که از منتظران واقعی امام زمان باشیم>>

 

التماس دعا

 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

رسم رفاقت در حق امام زمان !!؟؟

 

گاهی وقتا، با خودم که فکر میکنم ،میگم چی میشد آقارو برای یک بار هم که شده ببینم.

یا در عالم خواب یک لحظه زیارتشون کنم. شاید شما هم مثل من فکر میکنید.

ولی تا حالا هیچ کدوم از ماها فکر کردیم وقتی که آقا رو دیدیم توی او ن لحظه چی می خواهیم به آقامون بگیم !؟

اصلاٌ چطور توی روی آقامون نگاه کنیم، با اینهمه گناه که کردیم،دروغ هایی که گفتیم ،

تهمت هایی که به همدیگه زدیم ،سر همدیگه کلاه گذاشتیم و دیگه ودیگه که اگه بخوایم بشماریمشون سر به فلک میکشه وتا چند روز و یا چند هفته و یا چندسال باید این کاررو

 ادامه بدیم تا شمار گناهانمون تموم بشه!

اصلاٌ مگه آدم قحطه که آقا بیاد به خواب امثال من ،چرابیاد؟

ما وقتی میریم خونه کسی که برامون ارزش قائله ، دوسمون داره ، دلمون براش تنگ

 شده ومی خواهیم خوشحالش بکنیم.

وقتی ما با یکی دوست میشیم ،سعی میکنیم رسم رفاقت رو در حقش ادا کنیم

 یعنی هواشو داریم ، پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و گاهی اوقات به خاطر

 رفیقمون حاضریم جونمونم رو هم  بدیم و هر کاری که از ما بخواد نهایت سعی خودمون

رو میکنیم تا اون کار رو براش انجام بدیم وخیلی کارهای دیگه....

حالا ما باید با خودمون فکر کنیم، ماها که ادعامون میشه منتظر آقا هستیم ، خیلی

خاطر آقا رو میخواهیم و جونمون رو به یک نگاهش فدا میکنیم و....

حالا باید ببینیم رسم رفاقت رو در حقشون  ادا کردیم یا نه ؟

رسم رفاقت در حق چه کسی ، در حق کسی که منجی عالم بشریت هستش ،

کسی که تمام عالم به خاطر اون و پدرانش خلق شده.

اصلاٌ رسم رفاقت در حق امام زمان چیه ؟ آقا از ما چی میخواد ؟ چه کار باید انجام بدیم

 که رضایت آقامون رو جلب کنیم ؟ چه کار باید بکنیم که به دیدار آقامون نائل بشیم؟

پاسخ این سوال رو خود آقا به ما دادن و فرمودن :

 

<<شما گناه نکنید وبه واجبات عمل کنید ، من خود به دیدار شما می آیم>>

 

شاید تا حالا فکر میکردیم اگر بخواهیم آقا رو ببینیم  باید تمام طول سال روزه بگیریم

و نماز شب بخونیم واعتکاف و نماز مستحبی و غیره و غیره. ولی حالا میفهمیم که

اگه فقط گناه نکنیم آقامون رو میبینیم . با این حرف آقا به خیلی از ماهاثابت کرده که

 ما فقط ادعا داریم  و اصلاٌ دوست نداریم آقارو ببینیم چه برسه عاشقشون باشیم

وبخواهیم جونمون رو فداش کنیم.

با این حرف مشخص میشه چقدر در حق آقامون نارفیقی کردیم ،نا رفیقی که هیچ

از پشت بهش خنجر زدیم. خیلیهامون از همون هایی هستیم که پشت امیرالمومنین

 رو خالی کردن شاید بدتر اونهایی که باهاش جنگیدن ویا اونهایی که به حضرت فاطمه

 اهانت کردنو یا مثل اونهایی که برای امام حسین نامه ودعوتنامه فرستادن و بعد

اونجور به استقبالش رفتن. خدا میدونه !!!!؟؟؟؟

 

من همیشه بچه که بودم با خودم فکر میکردم و میگفتم کاش تو زمون حضرت علی

 بودم و نمیزاشتم اون کارا رو باهاشون بکنن ویا تو زمون امام حسن بودم  و نمیذاشتم

اون طور مظلوم واقع بشن و یا تو زمون امام حسین میرفتم و کمکشون میکردم

و همینطور امامان دیگه وخیلی موقعیت های دیگه...

 

شاید خیلی از شماها هم  مثل من فکر میکنید !!!

ولی حالا خیلی خوشحال هستم که توی اون زمونه ها نبودم چون مطمئن هستم

 اگر بودم گمراه شده بودم و چه بسا شمشیر رو از پشت به جای ابن ملجم به فرق

 حضرت علی میزدم ، امام حسن رو مسموم میکردم و شش ماهه امام حسین رو

 شهید میکردم و...........

حالا ترسم از اینه که آقام بیاد و وضع بشه مثل اون موقع ها  ، آدم هایی مثل من

 که ادعاشون میشه بشن مثل کوفی ها و شمشیر دشمنی به دست بگیرن و ....

 خدا اون روز رو نیاره!!

 

خدایا اگه قراره من باشم و آقا ظهور کنه و من جزء منافق ها باشم ، خدایا ازت

 می خوام که مرگ من رو برسونی . چون این گناهایی که کردم برام کافی که جام

 توی طبقه هفتم جهنم باشه دیگه نمی خوام توی جهنم همنشین عمر و عثمان و

 شیطان  خیلی پَستهای دیگه بشم اگه اون طور بشه اونوقت اون هرومزاده ها من رو مسخره خواهند کرد اونوقت گناه من بدتر از اوناست چون اونا رو در رو دشمن ائمه بودن

 ولی من توی ظاهرادعای دوستی داشتم ولی دشمنی من باائمه خیلی بیشتراز اونا بود.

اگه ابن ملجم یک ضربه به فرق حضرت علی زد من روزی هزاران تیر به سمت قلب

ایشان رها میکنم.

 

چرا باید اینطور باشه ؟ چطور شد این خصلت ها توی وجود شیعیان جا گرفت؟ چطور شد

 که فقط چند ساعت بعد از توبه به فکر گناه می افتیم؟چطور شد وقتی صدای قرآن رو میشنویم سردرد می گیریم؟چرا موقع اذان که میشه همه تلوزیون هامون رو خاموش میکنیم؟چرا وقتی کسی حرفی از اسلام و خدا میزنه فورا مهر تحجر بهش میزنیم؟

چرا نماز خوندن شده کار بیکلاسا؟ چرا وضع جامعه اینطور شده؟؟؟؟

 

امام زمان خودت کمکمون کن ، دست ما رو بگیر ، ما دیگه چیزی برامون باقی نمونده.

 

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت. روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

امام سجاد(ع):

«الهى لَیْسَ لى وَسیلةٌ الیکَ الاّ عواطِفُ رَأْفَتِکَ و شفاعَةُ نَبیِّکَ نبى الرَّحمةَ و مُنْقِذ الاُمَّة من الغُمَّه، فَاْجعَلْها لى سَبَبا الى نَیْل غُفْرانِک؛

خدایا! مرا به سوى تو وسیله اى جز عواطف مهربانى ات و شفاعت پیامبر رحمتت که نگهدار امت از رنج و آلام است، نمى باشد. پس تو این دو را براى من وسیله آمرزش خود قرار ده.»

براى توسل به کسى که وجودش سراسر رحمت و رأفت است، چه کسى بهتر از رسول مهرگسترش که با هر نَفَس، گل عشق در باغ سینه مى کارد و با هر نگاهش، باران عطوفت جارى مى سازد.

ما را از کودکى آموخته اند که براى خواستن آرزویى از بزرگى، عزیزترین محبوب او را واسطه وى و خویش قرار دهیم. چگونه روى خواهد تافت، از کسى که خود را پشت پیامبر محبوبش پنهان کرده و او را شفیع گناهکارى خویش در نزد وى قرار داده است؟ چگونه پاسخ نخواهد داد، خواهش کسى را که به دامان کرامت نبى مقربش آویخته و چشم امید به وساطت او دوخته است؟

مى دانیم که در مرام کریمان نیست که سائلى را دست خالى از آستان لطف و مهر خویش برانند، حتى اگر آن بیچاره و دردمند را لیاقتى نباشد که او را بر سرِ سفره انعام خویش بنشانند. جود و سخاوت اربابان لطف و عطا آن همه است که راه را بر مسکینِ گرفتار نبندند و او را با خویش هم سفره بسازند؛ و همین سابقه عنایت است که ما را جسارت آن بخشیده که با همه تنگدستى و روسیاهى، دست توسل به سوى حبیب خدا دراز کنیم تا به بهانه آبرو و عزت او، ما را نیز شرفى بخشند.

براى خدایى که آتشفشان رحمتش همیشه مى جوشد و چشمه کرامتش دایما مى خروشد، چه دستاویزى بهتر از رحمت و عطوفت خودش؟

پس خدا را به آبروى پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نیکویش سوگند دهیم تا دست توسل ما را از آستان عنایت خویش قطع نکند و چشم امیدمان را کور نسازد.

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند باشد که گوشه چشمى به ما کنند

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

آشنايي اجمالي با امام زمان(عج)

حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ دوازدهمين پيشواي معصوم, بنابر نظرية مشهور, سحرگاهان پانزدهم شعبان سال 255 (هـ . ق) در سامراء متولد شد.
او هم نام پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ( م ح م د ) و هم كنية آن حضرت يعني ابوالقاسم است.
از جمله لقب هاي او, حجت, قائم, خلف صالح, صاحب الزمان و بقيه الله به شمار مي آيد اما مشهورترين آن ها مهدي ـ عليه السلام ـ است.
پدر بزرگوارش, حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و مادر گراميش نرجس خاتون است كه او را «سوسن», «ريحانه» و «صقيل» نيز ناميده اند.
[1]
امام زمان ـ عليه السلام ـ زماني تولد يافت كه عباسيان حاكم بر سامراء و بغداد, زندگي امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ را كنترل كرده و براي يافتن آخرين حجت الهي و نابودي او سخت مي كوشيدند از اين رو تولد آن حضرت, بسيار مخفيانه و معجزه آسا صورت گرفت. البته برخي وكلاي امام عسكري ـ عليه السلام ـ و شيعيان و خدمتگزاران مطمئنش, از اين تولد آگاهي داشتند. مانند محمد بن عثمان عمري, محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ حكيمه خاتون دختر امام جواد ـ عليه السلام ـ ابو علي بن مطهر, عمرو اهوازي و ابو نصر طريف.
آري! يازدهيمن پيشواي معصوم ـ عليه السلام ـ در فرصت هاي مناسب, فرزند و جانشين خود را به ديگران مي نماياند و به آنان معرفيش مي كرد. چنان كه وقتي محمد بن عثمان عمري با چهل نفر ديگر از شيعيان به حضور امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ شرفياب شدند, آن حضرت, مهدي ـ عليه السلام ـ را به آنان نشان داد و فرمود: اين, پس از من, امام شما و جانشين من بين شما است. با وجود اين, حضرت حجت ـ عليه السلام ـ پس از ولادتش همچنان پنهان مي زيست تا آن كه امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در سال 260 (هـ . ق) يعني 28 سالگي با دسيسة معتمد عباسي, مسموم و شهيد شد و حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ به امامت رسيد.
ابوالأديان مي گويد: من از خدمتگزاران امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ بودم و نامه هاي او را به مناطق مختلف مي بردم. روزي آن حضرت به من نامه هايي داد و فرمود: اين ها را به «مدائن» ببر, تا پانزده روز در سامراء نخواهي بود, پس از آن وقتي برگردي خواهي يافت كه ناله و شيون از خانة من بلند است و جسدم را در محل غسل گذاشته اند.
گفتم: سرورم! اگر چنين شود, چه كسي پس از شما امام است؟ فرمود: هر كس بر جنازه ام نماز بخواند. گفتم: نشانة ديگري ذكر بفرماييد! فرمود: هر كس از آن چه ميان هميان است خبر دهد. ابهت امام ـ عليه السلام ـ آن چنان بود كه ديگر نتوانستم از او بپرسم مقصودشان از اين نشانه چيست.
نامه هاي آن حضرت را به «مدائن» بردم و پاسخشان را گرفتم. پس از پانزده روز وقتي به سامراء وارد شدم به خانة امام ـ عليه السلام ـ آمدم, ناگاه صداي ناله و شيون از آن جا شنيدم و ديدم برادرش جعفر (كذاب) كنارخانه نشسته است و برخي شيعيان, رحلت امام ـ عليه السلام ـ را به او تسليت و به امامت رسيدش را تبريك مي گويند. از اين موضوع در شگفت شدم زيرا من با چشمانم ديده بودم جعفر, شراب مي خورد, قمار بازي مي كرد و اهل تار و طنبور بود به هر حال من نيز جلو رفتم و رحلت برادرش را به او تسليت و پيشوائيش را تبريك گفتم اما او چيزي از من نپرسيد. ناگاه «عقيد» خادم حضرت عسكري ـ عليه السلام ـ حاضر شد و به جعفر گفت: جنازة برادرتان را كفن كردند بياييد بر آن نماز بگذاريد. جعفر, همراه برخي شيعيان وارد خانه شدند جسد پاك امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ, ميان تابوتي در حيات خانه بود. جعفر پيش رفت تا بر جنازة مطهر امام ـ عليه السلام ـ نماز بخواند. وقتي خواست تكبير بگويد ناگاه كودك گندم گون و سياه موي كه دندان هاي پيشينش قدري از هم فاصله داشت, ظاهر شد, جعفر را كنار زد و گفت: عمو! كنا برو! من بايد بر پدرم نماز بخوانم, او با چهره اي درهم كشيده كنار رفت و آن كودك بر پيكر پاك امام ـ عليه السلام ـ نماز خواند و او را در خانه اش, جوار قبر امام هادي ـ عليه السلام ـ دفن فرمود.
ابو الأديان در ادامه مي گويد: آن كودك به من رو زد و گفت: اي مرد بصري! پاسخ نامه هايي را كه همراهت است بده! آن ها را به او دادم و با خود گفتم: اينها (اقامة نماز بر جسد پاك امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و در خواست پاسخ نامه ها) دو نشانة امامت اوست و منتظر ماندم تا نشانة ديگر يعني خبر دادن از آن چه ميان هميان است را نيز بيابم.
نزد جعفر آمدم, ديدم داد مي كشد و فرياد مي كند. شخصي به نام «حاجظ وشاء» به جعفر گفت: آن كودك چه كسي بود؟ جعفر گفت: والله تا به حال او را نديده ام و نمي شناسم. در اين اوضاع, گروهي از قمي ها آمدند وقتي دانستند, يازدهمين امام معصوم ـ عليه السلام ـ رحلت فرموده است. پرسيدند جانشين او كيست؟ برخي گفتند: جانشين او جعفر است, آنان به او سلام كردند و تسليت و تهنيت گفتند از او پرسيدند: ما نامه ها و پول هايي آورده ايم بفرماييد: نامه را چه كساني نوشته اند و پول ها چقدر است؟ جعفر, از پاسخ درماند و برآشفته حال برخاست و گفت: اينان علم غيب از ما مي خواهند! ناگاه خادمي از خانه بيرون آمد و به قمي ها گفت: نامه ها از فلان كس و فلان كس است و در هميان نيز هزار دينار وجود دارد كه ده تاي آن ها را زراندود كرده اند. آن مردم وقتي پاسخ پرسش هايشان را صحيح و دقيق يافتند, گفتند: نامه ها و هميان پول را به تو مي دهيم تا به آن كسي كه تو را براي گفتن آن ها فرستاده است (يعني حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ) تحويل دهي! زيرا او امام ما است.
[2]
غيبت صغري و كبري
حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ پس از ولادتش دو بار غايب شد كه آن ها را غيبت صغري و غيبت كبري گويند.
غيبت صغراي ولي عصر ـ عليه السلام ـ با به شهادت رسيدن امام حسن عسكري در سال 260 (هـ . ق) آغاز شد و تا سال 329 (هـ . ق) ادامه يافت.
امام زمان ـ عليه السلام ـ در دوران غيبت صغري توسط چهار نفر از نايبان خاصش كه به نواب اربعه يعني نايبان چهارگانه معروفتند با مردم ارتباط داشت و به امور آنان رسيدگي مي كرد. اين چهار نفر عبارت بودند از:
1. عثمان بن سعيد عمري
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري
3. ابوالقاسم حسين بن روح
4. ابو الحسن علي بن محمد سمري
مهم ترين تحول و رخ داد دورة نيابت «ابو الحسن علي بن محمد سمري» نوشتن توقيعي از جانب حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ به او بود كه در آن فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
اي علي بن محمد سمري! خداوند در فقدان تو به برادرانت پاداش بزرگي عطا فرمايد, تو تا شش روز ديگر رحلت مي كني, كارهايت را سامان ده و هيچ كس را به جانشيني خود سفارش نكن اكنون زمان غيبت كبري فرا رسيده است و ظهور من فقط با اجازة خدا خواهد بود آن هم از مدتي طولاني صورت مي گيرد كه در آن مردم, بسيار سخت دلند و سرزمين پر از بيدادگري است كساني, نزد شيعيان ما ادعا مي كنند كه مرا مي بينند. هر كس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني چنين ادعايي بكند, دروغگويي بيش نيست.
[3]
جانشينان امام زمان در غيبت كبري
در غيبت كبري, فقيهان با تقوا, عادل و مدير و مدبر نايبان عام و جانشينان امام مهدي ـ عليه السلام ـ بين مردم به شمار مي آيند و مرجعيت ديني و رهبري آنان را بر عهده دارند و چنان كه خود آن حضرت نيز در حديثي بر اين نكته تصريح فرمودند:
[4]
وجود امام زمان ـ عليه السلام ـ در اين عصر بسان خورشيد پشت ابر است يعني پنهان بودن او موجب نمي شود به عالم هستي سود نرساند بلكه آن حضرت حتي در پس پردة غيبت امام زمين و موجب بركت براي اهل آن است.
ملاقات با امام زمان در غيبت كبري: اين موضوع, كار ممكني است هر چند ادعاي ملاقات با آن حضرت را از هر كس نمي توان پذيرفت اما در اين عصر به اذن خداوند بزرگ و توجهات امام زمان ـ عليه السلام ـ كساني به حضور آن حضرت شرفياب شده اند
[5] البته ارتباط با حضرت ولي عصر از راه هاي ديگر براي عموم مردم ممكن است اين كار را مي توان از طريق قرائت دعاهايي مانند دعاي ندبه, عهد و ... انجام داد زيارت اماكن منسوب به امام زمان ـ عليه السلام ـ راه ديگري براي ارتباط با او است مانند مسجد سهله, مسجد اعظم كوفه و سرداب مقدس در عراق و مسجد حضرت صاحب الزمان معروف به مسجد جمكران قم در ايران.[6]
طولاني بودن عمر حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ
عمر مبارك آن حضرت در غيبت كبري بسيار طولاني است و اين موضوع عقلاً محال نيست و به لحاظ علمي نيز ممكن به شمار مي آيد علاوه بر اين افراد بسياري در امتداد تاريخ زندگي بشر عمر طولاني داشته اند مانند حضرت نوح كه امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة او مي فرمايد: نوح 2300 سال زندگي كرد, 850 سال پيش از آن كه به پيامبري برانگيخته شود و 950 سال ميان قومش به هدايت آنان پرداخت و 500 سال هم پس از آن كه كشتي اش به خشكي نشست و آب در زمين فرو رفت آن گاه شهر ها را ساخت و فرزندانش در شهر ها ساكن شدند از ديگر كساني كه عمر طولاني داشته اند مانند: حضرت سليمان بن داود 712 سال, شداد بن عامر 900 سال و ...
[7]
هنگام ظهور حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ
وقت ظهور امام مهدي ـ عليه السلام ـ دقيقاً مشخص نيست, پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي فرمايد: كساني كه وقت ظهور را معين مي كنند دروغ مي گويند

 

 

 

دلم از دست همه گرفته!

 

 

 از تمام کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است   

از تمام کسانی که لباسشان بارکدشان است   

از هویت های میز نشان   

از بله های از سر اجبار    

از طلبه هایی که طالب علم نیستند   

از دانشجویانی که دانش جو نیستند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته    

از تمام کرهایی که سمعکهایشان مارک مصلحت خورده   

از اندامهای به مزایده گذاشته شده   

از انسانهای ارزان قیمت   

از اعتقادهای حراجی   

از حرفهای مفت   

از وعده های سر خرمن   

از نادیدنی های دیدنی!   

از صورتهایی که بوم نقاشی اند   

از متهمانی که شاکی اند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از تمام کسانی که رسالت خون را تنها در رساندن اکسیژن به سلولها می دانند   

از تمام خونهایی که رنگین ترند   

از آنان که آزادگی را در اسارت بی بند و باری به بند می کشند   

از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند   

از تمام کسانی که در لغت نامه های ذهنشان بین مظلوم و تو سری خور علامت تساوی است   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از ولایت ناشناسان ذوب در ولایت   

از کوفیانی که دم به ساعت می گویند( این الطالب بدم المقتول بکربلا)   

از کوفیانی که اهل کوفه نیستند   

از کوفیانی که برای مهدی(عج) نامه می نویسند   

از تمام آنان که فکر می کنند کوفیان شاخ داشتند   

از تمام آنان که فکر می کنند طلحه یا زبیر یا عمروعاص یا… دم داشتند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از سیاستمداران بی دین   

از متدینین بی سیاست   

از تمام آنان که دین و سیاست را از هم جدا می دانند   

از آنان که شهدا را در موزه گذارده اند   

از آنان که در هر میدانی دم از استقلال و پیروزی می زنند الا میدان جنگ   

از عروسکهای بالماسکه   

از وطن دوستان وطن گریز   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از زنان مرد صفت    

از مردان زن صفت   

از همه آنان که شهدا را برای تیراژ می خواهند   

از همه آنان که« نون والقلم و ما یسطرون» را نان تفسیر می کنند   

از رأی های ممتنع   

از تمام آنانی که بین نماز و نرمش تفاوتی قائل نیستند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از همه چیز داران بی همه چیز   

از امانت داران خائن   

از کفهای روی آب   

از ناموس داران بی ناموس   

از زنگارهای روی آینه   

از مسلمانان مسلمان کش   

از پشتهایی که همیشه رودر روی خصم اند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از تمام آنان که به تقاضای مشروع مظلومگان « قبلت» نا مشروع می گویند   

از آنانی که بی حجابند    

از آنان که خود حجابند   

از بلاهایی که از دماغ فیل نازل شده اند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقویم جستجو می کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه   

از آنان که دیروز را دیدند و امروز را در حسرت دیروز به دیروزی تبدیل می کنند که فردا حسرتش را خواهند خورد   

از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند   

از آنان که پرچمند اما بیرق و علم نیستند   

از آنان که کلفتی گردن خود را بیش از تیزی ذوالفقار میدانند  

از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا می دانند   

از چشمهایی که در صفین تنها قرآن سر نیزه را دیدند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نیزه را ندیدند   

از آنان که در صفین تنها قرآن سر نیزه را باور کردند و در کربلا و کوفه  و شام تنها قرآن سر نیزه را باور نکردند   

از تمام آنان که فرق بین قرآن سر نیزه و قرآن بر نیزه را نمی دانند   

و از تمام آنان که قرآن را بر نیزه کردند   

از من که منم، از تو که تویی، من و تو که ما نیستیم و ما که فنای در او نیستیم   

از خنجرهایی که بر پشت می نشیند   

از آنان که نی را به گیتار می فروشند   

از آنان که می را به مسکر   

از آنان که با شنیدن نام « خردل» به یاد چاشنی غذا می افتند   

از آنان که با شنیدن نام « موج» تنها به یاد جزایر هاوایی می افتند   

از آنان که با شنیدن نام « توپ» مارادونا در خاطرشان زنده می شود نه شهید حاجی پور   

از آنان که نمی بینند و می گذرند و از آنان که می بینند و می گذرند   

از آنان که از آب زلال آب می خورند و از آب گل آلود نان   

از تمام مجذوبین باغهای سبز که هیچ گاه توی باغ نیستند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از سگهای بی وفا   

از اسبهای نانجیب   

از خروسهای بی دم   

از مورچه های تنبل و بی کار    

از زنبورانی که همه چیز دارند الا عسل   

از کلاغهای بی حیا   

از قلندرانی که از قلندر بودن تنها سر تراشیدنش را بلدند   

از اشترانی که از شتر بودن تنها کینه ورزیدنش را یاد گرفته اند   

از خرسهایی که از خرس بودن تنها بخل ورزیدنش را فرا گرفته اند   

از گاوهایی که هیچ ندارند الا دو شاخ   

از شتر مرغها که نه می برند و نه می پرند   

آری دیگر دلم از دست همه گرفته   

از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند   

از آنان که منتظرند محرم گردد یک مو زسرو از یاد برده اند

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا   

از آنان که چوبه محمل و سر زینب را دیدند و منبر و منطق او را نه

از آنان که غنایم جنگی را در زمان صلح از شهدا می گیرند   

از آنان که حضور همه کس را حس می کنند جز خدا   

از آنان که از همه شرم می کنند جز خدا   

از تمام شهوترانانی که عجوزه سه طلاقه امیر المومنین را تنگ در آغوش گرفته اند   

از آنان که بازی می دهند   

از آنان که بازی می خورند   

از بازی ها! از بازی ها! از بازی ها!  

 

 

 

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .
× ارشاد مفيد, ص 173.
 
 
 
 
 

 
 
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(1) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت .
(1) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.

 
 
 
 

 
 
ز ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (1)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (2) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (3)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(4)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (5)
(1) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(2) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(3) ذخائر العقبى , ص 122.
(4) الاصابه , ج 11, ص 30.
(5) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.

 
 
 

 
 
 
روزى پيغمبر اكرم )ص ) در وقت بين الطلوعين سراغ اصحاب صفه رفت پيامبر، زياد سراغ اصحاب صفه مى رفت . در اين ميان ، چشمش ‍ به جوانى افتاد. ديد اين جوان يك حالت غير عادى دارد: دارد تلوتلو مى خورد، چشمهايش به كاسه سر فرو رفته است و رنگش ، رنگ عادى نيست . جلو رفت و فرمود: كيف اصبحت چگونه صبح كرده اى ؟ عرض كرد اصبحت موقنا يا رسول الله در حالى صبح كرده ام كه اهل يقينم ؛ يعنى آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته اى ، من اكنون از راه بصيرت مى بينم . پيغمبر مى خواست يك مقدار حرف از او بكشد، فرمود: هر چيزى علامتى دارد، تو كه ادعا مى كنى اهل يقين هستى ، علامت يقين تو چيست ؟ ما علامه يقينك ؟ عرض ‍ كرد: ان يقينى يا رسول الله هو الذى احزننى و اسهر ليلى و اظما هو اجرى ، علامت يقين من اين است كه روزها مرا تشنه مى دارد و شبها مرا بى خواب ؛ يعنى اين روزه هاى روز و شب زنده داريها، علامت يقين است . يقين من نمى گذارد كه شب سر به بستر بگذارم ؛ يقين من نمى گذارد كه حتى يك روز مفطر باشم . فرمود: اين كافى نيست . بيش از اين بگو، علامت بيشترى از تو مى خواهم . عرض كرد: يا رسول الله ! الان كه در اين دنيا هستم ؛ درست مثل اين است كه آن دنيا را مى بينم و صداهاى آنجا را مى شنوم ؛ صداى اهل بهشت را از بهشت و صداى اهل جهنم را از جهنم مى شنوم . يا رسول الله ! اگر به من اجازه دهى ، اصحاب را الان يك يك معرفى كنم كه كدام يك بهشتى و كدام جهنمى اند. فرمود: سكوت ! ديگر حرف نزن .

بعد پيغمبر به او فرمود: جوان ! آرزويت چيست ؟ چه آرزويى دارى ؟ عرض ‍ كرد: يا رسول الله ! شهادت در راه خدا.(1 )
آن ، عبادتش و اين هم آرزويش ؛ آن شبش و اين هم روز و آرزويش . اين مى شود مؤ من اسلام ، مى شود انسان اسلام ؛ همانكه داراى هر دو درد است ، ولى درد دومش را از درد اولش دارد؛ آن درد خدايى است كه اين درد دوم را در ايجاد كرده است . (2)

-1اصول كافى ج 2 ص 53.
-2 شهيد مطهرى انسان كامل قسمت نهم انسان سالم
 
 
 

 
 
امام سجاد(ع) براي امام حسين(ع) چه گفت؟ خود امام حسين(ع) چه گفت؟ امام حسين(ع) فرمود: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى» (كامل‏الزيارات، ص‏108) مؤمني نيست كه تاريخ مرا بشنود ولي گريه نكند.
بعد فرمود: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329) من براي گردن كشي و سلطنت و رياست قيام نكردم. من قيام كردم تا امت جدم را اصلاح كنم.
 
 
 

 
 
اميرالمؤمنين(ع) چه گفت؟ فرمود: «بِأَبِي وَ أُمي [الْحسين] الْمَقْتُولَ بِظَهْرِ الْكُوفَةِ» (كامل‏الزيارات، ص‏291) حسين، پدر و مادرم فداي تو

«ذَكَرْتُ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ كَرْبَلَاء» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏266) «أَمَا إِنَّ هَذَا سَيُقْتَلُ وَ تَبْكِي عَلَيْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ» (كامل‏الزيارات، ص‏88) تشنه شما را كنار آب شهيد ميكنند.

خلاصه اميرالمؤمنين(ع) درباره‌ي امام حسين(ع) چنين ميگويد. بعد ميگويد: «نَظَرَ أَميرُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْحسين ع فَقَالَ يَا عَبْرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ أَنَا يَا أَبَتَاهْ فَقَالَ نَعَمْ يَا بُنَيَّ» (كامل‏الزيارات، ص‏108) هر كه ايمان دارد براي تو گريه ميكند. اگر وقتي براي عزاي حسين گريه كنيد، ناراحت نباشيد.

 
 
 

 
 
چه مانعي دارد ايام عاشورا در حسينيهها نماز جماعت باشد. بعد از نماز جماعت روضه خواني شود.
هر كس براي امام حسين (ع)يك قطره اشك بريزد، اهل نجات است. البته به شرطي كه بقيه‌ي كارهايش درست باشد.
ميگويند: يك ذره گوگرد يك شهر را به آتش ميكشد به شرطي كه كل شهر بنزيني باشد. اگر شهر بنزيني باشد، ذرهاي گوگرد آن را آتش ميزند. اگر ماشين سالم باشد، يك سوييچ آن را راه مياندازد. اما اگر بشكه باشد، صد سوييچ هم كاري نميكند. اگر شهر هم بنزيني نباشد، هر چه كبريت بزني، آتش نميگيرد. آدم بد جنس روزي دو ليتر هم گريه كند فايدهاي ندارد. بايد بقيه‌ي كارهاي آدم درست باشد، اين كارش هم درست باشد.

 
 
 

 
 
 
قدر اين روضه خوانيها را باید دانست. از اين روضه خوانيها باید استفاده کرد.
منتهي بايد طوري باشد كه بلندگوي ما مردم و همسايهها را اذيت نكند. سد معبر نكنيم.
شنیدم در شهري، چماق دست ميگرفتند. مثل اين كه از فلان كوچه رفتن ثواب بيش‌تري دارد. ميرفتند در يك كوچه‌ي تنگ و با هم دعوا ميكردند.
خب، از آن كوچه برو. امام حسين (ع)كه در اين كوچه نيست. امام حسين (ع)كه در بازار نيست، از آن خيابان برو. ميگويد: نه! پدران ما از اين جا ميرفتند. ما هم بايد از اين جا برويم. اگر اين طور است، پدرت خل بوده است و تو هم خل هستي. اگر راه تنگ است. از كوچه كناري برو. گاهي سماجت كردن كه من بايد از اين سر بازار و از فلان كوچه بروم و از آن خيابان و اين سماجتها به رقابت ميكشد. خون مقدس حسين بن علي كه بعد از 1400 سال با زيارت عاشورا جوانهاي ما را به جبهه ميفرستد، دست يك مشت آدم بي لياقت ميرسد. به خاطر هيئت بازي و چشم و هم چشمي خرابش ميكنند.
 
 
 

 
 
اگر هر جايي يك امام حسين (ع)داشت، الآن بر هرجاي دنيا يك يزيد حكومت نميكرد. در هر كشور يك يزيد حكومت ميكند، ولي هر كشوري يك امام حسين (ع)ندارد والآن هم اگر بنا باشد زماني دنيا نجات پيدا كند، راهي ندارد جز اينكه در هر كشور يك گروه در خط امام حسين (ع)باشند.
تا انسانها از شهادت بترسند، يزيدها حاكم هستند و هر وقت بنا باشد از شهادت نترسيم يزيدها عقب نشيني ميكنند. بنابر اين كمبود جهان ما، اين امپرياليسم و استعمار و استثمار، كمبود يك مشت حسيني است و هر كجا حركتي شود، نتيجه خواهند گرفت

 
 

 
 
امام باقر(ع) فرمود: خداوند به خاطر خون حسين(ع) دو كار كرد:
1 - امامت در نسل حسين(ع) قرار داده شد
2- دعا در كنار قبرش مستجاب ميشود. امام صادق(ع) چنين فرمود: حسين(ع) خونش را داد تا مردم از جهل بيرون آيند. «مَنْ زَارَ الْحسين ع عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» (أمالى طوسى، ص‏214) امام كاظم فرمود: هر كس قبر حسين(ع) را با معرفت زيارت كند «غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» خدا گناهان گذشته و آينده‌اش را ميبخشد.
امام رضا(ع) فرمود: شهادت حسين(ع) جگر ما را خون كرده و اشك ما را جاري ساخته است و عزيز ما را ذليل كردند. امام جواد در باره‌ي اما حسين(ع) فرمود: آسمان بر كسي نگريست، مگر بر يحيي بن زكريا و حسين(ع) بن علي. امام هادي در باره‌ي امام حسين(ع) زيارت جالبي دارد كه ميگويد: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (كافى، ج‏4، ص‏574) امام عسگري(ع) فرمود: علامت مؤمن چند چيزاست، كه يكي زيارت اربعين است.

 

 

 

 

ای عزیز مصطفی،ای پسر فاطمه زهرا،ای شهید کربلا،ای خون خدا!

بازهمه پرچم عزای تو را افراشته ایم و در سوگ تو سیه پوشیم. این پرچم عزا و لباس مشکی،ما را به یاد کربلا و عاشورا می اندازد،به یاد حماسه و شهادت،به یاد عدالت و شجاعت به یاد خدا و رسول،به یاد مدینه و کوفه و کربلا ،به یاد نماز و نیایش و اشک و ساده و قرآن و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری.

تو برای تشنگان حقیقت،سیراب کنده جان و الهام بخش ایمانی ای حسین مظلوم!

هنوز هم در جان ما علقمه عطش جار ی است و ما تشنه فراتیم.

سینه های ما تکیه ای قدیمی است که با کتیبه های اشعار محتشم سیه پوش است در آن با کلید((یا حسین)) باز می شود و زمین با اشک و مژگان چشم،آه و جارو می شود.ما دل های خود را وقف تو کرده ایم،یا حسین!تو خودت این وقف نامه را امضاء کرده ای.

 
 
 
شهادت امام زین العابدین(ع) 

 

هنوز هم در جان ما علقمه ی عطش جاری است و ما تشنه فراتیم.

 
 
 
 
مظلوم حسینم 

 

زمین را هیچ جا چون کربلا نیست

به غیر از آتش و خون کربلا نیست

 

 

 

 
محرم 3 

 

- محرم وقتی می آید،فریاد ((هل من ناصر ینصرنی)) پژواک می افکند و بعد جوابها خاموش

- به همان مشک نزدیک می شویم،مشک زمزمه می کند: من خجلت زده طفلان تشنه قافله مان هستم،آیا باز هم طفلان  انتظار آمدنم را می کشند؟

 

 

بکگراند محرم 

 

 

 

تصویر بزرگتر را از لینک زیر دریافت نمائید.

 

بکگراند محرم

 
محرم 

 

محرم وقتی می آید،مشکی می نالد:من داغدارترین مشک تاریخم،رو سیاه و شرمسار از روی مولایم...

- محرم وقتی می آید،قلب کوچکم،آن غم بزرگ را جایگزین نتوان کرد.

 

 
یا عباس(س) 

 

اشکهای مشک زخمی غربتی تا بیکران
شیهه های اسب خونین زوزه ی تیر و کمان
انتظار خیمه ها و دستهایی غرق خون
یک نفر افتاده تنها در هجوم دشمنان
نا جوانمردانه می زد تازیانه آفتاب
روی نعشی پاره پارهروی کوهی نیمه جان

 
 
 
 
زائر سوخته 

 

منتظر بودم که بینم کربلایت یا حسین(ع)

تا زنم بوسه به قبر دلربایت یا حسین(ع)

صد هزار افسوس چشم بستم از این دار فنا

مُردم و آخر ندیدم کربلایت یا حسین(ع)

 

 
 
سقای تشنگان 

دوستان و بازدید کنندگان گرامی ضمن تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و عزاداری سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین(ع) و یاران با وفای ایشان با توجه به درخواست مکرر دوستان مبنی بر طراحی بکگراند و عکس جهت سایتها و وبلاگها با نام و لوگو همان سایت و وبلاگ به صورت رایگان در خدمتون هستم.

درخواست خودتون رو برای من ارسال فرمائید و دقایقی(۱۰ دقیقه) بعد لینک مستقیم را برای قرار دادن در وب مورد نظرتون دریافت نمائید.....

 

بسم رب الحسین(ع)

دوستان و بازدید کنندگان گرامی ضمن تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و عزاداری سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین(ع) و یاران با وفای ایشان با توجه به درخواست مکرر دوستان مبنی بر طراحی بکگراند و عکس جهت سایتها و وبلاگها با نام و لوگو همان سایت و وبلاگ به صورت رایگان در خدمتون هستم.

درخواست خودتون رو برای من ارسال فرمائید و دقایقی(۱۰ دقیقه) بعد لینک مستقیم را برای قرار دادن در وب مورد نظرتون دریافت نمائید.....