كيست زينب
كيست زينب مطلع ديوان عشق
سنبل آزاده ى بستان عشق
كيست زينب امّ اب را جانشين
تربيت گرديده در دامان عشق
كيست زينب دختر شير خدا
شير غم نوشيده از بستان عشق
كيست زينب اسوه ى شرم و حيا
قهرمان صبر در ميدان عشق
كيست زينب در كمان دين حق
تير چشم منگر قرآن عشق
كيست زينب آن كه در نطق و بيان
هست استاد دبيرستان عشق
كيست زينب عقل را اوج كمال
عقل او را در خطر فرمان عشق
كيست زينب در شهامت بى نظير
آن كه او را داده حق عنوان عشق
كيست زينب آن كه با مهد حسين
كرده برپا در جهان طوفان عشق
كيست زينب خون حق را خون بها
جان به كف در خدمت جانان عشق
كيست زينب سينه چاك كوى دوست
پاسدار سنگر ايمان عشق
كيست زينب كلّ ارض كربلا
مست از پيمانه ى پيمان عشق
كيست زينب زينب دامان اب
جسم عشّاق جهان را جان عشق
شمع سوزان
السلام اى ديده ى بيدار عشق
السلام اى دل غمين دلدار عشق
السلام اى از ازل يار حسين
اى شريك قافله سالار عشق
السلام اى دلبر محمل نشين
پر شكسته بر سر بازار عشق
السلام اى ساكن وادى درد
اى طبيب عاشق و بيمار عشق
در كنار قتلگاه يار خود
هر دو چشمت چشمه ى خونبار عشق
شمع سوزان همه پروانه ها
اى دل سوزان تو تب دار عشق
شاپركها را فدايى گشته اى
سوختى تا آخر اى غمخوار عشق
اى پرستار شكسته بال و پر
شعله ور در شعله هاى نار عشق
در ميان خيمه اى آتش زده
پيكرت شد جان فداى يار عشق
اى نشسته در نماز شام غم
همنشين با آفريدگار عشق
در شب شام غريبان حسين
شد نمازت مخزن الاسرار عشق
خطبه هاى حيدرى سرداده اى
گشتهاى يادآور سردار عشق
سربه دار محمل پرخون خود
چون كه ديدى دلبرت بردار عشق
دل شكسته مادر اندوه و غم
اى خداى صبر و اى دادار عشق
كوكب برج حيا
بلبل طبعم غزل خوان در ثناى زينب است
مرغ روحم پر زنان اندر هواى زينب است
كوكب برج حيا و مظهر عصمت بود
مادر گيتى به حيرت از حياى زينب است
صد هزاران حاتم طائى گداى درگهش
چشم عالم بر در جود و سخاى زينب است
خوش وفا بنمود بر آن عهد و پيمانى كه بست
اهل عالم مات و حيران از وفاى زينب است
كى مصيبتها ى آن بانو شود محو از نظر
آسمان گوهر فشان هر شب براى زينب است
ز آفتاب روز محشر نبوديش بيم و هراس
هر كه او امروز گريان در عزاى زينب است
بود صابر در مصائب بر قضاى حق رضا
روز محشر هم رضاى حق رضاى زينب است
دين احمد سرفراز از همت والاى اوست
چون حسين يار و معين و پيشواى زينب است
ديد ماهى بر سنان در ابر خاكستر نهان
گفت اين مهر فروزان رهنماى زينب است
خطبه او را ملك هر سال خواند با فغان
در تزلزل شهر كوفه زان فداى زينب است
كربلا و كوفه و شام و خرابه روز و شب
در نواى زينب از آن ماجراى زينب است
بس نما ديگر مزن آتش به جان دوستان
مزد اشعارت »هنرور« با خداى زينب است
رنچ فراوان
كسيكه رنج فراوان كشيد زينب بود
كسيكه مهر ز دنيا نديد زينب بود
كسيكه روز و شبش آه و ناله و غم بود
كسيكه رنج اسيرى كشيد زينب بود
كسيكه وقت اسيرى به همراه اسرا
بروى خار مغيلان دويد زينب بود
كسيكه كعب نى و تازيانه بر تن خويش
براى حفظ يتيمان خريد زينب بود
كسيكه كنج خرابه ز ظلم و جور يزيد
قدش كمان شد و از غم خميد زينب بود
كسيكه كه نعش پر خون عزيزانش را
در خاك و خون آغشته بديد زينب بود
كسيكه طشت طلا و تلاوت قرآن
به چشم ديد و، به گوش شنيد زينب بود
"""""""""""""""""""""""""" یا حسین / ع / """""""""""""""""""""""""""""""""""
حضرت زینب علیهاالسلام در یک نگاه

پر رفت و آمدترین خانه «محله بنیهاشم» را آوای شادی و سرور در آغوش گرفته بود، موج شعف و لبخند همراه با انتظار، فضای خانه و محله را پر کرده بود. همه برای ولادت سومین نوه عزیز پیامبر لحظهشماری میکردند، و دل خوش میداشتند که «مولود فاطمه» را در آغوش بفشارند و گل بوسههای محبت را بر گونههای عطر آگینش نثار گردانند.
پس از یک سکوت تقریباً کوتاه، موج شادی در فضا اوج گرفت، و همه با خبر شدند که از دامن زهرا علیهاالسلام، دختر بزرگواری چهره بهجهان گشوده است.
آری، در پنجم جمادیالاولی سال پنجم هجرت، مطابق با 627 میلادی، دختر فاطمه علیهاالسلام متولد شد. (1) مادر، سومین فرزند خود را به دنیا آورد، و پدر نیز خود را به زینت «زینب» آراست.
رسم خانواده علی(ع) و زهرا(ع) این بود که نامگذاری نوزاد خود را بهبزرگِ خانواده واگذار میکردند، امّا وقتی این نوزاد زهرا چشم بهجهان گشود، بزرگ خانواده یعنی پیغمبر(ص) در مسافرت بود، و آنان چند روزی صبر کردند تا پیامبر از مسافرت آمد، و همین که مژده ولادت دختر فاطمه(ع) را شنید، در اولین فرصت به خانه فاطمه(ع) رفت، و نوزاد را طلب نمود و او را در آغوش خود فشرد و بوسهها به گونهاش افکند. و نام کودک را زینب نهاد.
کلمه «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا.
مادر زینب علیهاالسلام
مادر زینب، فاطمه زهراست- محبوبترین دختران پیامبر نزد آن بزرگوار- کسی که از نقطه نظر خلقت و خصلت شبیهترین افراد به پیغمبر است و خداوند به او امتیازاتی بخشیده، کسی که حلقه پیوند رسالت و امامت است و از دامن پاک او، درخت سلاله پیامبر شاخه و برگ می رویاند، و میوههای شیرین اهل بیت(ع) را به بوستان تاریخ تقدیم میدارد.
آری، مادر زینب(ع) فاطمه است، پاره تن پیامبر، آن که خشنودی او به خشنودی پیغمبر(ص) وابسته است، آن که اگر خشمناک شود، پیغمبر(ص) هم غضبناک میگردد، آن بانوی دانشمند و با بصیرت، عابد و زاهد، مبارز و مجاهد، دلسوز و فداکار، مقاوم و سرسخت در برابر کجیها و در یک سخن همانطور که حبیب خدا و رسولالله(ص) فرموده: « سیّدة نساء العالمین.»(2)
فاطمه(ع) از هر جهت، سالار و سرآمد همه بانوان جهانیان است.
پدر زینب علیهاالسلام
پدر زینب، علی بن ابیطالب(ع) - پسرعمو و وصّی رسول خدا - اولین کسی است که در کودکی به پیامبر ایمان آورد و اسلام را پذیرفت. او در میان «قبیله قریش» شجاعترین، دانشمندترین و جوانمردترین افراد بود.
آری، علی بن ابیطالب پدر زینب در قضاوت و زهد، در سخاوت و پرهیزکاری، در اصالت و بزرگواری، و در مقام بلند ایمان و شرافت، بلندمقامترین یاران پیامبر و امت اسلام است.
و چرا سخن خود پیامبر(ص) را در باره علی(ع) زمزمه نکنیم و کلام آن بزرگوار پس از پیوند ازدواج او با فاطمه(ع) را که برای دفع وسوسههای کارشکنان، خطاب به فاطمه بیان فرمود، مد نظر نداشته باشیم؟
پیغمبر(ص) به فاطمه فرمود:
«زوجتک خیر امّتی، اعلمهم علما، و افضلهم حلماً، و اولهم سلماً.»(3)
دخترم! مطمئن باش که تو را به ازدواج کسی درآوردهام که، بهترین افراد امت من است، زیرا از لحاظ دانش از همه عالمتر، و در قلمرو حلم و پایداری از دیگران مقاومتر است، و به هر حال علی(ع) اولین مردی است که ایمان آورد، و در برابر خدا و اسلام تسلیم شد.
جدّ و جده مادری
جدّ مادری زینب(ع) محمد رسولالله، و خانمالانبیاء است، و جدّه مادری او «خدیجه بنت خویلد» میباشد. خدیجه امالمؤمنین، یعنی همسر پیامبر و مادر همه اهل ایمان است. تاریخ درباره او گواهی می دهد:
«هی اوّل امراة تزّوجها، و اوّل خلق الله اسلم باجماع المسلمین، لم یتقدّمها رجل ولا امراة، کانت یذعی فی الجاهلیّة الطّاهرة.»(4)؛ خدیجه اولین زنی است که پیغمبر(ص) با او ازدواج کرد، و به اتفاق نظر همه مسلمانان، اولین انسانی است از زنان، که در برابر پیغمبر تسلیم شد و ایمان آورد، و در روزگار جاهلیت هم، طاهره، یعنی زن پاک و مقدس، نامیده میشد.
پیامبر عالیقدر اسلام هم فرموده است:
«بهترین زنان جهانیان: مریم دختر عمران ، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، و فاطمه(ع) دختر محمّد است.»(5)
تاریخ هم درباره «خدیجه کبری» گواهی میدهد:
«کانت خدیجة وزیرة صدق علیالاسلام، کان یسکن الیها.»(6)؛ خدیجه پیوسته وزیر و پشتیبان و کمککار صادق و درستکاری برای اسلام و پیامبر بود، و بههنگام مشکلات و کارشکنیهای دشمنان برای رسول خدا، مایه سکون و آرامش قلب او محسوب میشد.
جدّه پدری زینب
جدّه پدری زینب کبری، فاطمه، دختر «اسد بن هاشم بن بعد مناف» که همسر «ابوطالب» عموی رسول خدا(ص) و مادر علی(ع)، طالب، عقیل و جعفر، است. فاطمه نخستین زن از «بنی هاشم» است که به همسری مردی از بنی هاشم درآمد، و نیز اولین زن هاشمی است که برای مرد هاشمی فرزند زایید، و هم اولین زن هاشمی است که فرزند وی خلیفه اسلام گردید.
فاطمه در مکّه بهحضور پیامبر رسید، و اسلام آورد، و سپس به «مدینه» هجرت کرد، و بهخاطر محبّتها و فداکاریهایی که در حق رسول خدا روا داشته، آنقدر مورد احترام و تکریم پیغمبر(ص) واقع شد که، وقتی در مدینه از دنیا میرفت، پیامبر را وصیّ خود قرار داد، و آن حضرت هم وصیّت فاطمه را پذیرفت و آنگاه بر جنازه او نماز خواند، و در قبر گذارد، و پیوسته از فاطمه با خیر و نیکی یاد میکرد. (7)
جدّ پدری زینب(ع)
ابوطالب بن عبدالمطلب که نام او «عمران» گفته شده، عموی بزرگوار پیغمبر اسلام، و جدّ پدری زینب کبری است، بلکه باید ابوطالب را پدر پیامبر دانست، زیرا وقتی مادر پیغمبر، ایشان را باردار بود، عبدالله پدر بزرگوار او از دنیا رفت، عبدالمطلب جد پیامبر هم در حالی که نوهاش هفتساله بود، چشم از جهان فرو بست، و در نتیجه نگهداری و پرستاری پیغمبر به عهده ابوطالب قرار گرفت، و او در این راه نهایت مراقبت و فداکاری را به خرج داد.
جد اعلای زینب(ع)
جد اعلای پدر و مادری زینب(ع)، عبدالمطلّب بن هاشم است که، امین کعبه، سقّای حجّاج و مهماندار خانه خدا بوده، و خداوند او را از شرّ سپاه فیل سوار ابرهه که از حبشه برای خراب کردن خانه خدا آمده بودند حفظ کرد.(8) او هرگز به بتپرستی نزدیک نشد.
«یعقوبی» مینویسد: عبدالمطلب جدّ رسولالله بود، و او را نگهداری و پرستاری میکرد، سالار قریش بود و رقیبی نداشت، و خداوند بزرگواری را بهغیر از او به احدی نداده بود، از چاه زمزم در مکه، و ذوالهرم در طائف سیرابش کرده بود، قریش در امور مالی خود او را داور قرار میدادند، و او در قحطی و گرسنگی، مردم را خوراک و تغذیه میداد، تا آنجایی که پرندگان و حیوانات صحرا هم از خوان کرم او بهرهمند میشدند.(9)
وفات و مرقد حضرت
در تاریخ وفات و مدفن حضرت زینب علیهاالسلام اختلاف است. همانطور که در تاریخ ولادت و وفات برخی از ائمه هم اختلاف است. در هر حال به احتمال قوی آن حضرت در پانزدهم رجب سال 62 هجری رحلت نمود و به نقل از کتاب "اخبارالزینبیات" در مصر خانه مسلمة بن مخلد الانصاری دفن گردید. و عده کثیری از مورخین این خبر را قبول دارند.
و گروهی میگویند: زینب مدفون در شام، زینب صغری است؛ چنانچه روی سنگ قبرش ترسیم شده است و زینب کبری در مصر از دنیا رفت. (10)