روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا
آنچه می شنوید بخشی از کتاب "حسین وارث آدم" است که شامل مجموعه گفتار ها و نوشتارهای دکتر شریعتی درباره امام حسین(ع) است و عنوان آن از عنوان یک بخش (کتاب) آن، گرفته شده است . مطالب کتاب طی سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۵ (۱۳۸۸-۱۳۹۶ق) گفته و نوشته شده و فهرست آن چنین است:
حسین وارث آدم، ثار، شهادت، پس از شهادت، بحثی راجع به شهید، بینش تاریخی شیعه، انتظار مذهب اعتراض، فلسفه تاریخ در اسلام و مقدمه بر کتاب حجربن عدی. در پنج بخش اول کتاب (تا صفحه ۲۲۵) ، بیش از دیگر بخشها به امام حسین پرداخته شده است که در زیر به توصیف آنها پرداخته میشود:
«حسین وارث آدم»، عنوان کتابی است که با الهام از زیارت وارث نوشته شده و آن حضرت وارث همه انقلابهای انبیا شمرده شده که با زر و زور و تزویر پیکار کرد.
«ثار»، عنوان سخنرانیای است که درآن از پیوند آن با ثور سخن رفته وگفته شده که از کلمه ثار سراسر تاریخ انسان و فلسفه تاریخ استخراج و تفسیر میشود .
«شهادت»، عنوان سخنرانیای است که در آن ضمن بررسی قیام امام حسین ، از مفهوم شهادت سخن رفته وگفته شده که هدف آن حضرت از قیام ، شهادت بوده است . به نظر شریعتی ، شهادت در اسلام یک حکم، مانند جهاد، است و «شهید هنگامی به میدان میآید که مجاهد، شکست خورده است».(ص۱۸۹).وی معتقد است که «شهادت مرگی نیست که دشمن ما برمجاهد تحمیل کند ، (بلکه) شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی....خود ، انتخاب می کند.»(ص۱۹۲).
او بر آن است که امام حسین خواسته بود با شهادت خود ، دشمن را رسوا و محکوم کند .
«پس از شهادت»، عنوان سخنرانیای است که در آن گفته شده هر انقلابی دو چهره دارد : خون و پیام . ودر انقلاب امام حسین ، رسالت خون را آن حضرت و یارانش انجام دادند و رسالت پیام را حضرت زینب به جا آورد .
«بحثی راجع به شهید»، عنوان سخنرانیای دیگری است که در آن گفته شده دو گونه شهادت وجود دارد : شهادت حمزهای و شهادت حسینی .«شهادت حمزه ای عبارت است از...کشته شدن مردی که آهنگ کشتن دشمن کرده است...اما شهادت حسینی کشته شدن مردی است که خود برای کشته شدن خویش قیام کرده است»،(ص۲۲۳).
در شهادت حمزه ای ، شهادت ، شهید(مجاهد) را انتخاب می کند، اما در شهادت حسینی، شهید، شهادت را انتخاب میکند . شهادت حمزهای یک حادثه و رویداد منفی در مسیر راه است ، اما شهادت حسینی یک سر منزل در مسیر راه و یک ایده آل است (ص۲۲۳-۲۲۴).
(متن این سخنرانی را از اینجا ببینید)
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .
او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و... تنها وارث محمد ! و...
مردی تنها !
اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .
در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟"
آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است .
و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت .
اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد .
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .
او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و... تنها وارث محمد ! و...
مردی تنها !
اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .
مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .
در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟"
آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است .
و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت .
اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد .
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
زائرین قبر من این شـام عـبرتخانـه اسـت
مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت
دخترى بودم سه سـاله دستــگیر و بی پـدر
مرغ بی بـال و پرى را این قفس كاشانه است
داشتم من بسترى از خاك و بالینى ز خـشت
همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است
تكیه میزد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد
این تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت
بر تن رنجور مـن شد كهنـه پیراهـن كـفن
پر شكسته بلبلى را ایـن خــرابه لانه است
محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن
ذلت او عـزت من هـر دو جـاویدانه است
التماس دعا
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
شمارش معکوس
مراکه سوخته جانم شراره لازم نیست
بیاکناریتیمت ,کناره لازم نیست
بیا که دردل این آسمان ظلمانی
چوماهروی تو باشدستاره لازم نیست
بیابرای گلکوچکت بخوان لالا
فقط همین شب آخر ,دوباره لازم نیست
بیاوقصه مارا خودت تماشا کن
که شرح غربت مارااشاره لازم نیست
بگو به مردم این شهر خالی از احساس
برای اذیت گل سنگ خاره لازم نیست
بگو به مردم این شهرما عزاداریم
برای دیدن ما جشنواره لازم نیست
زمان شمارش معکوس مرگ می خواند
به مرده متحرک شماره لازم نیست
عزیز نیزه نشیم چرا نمی آئی؟
برای مقصد خیر استخاره لازم نیست
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

"تمکین" به معنای متمکن ساختن و نیرومند و تنومند و مستقر شدن است .
"قتال"، به معنای کشتار کردن و پیکار نمودن میباشد.
"برئت" از براءَت؛ به معنای بیزاری جستن است.
"اشیاع"؛ جمع شیع و شیع، جمع شیعه به معنای انصار و پیروان آمده است.
"اتباع"، به معنای پیروان است.
"اولیاء" جمع ولی، به معنای نزدیکی و دوستی است.
پس این چند كلمه را اینگونه باید معنى نمود، كه خدا لعنت كند آن جماعت و گروهى را كه توطئه و تسهیل امر نمودند براى دست یافتن و اعمال قدرت به جهت جنگ و كشتن شما خانواده. و آنان كسانى بودند كه در سقیفه جمع شدند و خلافت را غصب نمودند، چرا که اگر آنان به این راه نمیرفتند ظلم به آل محمد ( علیهم السلام) نمىشد و واقعه ی كربلایى به وجود نمیآمد و لذا درباره حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) گفتهاند: المقتول فى یوم الجمعة و الاثنین؛ حال آن که عاشورا روز جمعه و سقیفه در روز دوشنبه بود.
بیزارى میجویم به سوى خدا و شما آل محمد از غاصبین حق شما و ظالمین نسبت به شما و همچنین بیزارى میجویم از هر كسى كه دوست آنان باشد و مرام و مسلك آنان را متابعت و پیروى كرده باشد پس مطابق این جمله از زیارت دوست آل محمد باید، هم با دشمنان آنها بد باشد و هم با كسانی كه دوست دشمنان آل محمداند و از آنان پیروى میكنند.
بیزارى میجویم به سوى خدا و شما آل محمد از غاصبین حق شما و ظالمین نسبت به شما و همچنین بیزارى میجویم از هر كسى كه دوست آنان باشد و مرام و مسلك آنان را متابعت و پیروى كرده باشد پس مطابق این جمله از زیارت، دوست آل محمد باید، هم با دشمنان آنها بد باشد و هم با كسانی كه دوست دشمنان آل محمداند و از آنان پیروى
میكنند.
اولین ثمرى كه از ایمان پیدا میشود دو چیز است: یكى برائت و بیزارى از دشمنان خدا و اولیاء دشمنان او و دیگر محبت به دوستان خدا و اولیای دوستان او.
مقصود از "امت" در اینجا یزید و لشگریان او که به جنگ امام حسین(علیهالسلام) و یارانش آمدند، می باشد و یا تمام قاتلین ائمه اطهار(علیهمالسلام) در طول تاریخ امامت شان منظور است که در صورت اول، خطاب "کم" اشاره به امام حسین و یارانش و در صورت دوم اشاره به تمام ائمه(علیهمالسلام) است.
منظور از مهدین، آماده کنندگان اسباب کشتار، همان موسسین اولین ظلم و ستم هستند؛ زیرا آنها از اول، بنای مخالفت با خاندان نبوت را پایه ریزی و تهیه اسباب ظلم نمودند، که اگر آنها چنین نمی کردند اینان راه به این ظلم نمی یافتند و به خود اجازه چنین جسارت هایی نمی دادند که هر یک از امامان را به وجهی به انزوا کشیده و در نهایت به قتل برسانند، پس مسببین اصلی کشتار کربلا و قتل همه ی ائمه آنهایی هستند که مسیر تاریخ را عوض کردند.
برائت جستن از دشمنان
پس از آن که جنایات و دشمنی های مخالفین خاندان پیغمبر را بیان نمودیم و به آنها لعن و نفرین فرستادیم، نوبت به بیزاری جستن و اعلام نفرت و دشمنی با آنان و پیروان شان رسیده است؛ اگرچه خود لعن، علامت بیزاری و تنفر از آنهاست؛ ولیکن در این فراز شیوه ی خاصی به کار گرفته شده است؛ زیرا در لعن و نفرین، دعا و خواستن نهفته است، ولی در کلمه "برائت" ایجاد و تحقق این دوری و نفرت وجود دارد، گویی آنچه لعن به صورت دعا فرستادیم، مستجاب شده و صریحا لعن و دوری را در خارج عملی مینماییم.
منظور از مهدین، آماده کنندگان اسباب کشتار، همان موسسین اولین ظلم و ستم هستند؛ زیرا آنها از اول، بنای مخالفت با خاندان نبوت را پایه ریزی و تهیه اسباب ظلم نمودند، که اگر آنها چنین نمیکردند اینان راه به این ظلم نمییافتند و به خود اجازه چنین جسارت هایی نمیدادند که هر یک از امامان را به وجهی به انزوا کشیده و در نهایت به قتل برسانند، پس مسببین اصلی کشتار کربلا و قتل همه ائمه آنهایی هستند که مسیر تاریخ را عوض کردند.
اقسام دوست و دشمن
انسان منحصرا سه قسم دوست دارد و سه قسم دشمن اما دوستان او:
1- دوست خود او .
2- دوست دوست او و هر چه بالا رود .
3- دشمن دشمن تو و هر چه بالا رود .
پس دشمن دشمن انسان هم تا مرتبهاى دوست انسان میشود و اما دشمنان انسان
دشمن خود انسان . دشمن دوست انسان . دوست دشمن انسان
البته قابل انكار نیست كه طبقات دوستى و دشمنى كه ذكر شد با هم تفاوت دارد ولى در اصل دوستى و دشمنى فرقى ندارد. مثلا كسى كه شما را دوست دارد با آن كه دوست دوست شماست قرق دارد ولى در اصل دوستى فرقى ندارد و همچنین است در طبقات دشمنى .
بنابراین اگر كسى واقعا شما را دوست داشته باشد باید آنچه را كه به شما بستگى دارد، دوست داشته باشد و لذا چون مردم امام خود را دوست دارند؛ وقتی به زیارت آن امام روند در و دیوار و ضریح آن امام را میبوسند و احترام فوقالعادهاى نسبت به آنها میگذارند. این در و تخته و فولاد و نقره تا قبل از آن كه به حرم امام وصل شود براى ما ارزشى نداشت و به آن اعتنایى نمیكردیم ولى چون نزدیك قبر امام شد و انتساب به آن حضرت پیدا كرد ما آن را دوست میداریم .
پس چگونه میشود كسى ادعاى دوستى به امام را بكند ولى دوست آن امام را دشمن بدارد و یا دشمنان آن حضرت را دوست خود گرداند.
در قلب دو محبت نمىگنجد
خداى متعالى میفرماید: ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه یعنى خدا براى کسی در وجود او دو قلب قرار نداده است. تمامى افراد بشر یك قلب بیشتر ندارند و آن قلب مانند ظرفى میباشد و بلكه واقعا ظرفست چنانچه از فرمایشات امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) است: ان هذه القلوب اوعیة . اگر آن ظرف را پر از نور ایمان قرار دادى، مسلما پر از ظلمت شرك و كفر نخواهد شد. اگر ظرف قلبت مملو از محبت خدا و اولیای او گردید بدون شك محبت دشمن خدا و اولیایش در آن قلب، جاى نخواهد داشت. اگر در قلبى محبت على باشد در آن قلب محبت دشمن على محال است جاى گیرد.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میفرماید: دوستى ما و دوستى دشمن ما ابدا در یك قلب جمع نمیشود. بعد فرمود خدا میفرماید: "ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه"؛ خدا براى کسی در جوف او دو قلب قرار نداده كه با یك قلب قومی را دوست بدارد و با قلب دیگر دشمنان آن قوم را دوست بدارد.
شایان ذکر است که که ایمان که شرط صحیح بودن همه ی اعمال و میزان هر نوع کمالی است، مرکب از دو جزء است؛ برائت از دشمنان خدا و ولایت و محبت خدا و دوستان او.
